تاریخ کردستان

برجسته ترین مشاهیر کرد

شخصیتهای تاریخی

  • سلطان صلاح الدین ایوبی، رهبر و سردار سپاه مسلمانان در جنگهای صلیبی
  • شیخ محمود برزنجی 
  • قاضی محمد
  • ملا مصطفی بارزانی
  • ابن خلکان
  • عبدالباسط محمد عبدالصمد
  • عبدالرحمان قاسملو
  • عبدالله اوجالان ملی گرایی کرد در ترکیه
  • مشعل تمو ملی گرای کرد در سوریه
  • صادق شرفکندی

  • جلال طالبانی
  • مسعود بارزانی
  • حسنعلی خان امیر نظام گروسی
  • سردار عزیزخان مکری

شخصیتهای مذهبی

  • مولانا خالد ذی الجناحین نقشبندی
  • شیخ عثمان سراج الدین تویلی
  • حاج شیخ محمد بهاءالدین نقشبندی
  • شیخ عبدالرحمن ابوالوفا
  • شیخ عمر ضیاءالدین
  • حاج شیخ احمد شمس الدین
  • حاج شیخ شکرالله
  • شیخ علی حسام الدین
  • شیخ محمّد نجمالدین نقشبندی
  • شیخ محمّد علاءالدین نقشبندی
  • شیخ محمدعثمان سراجالدین دوم
  • شیخ عارف عارفی
  • سید محمد ظهیرالسلام
  • استاد علامه ملا عبدالکریم مدرس
  • عبدالباسط
  • دکتر قره داغی استاد دانشگاه در سوریه
  • حاجی ماموستا ملا محمد زاهد ضیایی پاوه ای
  • شیخ سعید پیران
  • صلاح الدین ایوبی
  • ملا ابوبکر مصنف چور
  • شیخ عمر ضیاءالدین
  • شیخ مصطفی تختوی
  • استاد علامه ملا محمّدباقر بالک
  • شیخ محمّدسعید نقشبندی
  • شیخ طه سید کماالدین نقشبندی
  • محمد بردرشی
  • سید کامل نقشبندی
  • سید شریف شریفی
  • شیخ نصرالدین خالصی پاوه
  • عبدالله احمدیان
  • احمد مفتی زاده
  • شهید ملا محمّد ربیعی
  • شهید ملا ناصر سبحانی
  • استاد شهید فاروق فرساد
  • شیخ عبدالحسین فاضل گروسی صاحب تالیفات بسیار

سیاستمداران کرد

    • جلال طالبانی، از سیاستمداران کرد و رئیس جمهور عراق
    • هوشیار زیباری، از سیاستمداران کرد و وزیر امور خارجه عراق
    • تورگوت اوزال رئیس جمهور ترکیه در دهه 80 میلادی (نیمه کرد)
    • بینظیر بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان (تبار کردی از طرف مادری)
    • قاضی محمد، بنیانگذار جمهوری سابق مهاباد
    • احمد توفیق سیاستمداران کرد
    • لیلا زانا، سیاستمدار و عضو پیشین پارلمان ترکیه
    • لیلا قاسم، مبارز اعدام شده کردعلیه رژیم بعث عراق
    • مسعود بارزانی رئیس حکومت محلی کردستان
    • مصطفی بارزانی از رهبران جنبش ملیگرایی کرد
    • ادریس بارزانی
    • شیخ عبیدالله گیلانی(شمزینی)
    • سید طاها شمزینی(گیلانی)
    • شیخ عزالدین حسینی از شخصیتهای دینی وملی وسیاسی کردستان
    • نچیروان ادریس بارزانی (نیچیرڤان) (نخست وزیر منطقه خودگردان کردستان عراق)
    • [عبدالله اوجالان]یکی از رهبران کرد در زندان حکومت ترکیه
    • اسحاق موردخای وزیر دفاع سابق اسرائیل
    • عصمت اینونو دومین رئیس جمهور ترکیه
    • سعید پیران از رهبران جنبش ملیگرایی کرد
    • محمود برزنجی از رهبران جنبش ملیگرایی کرد
    • عبدالرحمان قاسملواز رهبران جنبش ملیگرایی کرد
    • رزگار محمد امین قاضی دادگاه صدام (دیکتاتور سابق عراق)
    • فلکناس اوجا
    • نالین پکگول
    • سید علی اصغر کردستانی
    • دکتر صادق شرفکندی
    • سید عبدالله عزیز گیلانی
    • دکتر پرتو ماه
    • ملا شیخ عزالدین حسینی
    • ملا شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزالدین
    • محمد رشید خان بانه ای ژنرال جمهوری کردستان
    • دکتر استاد صلاح الدین دبیر حزب همبستگی اسلامی کردستان
    • نسرین برواری بانوی وزیر در دو دولت متفاوت عراق پس از صدام
    • ژنرال عبدالکریم قاسم
    • ملاسید رشید حسینی(شیدای کوردستان)یکی از رهبران حزب دمکرات کردستان ایران در دهه 40

 

نویسندگان و شعرا

  • علامه آیت الله شیخ محمد مردوخ کردستانی
  • دکتر سوران کردستانی محقق و نویسنده و دانشمند کرد، نواده آیت الله شیخ محمد مردوخ کردستانی
  • ملا مصطفی بیسارانی
  • مولوی سید عبدالرحیم تایجوزی
  • حاج ملا حسین مجدی(مهابادی)
    • علامه ملا حامد کاتب الأسرار بیسارانی
    • علامه شیخ عبدالحسین فاضل گروسی صاحب تالیفات بسیار
    • محمد فاضل خان گروسی از هم طرازان قائم مقام فراهانی در نثر (دوره قاجار)
    • حسنعلی خان امیرنظام گروسی صاحب "پندنامه یحیویه"
    • صیدی هورامی (شاعر)
    • استاد علامه ملا عبدالکریم مدرس
    • محمد علی سلطانی
    • ابراهیم احمد
    • احمد خانی
    • پیرهمیرد
    • جگرخون (جگرخوین)
    • جلادت علی بدرخان
    • دلدار
    • رضا طالبانی
    • رشید یاسمی
    • شرفخان بدلیسی (تاریخنگار)
    • شامی کرماشانی (شاعر نابینای کرمانشاهی)
    • شیرزاد حسن
    • شیرکو بیکس
    • عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار)
    • معروف کوکهای
    • عبدالله پشیو
    • عرب شامیلوف
    • مستوره اردلان
    • نالی
    • معینی کرمانشاهی
    • مقداد بدرخان
    • وفایی
    • یاشار کمال
    • هیمن
    • قانع مریوانی
    • محمد قاضی
    • سواره ایلخانیزاده
    • میرزای هورامی (شاعر)
    • ملا حسن دزلی
    • عبدالحمید بدیع الزمانی سنندجی استاد ممتاز دانشگاه تهران
    • پروفسور دکتر ارسلان شادمان استاد ممتاز دانشگاه تهران
    • ماموستا محمد شیخ الاسلام کردستان
    • دکتر سید اسعد شیخ الاسلامی استاد دانشگاه تهران و بنیانگذار کرسی فقه شافعی در دانشگاه تا مقطع دکتری
    • ملاابوبکر مصنف چوری
    • ملاعبدالله بیتوشی
    • ابوسلیمان کردی امام مسجد الحرام
    • حاج شیخ شهابالدین نقشبندی امروله
    • شیخ عبدالحکیم گونتو مهجوری
    • شیخ حبیب الله کاشتر پدر بابا مردوخ روحانی
    • باباشیخ مردوخ روحانی نویسنده تاریخ مشاهیر کرد
    • ماجد مردوخ روحانی نویسنده و مترجم و نویسنده فرهنگ لغت فارسی کردی
    • دکتر محمدصدیق مفتی زاده
    • مجتبی میرزاده آهنگساز بزرگ
    • شیخ عبدالله هزارکانیان استاد آیت الله مردخ و عالم سنندج
    • شیخ عبدالله استاد ادبیات عرب
    • پرفسور مجتبی شمسی پور دکترا شیمی تجزیه. چهره ماندگار ایران.استاد دانشگاه رازی کرمانشاه
    • محی الدین زنگنه، نمایشنامه نویس عراقی
    • عبدالجبار کاکایی.
    • هنرمندان در عرصه موزیک
      • حسن زیرک، موسیقیدان و خواننده
      • عثمان هورامی استاد آواز اورامی
      • احمد کایا، موسیقیدان
      • ابراهیم تاتلیس خواننده
      • ماهسون کیرمیزی گول خواننده
      • شوان پرور
      • علی مردان
      • ماملی
      • مظهر خالقی
      • ناصر رزازی
      • جوان هاجو
      • زکریا
      • زیاد اسعد
      • قاله مری
      • قادر الیاسی
      • نجمه غلامی
      • علی زندی
      • مرضیه فریقی
      • مکایل جهان آرا
      • مصطفی دادار
      • جمال مفتی
      • انور قره داغی
      • جلال محمدی
      • اردلان
      • صدیق تعریف
      • کامکارها
      • جلال عندلیبی
      • شهرام ناظری
      • صدیق خلیلی
      • ابراهیم خیاط
      • آرام عبدالهی
      • رشید خان فیض نژاد
      • هادی مکایل دوم
      • حسن درزی
      • عادل هورامی
      • سید شکراله سیدی
      • محمود(باواغه)
      • سید محمد صفائی
      • جعفر قلی
      • سید خلیل عالی نژاد
    • هنرمندان در عرصه سینما
      • بهمن قبادی، کارگردان
      • ییلماز گونی، کارگردان
      • رحیم ذبیحی ,کارگردان
      • جمیل رستمی ,کارگردان
      • یلماز اردوغان,کارگردان وبازیگر
      • یلماز گونی کارگردان و برنده نخل طلایی از فستیوال کن
      • ثریا بهشتی
      • مهناز افضلی
      • فخری خوروش
      • مریم بونانی
      • مهوش افشار پناه
    • ورزشکاران
      • بیژن ذوالفقارنسب (مربی فوتبال در ایران)
      • مسعود اوزیل (بازیکن تیم فوتبال رئال مارید)
      • هوار ملا محمد (فوتبالیست معروف عراقی)
      • محمد اوراز (کوهنورد)
      • محمد نصرتی (بازیکن تیم فوتبال پرسپولیس ایران)
      • شاهو ناصری
      • بیژن کدیوریان
      • فاروق ایلخانیزاده
      • مقبل هنر پژوه (کوهنورد)
      • بهاره سلطانی
      • سامان طهماسبی (کشتی گیر)
      • فریدون قنبری (کشتی گیر )
      • سامان ویسی (عضو تیم ملی بسکتبال ایران)
      • محمد حسن محبی قهرمان اول جوانان جهان
      • محمد حسین محبی قهرمان جهان
      • امیر خدامرادی
      • امجد شکوه مقام
      • ضیا نیک نفس
      • جلیل شیخ احمدی قهرمان جهان در کاراته
      • عماد فیضی قهرمان جهان در کاراته
      • پیمان فقیه سلیمانی قهرمان کشتی فرنگی نفر اول نوجوانان آسیا
      • سیروان احمدی
      • آزاد علیمحمدپور
      • فرهاد کریمی
      • فرید عدنانی
    • هنرمندان در عرصه خوشنویسی
      • علی صادقی خواه
      • محمد رشید شیخ الاسلامی کردستانی
      • مهدی کمالی
      • احمد حواری نسب
      • محمدرضا کلهر
    • شخصیتهای کرد بین المللی
    • امید کردستانی (مدیر ارشد گوگل)
    • دکتر مظفر پرتو ماه (شخصیت تاثیر گذار در ناسا)

+   منصور موسوی ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۱

صلاح الدین ایوبی ( مرد بزرگ تاریخ کرد و اسلام)

الملک الناصر صلاح‌الدین یوسف بن أیوب بن شادی بن مروان (به کردی: سه‌لاحه‌دین ئه‌یوبی، Selah'edînê Eyubî) فرمانروای ایوبی و فرمانده مسلمان در جنگ‌های صلیبی بود. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود.

او در دوران حکومتش سه هدف عمده را دنبال می‌کرد: استوار ساختن قدرت حکومت برای خود و خاندان ایوبی، سرکوب شیعیان و جنگ با صلیبیون؛ که به هر سه، تا حدود زیادی دست یافت.


صلاح‌الدین در سال ۱۱۳۶ میلادی در تکریت عراق از پدر و مادری کرد به دنیا آمد. خانواده او از پیشینه و تبار کردی و اجدادش از شهر دوین بودند، که در ارمنستان قرون وسطی قرار داشت. پدرش، نجم‌الدین ایوب، در سال ۱۱۳۹ میلادی از تکریت تبعید شد و به این خاطر او و برادرش اسدالدین شیرکوه، به موصل نقل مکان کردند. نجم‌الدین بعدها به اردوی عمادالدین زنگی پیوست که او را فرمانده قلعه خود در بعلبک نمود. پس از مرگ زنگی در ۱۱۴۶ میلادی، پسر او، نورالدین، نایب‌السلطنه شهر حلب و رهبر زنگی‌ها شد. برخی تاریخ‌نگاران نقل می‌کنند صلاح‌الدین، که در آن زمان کودک بود و در دمشق زندگی می‌کرد، علاقه خاصی به این شهر داشت. اما اطلاعات دقیقی از کودکیش در دسترس نیست. صلاح‌الدین خود نوشته ‌است: «بچه‌ها آنطور تربیت می‌شوند که پدرانشان شدند». به گفته یکی از زندگینامه‌نویسانش، الورهانی، او قادر به پاسخگویی به پرسش‌های علمی در خصوص اقلیدس، الکتاب المجسطی، حساب، و قانون بود. صلاح‌الدین همچنین در قرآن و علوم دینی نیز سررشته داشت تا حدی که منابع متعددی ادعا می‌کنند او بیشتر علاقه‌مند به مطالعه درباره دین بود تا پیوستن به ارتش. شاید پیوستن او به ارتش به این دلیل بود که در زمان جنگهای صلیبی مسیحیان در حمله‌ایی غافلگیرانه اورشلیم را از دست مسلمانان بیرون آوردند. صلاح‌الدین کار خود را در دربار اتابک زنگی از دست نشاندگان سلجوقیان در شامات شروع کرد و بعدها در مصر جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح‌الدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر کرد تا متحدش شاهوار فرمانروای مصر را، که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود، در مقام خود حفاظت نماید.

مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود. شیرکوه و صلاح‌الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند. از طرفی صلیبیون فهمیده بودند که اتحاد مصر و شامات برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به شام حمله بردند ولی صلاح‌الدین انها را سخت شکست داد و به عقب راند.

بعد از مرگ نورالدین زنگی، صلاح‌الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود. او حکومت خود را تا ایران گسترش داد و حجاز و یمن و نوبه و الجزیره را نیز به تصرف درآورد و در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح‌الدین شجاعانه در نبردی با ریچارد شیردل و صلیبیون آنها را مجبور به ترک قسمت‌های زیادی از خاک فلسطین نمود.

صلاح‌الدین بعد از سال‌ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق درگذشت. بعد از مرگ او امپراتوری‌اش میان فرزندانش تقسیم گردید.

افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدها حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی قرار داشت.

صلاح‌الدین ایوبی در جنگ با صلیبیان آنان را شکست داد و از بیت‌المقدس بیرون راند.

+   منصور موسوی ; ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۱

تقویم ملی کرد

شواهد نشان می دهد که آسیای میانه عموماً یکی از نزدیک ترین مناطقی بود که باستان شناس استرالیایی بنام وی ، گوردون چایلد ( V, gordon , Ehild ) انقلاب عصر حجر جدید نامید. این انقلاب رشد و توسعه زندگی کشاورزی روستایی را نشان می دهد . کردستان ( غرب ایران ) شواهد زیادی در رابطه با این رشد و توسعه مهم دارد . در اوایل دورة عصر حجر ( گاهی اوقات دوره میان سنگی نامیده می شود ) شواهدی از تغییرات مهم در ساخت ابزار الگوهای سکونت و زندگی و امرار معاش . از جمله اهلی کردن حیوانات ، کشت گیاهان ، از مناطق مهم کرستان مانند آسیاب ، گوران ، گنجه داره و علی خوش بدست آمده است .

رشد و پیشرفت های مشابه در مناطق زاگرس و همچنین می شود در مناطقی مانند : کریم شهیر ، زاوی چمی شانی دار ، را رد یابی کرد . این تجربیات اولیه با سبک زندگی و اهلی کردن به زودی با یک دوره پیشرفته کشاورزی روستایی همراه بود . که در مناطق مهم زاگرس مانند جارمو ، صراب (  sarab ) بالا دست علی خوش و گواران پائین مشاهده می شود . تاریخچه همة این مناطق کلاً یا بخشی از آنها به دورة هزارة 8 و 7 قبل از میلاد بر می گردد .

گذر از مرحله جمع آوری غذا به مرحله تولید غذا در قلمرو طبیعی اجداد بومیان اولیه شروع شد ، در مناطق عمومی کوه های زاگرس . علاوه بر این شواهد فعلی قویاً اشاره می کنند به دره های مسیر دامنه کوه های کردستان ( که به سمت سامار امتداد دارند ) که به عنوان منطقه عمده جغرافیایی این مرحله گذر شناخته می شوند . کشاورزی مستلزم اهلی کردن حیوانات یک منطقه و کشت گیاهان آن منطقه است . شکل های اولیه پیشرفت کشت گندم ، جو ، جو دوسر ، حبوبات ، یونجه و انگور اولین بار توسط اجداد کردها به طور مختصر قبل از هزرة نهم قبل از میلاد انجام گرفت . گونه های وحشی دانه های رایج و گیاهان خوراکی هنوز بعنوان علف های هرز در مناطق زاگرس و تا روس شرقی و کمی هم در مناطق کوه های آمانوس رشد می کند .

از آن زمان به بعد یک چنین جمعه کشاورزی شکل های مختلف جشن و باورهای مذهبی مربوط به شیوه زندگی آنها را توسعه داده است بسیاری از نام هایی که امروزه در تقویم پیشرفته کردی باقی مانده اند گرفته شده از فستیوالها و وقایع طبیعی سالیانه و همچنین از کارهایی که معمولاً در ماه مشخصی انجام می شود با توجه به نیازهای بومی گرفته شده است

تقویم کردی از سال 612 قبل از میلاد شروع می شود . این همان سالیست که سیا کسارس ( cvaxules ) فرزند بزرگ دیا اکو اولین پادشاه امپراتوری ماد منطقه نینوا را اشغال کرد . و به وحشی گری امپراتوری آشوریان در سرزمین های تحت اشغال خودش خاتمه داد . اگر چه تاریخ شناس یونانی هرودوت که انتقاد می کند از دیااکو پسر فرورتس (  phraovtes  ) ( احتمالاً سال 715 قبل از میلاد )یا ایجاد پادشاهی مادها و تأسیس پایتخت آن در اکباتان ( همدان ) حدوداً قبل از سال 625 قبل از میلاد بود که سیاکسارس موفق شد که بسیاری از قبایل مادها را به یک پادشاهی متحد تبدیل کند . در سال 614 قبل از میلاد او آشور را دستگیر کرد و در  سال 612 قبل از میلاد با اتحاد و کمک نبوچادنزار بابلیان فشارهای او بر نینوا بیشتر شد که در نهایت منجر به خاتمه امپراتوری آشوریان شد .

بعضی از تقویم های مذهبی کردی با وقایع مذهبی اصلی شروع می شوند . مثلاً تقویم سلطانی یارسان ( Yaresan  ) با تولد سلطان سحاک در سال 1294 پس از میلاد بعنوان شروع این سال به کار می رود.

تقویم ها ممکن است همچنین در سال 380 پس از میلاد شروع شوند سالی که پایان آخرین پادشاهی کردی دوره کلاسیک را نشان می دهد ، افسانه کایوس یا ( سلسله کایو ساکان ).

یک دورة هفت سالة دیگر به آن اضافه می شود که ممکن است مربوط باشد به احترام دین که در آن تعداد روز در ادیان بومی کردی وجود دارد و زمانی می باشد که برای تجدید روح رهبران فوت شده مورد نیاز است در این نظام سال دو هزار پس از میلاد مساوی است با سال 1613 . این تقویم بنام تقویم کردی یا مادها نامیده می شود .

  1- تقویم :

نظام تقویم باستانی و مذهبی در آسیای غربی ( خاور نزدیک ) و در خاورمیانه یک تقویم قمری شمسی بود . که در آن ماه ها قمری بوده اند اما سال ها شمسی بوده اند یعنی آنها با توجه به مسیر خورشید مرتب شده بودند .

این تقویم تمدن های اولیه در تمام مناطق خاورمیانه بجز مصر و یونان استفاده می شد . این فرمول احتمالاً در منطقه مزوپتامیا در هزاره سوم پس از میلاد اختراع شد . مطالعه لوح های متحد الشکل که در این منطقه پیدا شده است ردیابی توسعه زمانی مربوط به قرن 27 قبل از میلاد را راحت تر کرده است . ( دور می کند ) . حدوداً زمانی که نوشتن اختراع شد . شواهد نشان می دهد که تقویم یک وسیله ایست برای تقسیم گذر زمان به چندین واحد که جامعه به ان نیاز دارد .

اگر چه سازنده های تقویم علایمی را استفاده کردند که مربوط به طبیعت می باشد . مثلاً حالت های کرة ماه آنها واقعیت را برای دستور العملهای جامعه ( قوانین ) دوباره سازماندهی کردند .

در مناطق زاگرس و مزوپتامیا سال خورشیدی به دو فصل تقسیم می شد : 1) تابستان که شامل فصل برداشت جو در نیمه دوم ماه می یادر آغاز ماه ژوئن بود و دیگری زمستان که مربوط می شود به دورة پائیز و زمستان امروز .

در کشورهای مناطق شمالی تر سه فصل (آسیریا Assyria ) و چهار فصل ( آناتولیا Anatoli ) وجود داشت ، اما در مناطق زاگرس و مزو پتامیا دو بخشی کردن سال طبیعی به نظر می رسید .

پیش بینی ها برای رفاه شهر ماری در منطفه افرات (Afrat ) میانه شش ماه در یک زمان بود نام های کردی برای دو بخش از سال هنوز در باره کردی باقی مانده است که از کردهای قدیم که در منطقه زاگرس زندگی می کردند نقل شده است . تابستان (Tuwistan ) (ماههای منفصل یا جدا ) یا سرزمین نور یا سرزمین خورشید و زمستان (Zimistan ) (پنج ماه ) یا سرزمین سرما . گویش های مختلف کردی تابستان را ((Hawin ).(Tawsan یا (Hamin) و یا ((Tawasa)  را می نامند .  که همه از کلمه « Taw »( به معنی نور خورشید یا اشعه خورشید ) گرفته شده اند و حرف ربط (I ) و «atan » به معنی (نوری که به زمین می نشیند ) می باشد . این پسوند اغلب اوقات در زبان کردی برای ایجاد کلمات ترکیبی مانند کردستان (یعنی سرزمین کردها ) استفاده می شود .

زمستان (Zimistan ) یا بنام های (zimstun, zimistu, zimsu, zisan, zistan,zimsan هم این ها از « زیم » به معنی سرد گرفته شده که با حرف (I ) و پسوند (stan ) ترکیب شده اند .

امروز نظام تقدیم شمسی کردی معمولاً 365 روز است با چند ساعت تأخیر که بخاطر یک سال کبیسه در هر چهار سال بوجود می آید . دقیقاً با اولین روز بهار شروع می شود و با توجه به تقویم گریگوریان (ارمنی ) مانند تقویم گریگوریان این سال به چهار فصل تقسیم شده (بوهار Tuwsatan , Buhar یا Zimistan , payiz ,Hawیn  ) . و دوازده ماه که هر ماه به چهار هفته و هر هفته به هفت روز تقسیم می شود . در تقویم کردی شش ماهه اول که شامل بهار و تابستان است هر ماه سی و یک روز دارد در حالی که ماه های پائیز و زمستان سی روز است . فقط ماه آخر زمستان یعنی ماه دوازدهم در تقویم سالیانه بیست و نه روزه است . اما در سال کبیسه سی روزه است .

ماه های این تقویم با علائم دوازده گانه تقویم زودیاک (Zodiacal) هماهنگ است یعنی اولین ماه مساوی است با دوره برج حمل (Aries ) و دومین ماه بر برج ثور (Taurus ) و سومین ماه با برج جوزا ، دو پیکر (Gemini ) و همینطور بقیه ماه ها هماهنگند .

2-ماه های کردی

نامهای کردی برای هر ماه با توجه به تقسیمات جغرافیایی و سبک زندگی قبایل خاص کرد نام گذاری شده است . این نام ها برای تکه قبیله جدید ممکن است با یک قبیله عشایر یا کشاورز در کردستان فرق داشته باشد .

تشابه قابل ملاحظه ای بین اسامی این ماه ها وجود دارد که وقایع طبیعی را برای هر نام مخصوص انتخاب می کنند . مثلاً ماه گلاوژ (Gelawejh ) ( که از بیست و سوم جولای تا بیست و سوم آگست ادامه دارد ) که دومین ماه تابستان است نام کردی یک ستاره است که در این زمان (اول تابستان ) از سال در آسمان بالای کردستان ظاهر می شود.

در مناطق شمالی کردستان علت تحریم آموزش زبان و فرهنگ کردی منجر به کمرنگ شدن نقش عمده ای اسامی ماه های کردی در زندگی روزانه کردها شده است . فعالیت های نظامی بسیاری از کردهای غیر نظامی را محبور کرده است که زمین و دارایی شان را در مناطق روستایی است از دست دهند و به شهرها کوچ کنند .

مرحله ای که مردم را وادار می کند تا ارتباطشان را با سبک زندگی  سنتی که نسل های گذشته وجود داشته است قطع کنند ، در رابطه با این مطالعه پر واضح است که یک کشاورز یا عشایر و یا زارع کرد که به شهرهای بزرگ کوچ کرده اند ضرورتی نمی بینند که با تقویم و سبک زندگی قدیم پیش بروند مخصوصاً بخاطر اینکه تمرین سبک زندگی کردی خودش یک جرم محسوب می شود . تقویم کردی که امروز در مناطق شمال کردستان استفاده می شود . ترکیبی از اسامی ماه های غیر کردی می باشد که عمدتاً از تقویم بابلیان و اسامی کردی گرفته شده اند یا در برخی موارد از اسامی غیر کردی که تغییر شکل یافته اند گرفته شده است این ترکیب اسامی ماه ها را  در میان کردها مقبول تر کرده است برای مثال در مورد ماه (Shabatu ) که بعداً به ماه (Sheveba ) (شبهای طوفانی ) در باد میانی تغییر یافته است . یا ماه (Nisaha ) که به (Niskan ) تغییر یافته است و یا ماه (Avdar ) که بنام (Avdar ) تغییر یافته است .

تأثیر اقوام بابلیان در بسیاری از سنت های مستمر و استفاده از آن در استان های تابعه بعد از امپراطوری بابلیان توسط دیگران دنبال شده است . مخصوصاً تقویم یهودیان که در زمان های اخیر استفاده می شود سیستم های مشابه درج ماه و اسامی ماه ها و جزئیات را به کار گرفته است . تطابق سنت های تقویم با بابلیان با تقویم یهودیان از دوره تبعید بابلیان در قرن ششم قبل از میلاد شروع شده است .

    اسامی ماه های بابلیان عبارتند از :

(Adaru , shabatu , Tebeta, kislimu, Arakhsumna, Tashritu , ululu, abu , Duuzu, siman , Ayaru , Nisanu).

ماه آدو را دو در طی یک دوره نوزده ساله شش بار درج شد اما در طی دوره هفده ساله هرگز درج نشد وقتی که ماه اولولو (ululu ) دو وارد شد . بنابراین تقویم بابلیان تا انتها دو بخشی کردن یک سال طبیعی را به دو فصل نشان می دهد درست همان طور که ماه های بابلیان تا آخر قمرذی باقی ماند و وقتی که ماه جدید اولین بار در غروب رؤیت شد شروع شد.

روز در هنگام غروب خورشید  شروع می شود . شاخص آفتاب و ساعت آبی برای شمارش ساعت به کار می رفت .

3- یک تقویم استاندارد :

تقویم استاندارد کردی در سال 612 قبل از میلاد شروع می شود با توجه به آن اگر ما از تقویم گرجی ها بعنوان یک مرجع برای محاسبات خودمان استفاده کنیم بعد خواهیم فهمید که یک معادله ساده ، یک ساله صحیح کردی را در بیستم یا بیست و یکم مارس با توجه به سال گرجی به ما نشان خواهد داده مانند : سال کردی = (611 + سال گرجی ) + 1

(در بیستم ماه ماری 2004 ) 2616 = (611 + 2004 ) + 1

 باید بدانید که تقویم گرجی هیچ سال صفر ندارد سال یکم پس از میلاد همزمان شد با سال یکم قبل از میلاد . چون این تقویم برای ارزیابی  دوره های زمانی که شامل سال یکم قبل از میلاد تا یکم بعد از میلاد خوب نیست . اختر شناسان گاهی اوقات از یک شکل متفاوت استفاده می کنند یعنی تاریخ های منفی و صفر به کار می برند . برای آنها این قضیه گیج کننده نیست یک سال ( «-» ) یا یک سال صفر همیشه با توجه به شمارش اخترشناسان  محاسبه می شود و یک سالی که به عنوان سال قبل از میلاد ثبت می شود همیشه با توجه به شمارش مورخان بررسی می شود .

سال صفر برابر است با سال یکم قبل از میلاد و سال یکم برابر است با سال دوم قبل از میلاد و همین طور ادامه دارد .

بعدها به سادگی می توانیم بگوئیم که سال (612 قبل از میلاد ) شروع سال می باشد در حالی که از تقویم گرجی بعنوالن مرجع استفاده می کنیم عملاً از یک فهرستی استفاده می کنیم که به تقویم استاندارد ربطی ندارد .

ما فرض می کنیم که تقویم کردی در بیستم ماه مارس سال 612 قبل از میلاد شروع می شود .( سال 611 در سبک اخترشناسان ) که با سال یکم کردی شروع می شود .( تمرین شمارش یک سال صفر عمدماً محدود به اخترشناسان به نظر می رسد ) . تاریخ بیستم مارس 612 قبل از میلاد گرجی نزدیک به اول بهار می باشد ( نقطه اعتدال ( ربیعی ) و بلافاصله بعد از این دوره سال یکم کردی خواهد بود .

یک رویداد در طول تابستان 2004 کمی بیشتر از 611+ 2004  سال بعد خواهد شد . یا 2616 = (611 + 2004 ) + 1 تقویم کردی می باشد .

امروز در سال 2004 بعد از میلاد قبل از بهار 2004 سال 2615 تقویم کردی شروع می شود  . علاوه بر این اگر ما در عوض برای شروع تقویم کردی شمارش با سال صفر را برای شروع بیستم ماری 612 قبل از میلاد استفاده کنیم امروز در سال 2614 تقویم کردی قرار داریم . باید یادمان باشد که سال کردی با تاریخ درست بهاری ( در کردستان ) تعریف شود . این تقویم از تقویم گرجی انشعاب گرفته شده است که به اندازه (حدود ) نوزده ساعت در طی 2615 سال فرق دارد .

4-تقویم استاندارد کردی :

1)ماه اول : Jejhnan

(Jejhnan ) ، اولین ماه بهار است و یک ماه سی و یک روزه است که طبیعتاً از بیست یا بیست و یکم مارس شروع می شود و تا بیست آوریل ادامه دارد . این ماه جشن و شادمانی است ، نوروز (Newroz ) اولین روز این ماه است . چندین مراسم کشاورزی سالیانه وجود دارد که در این ماه اتفاق می افتد .

2)ماه دوم Gullan

گولان دومین ماه بهار است که سی و یک روزه می باشد که طبیعتاً از بیستم آوریل شروع می شود و تا بیست و یکم ماه « می » ادامه دارد در طول این ماه گل های زرد و قرمز و کوه ها و مناظر کردستان را رنگی می کند چوپان ها حیواناتشان را برای چرا به کوهستان می برند .باغبان ها و کشاورز ها ماه پر کاری را دارند و چادرنشینان کرد حرکت و کوچ سالیانه خود را شروع می کنند . در منطقه هورامان (Hewraman ) کردها روزهای « پیر شالیار » را از یازدهم تا پانزدهم گولان جشن می گیرند .

3)ماه سوم Zerdan

زردان یعنی زرد و سومین ماه بهار است وقتی که دانه ها رو به زردی می رود تا منظره طبیعت را مانند یک قالی بزرگ زرد نشان دهد . این ماه سی و یک روزه است و از بیست و یکم ماه « می » شروع و تا بیست و دوم ژوئن ادامه دارد .

4)ماه چهارم pishper

پیش پر اولین ماه تابستان است که سی و یک روزه است و طبیعتاً از بیست و یکم ژوئن شروع می شود و تا بیست و دوم جولای ادامه دارد . هوای خشک و روزهای گرم بسیاری از سبزیجات و محصولات طبیعی را خشک می کند . خانواده های کشاورزی برداشت محصول سال را شروع می کنند .

 

5)ماه پنجم Gelawejh :

گلاوژه دومین ماه تابستان است که یک ستاره به همین نام در همین زمان در آسمان ظاهر می شود و شرایط آب و هوایی رو به طرف شب های خنک تر تغییر می کند این ماه سی و یک روزه است و از بیست و سوم جولادی شروع می شود و تا بیست و سوم آگست ادامه دارد .

6)ماه ششم xermanan

خرمانان سومین ماه تابستان است خانواده های کشاورز محصولات خود را جمع آوری می کنند و به روستا می آورند این ماه سی و یک روزه است و طبیعتاً از بیست و سوم آگوست شروع می شود و تا بیست و سوم سپتامبر ادامه دارد .

7)ماه هفتم Beran

بران اولین ماه پائیز است بسیاری از میوه های مختلف زیادی به بازار می آیند و انگور می رسد . برگ ها زرد و نارنجی می شود جشن پائیز نیز در همین ماه است گوسفندان در مزرعه جفت گیری می کنند . این ماه سی  روزه است و طبیعتاً از بیست و سوم سپتامبر شروع می شود و تا بیست و چهارم اکتبر ادامه دارد .

8)ماه هشتم : xezan

خزان دومین ماه پائیز است برگ ها از درخت می افتد و باغبان ها برای زمستان آماده می شوند این ماه سی روزه است و از بیست و چهارم اکتبر شروع می شود و تا بیست و دوم نوامبر ادامه دارد .

9)ماه نهم Saran

سومین ماه پائیز است فصل هوای سرد در این ماه شروع می شود . پیروان دین قدیم کردی نهام یارسان (Yarsan ) یک روز مقدسی را بنام (Rujhixawinker ) روز خوبیدن در روز نهم ماه ساران جشن می گیرند . این ماه سی روزه است و از بیست و دوم نوامبر شروع می شود و تا بیست و دوم دسامپر ادامه دارد .

10)ماه دهم Befran

بعنوان اولین ماه زمستان در سال کردی است که طولانی ترین شب سال و جشن های زمستانی شروع می شود شب های طولانی مساوی است با کار کم در مزرعه که به سالمندان (بزرگترها ) این فرصت را می دهد که تجربیات زندگی شان را با گفتن داستان و خواندن آواز به نسل های بعدی انتقال دهد . در مناطق سردتر کردستان برف مناظر را سفید  می کند و در مناطق گرمتر در طول  روز  باران می بارد این ماه سی روزه است و طبیعتاً از بیست و دوم دسامبرز شروع می شود و تا بیست ژاتویه ادامه دارد .

11)ماه یازدهم  Rebendan 

دومین ماه زمستان در سال کردی است در زمستان جاده ها برای چادرنشینان  و عشایر با برف سنگین بسته می شود این ماه سی روزه است و از بیست ژانویه شروع می شود و تا نوزدهم فوریه ادامه دارد .

12-ماه دوازدهم  Resheme

رشمه سومین ماه زمستان در سال کردی است آسمان اغلب پر از ابرهای سیاه است و فصل باران برای بهار شروع می شود . این ماه بیست و نه روزه است (بستگی به سال کبیسه دارد ) و از نوزدهم ماه فوریه شروع می شود و تا بیستم ماه مارس ادامه دارد .

- روزهای هفته :

همانند ماه های سال نام های گوناگونی برای هر روز هفته وجود دارد . اگر چه گروه های مختلف کرد در سراسر کردستان از یک ساختار کلی پیروی می کنند . نام کردی برای اولین روز هفته بنام (Sheme )(شنبه ) در حقیقت از کلمه قوم آکاد بنام (Shabattuy ) گرفته شده است . ( در زبان سامریان shannat ، در زبان ارمنی ، sabbatn ، در زبان پهلوی  shunbat ، در زبان فارسی shanbed , shambed , shambe ، که حتی به زبان یونانی هم بنام sabbaton انتقال یافته است . در زبان آلمانی به شنبه samstay ، در زبان ایتالیایی sabato ، در زبان اسپانیایی sabado ، و در زبان فرانسوی samedi ) می گویند .

قوم آکاد روز پانزدهم ماه را که ماه کامل ظاهر می شود (shabbattu ) نامیده شود (هنوز سئوال اینجاست که چرا یک چنین تطابقی میان روزهای هفته کردی و فارسی بوجود آمده است  

مدارک نشان می دهد که تقویم بابلیان دو بخشی کردن یک سال طبیعی به دو فصل را حفظ کرده است درست همان طور که ماه های بابلیان تا پایان قمری باقی ماند و وقتی که اولین ماه جدید (shbattu ) اولین بار  در غروب رؤیت شد شروع می شود . این روز در غروب آفتاب شروع شد . از شروع ماه جدید (sbbarru ) تا ماه کامل بعدی هر روز با یک اسم عددی مانند یک شاباتو ، دو شاباتو و ادامه دارد . هفت روز هفته همچنین در منطقه بین النهرین قدیم آغاز شد . و بخشی از تقویم رومیها در سال 321 قبل از میلاد شده است . در حدود دوره پیروزی بابلیان در سال 539 قبل از میلاد پادشاهان ایرانی تقویم چرخشی بابلیان را در سراسر امپراطوری ایران به صورت تقویم بابلیان را حفظ کرده اند . اداره امور مالی در منطقه شمال ایران از اولین و بعد از آن پارت ها ، حاکمان ایران تقویم بابلیان را حفظ کرده اند . ادامه امور مالی در منطقه شمال ایران از اولین قرن قبل از میلاد حداقل از ماه (zoreastrian ) و اسامی روزها در مدارم پهلوی (زبان ایرانیان دوره ساسانیان ) استفاده می کرد . این در دوره سلسله ساسانیان به صورت رسمی در آمد . از حدود سال 226  بعد از میلاد غلبه اعراب بر ایران در سال 621 بعد از میلاد . اعراب سال قمری مسلمانان را معرفی کردند اما ایرانیان از همان سال خورشیدی یا شمسی ساسانیان استفاده می کردند که در سال 1079 برابر شد با سال (yulian ) با معرفی سال کبیسه .

احتمالاً تحت همان شرایط کردها یاد گرفتند که استفاده از همان قیاس برای روزهای هفته . اولین روز هفته کردی بنام (sheme ) یک عدد بعنوان پیشوند می گیرند و یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج از روز اول هفته را تشکیل می دهند . آخرین روز هفته (Heni یا jume ) جمعه نام دارد که برای بسیاری از فرهنگ های خاورمیانه روز بی کاری می باشد . هنی (یعنی هیچ یا راحت ) بهترین تعریف برای آخرین روز هفته کردی می باشد . جمعه (jomu , jemin , jivin, jume ) (جمع آوری یا خوشی ) که یک لغت اوستایی می باشد که باقی مانده است از زبان های ایرانی .

برای راحت تر استفاده کردن از نام های کردی برای روزهای هفته در اینترنت این علایم اختصاری پیشنهاد شده اند مانند

(pekshme)pe, (Cekshem) Cu, (sekshem)se, (Dushme)Du, (yekshme) ye , (shem ) sh و همین طور .

نویسنده : دیلان روشنی

-تقویم سال 2612

1)تقویم کردی سال 2612(2000 )

2)آثار هنری برای خلق تقویم کردی اینترنتی برای سال 2612 توسط هنرمند کرد آقای ریبار سعید .

 

 

مقایسه ها :

-جدول اسامی ماه های کردی در گویش های مختلف کردی .

-جدول روزهای هفته کردی در گویش های مختلف کردی .

-جدول تقویم های مرتبط با این تحقیق .

مرجع :

1)کرمانشاهان و تمدن باستانی آن ، ایرج افشار تهران 1992

2) کردها کتاب مختصر پرفسور مهرداد ایزدی –دانشگاه هاروارد 1992

3)فرهنگ لغت کردی ، فارسی شرف قندی (هه ژار ) تهران ایران 1991 .

4- سایت the B ritannica online (http://www .britannica-com/)

5)سایت Thw Britunnice online (http://www.britannice . com/)

6)تقویم سنتی کردی ، عبداله ایوبیان انتشارات ادبیات ، دانشگاه تبریز جلد 16 شماره 2 1964

7)نوروز در کردستان مصطفی کیوان تهران 1970

8)جغرافیای تاریخی و تاریخچه جامع کرمانشاهان ، علی سلطان جلد دوم تهران 19930

9)برهان قاطع ، محمد معین ، تهران 1342 جلد سوم ، ص 1300 پاورقی اول .

 

+   منصور موسوی ; ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۱

شرح حال ملا مصطفی بارزانی (رحمه الله علیه)

بارزانیان نام ناحیه ای کوهستانی و مرتفع از کردستان است که در مرز سه کشور ایران ،ترکیه و عراق واقع شده و اکنون بخشی از استان «هه ولیر »عراق است .مردم بارزان به دلیل نداشتن زمین زراعی مناسب ،بیشتر از راه دامداری ،جمع آوری صمغ و کتیرا ،استفاده از درختان و میوه های جنگلی و شکار حیوانات وحشی ارتزاق می کنند و در مجموع مردمانی کم درآمد و اهل قناعتند کوهستانی و صعب العبور بودن ناحیه ی بارزان موجب شده که مردمش در طول تاریخ خود نتوانند با همسایگان و دنیای خارجی مراوده و ارتباط زیادی داشته باشند و این امر گر چه عاملی باز دارنده در جهت شکوفای اوضاع اقتصادی و ارتقائ سطح دانش و آگاهی های آنان بوده ،اما این امکان را برایشان فراهم آورده است که فرهنگ اصیل خود را حفظ کنند و صداقت و یکرنگی زبانزدشان را از دست ندهند .همچنین نیاز به شکار حیوانات چابک و وحشی در آن شرایط سخت جغرافیای ،از مردمانش تیراندازانی دلیر و بسیار ماهر ساخته است .

مشایخ بارزان

مرحوم استاد عبدالرحمن شرفکندی «هه ژار »در تتمه ی چاپ دوم شرفنامه ،در این مورد چنین نوشته است :سینه به سینه اینگونه نقل کرده اند که مشایخ بارزان در اصل از خانواده ی امیران آمدی بوده اند .:که مسعود نامی از این خاندان ،زندگی امیری و حکمرانی را رها کرده ،طریق عزلت میگزیند و در دامنه ی کوههای «زیبار »زندگی بسیار ساده و فقیرانه ای را آغاز می کند و به عبادت می پردازد .

پس از مسعود اولادو احفادش نیز همین رویه را پیش می گیرند و ضمن سیر و سلوک ،به تحصیل علوم دینی می پردازند .به این لحاظ است که برخی از افراد این خاندان را شیخ و برخی را ملا خوانده اند

کتاب الاکراد فی بهدینان ، شیوخ بازان را از فرزندان امرای بادینان می دانند و سلسله ی نسب این خاندان را به ترتیب زیر نقل عبدالرحیم بن سعید.

در تتمه ی شرفنامه از ملا تاج الدین به بعد مذکور است ،ضمن آنکه پس از او از ملا محمد را نام می برد که مطابق آن باید نوه ی ملا تاج الدین باشد در هر حال پسران ملا عبدالله ، یعنی ملاعبدالسلام و ملا عبدالرحمان معاصر مولانل خالد نقشبندی شهرزور ( 1193 – 1242 ه.ق ) و خلیفه سید طه شمذیانی بوده اند . و چون خود سید طه خلیفه ی مولانا خالد است ، از این تاریخ مشایخ بارزانی اهل طریقه ی نقشبندیه به شمار می آیند .

شیخ عبدالسلام در نهضت استقلال کردستان و تلاش برا رهای از سلطه ی عثمانیان «1269 ه.ق »به رهبری شیخ عبیدالله شمذینان شرکت موئثر داشته است .همچنین شیخ محمد بارزانی ،پسر بزرگ و جانشین شیخ عبدالسلام ،علیه خوانین ستمکار و مزدور حکومت بانگ اعتراض سر داد و پس از چندی توسط دولت عثمانی مدتی در زندان بدلیس حبس شد و سپس به موصل تبعید گردید .

شخ محمد بارزانی پنج پسر داشت :شیخ عبدالسلام ( دوم ) ،شیخ احمد ،شیخ محمد

صدیق ،شیخ بابو و ملا مصطفی .

-----------------------------------------------------------------------------------------------

ملا مصطفی بارزانی «رح»

قبل از شروع به شرح حال این مجاهد بزرگوار ، قسمتی از سخنان قاضی محمد«رح» در رابطه با ملا مصطفی را نقل می کنیم ، زیرا کسی چون قاضی که معاصر با بارزانی بوده و ایشان را از نزدیک دیده بیشتر از هر کس با روحیات و منش وی آشنا می باشد ؛ این اتفاقات در جریان دادگاهی قاضی رخ داده است ، سروان کیومرث صالح می گوید : " بعد از اینکه دادستان چند بار از قاضی خواست که در باره ی ملا مصطفی حرف بزند ، قاضی خودداری کرد و گفت : من نمی توانم همه ی خصوصیات و شایستگی های بارزانی را برایتان بازگو کنم و شما هم هیچ وقت نمی توانید بارزانی را آنگونه که هست بشناسید ، و اگر من واقعیت شخصیت او را تعریف کنم ، شما هرگز نمی پذیرید که دشمنتان از این همه لیاقت و شایستگی و ویژگی برخوردار باشد و فکر می کنید چون دوست و عزیز من است ، اینگونه وی را تعریف و تمجید می کنم .

دادستان سوگند خورد که ما حرفهایت را باور می کنیم ، لطفاً فقط کمی درباره اش بگو .

قاضی گفت : " هیچ کس نتواند بارزانی را آنگونه که شایسته و بایسته است بشناسد ، لذا خیلی مختصر می توانم بگویم ، بارزانی کسی است که ، آنچه رادمردان تاریخ از بزرگواری و کرامت و شرافت و انسانیت و شجاعت و عزم و بخشش و گذشت و بی باکی دارند وی همگی را یک جا دارا می باشد و آنچه مسلمانان صدر اسلام از عقیده و و صدق و اخلاص و پاکی و دلسوزی برای خدا و دین و خاک وملّت و مردم فقیر و بینوا داشتند ، بارزانی نیز دارد . "

« شر حال بارزانی »

برای شرح حال و زندگی ملا مصطفی ناچاریم که حوادث تارخی دوره ی زندگی وی و تاریخ مبارزاتش علیه ظلم و ستم و استبداد را نیز بررسی کنیم ، تا ضمن آن بارزانی را بیشتر و بهتر بشناسیم .

تولد ملا مصطفی را سال 1901 میلادی «1280هش» نوشته اند به طوری که شرحش گذشت ،شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی بارزان در آن سالها و همچنین سالهای پس از آن به گونه ای بود که وی از اوان کودکی جنگ و زندان و تبعید را شناخت و تجربه کرد و بسیار زود مسئولیتهای دشوار را عهده دار شد و از همان سنین جوانی ،استعداد و جوهر ذاتی خود را آشکار ساخت او در تمام دورانی که برادر بزرگترش شخ احمد رهبری بارزانیان را عهده دار بود ،بعنوان مشاوری مورد اعتماد در بحثها وتصمیم گیریها و فرمانده ای توانا در جنگها حضور داشت .

در همان سال 1932 میلادی ،دولت ترکیه شیخ احمد و ملا مصطفی و دیگر بارزانیان را که به آن دولت پناهنده شده بودند دست بسته تحویل دولت عراق داد .ایشان را مدتی در «حله »زندانی کردند و سپس به سلیمانیه فرستاده شدند و انجا به حالت تبعید به سر بردند تا انکه در تاریخ ماه ژوئیه سال 1943 ،ملا مصطفی از تبعید گاه گریخت و خود را به بارزان رسانید .ستونی نظامی از سلیمانیه مامور دستگیری او شد .نفرات این ستون خیلی زود خلع سلاح شدند و بدین سان نهضت بارزانیان بار دیگر جان گرفت

در ماه ستامبر همین سال بین ملا مصطفی و پلیس عراق برخوردی روی داد ،که متعاقب آن ملامصطفی به یک قرارگاه پلیس واقع در مرز ترکیه حمله برد و انجا را متصرف شد همچنین در ماه اکتبر 150 پلیس عراقی را خلع سلاح کرد .در اواخر همین ماه حکومت عراق ستونی متشکل از پیاده نظام و پلیس ،مجهز به توپخانه و ماشین الات جنگی را تحت نظارت زنرال برومیلوی انگلیسی به سوی بازان فرستاد .جنگ حدود بیست روز طول کشید .عاقبت در یازدهم نوامبر نیروهای عراقی ،پس از تحمل 60 نفر کشته و بسیاری زخمی ،ناچار به عقب نشینی شدند .

تاریخ بروز این حوادث ،یعنی سال 1943 میلادی ،مصادف است با دوران سرنوشت ساز جنگ دوم جهانی ،که در ان دولت بریتانیا به شدت در گیر بود و مصلحت نمی دید که به سوی نیروهایش آن هم در کنار منابع حیاتی نفت کرکوک و موصل جبه ای تازه گشوده شود لذا دولت عراق را بر آن داشت که عجالتا با بارزانی مدارا کند و کار را به مذاکره بکشاند .به این ترتیب پس از جلسات و مذاکراتی چند ،مقرر شد که از آن تاریخ ،در مناطق کرد نشین عراق ،خواندن و نوشتن به زبان کردی آزاد باشد ،مدرسه و بیمارستان به حد کافی احداث شود ،زندانیان و تبعیدیان به وطنشان باز گردند و بلاخره نیروهای مسلح کرد مسئول برقرای و حفظ امنیت مناطق کردنشین باشند .

با برتری یافتن متفقین در جنگ «سال1944 میلادی» اندک اندک پیمان شکنی و عدول از تعهدات توسط دولت عراق شروع شد .نوری سعید نخست وزیر مقتدر عراق برکنار گردید

که این حرکت تلویحاً به معنی بی اعتبار شدن قرارداد امضا شده توسط وی با بارزانی بود

در سال 1945 .که سرنوشت جنگ جهانی دوم روشن شده بود تهیه و تدارک برای هجومی تازه به کردستان آغاز شد .ملا مصطفی کوشید تا به هر نحو ممکن مانع بروز جنگ شود از جمله به یک سری تلاشهای دیپلماتیک دست زد و ضمن تسلیم یاداشتهای به سفرای انگلیس ،آمریکا ،شوروی ،فرانسه و چین ،از آنها درخواست کرد که میانجی شوند و اجازه ندهند بار دیگر آتش جنگی خانمانسوز شعله ور گردد.همچنین به نخست وزیر عراق پیشنهاد مذاکره داد و خواست از آن طریق مسائل را حل کنند ؛اما هیچ یک از این اقدامات موئثر واقع نشد و در ماه اوت همان سال ،چهل و دو هزار سرباز و پلیس عراقی به همراهی هزاران کرد وابسته به حکومت ،مسلح به سلاح های پیشرفته و با پشتیبانی هوای هواپیمای عراقی و انگلیسی ،هجومی همه جانبه را به سوی کردستان آغاز کردند .از آن طرف ملا مصطفی موفق شده بود حدود پنج هزار مرد مسلح ،مرکب از بارزانیان و دیگر دوستان عشایر دور و بر را آماده ی کار زار کند .

جنگ سختی درگرفت و طی آن نیروهای عراقی در جبهه های «بازانی »،«میرگه سوور»،«عه قره»، و «زاخو» ،با تحمل خسارات و تلفات زیاد در هم شکستند .همچنین در جبهه ی «ره واندز»نفرات بازمانده از ستون عراقی ،خود را تسلیم پیشمرگان کردند .

شکست ارتش عراق در این نبرد ،موجب خشم بریتانیا شد و روز یازدهم ستامبر در نخستین عکس العمل ،ژنرال رانتون در سخنانی خطاب به رئیس حکومت عراق ،به سختی وی را شماتت کرد و اظهار داشت که فرماندهی نیروهای عراقی در مقابله با کردها بسیار شتابزده و پر اشتباه بوده است و اصولاً نبید با دشمن تنها در جبهه ی جنگ جنگید

در سایر جبهه ها جنگ به شدت جریان داشت و هر روز فتح تازه ای نصیب پیشمرگان می شد که نیروی هوای سلطنتی به کمک نیروی هوای عراق شتافت و بمباران بی امان مواضع کردها را آغاز کرد . هر چند این بمبارانها خسارات فراوانی را بر پیشمرگان وارد آورد ،اما پراکنده بودن ایشان و عدم تمرکزشان در مواضع مشخص چنان که انتظار می رفت ،نقش تعیین کننده نداشت و هنوز پیشروی و فتح با آنان بود .برای مثال در جبهه ی «نهله »هشت هزار نفر از نیروهای ارتش عراق به محاصره در آمده و در شرف تسلیم بودند .

در این موقعیت حساس ناگهان دو تن از سربازان عشایر ،به نامهای محمود آقای «زیبار» و محمود خلیفه ی«برادوست » که با افرادشان در کنار بازانی می جنگیدند ئست از جنگ کشیدند و راه را برای عبور و پیشروی ارتش عراق باز کردند «ماه ستامبر سال 1945 »

چگونه دولت عراق در آن شرایط بحرانی ،به چنین موفقیتی دست یافت ؟

کاملاً روشن نیست ؛اما سپس معلوم شد که با وساطت بریتانیا ،این سران را به وعده ی وزارت و پول و اسلحه ی فراوان ،از جنگ دلسرد کرده بودند .نتیجه آنکه بار دیگر نهضت بازان به دلیل خیانت خودی ناکام ماند و بزرگان قوم چاره آن دیدند که راه ایران را در پیش گیرند و به نهضت قاضی محمد در کردستان ایران بپیوندند .

در تاریخ یازدهم اکتبر سال 1945 ،سی و پنج هزار نفر بارزانی ،مرکب از مرد و زن و پیر و جوان و کودک زیر آتشباران دشمن،از طریق «کیله شین » مرز راغ پشت سر گذاشتند و وارد کردستان ایران شدند .آن زمان شمال و غرب ایران از جمله کردستان زیر سلطه ی ارتش سرخ بود .روسها نخست بارزانی را عامل نفوذی انگلیس پنداشتند و در منتهای بی رحمی ،حتی به زنان و کودکان نیز اجازه ی ورود به شهرها و روستا ها را ندادند و زمانی به اشتباه خود پی بردند که اجازه دادند که زنان و کودکان و سالخوردگان ما منی بجویند و بیاسایند که گرسنگی و بیماری و برف و سرما ،از آنها چهار هزار و پانصد قربانی گرفته بود .

در هر حال پس از آن ،مردان جنگی به نهضت مهاباد پیوستند و بقیه در دهات و شهرها سکنی گرفتند.

شرکت پیشمرگان بارزانی در درگیریها ی بین نیروها ی دولتی و کردها برای مدتی تعادل موجود را به هم زد و پیروزیهای را نصیب کردها کرد ،که جنگهای «مامه شه »و «قاره وا» دو نمونه از آن است .ابراز رشادت بارزانیان تا انجا بود که سپهبد رزم آرا ،در یکی از سخنانش گفته بود :اگر پنجاه هزار نفر از مردان بارزانی را داشتم ،خاور میانه را تصرف می کردم .

در سال 1946 «1325 ه.ش» که نهضت مهاباد شکست خورد و قاضی محمد ادامه ی جنگ را مصلحت ندانست بارزانی از او جدا شد و با افراد خود راه کوهستان را پیش گرفت .از طرفی شاه ایران میل داشت که بارزانیان را به عنوان اهرم فشاری در منطقه برای مواقع لزوم در اختیار داشته باشد ؛لذابا ایشان از در مسالنت در آمد و ملا مصطفی را به تهران خواند و بهوی پیشنهاد داد که سلاحهایشان را زمین بگذارند و در ناحیه ی الوند همدان سکنی بگیرند و به کشاورزی و دامپروری بپردازند .اما ملا مصطفی عقیده داشت که نباید اسیر سرزمینی شود که به آنها تعلق ندارد .وی تنها یک راه حل را پیش پای خود و یارانش می دید و فقط به آن فکر می کرد و آن اینکه زمستان را هر طوری که شده در آرامش بگذرانند و با فرارسیدن فصل بهار و اعتدال هوا ،زنها و بچه ها و پیرمردها به عراق باز گردند و خود و آن عده از پیشمرگان که راه بازگشت نداشتند .به شوروی بروند ،تا در موقع مناسب به عراق برگردند .وی با این بهانه که تصمیم نهای را شیخ احمد می گیرد ،توانست از تهزان به کردستان ،میان قومش باز گردد.

بازانیان تا یک ماه پس از برگشتن ملا مصطفی در آرامش به سر بردند ؛اما کم کم که دولت ایران از تسلیم شدن آنها مأیوس شد ،ارتش به استقرار و آرایش قوا در اطراف آنها پرداخت .بارزانیها هم ناچار خود را آماده ی مقابله کردند .آنها در نقاطی از مناطق «دشت ویل»،«اشنویه »، «نقده»و «مهرگهور»مستقر بودند .

حمله ی ارتش در سحر گاه 24 اسفند سال 1325 شمسی «15 مارس 1947 میلادی» آغاز شد .دشت و کوه را هنوز برف پوشانده و هوا همچنان سوز ناک بود .در این شرایط و اوضاع ،ملا مصطفی به جنگ و گریز دقیق و معقولی دست زد . وی با پرهیز از درگیری تا آنجا که امکان داشت راه خود را به سوی شمال پیش گرفت و با وجود سرما و قحطی و شیوع بیماری در میان افرادش ،هر بار که ناچار می شد ،سریع عمل میکرد و پیروز صحنه ی برخورد را ترک می گفت .

ابو الحسن تفر شیان ،یکی از شش افسر ایرانی که در این جنگ و گریز با بارزانی بوده ،به روشنی تحت تأثیر شخصیت وی قرار گرفته است .اینک گوشه های از خاطرات وی به نقل از کتاب قیام افسران خراسان :

«ملا مصطفی در عین حال که تحصیلات کلاسیک ندارد ،مرد فهمیده ای است .او زبان قدرت و هیچ حکومتقدفارسی و عربی را خوب می داند و به ترکی هم حرف می زند ...

...یادم هست موقعی که او را دیدم ،مثل پیامبری در میان افرادش ایستاده ،بینشان فشنگ تقسیم می کرد .موقعی که مرا دید به طرفم آمد و ...گفت من پیشه وری نیستم ،پناهیان هم نیستم که در موقع صلح رئیس ستاد ارتش باشم و در موقع جنگ ناگهان سر از باکو در بیاورم .من هستم و این تفنگم ...نوکر هیچ قدرت و هیچ حکومتی نیستم ؛نه انگلیس نه آمریکا و نه روس ...من فقط نوکر ایل بارزان هستم ،نوکر امت خودم هستم...

با امتش سر یک سفره می نشست ،با آنها غذا می خورد ،به جنگ می رفت و با همانها در سنگر می خوابید .او روشی داشت که افراد بارزانی دوستش داشتند .کافی بود ملا سوار اسب شود،تا بلا فاصله پانصد سوار مسلح بدون اینکه بدانند یا بپرسند به دنبالش راه بیفتند ...

...زمین را خیلی خوب می شناخت و خیلی خوب هم می توانست از عوارض آن بهره برداری کند و تصمیم بگیرد .خوب و عمیق هم عمل می کرد .ما با اینکه ظاهرا"متخصص و مرد تاک تیک و درس خوانده بودیم ،پس از تحقیق و مطالعه ی زمین و مشورت ،اگر خوب تصمیم می گرفتیم ،تازه مثل او تصمیم گرفته بودیم ...

...بعد از دستکیری قاضی محمد ،سرهنگ غفاری ،در یکی از آمد و شد هایش به اشنویه ،باما هم صحبت کرد .اوبه ما توضیح داد که ...بهتر است خود را تسلیم کرده واز این بلا تکلیفی نجات یابیم .ما برای تسلیم خود تضمین کافی خواستیم ؛مثلا"ما را رسما"عفو نموده ،در رادیو تهران اعلام نماید .این گفتگو در حضور ملا مصطفی صورت گرفت .سرهنگ غفاری در جواب ماگفت :

خب دیگر بقیه اش با آقای ملا مصطفی است که در تهران قول داده اند شما را تسلیم کنند .ملا مصطفی از این حرف به شدت بر آشفت و اعتراض کنان گفت :

چرا دروغ می گویید ؟من به شاه شما گفتم به جای این شش جوان ،هجده جوان از پسران خود را می دهیم ،این ننگ است برای ایل بارزان که ششجوان را بگیرد و به شما تسلیم کند »

جنگ و گریز این مرحله بیستو شش روز طول کشید و طی آن ،بارزانیان بارها از زمین و آسمان مورد حمله قرار گرفتند و با تحمل تلفات و خسارات بارها حلقه ی محاصره شان را شکستند و عاقبت خود را به حدود بارزان رساندند .شیخ احمد دست از جان شسته همراه قومش وارد خاک عراق شد و ملامصطفی و پانصد نفر از مردانش راه شمال را پیش گرفتند .آنها ضمن عبور از مرزهای عراق و ترکیه دوباره وارد خاک ایران شدند و بارها به ناچار درگیر جنگ با مرزداران و قوای نضامی این سه کشور شدند .شاه ایران که آن زمان در ارومیه بود ضمن صدور دستور اکید به جلو گیری ورود بارزانی و افرادش به شوروی ،افسران را تهدید کرده بود که در صورت ناکامی در دادگاه نظامی محاکمه خواهند شد ؛اما آنها با شجاعت و هوشیاری تمام ،مسافت 350 کیلومتر مانده تا کنار رود ارس را چهار روز ه طی کردند و خود را به کوههای آرارت رساندند و سرانجام پس از سه ماه راه پیمای و جنگ و گریز با نیروهای سه دولت ،در میان شگفتی همگان ،از مرزهای شمالی ایران گذشتند و در روز هفدهم ماه ژوئن سال 1947 وارد خاک شوروی شدند .

در شوروی ابتدا از آنها استقبال می شود ؛اما پس از مدت کوتاهی به دلیل سعایت یکیاز کردهای با نفوذ ،استالین دستور متفرق کردنشان را صادر می کند .

با مرگ استالین بارزانیان جان تازه ای م گیرند. خود بارزانی به مسکو راه میابد و مقرر می شود که به همراهانش کار بدهند و جوانان بتوانند تحصیل علم کنند .

در چهاردهم ژوئیه ی سال 1958میلادی،عبدالکریم قاسم ،پس از یک کودتای نظامی ،به حکومت پادشاهی عراق پایان داد و خود قدرت را به دست گرفت و در نخستین بیانیه ای که پخش کرد ، برابری حقوق کرد و عرب را در عراق اعلام داشت .بدین سان پس از دوازده سال،در هفتم اکتبر همان سال ،ملا مصطفی بارزانی به عراق بازگشت و در فرودگاه بغداد به عنوان قهرمانی که سالها علیه دولت استعمار انگلیس و حکومتهای پادشاهی عراق و ایران جنگیده است مورد استقبال گرم مقامات دولتی و مردم عراق از کرد و عرب قرار گرفت .

روابط عبدالکریم قاسم و بارزانی ،ابتدا بسیار دوستانه بود و به نظر می رسید که دوران جنگهای خانمانسوز در کردستان عراق به پایان رسیده باشد ؛اما عواملی چند از جمله فشار ملی گرایان عرب بر حکومت تازه کار عراق و نفوذ کمونیستها که هر دو گروه از مخالفان سرسخت مطرح شدن حقوق مردم کرد بودند و به علاوه چند دستگی کردها و حتی خیانت ورزی بعضی ،رفته رفته موجب آن شد که روابط به سردی و تیرگی بکشد و به طبع آن وعده های اعطای حقوق برابر به ملیت های عرب و کرد فراموش شد و در عوض تبلیغات وسیعی در رادیو و روزنامه ها علیه حزب پارت دموکرات و رهبری آن «بارزانی » انجام گیرد خلاصه آن که تلاشهای صلح طلبانه ی ملا مصطفی که بارها درگیر جنگ نا خواسته شده بود به جای نرسید و پس از تظاهراتی که حزب پارت به تحریک کمونیستها جهت اعطای زمین به کشاورزان ترتیب داده و دولت آن را با خشونت سرکوب کرده بود سحرگاه شانزدهم اگوست سال 1961 میلادی ،ناحیه ی بازان توسط هواپیما های عراقی بمباران شد و به فاصله ی کمی ایل کرد زبان زیبار و چند گروه دیگر که قبلا" توسط دولت مسلح شده بودند به بارزان هجوم بردند . افراد بارزانی با اینکه اسلحه و مهمات کافی نداشتند ،مهاجمین را به سختی در هم شکستند و تا مرزهای ترکیه و سوریه عقب راندندو به زودی شمال و غرب بارزان را از دشمن پاک کردند و با سلاح فراوانی که به غنیمت گرفته بودند ،متوجه جنوب شدند و در مدت کمی به نواحی «سلیمانیه »و «هه ولیر »رسیدند .

این پیروزی موجب آن شد که علاوه بر جوانان حزب پارت دموکرات،تعداد کثیری از نظامیان کردزبان ارتش عراق نیز به صفوف بارزانیان بپیوندند .به این ترتیب در مدتی کوتاه چنان نیروی گرد آمد که دولت عراق را سخت به وحشت انداخت و ناچار کرد که تمام توان نظامی خود را متوجه کردستان نماید و بارها به صراحت از شوروی تقاضای کمک کند .اعتبار و محبوبیت ملا مصطفی بارزانی در این برهه از مرزهای بارزان گذشت و رهبریش را تمام کردستان عراق گردن نهاد .گذشت زمان انسجام و یک پارچگی کردها را بیشتر می کرد و بر عکس دولت عراق به سوی ضعف و ناتوانی سوق می داد .

در هشتم فوریه ی سال 1963 میلادی ،یعنی هیجده ماه پس از شروع جنگ اخیر ،حزب بعث با حمایت انگلیس اقدام به کودتا کرد و دولت عبد الکریم را ساقط کرد .

وقوع کودتا و تصفیه های خونین حزب بعث در همه ی ارگانهای ارگانهای اداری و نظامی ،ارتش در حال جنگ را دچار ناتوانی و تزلزل کرد و این در حالی بود که کردها با چاه های نفت کرکوک که یکی از عمده ترین شاه رگهای حیاتی کشور عراق است فاصله ی چندانی نداشتند برای کردها فرصتی استثنای پیش آمده بود و می توانستند خیلی آسان به آنچه که سالها برایش جنگیده بودند برسند ؛اما ملامصطفی علیرغم مخالفت جدی و حتی رنجش فرماندهان و یارانش ،پیشنهاد آتش بس دولت بعث را پذیرفت و تن به مذاکره داد و بدینسان مرتکب اشتباه بزرگی شد و این فرصت را از دست داد .

مذاکرات کردها با حزب بعث چهار ماه ادامه داشت .در آغاز بعثیان با حرارت از برادری کرد و عرب و حقوق مسلم برادران کرد زبان خود صحبت می کردند .در این اثا مسأ له ی اتحاد کشورهای عراق و مصر و سوریه به میان امد و به این منظو ر سران سه کشور جلسات متعددی داشتند .در این نشست ها جمال عبدالناصر به صراحت خواستار شناسای حقوق کردها بود .

برعکس سوریها به دلیل ترس از بروز اغتشاش در کردستنان سوریه ،مخالف با دادن کمترین امتیاز به کردها بودند و عراق را به سرکوب آنان ترغیب می کردند و در این کار وعده ی هر نوع همکاری را می دادند .

در پی این مذاکرات و پس از بهانه جوییهای چند از سوی سران حکومت عراق ،سر انجام در بامداد نهم ژوئن سال 1963 ،بدون هیچ مقدمه و حتی اولتیماتومی ،نیروهای ارتش آن کشوربه هجومی همه جانبه به سوی مناطق کردنشین دست زدند و شهرهای «کرکوک»و «هه ولیر »و «سلیما نیه »را با تانک محاصره کردند و پس از تصرف این شهر ها به کشتار عمومی و غارت مغازه ها پرداختند .

روز دهم ژوئن ،رادیو بغداد طی گفتاری اعلام داشت که شورای انقلاب عراق مصمم است هر چه زودتر به کار بارزانی پایان دهد.

تاک تیک بارزانی در این جنگ عقب نشینی سریع و در دست گرفتن ارتفاعات بود ؛که در نتیجه ی آن نیروهای فراوان و منظم دشمن ،به سرعت پراکنده می شدند .به این ترتیب زمان زایدی نگذشت که ارتش عراق تقریباً تمام نواحی و شهرهای کردستان را متصرف شد و در چهاردهم ژوئیه ی همان سال ،عبد السلام عارف در سخنانی که به مناسبت پنجمین سالگرد انقلاب عراق ایراد می کرد اعلام داشت که کردستان از وجود نیرو های مسلح ضد دولتی پاک شده است ؛اما به زودی روشن شد که این سخن از روی ساده اندیشی بوده و در واقع جنگ تازه آغاز شده است .

نیروهای تقریباً دست نخورده ی کرد به رهبری بارزانی در مدت یک ماه عرصه را بر نیرو های عراقی چنان تنگ کردند که دولت عراق به صراحت از سوریه تقاضای کمک کرد و بدینسان در بیست و دوم اکتبر سوری ها نیز وارد این جنگ شدند ؛ولی معلوم شد که از آنها نیز کار چندانی ساخته نیست .

عملیات پیروزمند پیشمرگان کرد و اختلاف درونی شدید بین رهبران حزب بعث ،انها را متقاعد کرد که پس از پنج ماه جنگ ،پیشنهاد آتش بس بدهند و به مذاکره گردن نهند .

کمی پساز برقراری آتش بس و در اثنای مذاکرات صلح ،در تاریخ هجدهم نوامبر سال 1963 ،عبد السلام عارف رئیس جمهور وقت عراق حزب بعث را ساقط کرد و خود به عنوان قدرت بلامنازع کشور ،هم ی امور را به دست گرفت و وارد مذاکره با کردها شد .

ضمن آتش بسی که بدینگونه برقرار گردید ،بین بارزانی و سران حزب پارت دموکرات ،شکافی عمیق افتاد ؛تا آنجا که برخی از ایشان به ایران پناهنده شدند .این اختلاف و کشمکشها ،عاملی برای دلسردی مردم کرد نسبت به آینده ی نهضت شد و به علاوه دولت عراق با اغتنام فرصت ،در فوریه ی سال 1965 هجوم همه جانبه به کردستان را از سر گرفت و جهان بار دیگر شاهد کشتار فجیع کردهای غیر نظامی و قحطی زدگی و آوارگی باز ماندگان آنان بود .چهل الی پنجاه هزار نظامی عراقی که به شدت از هوا حمایت می شدند ،به جنگی کلاسیک و تمام عیار گسیل شده بودند تا کار کردهای عراق را برای همیشه یکسره کنند .

در ژانو یه ی سال 1966 چند تن از سران کرد مخالف بارزانی ،با افراد خود که بیشتر تحصیل کرده های حزب دموکرات کردستان عراق بودند رسماً در کنار نیروهای عراق ،علیه بارزانی و افرادش وارد جنگ شدند ناگفته نماند که طبق اظهار مقامات عراقی ،در این جنگ کردها از سوی ایران تقویت می شدند و دولت عراق بارها در این زمینه به ایران اعتراض کرد .

حداقل مطلب این است که مرزداران ایرانی مانع ارسال کمک از سوی کردهای ایران نمی شدند و به علاوه به رزمندگان کرد اجازه ی عبور از مرز را می دادند .

سقوط هواپیمای عبدالسلام عارف در تارخ سیزدهم آوریل 1966 و مرگ وی موجب توقف جنگ نشد و برعکس برادرش عبد الرحمن عارف که جانشین وی شده بود آن را با شدت بیشتری دنبال کرد .

بیش از یک سال از جنگ می گذشت که نبرد «هه ندرین »رخ داد .هه ندرین نام کوهی است که 2876 متر ارتفاع دارد و بر نواحی اطراف مشرف است ..دو لشکر مکانیزه ی عراق به همراهی حدود 2000 تن کردهای سر به دولت که با توپخانه و هواپیما حمایت می شدند پس از حدود یک ماه جنگ موفق شدند که قله ی کوه را تصرف کنند. در دوازدهم ماه مه 1700 تن از پیشمرگان کرد به قصد بازگرفتن این کوه عازم جنگی نابرابر گردیدند .نبرد ده روز طول کشید و در آن نیرو های عراقی به سختی شکست خوردند رنه مور یه خبر نگار فرانسوی که خود شاهد درگیری بوده می نویسد :این جنگ ارتش عراق را بسیار مفتضح کرد .نیروهای عراقی تارو مار گردیدند .بسیاری کشته شدند ،بسیاری گریختند و بسیاری اسیر شدند شمار کشته شدگان کردها تنها شصت تن بود .متعاقب این جنگ ،دولت عراق درخواست آتش بس کرد و بالاخره در بیست و نهم ژوئن سال 1966 طی بیانیه ای در دوازده ماده ،بخشی از حقوق کردها را به رسمیت شناخت .

از جمله حوادث مهمی که در این مقطع زمانی اتفاق افتاد ،جنگ شش روزه ی اعراب و اسرائیل بود جمعی از کردها معتقد بودند ،با استفاده از فرصتی که پیش آمده و ضعفی که بر اعراب مستولی شده باید کار را با دولت عراق یکسره کرد و ضربه ی نهای را زد .گویا دلگرم نیز بودند که از جانب اسرائیل حمایت بشوند . از آن طرف عبد الرحمن عارف از بارزانی انتظار داشت که به دفاع از اسلام ،پیشمرگان کرد را به پشتیبانی اعراب ،به جنگ با اسرائیل بفرستد .

ملا مصطفی به صراحت اعلام کرد که هیچ گاه و در هیچ شرایطی حاضر نیستم دستمان را برای همکاری یا در خواست کمک به اسرائیلی ها دراز کنیم . در پاسخ عارف هم گفت ،شما سالهل است که به نام ناسیو نالیزم عرب ،مردم مارا به ناجوانمردانه ترین شیوه ی ممکن قتل عام می کنید ؛اکنون چگونه انتظار دارید خودمان را به خاطر همان ناسیو نالیزم عربی قربانی کنیم ؟،چه خودتان بهتر می دانید که دست کم در کادر رهبری تمام کشور های عرب ،چیزی که وجود ندارد اسلا م است .

در هفدهم ژوئیه ی سال 1968 طی کودتای بدون خونریزی ،عب الرحمن عارف برکنار شد و ژنرال حسن البکر به ریاست جمهوری عراق رسید .سپس در سی ام همین ماه ،ضمن تصفیه ی دیگری در کادر رهبری ،البکر قدرت را قبضه کرد و بدین سان حزب بعث پس از پنج سال ،دوباره بر امور کشور مسلط گشت.

ملا مصطفی بعثی ها را خوب می شناخت و نیت انهارا نسبت به کردها می دانست ؛لذا چاره را در آن دید که از اختلافات ایران و عراق سود ببرد و هر چه بسشتر از ایران کمک های تصلیحاتی و دارویی بگیر د . از قضا شاه هم عطش زیادی به این کار داشت و کردهای عراق را بهترین وسیله برای تضیعف آن دولت و تسلیم انها در برابر خواستهای خود می دانست .

در هر حال حدود دو ماه پس از به قدرت رسیدن بعثیان در عراق ، ارتش با تعرضی تازه به مناطق کردنشین نشان داد که هیچ سر سازش ندارد و نظامیان حاکم جز به جنگ نمی اندیشند . به این ترتیب کردها جنگ ناخواسته ی دیگری را شروع کردند که بیش از چهارده ماه طول کشید . سرانجام این جنگ هم با توفیق پیشمرگان بارزانی و ناکامی ارتش عراق همراه بود و نتیجه ی آن مانند گذشته در خواست آتش بس دولت عراق و پیشنهاد مذاکره برای دستیابی به صلحی پایدار بود .

در یازدهم ماه مارس 1970 ملامصطفی بارزانی و صدام حسین پس از سه ماه مذاکره یکارشناسان دو طرف معاهده پانزده ماده ای را امضا کردند که درآن تمام خواستهای مبارزان کرد منظور شده بود .دولت عراق چهار سال مهلت خواست تا در این مدت با نشان دادن حسن نیت خود،در عمران و آبادانی کردستان بکوشد و موانعی را که طی سالها در راه تفاهم و محبت بین کرد و عرب ایجاد شده بر دارد و پس از انقضای این مهلت ،مواد معاهده را وارد قانون اساسی کند.

با این توافق تابهار سال 1974 ،یعنی مدت چهار سال برخورد مهمی بین ارتش عراق و پیشمرگان کرد روی نداد و آرامش بر منطقه حکمفرما بود .اما دولت بعث عراق چیز دیگری در سر داشت در هشتم آوریل سال 1972 میلادی با اتحاد شوروی قراردادی بست و به موجب آن ضمن اعطای امتیازات بسیار به روسها مقرر شد دو کشور به مدت پانزده سال از جهات سیاسی و اقتصادی و نظامی همکاری نزدیک داشته باشند /با تنظیم این قرارداد آنچه را که روسها با سرنگونی عبدالکریم قاسم از دست داده بودند دوباره به دست می آوردند و تنها مانعی که بر سر راه بود کردها بودند که ادعای مالکیت حوزه های نفتی شمال عراق را داشتند .دولت عراق به درستی می دانست که با امضای این قرارداد چه بهای گزافی داده است ؛به این امید که به حمایت آنها بتواند مشکل کردها را از راه نظامی حل کند

این بند و بست های سیاسی دولت عراق با ،شرق برای بارزانی راهی جز قبول مساعدت های شاه ایران که نماینده ی غری در منطقه بود باقی نگذاشت .وی شاه را خوب می شناخت و کینه ی دیرینه ی او را نسبت به کردها به یاد داشت .اما در عین حال می دانست که به مقتضای سیاست روز ،دلایل قانع کننده ای وجود دارد که غرب و به طبع آن حکومت ایران در صدد تقویت کردها بر آیند .در هر حال ظرف مدت تعیین شده ،دولت عراق به احداث پایگاه های نظامی در مناطق مختلف پرداخت و به نام طرحهای عمرانی ،جاده های سوق الجیشی متعدد کشید و از هر لحاظ خود را مهیای جنگ کرد .در همین ایام دوباره توطئه یترورر ملا مصطفی ناکام ماند . این وقایع و اقدامات نشان می دهد که افقها تاریک است و آینده هیچ امیدی به صلح و ارامش را نوید نمی دهد .

در سال 1973،پس از آنکه حزب بعث ،حزب کمونیست عراق را به رسمیت شناخت ،این دو حزب با هم ائتلاف کردند و بدین سان نیرو های حزب کمونیست آن کشور که قبلاً علیه دولت بعثی مباره زه ی مسلحانه داشتند به اشاره ی روسها در کنار آنها قرار گرفتند .سر انجام سال 1974 میلادی فرا رسید ؛دولت بعثی عراق با بهره گیری از چهار سال آرامش

و فراغت کافی برای تجدید قوا و فروش فراوان نفت و حمایت بی دریغ روسها ،قدرت کافی برای یکسره کردن کار کردها را در خود می دید .لذا به صراحت پی بهانه ای بود که دست آویز کندو بار دیگر آتش جنگ را بر افروزد .بالاخره پس از نشستهای بی نتیجه ،ناگهان یک طرفه اعلام کرد که استانهای «کرکوک »،«خانقین»،«سنجار»،

و ناحیه ی «شیخان »و چند منطقه ی کردنشین دیگر ،از این پس جز کردستان نیستند و معاهده ی یازدهم مارس 1970شامل این مناطق نمی شود به این ترتیب بعثیها با رسیدن مجدد به قدرت ،پیمان شکنی و آتش افروزی را از سر گرفتند و با اعلام عدم پذیرش این طرح از جانب ملا مصطفی ،کردستان از زمین و هوا زیر آتش بی امان ارتش عراق قرار گرفت .

در نخستین روزهای شروع این جنگ ،ایران اعلام کرد که مرزهایش به روی کمکهای که سازمانهای بین المللی مانند صلیب سرخ و امثال ان برای کردها می فرستند باز است و به نام احترام به حقوق بشر ،خود نیز مقادیری خوراک و پوشاک و دارو برای آنها فرستاد .

ارتش عراق در این جنگ سلاحهای بسیار پشرفته و مخرب در اختیار داشت و در مقابل پیشمرگان کرد فقط جنگ افزار سبک در اختیار داشتند ادامه ی جنگ با وجود ابراز رشادت بسیار پیشمرگان ،موجب تضعیف و کاهش نیروی آنان شد و ناچار دست کمک به سوی ایران دراز کردند . سیاست ایران در این جنگ ،به دست گرفتن سر رشته ی امور بود و به نحوی وارد معره که شد که اندک اندک کلیه ی امور مربوط به تدارکات و لجستیک جنگ توسط ارتش ایران انجام می گرفت و پس از چندی پیشمرگان در واقع فقط می جنگیدند و حتی مهمات مورد نیاز و جیره ی غذاییشان را ایران تأ مین می کرد .

این جنگ به دلیل دخالت غیر مستقیم ایران ،به نسبت جنگهای گذشته شدت و وسعت بیشتری داشت و اخبار آن در صدر گزارشهای خبری بود .پس از گذشت چند ماه ،خبرها از رشادت تحسین انگیز پیشمرگان و ضعف روحیه ی سربازان عراقی حکایت داشتند و اکثر ناظران گذشت زمان را به زیان عراق می دانستند .در این گیر و دار و در شرایطی که پیش بینی میشد آتشی که بعثیان برانداخته بودند ،خودشان را بسوزاند ،شاه ایران با تغییر جهتی ناگهانی ،به الجزایر رفت و با صدام حسین دیدار کرد و پس از مذاکراتی در پشت درهای بسته ،این دو در روز ششم ماه مارس 1975 قراردادی را امضا کردند که در آن با وجه المصالحه قرار دادن کردها به قول خود به توافقی اصولی دست یافتند .

بعدها روشن شد که شاه و صدام در واقع صحنه گردان ماجرای بودند که قدرت های بزرگ بر سر آن توافق داشتند و برابر آن نهضت بارزانی می بایست چنان سرکوب گردد که دیگر امکان عرض اندام نداشته باشد و اینکه چرا نهضت چهل ساله کردستان عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی ،با وجود فداکاری و رشادت های فراوان خود و یارانش ،چنین ناکام ماند ،مطلب فوق یکی از دلایل مهم آن است و ناگفته نباید گذاشت که عوامل بازدارنده و مخرب درونی از قبیل :خیانت برخی از سران .عدم رشد و آگاهی توده ی مردم ،رسوخ فساد در دستگاه اداری و نظامی نهضت و به ویژه حزب پارت دموکرات و نیز ساده دلی و خوی عشایری شیخ ملا مصطفی و برخی مسائل دیگر بودند که راه را برای نفوذ دشمن باز کردند و نهضت را عقیم ساختند .

در هر حال پس از توافق الجزایر،ملا مصطفی که تازه عمق فاجعه را دریافته بود دانست که مقاومت و ادامه ی جنگ جز مرگ و نابودی حاصلی ندارد .ناچار دستور به توقف جنگ را داد و همراه جمع زیادی از یارانش به ایران پناهنده شد و در عظیمیه ی کرج مقیم گردید .او این اواخر به بیماری سرطان خون مبتلا گشت و سر انجام در ماه مارس سال 1979 میلادی «1358 ه.ش» بدرود حیات گفت .

ملا مصطفی بارزانی مردی متدین ،متین ،و با مهبات بوده، زندگی ساده ای داشته و از تجملات واشرافیت دوری جسته است .کسانی که از نزدیک او را شناخته اند در وصف شجاعت و تهورش اظهار عجز میکنند در کنار این خصوصیات ،از ویژگیهای اخلاقی و انسانی والای بر خوردار بوده است .هر گاه عهدی بسته یا عده ای داده ،تا پای جان بدان وفا کرده و سخنش رادوست و دشمن حجت دانست اند .از چاپلوسی و تملق نفرت داشته و ریاکاران و چاپلوسان را اجازه یحضور نداده است .بارها در هنگامه ی جنگ ،دشمن در حال هزیمت را اگر امان خواسته باشد بخشوده و رها کرده است .قلبی روئفداشته و به سادگی از سر تقصیر دشمنان قسم خوردهاش می گذشته است .در تمام دوران پر ماجرای سیاسیش ،کسی از وی دروغی نشنید و مکری ندید و باید گفت بیشترین دلیل ناکامی هایش همین سادگی و یکرنگی او بود .افسوس که برگ برگ تاریخ این جهان بی بنیاد ،حکایت قربانی شدن این نسل راستان است .

منابع مورد استفاده ی مؤلف :

کوردله سه ده ی 19و20 نوشته یکریس کوچیرا ،ترجمه ی محمد ریانی به کردی ،از ص 191 تا 213 و221وتا511 .تتمه ی شرفنامه بدلیسی ،نوشته ی هه ژار به کردی ،چاپ دوم از ص 840 تا 869. جمهوری کردستان ،تأ لیف ویلیام ایگلتون جونیر ،ترجمه ی سید محمد صمدی ،از ص .92 تا 95 و135 تا 136 .قیام افسرلن خراسان ،نوشته یاب الحسن تفرشیان ،از ص 110 تا 154. الاکرادفی بهدینان،از ص 192 پایان.

******************************************************

منبع :1- تاریخ مشاهیر کُرد ------ بابا مردوخ روحانی ----------- انتشارات سروش

2- سه روک کوماری کوردستان له به رده م دادگای ئیراندا بدردین صالح

منبع:http://www.eslahe.com 

+   منصور موسوی ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠

کردهای ایزدی (یزیدی)

یزیدیه به کردی Êzidî (تلفظ: إزدی) به فارسی ایزدی‌ها یا یزیدیان از ادیان باستانی رایج در کردستان است.

زبان ایزدی هاکردی است .آنان در در عراق بین ۶۰۰۰۰۰ الی ۷۰۰۰۰۰ نفر و در دنیا نیز حدود ۱۵۰۰۰۰۰ هستند.بیشتر ایزدیان ساکن کردستان عراق٬ کردستان ترکیه٬کردستان سوریه و قسمت کردنشین ارمنستان و اطراف تفلیس زندگی می‌کنند.البته تعدادی نیز به آلمان و برخی کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند.

«مُصحَف رَش» (کتاب سیاه) نام دومین کتاب ایزدی هااست.

مفهوم واژه یزیدی:

بنابر روایات واژه ایزدی مشتق از کلمه «ایزد» یا «یزته» است که در پارسی باستان به معنای «دین خدایی» است. اما به‌نظر می‌رسد نام پارینهٔ این کیش و اشاره‌اش به مفهوم «ایزد» در دین زرتشت، صحیح‌تر باشد. ایزدی هااز واژههٔ داسنی برای نامیدن خود استفاده می‌کنند.

پیشینه:

این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشته‌است و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته‌است و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشته‌اند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شده‌اند. در منابع مربوط به فرقه‌های اسلامی آن را فرقه‌ای از جمله غلاة شیعه دانسته‌اند .

اهل این کیش، به‌وسیلهٔ شیخ عدی بن مسافر اموی که عوام وی را «شیخ عدی» (Şêx Edî) می‌نامند مسلمان شدند. بعضاً گفته شده‌است که ایشان بدلیل تشابه نام یزید با کیش خود او را امام و قدیس خود دانسته و حتی به مقام خدایی رسانیده‌اند.

اولین دانشمندی که توجه محققان را به آنها جلب کرد، احمد تیمور پاشا بود که در کتاب «الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» به این مساله اشاره می‌کند که از این قوم پیش از قرن ششم هجری قمری نامی در تاریخ نیامده بود که این زمان همان زمانی است که شیخ عدی به میان آنها آمده و طریقه‌ٔ «عدویه» را در میان آنها بنیان نهاده‌است. ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تالیف شده‌است آنها را به همین نام خوانده‌است.

محقق دیگر، «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی» (درگذشته به سال ۵۶۲ هجری قمری) در کتاب «الانساب» می‌نویسد: «جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که ایزدی بودند و در دیه‌های آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» می‌خورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمی‌دارند و آن را با نان خمیر می‌کنند و بصورت قرص درآورده و گاه گاه می‌خورند و آن را «برات» نامند.»

گستره و باورها:

ایزدی‌ها جز در عراق، در ترکیه، ایران، سوریه و قفقاز زندگی می‌کنند و اگرچه آماری رسمی و مشخص در مورد آنان در دست نیست، اما شمار آنان در مجموع این کشورها تا پانصدهزارنفر برآورد می‌شود که حدود دویست‌هزارنفر از آنان در عراق زندگی می‌کند.
ایزدی ها، قرن‌ها در این سکونت‌گاه‌ها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند و همسایگان مسلمان و مسیحی‌شان آنان را با نام «شیطان‌پرست» می‌شناسند، عنوانی که ایزدی‌ها برای خود نمی‌پسندند.
اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون «کفار» را مباح می‌دانند؛ آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می‌پرستند.
از دید مورخان ادیان، شیطان‌پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی‌تر باور داشتند، می‌زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می‌کردند؛ همان‌گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی مانده بودند چنین کردند.
اما در باور ایزدی ها، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک‌طاووس نام دارد؛ فرشته‌ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده‌کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به او سپرد. ایزدی‌ها بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می‌گردد و یزیدیان از نسل آدم‌اند و نه از نسل حوا. در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می‌دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با حوریهای وصلت کرد.
به این ترتیب، یزیدیان خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند.

با تمام این جدایی ‌پیشگی، ایزدی هااز تبار دیگر کردهایی‌اند که در جوارشان زندگی می‌کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آن‌که در باور ایزدی ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفی‌های مسلمان بودند.
ایزدی‌ها تاریخ مذهب خود را به چهارهزارسال‌پیش می‌رسانند اما به گفته پژوهشگران، کیش ایزدی در قرن چهاردهم میلادی در جنوب جلگه بین‌النهرین پدید آمده‌است.

عقاید ایزدی‌ها تلفیقی از مذاهب گوناگون است که در این منطقه رواج داشته‌اند.

برای نمونه، آنها مانند زرتشتیان به آئین دوگرایی (ثنویت)، مانند کلیمیان به قربانی و نذورات، مانند مسیحیان به غسل تعمید و مراسم عشای ربانی و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند.
ایزدی‌ها همواره جمعی بسته بوده‌اند؛ خود را قومی برگزیده می‌دانند، بیگانگان را به میان خود راه نمی‌دهند و اعتقادات خود را از دیگران مخفی نگه می‌دارند.

ایزدی‌ها دارای دو کتاب مقدس‌اند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آن‌ها تشریح شده‌است و در کتاب دیگری به نام مصحف رش(کتاب سیاه) مجموعه ادعیه و سرودهای آن‌ها در ستایش بزرگان‌شان ثبت شده‌است.

علویان، کاکه‌ای‌ها (اهل حق) و شیدلی‌ها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی هم‌جوارشان زندگی می‌کنند، از این دسته مذاهب به شمار می‌روند و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی‌شان همچون نذر و نیاز و قربان به یک‌دیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر این‌که گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم پیدا کرده‌ند، مرکز عمده نشو و نموشان کردستان عراق بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می‌دهد.

باور بر این است که نام کیش ایزدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه‌هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.
اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایش‌های پی‌در پی و دمیده‌شدن در کالبدهای پیاپی، یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می‌دهد.

از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می‌گزارند، اما قبله‌شان در چهار بار از این نمازهای پنج‌گانه، خورشید است و در نیم‌روز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیان‌گذار کیش ایزدی است.

«یزیدیان» هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.

خداوند به ادعای خود، مشابه باور معمول ادیان سامی، انسان را از آب و خاک آفرید در حالیکه به باور خود خداوندی خدا فرشتگان درگاه ابدیت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاک﴾ ارجحیت دارد. از این رو وقتی خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملک مقرب، طاووس﴾ میخواهد که در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظیم کنند، ملک طاووس «شیطان» از این دستور نابجای ایزدی سر میپیچد و از همان زمان سر به شورش می‌گذارد، شورشی که تا روز حشر ادامه خواهد داشت و یزیدیان آن را شورشی بر حق و از روی حکمت خداوند می‌دانند و شیطان را لعن نمی‌کنند و معتقدند که در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.

پژوهندگان و کلام‌شناسان اسلامی آنها را بدلیل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غُلات دانسته‌اند.

ایزدی‌ها همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می‌پردازند و پیروان این کیش، به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می‌شوند.

نزدیک‌ترین‌ها به ایزدی ها، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنت‌ها و آیین‌ها، طایفه یارسان‌اند که در عراق «کاکه‌ای» و در ایران «اهل حق» نامیده می‌شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان «علی‌اللهی» می‌شناسند؛ نامی که همچون «شیطان‌پرست» برای ایزدی ها، مورد پسند خود آنان نیست.

پاره‌ای از پیروان اهل حق نیز در مورد شیطان نگرشی همچون ایزدی هادارند. ایزدی‌ها نیز به اهل حق احساس نزدیکی می‌کنند و آنان را در جمع خود شرکت می‌دهند با این حال با آنان وصلت نمی‌کنند.
اکثریت اهل حق را نیز همچون یزیدیان، کردها تشکیل می‌دهند، اما در ایران و عراق و قفقاز، این آیین در میان ترکان نیز پیرو دارد.

شمار اندکی از ایزدی هاعرب‌اند و در زمان حکومت صدام حسین در عراق، دولت مرکزی می‌کوشید با انگشت نهادن بر همین اقلیت عرب، عرب‌ بودن بانی کیش ایزدی و عرب ‌تبار قلم‌دادکردن دیگر ایزدی ها، آنان را بسوی خود جلب کند و هم اینکه از آنان به عنوان اهرمی علیه دیگر کردها که رکن عمده‌ای از ناراضیان حکومت حزب بعث را تشکیل می‌دادند، استفاده کند.
شاید یکی از دست‌آویزهای حملاتی که به یزیدیان می‌شود، پندار افرادی باشد که به هواداری ایزدی‌ها از صدام حسین در زمان حکومت او اعتقاد دارند.

اما پاره‌ای از جوانان ایزدی هم بودند که صرف نظر از باورهای اجدادی خود مبنی بر دوری‌گزیدن از پیروان دیگر ادیان، وارد جنبش‌های چپ‌گرا در میان کردان عراقی شدند و در صف پیش‌مرگان با حکومت صدام حسین جنگیدند. خانواده‌های آنان نیز چون بسیاری دیگر از کردهای عراقی آماج حملات انتقام‌جویانه ارتش قرار گرفتند و خانمان خود را از دست دادند.

با تشکیل حکومت خودمختار کرد در شمال عراق و برپایی مجلس قانونگذاری محلی در این منطقه، ایزدی‌ها برای نخستین‌بار در قانونگذاری و حکومت سهیم شده‌اند و نمایندگانی در مجلس محلی و همچنین مجلس ملی عراق دارند.

با این حال، نخستین ایزدی که قانون‌گذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه؛ بلکه دختر جوانی بود در آلمان که از سوی حزب سوسیال دموکرات این کشور به پارلمان اروپا راه جُست.

فلک‌ناز اوجا که هشت سال پیش در سن ۲۲ سالگی نماینده پارلمان اروپا شد و اکنون دومین دوره قانونگذاری خود را در جمع قانونگذاران اتحادیه اروپا می‌گذراند، از خانواده‌ای کرد ایزدی از ترکیه در آلمان متولد شده و روابط نزدیکی با گروه‌های کرد ترکیه دارد.

گفته می‌شود در آلمان سی‌هزار ایزدی زندگی می‌کنند که عمدتاً از پناهندگان کرد عراقی و ترکیه‌ای‌اند و بزرگ‌ترین جامعه ایزدی در خارج از قلم‌روی اجدادی‌شان را تشکیل می‌دهند.

ایزدی‌ها از فرهنگی پرمایه و غنی برخوردارند که موسیقی در آن نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند.

پرستش آن‌ها با آداب رنگین و رسومات زیبایی همراه است: سرودخوانی جمعی، رقص و سماع به سبک صوفیان، مراسم آب‌تنی و شستشو، افروختن شمع و بخور، نذورات و دعاخوانی گروهی برای مردگان...

آن‌ها مانند سایر اقوام عراق در زمان رژیم بعث حاکم بر عراق به‌شدت زیرفشار بودند.

رژیم سابق عراق که به وفاداری آن‌ها اطمینان نداشت، آن‌ها را وادار می‌کرد از قلم‌روی کوهستانی خود به زمین‌های بایر کوچ کنند.

طی این کوچ‌های اجباری، بسیاری از مراتع و کشت‌زارهای آن‌ها نابود شد، بسیاری از آن‌ها مجبور به ترک عراق شدند و اینک به عنوان پناهنده در کشورهای غربی زندگی می‌کنند.

شیخ عدی:

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در ۳۶ کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه ایزدی هااست و هر ایزدی در صورت استطاعت (توانایی‌)‌اش) باید در طول عمرش دست‌کم یک‌بار به زیارت این آرام‌گاه برود.

موسم این «حج»، تابستان است. در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه‌گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می‌شود. کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده‌اند. پلی نیز هست به نام پل صراط. در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می‌کنند.

برخی او را که نام کامل و کنیه‌اش «شرف‌الدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» است را منسوب به مروان بن حکم می‌دانند و در امویت او اتفاق نظر دارند. او را مردی صالح و باتقوا دانسته‌اند که در بعلبک سوریه به دنیا آمده‌است و بعدها در کوهستان حکاری در کردستان و موصل سکنی گزیده‌است. در این زمان او به «شیخ عدی حکاری» موسوم می‌گردد. او بین سال ۵۵۵ تا ۵۵۸ هجری قمری در حالی که نزدیک به ۹۰ سال سن داشته‌است از دنیا می‌رود و وی را در زاویهٔ خود در حکاری دفن می‌کنند.

بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شده‌است:

بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه.

جشن یزیدی ها:

از اعیاد معروف ایزدی‌ها می‌توان «شامیرام» را نام برد.

منبع: ویکی پدیا

+   منصور موسوی ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠

مردم کرد و دولت ملی دکتر مصدق

 

گسترش نظام دانشگاهی و به دنبال آن افزایش روزافزون تعداد تحصیل کردگان و پژوهشگران کشور مانع از آن نمی‌شود که ادعا شود هنوز بخش مهمی از تاریخ ایران و به ویژه تاریخ معاصر کشور به صورت همه جانبه و جدی مورد توجه پژوهشگران تاریخ، جامعه شناسان و عالمان علم سیاست قرار نگرفته است. یکی از دوره‌ها و موضوعاتی که؛ علیرغم انتشار ده‌ها پژوهش و کتاب و مقاله و ...؛ هنوز در خصوص آن مطالعات و تحقیقات تکمیلی متعددی مورد نیاز می‌باشد تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور در اواخر دهۀ 20 تا کودتای 28 مرداد می‌باشد.
این موضوع به چند دلیل حایز اهمیت است.
1- از سویی به غلط این دوره تنها با مسئله نهضت ملی شدن نفت اشتهار یافته است. هرچند نهضت مردمی و بزرگ ملی شدن نفت یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است اما بی گمان به جز این موضوع مسائل دیگری هم در این دوره روی داده که در سایه ملی شدن نفت ابعاد ان چندان مورد تدقیق و بررسی قرار نگرفته است.
2- همچنین در این دوره به دلیل حضور بخش مهمی از نخبگان ملی در تهران و چند شهر دیگر درک روشن وجامعی از تحولات اجتماعی وسیاسی کشور در اقصی نقاط میهن و شهر ها و شهرستان ها وروستاها در دست نیست. گویی در این دوران تنها تهران است که نفس می کشد و درگیرمسئله ملی شدن نفت و باقی قضایا است! اما واقعیت آن است که به جز تهران دیگر نقاط دور و نزدیک کشور ( پایتخت بهتر است ) هم درگیر با تحولات کشور به ایفای نقش پرداخته و البته به جز نفت مسائل دیگری  هم در این برهه ی تاریخی اهمیت داشته و به عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران باید مورد بازبینی و توجه قرار گیرد. یکی از این مباحث توجه به وضعیت مناطق کردنشین کشوردر سالهای 1329 تا مرداد1332 است. گذشته از همراهی مردم این خطه از ایران در دستیابی به حقوق ملی مردم ایران یعنی ملی شدن نفت، در سایر حوزه ها هم رویدادهای ریز ودرشت با اهمیتی در این مناطق روی داده که هر کدام می تواند در قالب موضوعی پژوهشی از ابعاد مختلف مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد. در ادامه تلاش می شود به برخی از این رویداد ها به اشاره ای گذارا پرداخته شود.

 

در خصوص ملی شدن نفت، مردم مناطق کردنشین غرب کشور بسان دیگر ایرانیان با اجتماعات، قطعنامه‌ها، اطلاعیه ها و ارسال تلگراف و سایر شیوه‌های مرسوم آن دوران عزم خود در همراهی با این نهضت مردمی را به نمایش گذاردند کرمانشاه، مهاباد، بوکان، گروس و سنندج وسایر نقاط کردنشین بارها صحنه تجمع هزاران نفری مردم کرد بود در یکی از تجمعات چند هزار نفری تیرماه 1330 مردم سنندج، منیعی مدیر روزنامه ندای غرب  در گزارشی خطاب به دکتر مصدق از قطعنامه مردم سنندج چنین گزارش می دهد: «مردم وطن پرست سنندج ضمن تقدیم صمیمانه‌ترین تبریکات قلبی خود موفقیت آن جناب به اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت...و ضمن ابراز تنفر و انزجار شدید قلبی از اظهارات بیگانگان و بیگانه پرستان با ابراز اعتماد و پشتیبانی کامل از عملیات وطن پرستانه آن جناب حاضرند در راه نیل کشور به مقصد و هدف عالی خود از بذل مال وجان خویش مضایقه و خودداری ننمایند و در این باره همگی متفقا می گویند
اگر سربه سر تن به کشن دهیم     از آن به که نفتی به شرکت دهیم».

 

برگزاری انتخابات آزاد مجلس نیز از دیگر تلاش هایی بود که در این دوره موجب امیدواری مردم و گسترش حس مشارکت جویی آنان گردید. هر چند دربار و نیز مقامات محلی و متنفذین و برخی مالکان و زمین داران در برابر این پدیده مقاومت کردند و در برخی نقاط موفق به تغییر نتایج آرا شدند و نمونه آن نتایج انتخابات مهاباد بود که البته با مقاومت دکتر مصدق روبرو گردید. این تاکید صریح دولت دکتر مصدق بر آزادی انتخابات و نیز گسترش آزادی‌های مدنی موجب روی آوردن نخبگان به فعالیت‌های سیاسی در قالب احزاب سیاسی بود. به جز جبهه ملی که متشکل از گروه های همسو بود و نیز حزب توده با رویکردی سوسیالیستی و نگاه به شوروی، برخی احزاب کوچکتر نیز با ویژگی‌های محلی به فعالیت پرداختند. شکل‌گیری حزب الله در کرمانشاه و کردستان و نیز حزب سعادت ملی را می توان در این راستا تلقی کرد هر چند در خصوص فعالیت های این تشکل ها اطلاعات مستند و قابل اعتنایی تاکنون منتشر نشده است. برخی از این جریانات به مخالفت با خوانین و مالکان و گاه چهره های مطرح مانند شیخ محمد مردوخ می پرداختند و برخی از تشکل ها هم در دفاع از شخصیت هایی چون مردوخ و آصف و غیره به انتشار اطلاعیه و مطلب می پرداختند.
 یکی از اصلاحات اساسی که در این دوره موجب به میدان آمدن لایه های زیرین اجتماعی و فرودستان گردید قانون کاهش عوارض مالکانه و ازدیاد سهم کشاورزان بود که حتی کشاورزان تا دورترین روستاهای کشور  با این حرکت همراهی کرده و البته برخی از مالکان با اشتراکی خواندن این اصلاحات و برچسب کمونیستی زدن به آن در برابر آن به لطایف الحیل مقاومت کردند. هر چند در اجرای این قانون مشکلاتی بروز نمود وگروهی از  مجریان دولتی خود به عنوان سدی در برابر آن عمل می‌کردند، اما این حرکت در گوشه گوشه کشور تاثیر قابل ملاحظه ای برجای گذارد. حتی در برخی از نقاط کردنشین  مقابله مالکان و کشاورزان به درگیری و خون ریزی کشیده شد نمونه این ماجرا در بوکان رخ داد که موجب کشته شدن چند تن و زخمی شدن گروهی دیگر شد. امیدواری کشاورزان به دستیابی به حقوق اولیه و اساسی شان موجی از همبستگی با دولت مصدق ایجاد کرد .
این بخش از تحولات دوره زمامداری دکتر مصدق هنوزبا ناگفته ها و نانوشته های زیادی روبرو است .
پاسخ گویی دولت به مشکلات و خواسته مردم که در قالب نامه ها و گزارش ها برای نخست وزیر ارسال می شد اگر چه وقت زیادی از مصدق را به خود اختصاص می داد اما کاهش شکاف دولت – ملت از نتایج آن رویکرد بود که البته بعد از کودتا مجال استمرار نیافت. این درخواست ها از دریافت کمک نقدی تا بازسازی خیابان و عوض کردن فلان فرماندار و بخشدار و درجه دار تا اعلام نظر نسبت به مسائل کشوری را شامل می شد.
تاثیر این اقدامات و فعالیت های دکتر مصدق از حدود کردهای کشور فراتر رفته و حتی همبستگی کردهای کشورهای همجوار را در پی داشت به عنوان نمونه، یکی از مشایخ صاحب نام آن روزگاردر شمال عراق «مولانا خالد سراج الدینی» است که نسبت به جدیت دکتر مصدق در کوتاه کردن«دست مرموز تعدی و دسایس بیگانگان» به ارسال نامه خطاب به مصدق می‌پردازد. و علیه انگلیس به موضع گیری می پردازد.
دراین دوره حتی مردم عادی مهاباد هم با دلگرمی به اصلاحات مصدق امیدوار بودند. نمونه ای از این رویکرد انتشار طومار بزرگی از مردم مهاباد است دایر بر انکار ناپذیر بودن آریایی بودن و ایرانی نژاد بودن کردها و البته صف بندی با کسانی که «در زیر ماسک و رنگ های مزورانه و بیگانه پرستی به نام کرد» و ... فعالیت می کنند. در زیر این طومار نام کسانی چون علی حیدری،سید محمد حسینی، ابراهیم شریف زاده، فیض الله نانوازاده، استاد علی گورک، محمد اوطمیشی، محمد مولوی، عزیزی، یوسفی، فتاح، قاضی، خلیلی، مظلومی، جعفری، کردپور، مدرسی، ولی زاده، بلوریان، شافعی، شیربیگی، محمد رئوف قاضی مکری، خرازی، الیاسی، حسامی و ده ها شخصیت مهابادی دیگر ثبت گردیده است. این طومار گویا در پاسخ به پخش برنامه رادیویی است که با گرایش به اردوگاه کمونیست آن دوره در جهت مخالف گرایش عمومی، موضع گیری می‌کرده است.
 رویکرد دولت مصدق موجب گسترش امیدواری به اصلاحات و افزایش همبستگی ملی بین آحاد کشور گردید. درنتیجه این همبستگی حتی کارمند ساده‌ای از اهالی مهاباد با ارسال نامه خطاب به مصدق و با این  عنوان که «به وظیفه خود که یک فرد ایرانی هستم از زحمات و افکار عالی که یگانه استخلاص کننده ایران از ورطه فلاکت و بدبختی شده و می‌شود سپاسگزار»... و در ادامه تاکید کرده که «چون علاقه چاکر به آن سرافراز کننده ایران عزیز که یگانه خدایم گواه حالم است به حد اعلا می‌باشد می خواهم عکس امضا شده آن پدر ایران را زینت بخش کلبه محقر خود نمایم» صادق بهروزی کارمند اداره آمار مهاباد با ارسال این نامه و ده ها نامه ی ارسالی از دیگر افراد  همچون نمونه فوق نشان از گسترش امید به آینده ای روشن برای کشور بود که البته این امید با کودتای 28 مرداد مسیردیگری یافت .
نشانی دیگر از همراهی مردم کرد با دکتر مصدق، مقاومت مردمان کرمانشاه و دیگر نقاط در برابر نخست وزیری قوام است که نتیجه آن کشته شدن تعدادی از فرزندان کرد ایرانی در کرمانشاه است. چه زیبا در 20 ابان ماه  1331  اقدسی، سخنوری از رزاب اورامان کرمانشاه سرود:
به روز سی تیر و آن یادبود                                            برآن رادمردان فرستم درود
که جان را فدای وطن کرده اند                                         قبای سعادت به تن کرده اند     
به میهن سر و جان خود باختند                                        پی افتخار وطن تاختند
که دکتر مصدق بُد آئینشان                                              هم ایران و ایرانیان دینشان
درود ای ای دلیری که جان باختی                                       زجانبازیت فخر ها ساختی...
هر آنکس که ایرانی است و زماست                                     زیزدان پرستان و سو با خداست
سی تیر بر وی فراموش نیست                                          دلش خالی از یورش و جوش نیست
 در این یادداشت کوتاه تنها به سرخط چند رویداد با اهمیت تاریخ معاصر پرداخته شد، مید است محققان مستقل از نام و نان با اهتمام به این دست از موضوعات تاریخی پرداخته تا از این مسیر بتوان گذشته را آیینه عبرت کرد.

نویسنده: احسان هوشمند

+   منصور موسوی ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠

تاریخچه شهر بوکان (گوشه ای از کردستان بزرگ)

روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد از مشهورترین آنها این است که در قدیم مردم این شهر در هنگام مراسم عروسی به چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حه‌وزه گه‌وره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» می‌نامند، (و این چشمه به صورت چشمه‌ای جوشان است که آب آن از سفره‌های زیرزمینی تأمین می‌شود؛) می‌آمدند و از آنجا که به کردی واژه «بوک»، به معنی عروس است این منطقه را که بعدها به شهر تبدیل شد «بوکان» (جمع بوک = عروس‌ها) نامیدند.

اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، این در حالی است که ساکنین این شهر و اکثر مردم کرد زبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا می‌نمایند.

در نظریه‌ای دیگر، گفته میشود که به هنگام حمله سپاه مغول به این مناطق، یکی از فرماندهان سپاه چنگیز، نام خود (بوکان) را بر روی این روستای کوچک (در آن زمان) نهاد. گفته میشود کوهی در مغولستان به نام بوکان وجود دارد که
از همین فرمانده چشمه میگیرد.

نظریه دیگر در مورد وجه تسمیه شهر چنین است: شهر بوکان به دور چشمه بزرگ حه‌وزه گه‌وره‌ شکل گرفته‌است و به چنین چشمه‌هایی در زبان کُردی «کانی Kani» گفته می‌شود. همچنین واژه «بو Bo» در زبان کردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب
در شکل ترکیبی به کار برده می‌شود؛ مانند بو کوی؟(کجا؟)

اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل‌گیری واژه بوکان بر اساس این نظریه چنین است: در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمه‌ای در نزدیکی محل اقامتشان بوده می‌بردند و در آنجا کارشان را انجام می‌دادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض می‌رفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به «کانی» رفته بود، می‌گرفت، نزدیکان وی در پاسخ می‌گفتند: «او به کانی رفته‌است» و به زبان کردی «چوه بوکانی» یعنی به «چشمه‌» رفته‌است. بدین ترتیب واژه «بوکانی» به افرادی گفته می‌شد که رفت و آمد زیادی را به «کانی» مزبور انجام می‌دادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.

امروز حوض گوره (حه‌وزه گه‌وره)، در مرکز شهر واقع است و با آب گوارا و بی پایان خود آب نیمی از شهر را تأمین می‌کند. و نزد اهالی شهر از نوعی دلبستگی و جایگاه خاصی برخوردار است.شهر بوکان در کردستان ایران بعد از کرمانشاه,سنندج و ایلام چهارمین شهر بزرگ کردنشین در ایران می‌باشد.

آثار باستانی بوکان

 

  1. تپه تابانی در روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به دوره پارتی و ساسانی
  2. تپه آسیاب کهنه روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  3. تپه کلک آبی در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  4. تپه سیخان کوچک در روستای ساریقامیش محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  5. تپه سیخان بزرگ در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  6. تپه موچه در روستای تکان‌تپه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  7. تپه کلتپه در روستای کلتپه بوکان مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  8. قلعه تپی در روستای تپی مربوط به دوره نیریزد و هزاره و پانصد سال پیش از میلاد
  9. تپه قره کند در روستای قره‌کند محال آختاچی مربوط به هزاره اول پیش از میلاد
  10. تپه روژبیانی در روستای عزیزکند مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  11. تپه داربسر در روستای داربسر در محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان
  12. زمینهای جره واقع در روستای شیخلر محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان و ساسانی
  13. گردی خلیسکه واقع در روستای سراب محال مربوط به دوران اقوام پارینه‌سنگی
  14. تپه گرده‌خزینه در روستای سراب مربوط به دوران کالکوتیک
  15. تپه گرده‌شین در روستای سراب مربوط به اقوام دوران کالکوتیک
  16. تپه آشی در روستای قره‌موسالو مربوط به اقوام برنز پیش از اسلام
  17. گوک‌تپه در روستای گوکتپه مربوط به نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد
  18. تپه گرده‌شین در روستای رحیم خان محال مربوط به دوره برنز قبل از میلاد
  19. تپه محمود در روستای ارمنی بلاغی مربوط به اقوام اواخر دوره نوسنگی
  20. گرد عثمان قلعه در قلعه در روستای ساریقامیش مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  21. تپه کانی‌کوزه له در روستای کانی کوزه‌له مربوط به دوره کالکوتیک پیش از میلاد
  22. قلعه ناچیت در روستای ناچیت بوکان مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  23. تپه مقصود در روستای ملالر بوکان مربوط به دوره کالکوتیک
  24. تپه عبدالله تپی سی در روستای عبدالله تپی سی مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  25. تپه گرده‌مالان در روستای کهنه‌ملالر مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  26. تپه گرد عربلو در روستای علی‌کند مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  27. تپه سردارآباد در روستای سردارآباد مربوط به اقوام پارتی و ساسانی پیش از میلاد
  28. قلعه سردار بوکان در بوکان
  29. قلعه قالای چی (قلعه چین)در روستا قلایچی بوکان ۸۰۰ ق م و مربوط به حکومت ماناها

اماکن دیدنی

 

  1. غار روستای قلعه‌چی نزدیک بوکان
  2. غار کول‌آباد میان بوکان و میاندوآب
  3. ایوان سنگی روستای آغجیوان
  4. قلعه سنگی روستای سماقان فرهادتراش دارای نه اتاق سنگی
  5. جلگه سردرآباد
  6. حوض گوره چشمه بزرگ آب و استخر دیدنی بوکان
  7. مسجد جامع حمامیان
  8. اطاقهای سنگی روستای بی‌بی‌کند
  9. پارک ساحلی بوکان
  10. پارک کوی محمدیه (معروف به پارک حسن زیرک)

+   منصور موسوی ; ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠

شیخ محمود برزنجی که بود و چه کرد؟

نه مر شیخ محمود برزنجی

شیخ محمود برزنجی سلیمانه ای:ملقب به "ملک" و مشهور به "نەمر"، فرزند شیخ سعید بن شیخ محمد احمد مشهور به ((کاک احمد شیخ)) بن شیخ محمود نودهی، از سادات برزنجه و رؤسای بزرگ عشایر کرد و یکی از راد مردان نامی و رجال تاریخ کردستان است؛ که به سال ۱۳۰۲ ه.ق برابر با ۱۸۸۴ میلادی در محله ((کانیسکان)) شهر سلمانیه به دنیا آمد. مادرش آمنه نام داشت و از خانوادهٔ شیخ بابا رسول برزنجی بود. محمود پس از ختم قرآن کریم نزد شاعر مشهور کرد، زیور افندی، به آموزش زبانهای فارسی و عربی و ترکی و برخی دروس دینی پرداخت. او جوانی شجاع و تیرانداز و سوار کاری ماهر بود در عین حال از علوم دینی اطلاع کافی داشت و به زبانهای رایج سخن می‌گفت.

روابط با حکومت عثمانی

 پدرش شیخ سعید از مردان محترم و بسیار با نفوذ بود که به دلیل قدرت و محبوبیتش مورد توجه سلطان عبدالحمید ثانی (جلوس ۱۲۹۳، خلع ۱۳۲۷ ه.ق) قرار گرفت و دو بار از سوی سلطان عثمانی به استانبول دعوت شد. در سفر دوم _ که به سال ۱۳۲۴ ه.ق اتفاق افتاد _ محمود نیز پدر را همراهی می‌کرد و در این سفر بود که سلطان عبدالحمید کلید و رمز تلگراف مستقیم با خودش را به شیخ سعید اهدا کرد، که این در واقع بزرگترین خلعت پادشاهی بوده‌است. نفوذفوق العادهٔ شیخ سعید در دستگاه عثمانی موجب خوف حکمداران موصل و حزب افراطی حزب اتحاد و ترقی شد و به توطئه آنها شیخ سعید و چندی از نزدیکان او از جمله شیخ احمد پسرش، روز دوم ماه شوال سال ۱۳۲۶ ه.ق در شهر موصل به شهادت رسیدند.

همکاری با دولت عثمانی و جنگ با بریتانیا

 شیخ محمود _ که در زمان حیات پدرش به خوبی استعداد و لیاقت خود را نشان داده و محبوبیت زیادی کسب کرده بود _ پس از واقعهٔ موصل، بنا به درخواست عموم، در جای شیخ سعید نشست و از همان ابتدا گروه زیادی از مردم بدو گرویدند. در این دوران، کاردانی، خوشرفتاری با مردم، و نفوذ دینی شیخ محمود، موجب جلب توجه و حمایت اکثر عشایر کراد دور و نزدیک شد و روز به روز بر دامنهٔ شهرت و قدرتش افزود؛ تا آنکه جنگ اول جهانی (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی) در گرفت. در سال ۱۹۱۵ نیروهای چند ملتی دولت بریتانیا به قصد اشغال خاک عراق، در فاو و بصره پیاده شدند و به طرف شمال پشروی کردند. دولت عثمانی لشکری به مقابله ایشان فرستاد و از شیخ محمود هم طلب کمک کرد. شیخ بانگ جهاد سر داد و در مدت کوتاهی، نیروی شامل ۱۸۰۰ سوار ۳۰۰ پیاده را آورد و در منطقه ((شعیبه)) به دشمن سید و به نیروهای عثمانی پیوست. جنگ شعیبه هشت ماه طول کشید. در این نبرد لشکر عثمانی شکست خورد و نا چار به عقب نشینی شد. در طول جنگ، تنها از جبههٔ شیخ محمود بود که خبر پیروزی می‌رسید و عاقبت هم دستور عقب نشینی صادر گردید، هر چند خود شیخ زخمی شد؛ اما به نیروهایش آسیب زیادی نرسید و پیروز مندانه به سلمانیه برگشت.

جنگ با قزاقها در مریوان و پینجوین

مقارن همین زمان، خبر حملهٔ روسها به شهرهای مریوان و پینجوین و روستاهای اطراف و تصرف خانقین و روانداز و غارت و چپاول مردم آن نواحی رسید و معلوم شد که قزاقها قصد تصرف سلیمانیه را نیز در سر دارند. شیخ محمود که تازه به سلمانیه بر گشته بود _ بی درنگ مهیای جنگ شد و لشکرش را به حدود مریوان و پینجوین رساند. روسهای که چنین دیدند، صفوت بیگ نامی را _ که پیشتر حاکم سلمانیه و از اعضای حزب اتحاد و ترقی بود و سپس به لنینگزاد گریخته بود _ مأمور کردند که با شیخ محمود وارد مذاکره شود و او را از یاری رساندن به عثمانیها منصرف کند. در آن صورت دولت روسیه از استقلال کردهای تحت فرمان دولت عثمانی حمایت خواهد کرد. شیخ محمود در جواب نخستین شرط برای مذاکره با ایشان را دست کشیدنشان از تجاوز و جبران خسارات وارد شده بر مردم عنوان می‌کند. سپس به صفوت بیگ خطاب می‌کند که: تو ما را می‌شناسی ! هر که با ما دست دوستی دهد با او دوستانی یکرنگیم و اگر دشمنی کند، در برابرش دشمنانی سخت کوشیم. این پاسخ به روسها برخورد و از سر خشم و غرور هجومی تازه را به سوی جنوب و غرب آغاز کردند. شیخ محمود و سوارانش با شجاعت در مقابلشان ایستادند و پس از جنگ سخت، آنان را شکست دادند و نا چار به عقب نشینی و ترک مواضع کردند. افسران و سربازان ارتش عثمانی پس از این پیروزی، به عنوان غنیمت جنگی به غارت اموال مردم پرداختند و چون برخی از سران عشایر مقاومت کردند، ایشان را دستگیر کرده، قصد اعدامشان را داشتند. شیخ محمود از این عمل برآشفت و دستور داد هرچچه زودتر دستگیرشدگان را آزاد کنند. سپس به سلیمانیه برگشت و اعلام کرد از این پس تخت فرمان دولت عثمانی نیستیم و سرنوشتمان را خود رقم می‌زنیم. از این جریان چیزی نگذشته بود که قوای انگلیسی به ناحیهٔ کفری رسیدند و خود را آماده می‌کردند تا هرچه زودتر بە تمام کردستان و از جمله مناطق نفتخیز موصل و کرکوک دست یابند.

جنگ اول جهانی شاید بیشتر از هر جای دیگر کردستان را پایمال کرد و مردمش را دچار فقر و گرسنگی و بیماری گردانید.چراکه درگیریهای مکرر و خانمانسوز در نواحی مختلف این سامان، ضمن اینکه موجب از بین رفتن کشتزارها و علوفه و دامهای این مناطق شده بود، دست به دست شدن این سرزمینها بین لشکرهای بیگانه و تاراج هربارهٔ هریک از این نیروها، همه را از هستی ساقط کرد، توش توانی برایشان با قی نگذاشته بود.در همین حال تبلیغات گسترده و امکانات از هر لحظ فراوان انگلیسها بود که هر جا قدم می‌گذاشتند، پیش از هر چیز به توزیع مواد غذایی و مداوای مردم می‌پرداختند و در عین حال به هر یک از ملیتهای زیر پرچم عثمانی ف وعدهٔ حکومت آزاد و مستقل می‌دادند و با این روشها خود را در نظر اقشار مختلف مانند فرشتهٔ نجات بخش انها تصویر کرده بودند. از آن طرف ۱۹۱۴ میلادی، دولت عثمانی امتیاز استخراج نفت موصل را به دولتهای آلمان و انگلیس واگذار کرده بود؛ که با شروع جنگ کار آن متوقف شد و پیشرفت متفقبن در جنگ، موجب عقد قرار داد ((سایکس _ پیکو)) (بین مارک سایکس انگلیسی و ژرژ پیکوی فرانسوی) در سال ۱۹۱۶ میلادی گردید.در این قرار داد _ که در واقع توافقنامه‌ای بر سر تقسیم بلاد عثمانی بود _ شرق ترکیه سهم روسها می‌شد، قسمت اعظم عراق به انگلیس می‌رسید و شمال غرب عراق و کشور سوریهٔ کنونی، زیر پرچم فرانسه می‌رفت. دلیل چشم پوشی انگلیسیها از نفت موصل و واگذاری آن به فرانسه در قرار داد مذکور، این بود که نمی‌خواستند با روسیه تزاری مرز مشترک داشته باشند.و چون در اکتبر سال ۱۹۱۷ میلادی اوضاع روسیه دگرگون شد و بلشویکها صحنه‌های خارجی را خالی کردند، انگلیس آن پیمان را بی اعتبار خواند و پس از باز یهای سیاسی بسیار، در سال ۱۹۱۸، لوید جورج انگلیسی و کلیمانسوی فرانسوی از سوی دولتهایشان به توافق رسیدند که ولایت موصل و توابع آن را انگلیسها اداره کنند و در عوض سهمی از نفت عایدی آنجا را به فرانسه بدهند. بدین گونه بود که پس از پایان جنگ و فروپاشی امپراتوری عثمانی، دولت انگلیس خود را در تمام سرزمینی که امروزه به نام کشور عراق می‌شناسیم، یکه تاز می‌دید و به دنبال اتخاذ روشهایی بود که به کمک آنها اقتدار و نفوذش را در منطقه هر چه مستحکم تر گرداند. برای این کار نیز از کار گزارن بسیار ورزیده و با اطاعتش سود می‌جست که هر یک به عنوان تحت پوششی، سالها در آن مناطق زیسته بودند وبا جزئیات ساختارهای اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی آنجا آشنایی داشتند.برای مثال میجر سون _ که مدتی فرماندار نظامی ناحیهٔ سلمانیه و شخص اول انگلیسها در کردستان بود _ پیشتر در ۱۹۰۹ میلادی، به عنوان تاجری فارس زبان به نام حاج حسین غلامی شیرازی، در شهر سلیمانیه و چند شهر دیگر کردستان زندگی کرده بود و طبق اظهار امین زکی بیگ، مورخ مشهور کُرد، او (سون)بیش از هر کردزبانی با زبان و ادبیات کردی آشنایی داشت و تسلط وی براین زبان در حدی بود که می‌توانست قرآن را به کردی ترجمه کند. گفتنی است که آقای سون در زمینه‌های تاریخ و موفقیت سیاسی و اجتماعی کردستان، زبان و ادبیات کردی، اختصاصات لهجه‌های این زبان و دیگر مسائل مربوط به کرد و کردستان، ۹ جلد تألیف چاپ شده دارد. با این توضیحات روشن می‌شود که چگونه شیخ محمود حاضر شد با قید شرایطی، حضور انگلیسیها را بپذیر. چه او خوب می‌دانست که به هیچ طریق مقاومت در برابر نیرویی با آن همه امکانات و نفرات، توسط مردمی که هر روز تعداد زیادی از آنها به دلیل گرسنگی و بیماری می‌میرند، ممکن نیست. سخن و ادعای شیخ محمود این بود که می‌گفت : ما ترک نیستیم، عرب هم نیستیم.نژاد ما آریایی است و اکنون که سرزمینهای عثمانی یک به یک مستقل می‌شوند، ما نیز حق داریم که حاکم بر سرنوشت خود باشیم و در این راه هر که ما را یاری کند، یار ماست. انگلیسها _ که به قدرت و موقعیت شیخ محمود وقوف داشتند _ از این ادعا استقبال کردند آرنولد ویلسون حاکم و نماینده دولت بریتانیا در بغداد، میجر نوئل را از سوی خود برای مذاکره با شیخ محمود یه سلیمانیه فرستاد.نوئل پس از مدت کوتاهی از سوی دولت متبوعش اعلام کرد که همهٔ خواستهای شیخ محمود بر حق است و متعهد شد که خود و دولتش در جهت تحقق آنها بکوشند. همچنین قرار شد انتخاباتی آزاد انجام شود و مردم حاکمشان را انتخاب کنند. انتخابات انجام گردید و در روز ۱/۱۱/۱۹۱۸ میلادی، نام شیخ محمود به عنوان حکمدار کردستان اعلام گردید. از طرف دیگر نوئل با جدیت کار آزوقه رسانی به مردم گرسنه و قحطی زده را تعقیب می‌کرد و در زمان نسبتاً کوتاهی موجب نجات بسیاری شد و در سایه آن محبوبیت فراوانی کسب کرد؛ به طوریکه وقتی ویلسون پیشنهاد داد که نوئل به عنوان افسر سیاسی انگلیس و مستشار شیخ محمود در کنار او با شد، پاسخ موافق گرفت.یک ماه بعد خود ویلسون به سلیمانیه رفت و با شیخ محمود به مذاکره نشست و بر پایبندی دولتش نسبت به آنچه که تعهد داده بود، تأکید کرد. خوشرفتاری انگلیسها تا زمانی بود که اولاً جای پای خود را در منطقه محکم نکرده بودند و در ثانی هنوز نسبت به احتمال خطر ترکها و از دست دادن موصل و میدانهای نفتی آن دیار دغدغهٔ خاطر داشتند؛ با گذشت زمان و تسلطشان بر اوظاع، ملاک ارزیابیهایشان عوض شد. مطلوب آنان برای حکمرانی فردی ضعیف النفس، بی اراده و خود فروش بود تا به وسیله او به اهدافشان برسند؛ شخصیتی چون شیخ محمود که به دلیل ارزشهای والای دینی و اخلاقی همه او را به عنوان جانشین بر حق جدش کاک احمد شیخ _ که از اولیاء الله بوده و مرقدش زیارت گاه مردم است _ قبولش داشتند و سر در راهش می‌گذاشتند. کسی که هرگز حاضر نمی‌شد که به خاطر رضایت انگلیسیها و منفعت خودش، از حق بگذرد و چم از حقوق مردم بپوشد. این بود که نخست تلاش بسیار کردند، بلکه به هر نحو ممکن اراده شیخ را سلب کنند و چون مأیوس شدند، تضعیف وی را از هر طریق، وجههٔ نظر ساختند. نوئل تحت عنوان رسیدگی به مشکلات مردم و نظارت بر کار آذوقه رسانی یه مناطق محروم، به سفری سه ماهه در کردستان دست زد و با بسیاری از سران عشایر ملاقات کرد و به تحریک آنها علیه شیخ محمود پرداخت و به هر یک القاء کرد که چیزی از شیخ محمود کم ندارد و به شرط همراهی با نمایندگان دولت بریتانیا، می‌توانند به همه چیز برسند. جالب است بدانیم که انگلیسیها در مورد ملک فیصل پادشاه عراق (جلوس ۱۹۲۱ _ مرگ ۱۹۳۳ میلادی) درست بر عکس عمل کردند.وی را _ که پسر شریف مکه بود _ پس از آنکه از سوریه اخراج شد، به عراق بردند وبا تهیه مقدماتی به حکومت رساندند. و چون برخی از عشایر و شیوخ عرب حاضر به اطلاعات از وی نشدند، به شدت ایشان را سرکوب کردند و به زور مطیع ساختند. این دوگانگی در عملکرد را تنها با شناخت شخصیت مردمی شیخ محمود و موقعیت خاص کردستان و نیّت استعماری انگلیس می‌توان توجیه کرد. و طبیعی بود که تضاد بین این دو فکر هر چه بگذرد ریشه دارتر شود. تا آنجا آرنولد ویلسون تصمیم گرفت نوئل را که _ به هر حال روحیهٔ آرامی داشت _ از سلیمانیه فراخواند و به جای او میجر سون را به عنوان مستشار و افسر سیاسی بدانجا فرستند؛ که وی مردی مغرور، تند خو و در عین حال آن طور که گفته شد، نسبت به زبان و فرهنگ کردی و مسائل قومی و سوابق تاریخی کردستان، فوق العاده با اطلاع بود. سون در بدو ورود کارش را بی اعتنایی به شیخ محمود و بد رفتاری با مردم شروع کرد و خواست تا به این وسیله همه را مرعوب کند و به باور خود مطیع گرداند. شیخ مدتی را مدارا کرد و کج خلقیها و بهانه تراشیهای سون را نادیده گرفت؛ اما پس از چندی اطمینان یافت که این نوع برخورد از خود سری او نبوده و بیانگر تغییر سیاست انگلیس است. مردم نیز از دست زورگویی عوامل انگلیسی و نوکرانش به جان آمده بودند و پی در پی به شیخ محمود و اطرافیان شکایت می‌بردند. شیخ ابتدا نامه‌ای به ویلسون نوشت و در آن ضمن اظهار تأسف از بی توجهی دولت بریتانیا نسبت به تعهداتش، از ایشان خواست تا هرچه زودتر در صدد جبران مافات برآیند و مردم را بیش از آن نسبت به خود بدبین نکنند؛ چه در غیر این صورت برای او راهی جز توسل به نیروی مردم برای طبیعی ترین حقوقشان باقی نخواهد ماند. این اقدام بی نیجه ماند و نامهٔ شیخ محمود را پاسخی نیامد؛ نا چار اطرافیان و سران عشایر هم پیمانش را آگاه ساخت که خود را برای جنگ با اجنبی آماده کنند.سپس محمود خان دزلی را با لشکری از مردان مسلح اورامی به ناحیهٔ ((شارباژیر)) فراخواند و دستور داد تا هر چه زودتر به نام زیارت مرقد کاک احمد شیخ، وارد شهر سلیمانیه شوند. میجر سون چون از حرکت این لشکر اطلاع یافت، نا مه‌ای به شیخ محمود نوشت و از و تقاضا کرد که اجازه ندهد که محمود خان با بیش از ده سوار غیر مسلح داخل شهر شود. شیخ اعتنایی نکرد و لشکر به راه افتاد. سون شتابزده به این بهانه که می‌رود همسرش را از بصره بیاورد، گرینهاوس را رد جای نشاند و ضمن راه حکم دستگیر کردن محمود خان دزلی را به فرمانده لشکر، میجر دانلیس داد.دانلیس با سپاهی متشکل از ۲۰۰۰پیاده و ۴۰۰ سوار، به مقابلهٔ محمود خان رفت و در تاریخ۱۹/۵/۱۹۱۹، جنگ سختی در گرفت که دو روز طول کشید و به شکست نیروهای انگلیسی انجامید و در روز ۲۱/۵/۱۹۱۹ لشکر محمود خان فاتحانه به سلیمانیه رسید. تقریباً تمام انگلیسیهایی را که در شهر اقامت داشتند مردم دستگیر کردند و جمع این افراد با عده‌ای که در جنگ اسیر شده بودند به حدود ۲۵۰ تن می‌رسید. که از آن میان جز هفت افسر انگلیسی و پانزذه افسر هندی، دیگر مأموران و سربازان هندی و عرب و افغانی آزاد شدند. اسامی افسران باز داشت شدهٔ انگلیسی به قرار زیر است : میجر گرینهاوس، جانشین حاکم سیاسی _ کاپیتان دوگلاس، معاون حاکم سیاسی _ کاپیتان هولت، معاون سیاسی _ کاپیتان رایت، معاون سیاسی _ میجر دانلیس، فرمانده نظامی _ میجر شکوفیل و کاپیتان بوند، حاکم سیاسی ((چه مچه مال)). در این اوضاع شیخ محمود تلگزافی برای ویلسون فرستاد و اظهار داشت که دوران مدارا و تحمل گذشت؛ اگر هر چه زودتر به وعده هایتان عمل نکنید، هیچ تعهدی نسبت به حفظ جان اُسرا و دیگر عواملتان در منطقه نداریم. شیخ همچنین خطاب به سران عشایر نواحی بادینان و سوران نامه‌هایی نوشت و ضمن تشریح خلافکاریهای انگلیسیها، اعلام کرد که زمان آن رسیده با توکل به خدای، خود را از آلودگی به بیگانگان پاک کنیم و دل به دوستی دشمن کافر نبندیم. دو روز پس از این حادثه، ویلسون شخصاً با هواپیما بر فراز شهر سلیمانیه رفت و با بیان نامه‌ای بر روی شهر ریخت و از شیخ محمود دعوت کرد که برای مذاکره با او به بغداد برود.شیخ برای این کار چند شرط گذاشت که ویلسون نپذیرفت و بلافاصله کلنل برید جس را با حدود ۵۰۰۰ مرد مسلح از کرکوک به سوی سلیمانیه راونه کرد. طبق اظهار ویلسون، به برید جس امر شده بود که تا ناحیه ((چه مچه مال)) پیش برود و آنجا منتظر رسیدن دستور باشد؛ اما او که لشکرش را بسیار آماده می‌دید، طرف مقابل را دست کم گرفت و راهش را به سوی سلیمانیه در پیش گرفت. در روز ۲۵/۵ /۱۹۱۹ میلادی لشکر برید جس به تنگهٔ((تاسلوجه))رسید و زمانی که بیشترین نفرات سپاهیان در دهانه تنگه بودند، نا گهان از هر طرف زیر آتش پیشمرگان کُرد قرار گرفتند و تلفات و خسارت زیادی را متحمل شدند و می‌رفت که برید جس و باقی ماندهٔ لشکرش به اسارت در آیند، که سپاهی به فرماندهی کُلنل کندی به کمکشان شتافت و به هر ترتیب از مهلکه گریزشان داد. شکست تا سلوجه بی اعتباری شدن نام انگلستان را در نظر مردم و عشایر به دنبال داشت و در زمان کوتاهی عدهٔ زیادی به افراد شیخ محمود پیوستند. ویلسون در نگ را جایز ندانست و به ژنرال سرتئو دور فرایزر سرفرماندهی نیروهای مستقر در ولایت موصل مأ موریت داد که با تجهیز و تدارک همه جانبهٔ قوا، سلیمانیه را اشغال کند.به این ترتیب دو لشکر مکانیزه مسلح به انواع جنگ افزار پیشرفته آن زمان، که از هوا نیز حمایت می‌شدند، به نیروهای مستقر در کرکوک و چمچمال (چه چمچه مال) پیوستند و سپاهی پنجاه هزار نفره را تشکیل دادند و راه جنوب را به سوی سلیمانیه در پیش گرفتند. در این سپاه از انگلیسی و هندی و بنگالی رفته تا افغانی و عرب و کُرد جیره بگیر در کنار هم قار داشتند. شیخ محمود با اطلاع از این لشکرشی، صلاح ندانست که در شهر منتظر دشمن باشد؛ چرا که کشتار مردم و خرابی شهر را به دنبال داشت و به علاوه درگیر شدن با چنین نروی در زمین هموار شانس موفقیت را بسیار کم می‌کند. لذا با افرادش _ که به ۵۰۰۰ تن نمی‌رسیدند _ خود را به دربند بازیان واقع در بیست کیلومتری شرق چمچمال رساندند.در آنجا رشته کوه دیوار مانندی همهٔ راه‌ها را به مسیری محدود میکند که یک طرف آن صخره‌ای بسیار مرتفع و طولانی است و طرف دیگر کوهی واقع شده‌است که بر آن تنها راه عبور، اشراف کامل دارد. این گذرگاه پیشتر، بارها موجب شکست ارتش عثمانی در جنگ با کُردها شده بود. باری شیخ محمود و یارانش در ارتفاعات مشرف بردربند بازیان استتار کرده بودند و انتظار عبور دشمن از گذر گاه را داشتند، که یکی از بیگزادگان همه‌وند به نام مشیر محمد سلیمانی خیانت کرد و محل استقرار کردها را به دشمن اطلاع داد و ایشان را از راهی هدایت کرد که مسیر را دور زدند و از پشت سر، شیخ و افرادش را زیر آتشباران خود گرفتند. به زودی جنگ مغلوبه شد و در نبردی تن به تن و نابرابر بسیاری از پیشمرگان کُرد از دم شمشیر و قمهٔ دشمن گذشتند و جان به جان آفرین سپردند. خود شیخ محمود نیز در این روز (نهم ماه ژوئن سال ۱۹۱۹میلادی) زخمی شد و به اسارت در آمد. او را به بغداد بردند و پس از مداوا در روز بیست و پنجم ماه ژوییه، در دادگاه نظامی ارتش بریتانیا محاکمه کردند. اتهام شیخ در موارد زیر بود : اقدام مسلحانه علیه بریتانیای کبیر و کشتار عوامل آنها. پایین کشیدن پرچم این کشور و توهین آن. شیخ محمود چون صلاحیت دادگاه را نپذیرفت دادگاه، وکیل اختیار نکرد و تنها در پاسخ به کیفر خواست اظهار داشت که؛ به در خواست ملتم و برای کسب آزادی با شما پیمان بستم و به این شرط که شما ضامن این آزادی باشید اجازه دادم که وارد خاکمان شوید. شما دروغ گفتید و نیت دیگری در سر داشتید و من که به انتخاب مردم حکمدار شده بودم، مسئولیت داشتم که مانع سوء استفاده شما شوم... کار را به جایی رساندید که راهی جز جنگ برای ما باقی نماند اکنون من اسیر شما هستم و از دشمن خودم و ملتم انتظار خیر ندارم و برای مرگ در راه ملتم آماده‌ام.سرانجام دادگاه نظامی در هجدهم ماه اوت به نمایش خود ادامه داد و حکم اعدام شیخ محمود را صادر کرد. اما طبق اظهار، چون از لندن کسب تکلیف کردند، حکم صادره به ده سال تبعید در هندوستان تخفیف یافت. اما داستان زندگی سیاسی شیخ محمود با این تبعید به پایان نرسید و کار به اینجا ختم نشد. با وارد شدن نیروهای انگلیسی به استان سلیمانیه، میجر سون نیز بار دیگر به آنجا برگشت و این بار دور از چشم شیخ محمود و با دست باز به انجام مأموریتهایش پرداخت. او پیش از هر چیز فرمان خلع سلاح عمومی را صادر کرد و همزمان ستونی را به تعقیب خانوادهٔ شیخ محمود فرستاد و تلاش بسیار کرد که ایشان را فرا چنگ آورد؛ اما توفیق نیافت، زیرا آنان پیشتر به کمک محمود خان دزلی به مریوان رفته بودند.سپس به ضبط و غارت اموال و دارایهای این خانواده _ که روستاییان به عنوان امانت شیخ نزد خود پنهان کرده بودند _ پرداخت و در این راه بسیاری از روستائیان را زیر شکنچه برد و از آنها اعتراف گرفت و اموال مذکور را از خانه هایشان بیرون کشید. همچنین دارایی هر که را با نهضت شیخ محمود همکاری کرده بود، مصادره کرد. سون پا را از این هم فراتر گذاشت و به انتقام جوییهای شخصی، آن هم مربوط به روزگاری که به عنوان تاجری ایرانی در آنجا زندگی کرده پرداخت و خلاصه، ظلم و زور در حق مردم را از حد گذراند و آن طور که نوشته‌اند، در کمتر از یک سال ثروت انبوهی به هم زد. البته باید گفت که از عمال انگلیس تنها سون نبود که چنین مشی و روشی را اعمال می‌کرد؛ دیگران نیز به فراخوار موقعیت امکاناتشان در این مسابقهٔ مظلوم کشی و غارتگری دریغ و کوتاهی روا نمی‌داشتند. اما این عملها بی عکس العمل نبود و اندک اندک مردم به جان آمده دل یکی کردند و به هم پیوستند و از گوشه و کنار به حرکاتی دست زدند که موجبات ناامنی اتباع انگلیسی و نوکرانشان را فراهم آورد.پنج گروه مخفی تشکیل شد که هر یک از سویی و به نوعی در اقدامات تلافی جویانه و پخش بیان نامه و دعوت مردم به انقلاب علیه بیگانگان اشغالگر شرکت داشت. بعدها روشن شد که رهبری و سازماندهی این گروه‌ها را جوانی تحصیلکرده و بسیار شجاع به نام جمال عرفان عهده دار بوده که به دلیل هوشیاری و فراست فوق العاده اش هرگز لو نرفت و بر عکس به مدد همدلی و همسویی مردم، هراس و احساس نا امنی زیادی را در دل اشغالگران انداخت. از طرف دیگر دراویش کرد _که احساسات عقیدتیشان جریحه دار شده بود _ در کوی و برزن حلقهٔ ذکر می‌بستند و به اعمال خارق العاده دست می‌زدند و وحشت بسیار انگلیسها را موجب می‌شدند. این تلاشها بدانجا رسید که افسران و مستشاران گرد هم آیند و چاره‌ای اندیشیدند.ایشان اتخاذ سیاست تظاهر به دمکراسی احترام به حقوق مردم را تنها راه دیدند؛ لذا ظرف مدت کوتاهی اکثر زندانیان را آزاد کردند، مدارس بسته شده را گشودند، روزنامه‌ای را به زبان کردی، به نام پشکوتن زیر نظر سون انتشار دادند و از این دست کارها فراوان کردند؛ اما دیگر دیر شده بود و مردم در صدر همه چیز باز گرداندن شیخ محمود را طلب می‌کردند و چون پاسخی نبود، به سرعت اغتشاش و نا آرامی، بیشتر مناطق را فراگرفت. نیروهای مردمی در اینجا و آنجا دست به دست هم می‌دادند و قیامی عمومی را نقش می‌بستند.نخستین قیام مسلحانه از نا حیهٔ ((قه ره داغ)) سر برآورد و سپس به ((سه نگاو)) و بیشتر روستاهای نا حیهٔ شهر زور سرایت کرد و بالاخره به سلیمانیه رسید.دراویش نیز گاه و بیگاه به دفتر و محل کار افسران سیاسی می‌رفتند و با حرکات خود آنان را می‌ترساندند. تا آنجا که یکی از همین افسرها از ترس دراویش، کردستان را ترک کرد. تقریباً هر شب بیانیه‌ها و شبنامه‌های مختلف پخش می‌شد و در آنها مردم را به قیام همگانی دعوت می‌کردند.سون در عکس العمل نسبت به بیان نامه‌ای که او را به مرگ تهدید کرده بود و در تعقیب محل تکثیر آن، ستونی را به فرماندهی فیتس گیون به سوی ((بانی بنوک)) روانه کرد.این ستون در اوین برخورد متلاشی شده و فرمانده اش به قتل رسید.و این تازه آغاز راه بود. به زودی در ((بازیان)) و ((چه مچه مال)) و ((سه نگاو)) و ((قه ره داغ)) و((حه لبجه)) و((خانه قین)) مردم دست به اسلحه بردند و انگلیسیها را از خاک خود بیرون کردند. شیراز هٔ کار انگلیسیها برهم خورده بود و هر روز شکست تازه‌ای را تجربه می‌کردند.ترس و اضطراب بسیار در چهرهٔ یکا یک آنان دیده می‌شد و همین امر مردم را بیشتر روحیه و جسارت میداد. سقوط ده فروند هواپیمای انگلیسی در عملیات مختلف، از جمله خسارت ایشان بود. بیت زیر را کودکان با مشاهدهٔ هواپیمای انگلیسی به آواز می‌خواندند: ته ییاره به فیتو ئه گه ریت سام ئه نوینی تا خه لکی نه لین عه سکه ری ئینگلزه شکاوه از روز تبعید شیخ محمود تا این زمان فقط از سیاستگذاران و افسران انگلیسی افراد زیر به قتل رسیده بودند : کلنل لچمن، حاکم سیاسی موصل و میجربیل معاونش _ معاون حاکم سیاسی ((هه ولیر)) _ کاپیتان وکر _ کاپیتان ویلی _ کاپیتان مک دونالد _ کاپیتان سکات _ کاپیتان لویس مجر شبرد و افسران : پیرسون _ بارسن _ ویکلی و لیفتنت روس. مقارن همین روزها بود که سیسیل جی ادموندز در جنگ ((دربند رانیه)) شکست خورد و چون سایهٔ مرگ را برسرش دید، به فرمانده کردها، سوار آقای بلباس پناه برد. سوار آقا با آن که دشمن قسم خورده اش را درچنگ خود اسیر می‌دید، به حرمت این که بدو پناهنده شده‌است، از ادموندز پذیرایی کرد و آزادش گذاشت که برود. در هر حال، اوضاع نا بسامان انگلیسیها، ترکها را تشویق کرد که برای پس گرفتن ولایت موصل به تکاپو بیفتند و یکی از افسرانشان به نام ازدمیر علی شفیق را به کردستان بفرستد تا با کردها متحد شود و به تدارک لشکری مرکب از کرد و ترک بپردازد. در این اوضاع شایعهٔ بازگرداندن شیخ محمود از هندوستان قوت گرفت و خبر رسید که وی به کویت رسیده‌است. هنوز شیخ در کویت بود و سیل تلگرامهای تبریک و خیر مقدم را دریافت میکرد، که میجر سون به بغداد فراخوانده شد و جایش گلداسمیت با ظاهری متفاوت به سلیمانیه رفت. روز ۲۲ سپتامبر سال ۱۹۲۲ میلادی در حالی که تمام کردستان غرق در سرور و شادمانی بود، شیخ محمود به سلیمانیه برگشت.او بدون اتلاف وقت هیأت وزیران را انتخاب کرد و موازین شرعی و حقوق و حدود اسلامی را به عنوان قانون حکم بر جامعه به عموم ابلاغ نمود و سپس به بر قراری امنیت و احداث مدارس در سطح وسیع همت گماشت. شیخ محمود این بار به خوبی می‌دانست که انگلیس از روی ناچاری وی را بر گردانده و درعین حال قصد سوءاستفاده از وجودش را دارد.بنابراین در ۱۵ اکتبر همهٔ بزرگان قوم و وزیران و کاربدستان را جمع کرد و پس از بیان حقایق، در مورد تصمیم گیری برای آینده، با آنان به مشورت نشست. در آن مجلس قرار شد که ارتش مستقل کردستان با بودجه معین تشکیل شود و همانجا بود که اعنوان ملک کردستان به شیخ محمود اعطا گردید. انگلیسیها نیز در این احوال فقط به تماشا ننشسته بودند. قبلاً یقین حاصل کرده بودند که تا شیخ محمود در تبعید باشد، انگیزهٔ بازگرداندن وی، مردم را روز به روزبه هم نزدیک تر و باهم متحد تر می‌کند. علاوه براین که ذات یکدلی ملت به نسبت سیاست‌های ایشان عنصری نا مطلوب است، این خطر را نیز بالقوه دارد که با کمترین اتفاقی، زمینه ساز اتحاد کرد و ترک گردد؛ لذا طرحی ریختند که قدم نخست آن برگرداندن شیخ محمود بود.در قدم دوم شعار ((موصل خاک کردستان است)) را در همهٔ کردستان تبلیغ می‌کردند. از آن طرف در مناطق عرب نشین مبلغ فکر الحاق کردستان به عراق بودند. با این کار اولاً زمینهٔ تفاهم کرد و ترک را برهم می‌زدند و در ثانی بین کرد و عرب تخم نفاق می‌کاشتند. در ضمن ملک فیصل پادشاه تازه برتخت نشانده شدهٔ عراق و دولت نوپایش را به سرعت سازمان می‌دادند و تقویت می‌کردند که هرچه زودتر جنگ با کردها را به آنها بسپارند. اما همهٔ این‌ها هنوز تمام ماجرا نیست؛ چرا که استعمار گر پیر خوب می‌دانست برای از بین بردن آرمانهای یک ملت و تسلط برایشان، هیچ حربه‌ای به اندازه ایجاد تفرقه و چند دستگی بین خودشان کارساز نیست.این بود که تنها دشمنی کرد و ترک و عرب با هم را کافی نمی‌دید و برای از ریشه خشک کردن نهضت شیخ محمود، به چند دسته کردن کردها نیز نیاز داشت. این بود که کار گزاران انگلیس ضمن آن که در سلیمانیه شیخ محمود را ملک کردستان می‌نامیدند، در هریک از شهرهای دیگر کردستان شخصی را با سخاوت تمام مقام و امکانات می‌بخشید ند و او را به حکومت کردن بر ناحیهٔ خود حریص می‌نمودند.از جمله در کرکوک مجید یعقوب را _ که شهر دار بود _ متصرف (استاندار) ناحیه کردند و در هولیر احمد افندی منشی شهر داری را در شهر درا و سپس متصرف ساختند و از این قرار فراوان. همچنین به کریم بیگ همه وند و عده دادند که اگر شیخ محمود را ترور کند، و ی راجانشین شیخ خواند کرد. همچنین اسماعیل اقای سمکو _ که در جنگ با ایران بود _ تحریک آنان نزد شیخ محود رفت و از او خواست که درجنگ عایه ران باهم متحد شوند. شیخ محمود و اطتفیانش در برابر بیشتر است دسیسه هااعکس العمل منطقی داشتند.اولاً با آن که رفتارشان نسبت به نمایندگان دولت بریتانیا همراه با احترام بود، با اُزدمیر علی شفیق نیز ایجاد ارتباط کردند و دعوتهای وی را پاسخ رد ندادند. ثانیاً می‌کوشیدند که با عربها و حکومت بغداد روابط دوستا نه داشته باشند و بی دلیل حساسیت ایجاد نکنند.سوم آن که ضمن استقبال از اسماعیل آقا و پذیرایی گرم از او، به صراحت گفتند که عاقلانهه نیست در این شرایط جبههٔ تاز ه‌ای را علیه خود بگشایم. و اما ممتر از اینها، برای رفع اختلاف داخلی، شیخ محمود اعلام عمومی داد که به محض رسکیت یافتن دولت کرد ازسوی بریتانیا و عراق، از حکومت کناره گیری خواهد کرد و دریکی از روستاهایش اقامت خواهد گزید. در اوایل ماه فوریه سال ۱۹۲۳ میلادی، دو نفراز سوی ازدمیر به سلیمانیه رفتند. چاپمن مستشار انگلیسی در سلیمانیه از این امر اطلاع یافت و به حالت قهر شهر را ترک کرد. چند روز بعد (۲۹/ ۲/ ۱۹۲۳) دو هواپیمای انگلیسی در آسمان سلیمانیهه ظاهر شدند و همراه با اخطاریه‌ای شدید اللحن نسبت به شیخ محمود، دو بمب نیز روی شهر ریختند و عده‌ای را به هلاکت رساندند. در اخطاریه ازشیخ خواستته شده بود که در اسرع وقت خود را در چمچمال و یاکرکوک تحویل انگلیسها بدهد؛ در غیر این صورت شهر را به شدت بمباران خواهد شد. شیخ با شهروندان به مشورت پرداخت و سوگند خورد که در راه سعادت و آسایش مردم از بذل جانش دریغ ندارد. همه یکصدا رأی به مقاومت دادند و قرار شد که شهر را ترک کنند. شیخ و افرادش به دسته‌های کوچک تقسیم شدند و جنگ فرسایشی با نیروهای دشمن در مناطق مختلف را آغاز کردند. این وضع حدود ده سال طول کشید و البته به برکت همراهی و کمک بی دریغ مردم بود که نهضت کردستان علیه دولت بریتانیا توانست زمانی چنین طولانی عرض اندام کند. اما یک واقعیت را نا گفته نباید گذاشت و آن رفتار ددمنشانه و ضد انسانی نیروی هوایی بریتانیا با مردم بی دفاع و مظلوم کردستان در این سالهاست. به بخشهایی از کتاب نگاهی به تاریخ جهان، تالیف جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلی توجه می‌کنیم : ((... این شورشها مخصوصاً در مناطق کردنشین بیشتر بود و اغلب با حملات نیروی هوایی و روش نجیبانه ! بمباران هوایی و ار میان بردن تمامی دهکده‌های شورشی سرکوب می‌شد. نتایج این کوششهای نحیبانه! برای برقراری نظم را شاید بتوان تا اندازه‌ای از توصیفی که یکی از افسران عالیرتبه انگلیسی نوشته‌است، دریافت. سرهنگ دوم ((سر آرنولد ویلسون)) هنگام ایراد سخنرانی سالیانه در انجمن آسیایی پادشاهی در لندن در تاریخ ۸ ژوئن ۱۹۳۲، ضمن اشاره به این حوادث گفت:...نیروی هوایی انگلستان با لجاجت و خونسردی [و بدون اعتنا به اعلامیه‌های ژنو] در طی ده سال گذشته و مخصوصاً در شش ماه اخیر به بمباران کردها[در عراق] می‌پرداخته‌است. دهکده‌های ویران شده، دامهای کشته شده، زنان و کودکان افلیج همه به گفته خبرگزار مخصوص روزنامه تایمز از توسعه و پیشرفت طرح یکنواخت تمدن گواهی می‌دهند !. سال ۱۹۲۵ میلادی فرا رسید. تا این زمان دولت بریتانیا برای سرکوب نهضت آزایخواهانه کردها متحمل هزینه‌های بسیار سنگین و خسارات جانی زیادی شده بود و با وجود جنایتهای بسیار، نتیجه‌ای که پاسخگوی آن همه خرج و تلفات باشد به دست نیامده بود. از طرف دیگر ارتش عراق را با صرف بخشی از درآمدهای آن کشور و زیر نظر خود به جایی رسانده بود که از وجودش برای جنگ با کردها استفاده کند. به این ترتیب در تابستان سال ۱۹۲۵ پس از آن که کردها حاضر نشدند خاکشان بخشی از کشور عراق باشد و در رفراندومی به این منظور شرکت نکردند، نخستین جنگ رسمی ارتش عراق علیه شیخ محمود صورت گرفت. در این جنگ ستونی از نظامیان ارتش عراق با حمایت نیروی هوایی بریتانیا به حلجبه یورش بردند به این امید که ارتش ایران هم وارد معرکه شود. و کار را یکسره کنند. اما شاه تازه به قدرت رسیده ایران (رضاه شاه جلوس ۱۳۰۴-۱۳۲۰ه ش) در این کار تعلل کرد و شیخ به کمک محمود خان دزلی و محمود خان کانی سانان رؤسای عشایر اورامان و مریوان – موفق شد نیروهای عراقی را در اولین تجربه شان با شکست آشنا کند. در ماه دسامبر همین سال جمعی از تحصیلکرده‌های کرد نامه‌ای به کلنل لاین نوشتند و خواستار پایان دادن به جنگ و مذاکره برای دستیابی به راه حل مناسب شدند. لاین نامه را با جمله زیر پاسخ گفت، که مثلی کردی است : سگ هار چهل روز عمر می‌کند. چون شیخ محمود از این پاسخ اطلاع یافت، سخت برآشفت و عهد بست که این جسارت را بی پاسخ سزاوار نگذارد. بسیجی عمومی را آغاز کرد و به پیشمرگان دستور داد که به مدت چهل روز آسایش اشغالگران را سلب کنند و از هیچ فرصت و امکانی نگذرند. همچنین تاکید کرد که در این مدت با کردهای مزد بگیر انگلیسیها نیز به شدت برخورد کنند. چرا که دوست دشمن ماف دشمن ماست. در جواب این اقدام، لشکری گران به فرماندهی ژنرال براون به سوی اقامتگاه شیخ گسیل شد. شیخ محمود به ترتیبی عمل کرد که همه را به شگفتی و تحسین واداشت وبا تقسیم دقیق قوا و استفاده از وضعیت جغرافیایی منطقه، براون را در موقعیتی قرار داد که به دست خود، خود و لشکریانش را در تله انداخت. پس از آن که محاصره نیرهای انگلیسی کامل شد، فرماندهان کرد پی در پی از شیخ محمود اجازه تمام کردن کار را می‌خواستند؛ اما او پی چیز دیگری بود و با شکیبایی دستور به ادامه محاصره و عدم برخورد می‌داد. سرانجام پس از ۱۹ روز ژنرال براون – که مقصود شیخ را دریافته بود – نامه‌ای بدین مضمون برای او نوشت:

حضرت شیخ محمود افندی پس از سلام و ادای احترام، به عرض می‌رساند که ما به قصد جنگ نیامده‌ایم. برای نوعی مانور آمده بودیم! و اکنون به قدرت و توان شما اعتراق داریم. تقاضا می‌کنم اذن عبور محبت فرمایید. پزشکی را نیز جهت مداوای بیماران خدمت می‌فرستیم. مخلص شما: ژنرال براون

پاسخ شیخ محمود : جناب ژنرال براون اخلاص نامه از سر ناچاریتان را دیدم. دستور دادم که به مدت یک شب راه عبور را برایتان باز کنند. بروید! محمود ۱۷/۴/۱۹۲۷ وقایعی مانند آنچه در فوق شرحش گذشت، چیزهایی نبودند که اشتهای بی مرز استعمارگران را کور کنند و موجب پایان دادن به جنگ و کشتار مردم بی دفاع گردند. پس از این اقدام شیخ محمود نیز، باز هم لشکرکشیها و بمبارانها علیه او و مردمش ادامه داشت. جنگ نابرابر و خانمانسوز انگلس و عراق با آنان، همه را از هستی ساقط کره بود. هواپیماهای انگلیس اجازه هیچ نوع کار کشاورزی و دامپروری را نمی‌دادند. زمینها سوخته و احشام از بین رفته بودند. آنچه که در این چند سال نهضت شیخ محمود را نگه داشته بود، کمک‌های بی دریغ کردهای ایران از لباس و خوراک گرفته تا مهمات و نفرات بود؛ اما در ایران اوضاع بع نفع راضا شاه پیش می‌رفت و اوتحت حمایت انگلیس، روز به روز پایه‌های حکومتش را محکم تر می‌ساخت و این به قدرت مطلق رسیدن شاه ایران، از جمله برای حرکت شیخ محمود مصیبت بار بود. و سرانجام با فرماندهی انگلستان و هماهنگی ایران، ارتش عراق در ماه آوریل سال ۱۹۳۱ هجومی همه جانبه و ویرانگر را به سوی کردستان آغاز کرد. پس از چند روز جنگ و گریز، شیخ محمود و افرادش – که مهمات و آذوقه شان ته کشیده بود – چاره‌ای جز ورود به خاک ایران نداشتند، اما در ایران نیز ارتش از هر سو آنها را زیر آتش گرفت. شیخ که افرادش را در شرف نابودی می‌دید، با کاپیان هولت، نماینده دولت انگلیس وارد مذاکره شد و پذیرفت که تحت الحفظ به عراق باز گردد.

از این تاریخ شیخ محمود اقدامات نظامی را کنار گذاشت و به تلاش‌های سیاسی پرداخت. گفتنی است پس از چندی که انگلیسیها کاملاً بر اوضاع ایران و عراق و خلیج فارس مسلط شده بودند، به شیخ محمود تحت شرایطی و البته به دلیل مصالحشان پیشنهاد حکمداری دادند. شیخ پاسخ آنان را با قطعه زیر داد :

  • نا مه وی ژینی ئه ساره ت، به سمه عومری گومره هی
  • نایکه مه سه رخوم به ده ستی مودده عی تاجی شه هی
  • قه ت به ئه مری دوژمنانم نامه وی فه رمانده هی

وی در آخر عمر موفق شد که به یکی از دهات ملکی خود به نام ((دارکلی)) – که از قُراء ناحبه ((بازیان)) است – باز گردد. شیخ محمود برزنجی سرانجام در روز نهم اکتبر سال ۱۹۵۶ میلادی، برابر با هفدهم سال ۱۳۳۵ ش. بدرود حیات گفت. او را در کنار مقبره جدش کاک احمد شیخ در جامع الکبیر (مزگه وتی گه وره) سلیمانیه به خاک سپردند. بیشتر عمر وی در کار جنگ و سیاست گذشت.

منبع:ویکی پدیا

 

+   منصور موسوی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

اشاره ای به سیمای آیینی در کردستان

کردها یکی از ملت های کهن خاورمیانه هستند که به عنوان بزرگترین ملت بدون دولت جهان شناخته می شوند.ملاحظات سیاسی در تاریخ،  این ملت را در میان چندین کشور جهان پراکنده است.

کردها به صورت عمده در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه زندگی می کنند و اقلیت های کوچکی از آنها نیز در ارمنستان،  گرجستان،  قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، لبنان، شمال شرقی ایران،  افغانستان(قندهار) و چین(مناطق شینسی، هانیسو و نینسا) زندگی می کنند. 

***

 

بنیادهای آیینی در کردستان به دوران پیش از تاسیس ملت کرد درمنطقه و دوره ای بازمی گردند که در آن ملت های کهن وبومی منطقه در کنار اقوام آریایی که بعدها وارد این منطقه شدند ساخت های قومی ـ فرهنگی را قوام بخشیده بودند.(از نگاه ویلچفسکی پروسه ی ملت سازی کردها در قرن پنجم میلادی پایان یافته است.) از میان اقوام بومی و از مهمترین آنها می توان به "گوتی"ها، "لولوبی" ها، "کاسی" ها، "ماننا"ها، "نایری"ها، “مارد”ها، “کردوخ” ها و از مهاجرنشینان آریایی می توان به مادها اشاره نمود.

دریکی از کهن ترین مکان های باستانی خاورمیانه در"چرمو"یک بت کوچک ساخته شده از گل پیداشده که خدای ساکنان بومی بوده است. این بت به شکل زن ساخته شده و بیانگر دوره ای از خدا ـ مادرپرستی در عصر نئولیتیک بوده است.(زن به عنوان سمبل آفرینندگی).

پس از این دوره می توان به گسترش اندیشه آیینی در منطقه ونزد "سومری"ها و"اکدی"ها اشاره ورزید که پدیده های طبیعی را به عنوان خداوند برمی گزینند."آن"خداوند آسمان ،"اینلیل" خداوندزمین،"اینکی" یا"ایلیا" خداوند آب از جمله ی این خدایان شناخته شده هستند. ملت های بومی ساکن رشته کوه های زاگرس و بین النهرین، بنیادهای اولیه پروسه ی تاریخی کرد ملت سازی هستند که بالندگی مدنی آنها  به پیش از هزاره ی چهارم قبل از میلاد بازمی گردد.

"گوتی" ها درسال های 2120ـ2230 پیش از میلاد وکاسی ها درسال های 1204ـ 1517 قبل از میلاد برمناطقی ازبین النهرین حکم رانده اند. "لولوبی" ها را نیز دراین دوران نمی توان نادیده گرفت. تصویر "نارامسین" شاه "اکد" پس از پیروزی بر "ساتین" شاه لولوبی، موید بالندگی لولوبی ها واکدها در این دوران و درمنطقه خاورمیانه بوده است. "هوری"ها نیز درسال های 1500 پیش از میلاد، دولت "میتانی" را با قلمرو قدرت بسیار گسترده درمنطقه خاورمیانه بنا نهاده اند که بر آثار برجای مانده از آنها در این گستره، می توان اشاره نمود.

دراین میان، اگر چه نمی توان منکر حضور وتاثیر سایر اقوام در آن دوران و درمناطقی که امروز کردستان نامیده می شوند گشت اما گسترش وکیفیت پرستش خدایان"سومر"، "اکد"،"بابل"و"آشور" نزد ملت های زاگرس نشین و ساکنان بین النهرین از اهمیت مطالعاتی بیشتری برخوردار است. از مهمترین خدایان این دوران می توان به "عشتار" خداوند بابل( الهه ی مادر)، "سین" خداوند ماه، "اینلیل"  و "مردوک" بابلی ها، "هاربه" و "شیخو"ی کاسی ها، "ساخ" یا "شوریاش" (سوریاش) خداوند خورشید،"بوریاش"یا "اوبریاش" خداوند باران، "ایمریا" وخداوند حامی شاهان وسلاطین نام برد.

جدای از این ها می توان به نام شهر"اربیل" اشاره نمود که در نبشته های"بابل" و"آشور" به صورت "اربائیلو"(به معنای چهار خداوند) آمده ودر واقع قبله گاه مشترک "آشور"،"هوری"،"گوتی" و"اکد" در مقاطع زمانی گوناگون بوده است.

در شهر"کرکوک" نیز که درعصر "هوری"ها، "آراپخا" (آراپخای) نام داشته وپس از مهاجرت سامی ها، به "گارمای" و در ادامه، "کارکا" تغییر نام یافته است برخی مظاهر طبیعی وحیوانات وپرندگان چون"عقاب" مورد پرستش قرار گرفته اند. از نگاه "ویلچفسکی" این ویژه گی اکنون نیز در نام عشیره ی"همه وند" ساکن منطقه به یادگار مانده است.

در آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد ،"گوتی" ها و"لولوبی" ها درمنطقه ی "زاموا" اتحادیه ای به نام"ماننا" تشکیل و دولت خود را نیز به تبع،"دولت ماننا" نام نهادند که پایتخت آن، شهر"سقز" کنونی در جنوب دریاچه ارومیه بود. اهمیت اتحادیه و دولت ماننا، رقابت ومنازعه ی طولانی مدت با "آشوری" و"اورارتو" وسرانجام تعریف آن به عنوان ستون وبن مایه فرهنگ وتمدن امپراتوری"ماد" است. مادها به عنوان بخشی از مهاجران آریایی در سده ی ششم پیش از میلاد، امپراتوری بزرگ ماد را تاسیس و کانون تمدن وفرهنگ منطقه را به وجود آوردند.

خداوند بزرگ آیینی مادها "باباآسمان" یا "بابادیائوس" خداوند آسمان وخیر ونیکی یا همان "دیاوس پیتر" هندی ها بود. (دیو یا دئیوه خداوندان قدرت وپدیده های طبیعی بودند ودر میان آنها خدایان شر نیز تعریف شده بود.) "اهورا"ها یا"اسوره" هندی نیز بزرگ خدایانی بودند که از نیکی حمایت و دفاع می کردند.(شاید بخش دوم نام"کلهر" اشاره به خداوند"اهورا" باشد. کلهر در ریشه"کل اهورا" خداوند بزرگ مناطق کوهستانی"بیستون" بوده است.)

نزد آریایی ها ومادها ابتدا نوعی چندخدایی باب بوده است که بر اساس تعریف خدایان خیر وشر والهام از طبیعت، تاثیر آنها بر انسان ها وانمود شده است. اما در ادامه یکی از خدایان به مقام "خداوند اعظم" یا "خدای خدایان" نایل آمده است. جایگاه خداوند خورشید وروشنایی"میترا" میان ساکنان خاورمیانه، بین النهرین، آسیای صغیر وحتی در روم نیز این چنین تعریف شده است. آیین"میترایی"یا "میترائیسم" سده های طولانی، آیین ساکنان منطقه بوده است.

درمیان خداوندان بسیاری که دراعصار مختلف ظهور وبعضاً به جایگاه "خدای خدایان" نیز نایل می آمدند، تدریجاً اندیشه "یک خدایی" یا "مونوتیزم" ظهور کرد. این یک خدایی گرایی را می توان به تاسیس دولت ماد به مثابه یک دولت برده دار(حکومت مطلقه ی شاه) نسبت داد که در کنار خود اندیشه ی یگانه خالق را نیز ترویج می داد همچنان که انگلس می گوید: "خداوند یگانه وتنها بدون وجود یک شاه یگانه هرگز به وجود نمی آمد. خداوند یکتا رونوشت کامل یک حاکم قدرتمند وزورمدار شرقی است."

اما آیین "زرتشت"در سده ی ششم پیش از میلاد ظهور کرد و اگرچه به عنوان آیین دولت ماد رسمیت نیافت اما تدریجاً در خانواده ی اشراف ونجیب زادگان نفوذ کرد به گونه ای که در اواخر این سده ماگ"ها یا مردان آیینی زرتشت، در قلمرو دولت ماد به رسمیت شناخته شده بودند. اگرچه در دوران مادها وچه در عصر هخامنشیان، آیین زرتشتی با محدودیت هایی نیزروبرو شد.

کتاب مقدس زرتشتیان "اوستا" و سروده های آن"گات"ها ،"اهورامزدا" را خدای خدایان، آفریننده ی جهان ویگانه خداوند نیکی می داند وبراین باور است که سرانجام نبرد نیروهای خیر(سپیته مَینَس) و ارواح شر (اَنرومَینس) با پیروزی"سپیته مَینَس" به پایان خواهد رسید. این آیین به دلیل آنکه سرانجام نیروهای خیر بر ارواح شر پیروز خواهندشد کیشی کاملاً یگانه پرست ومطابق آنچه "آرتورکریتسنسن" می گوید بازتاب قدرت اهورامزدا است که یگانه اراده خدایی به شمار می آید.

در آیین زرتشت، یکتاپرستی، نگاه سلسله مراتبی به عالم و فلسفه ی تاریخ مبتنی بر نبرد خیر علیه شر، برجسته ترین ویژه گی هاست.

زرتشت دارای فلسفه ی تاریخی خاص خود نیز هست که از آن می توان با نام "فلسفه ی تاریخ اوستایی" نام برد، یعنی نبرد نیروهای اهورایی علیه نیروهای اهریمنی که در آن انسان در یاری رسانی به نیروهای اهورایی علیه اهریمن نقش ویژه را دارد. پس انسان، انسان بی تفاوتی نیست و در خلق آفرینش و نیکی، نقش فعالی دارد.

بسیاری از ساکنان بومی کوهستان های زاگرس واز جمله بسیاری از نیاکان کردها، به پیروی از آیین نو برنخاستند و با پیروی از مظاهر طبیعی به عنوان خدایان، به حیات آیینی خود ادامه دادند.

زرتشت اینان را "دَئیوه یسنا" یا " دیوپرست"نام نهاده است. این واژه هنوز هم وجود دارد وبا اندکی تغییر در قالب واژه ی"داسنی" یکی از نام های کهن و وجه تسمیه "ایزدی" ها است.

پادشاهان هخامنشی برای تعریف نوعی یکپارچگی دینی وتثبیت سلطه ونفوذ سیاسی خود در عصر شاپور دوم (309ـ379پیش از میلاد) آیین زرتشتی را به عنوان دین رسمی دولت اعلام وبرای توسعه ی این آیین در میان قبایل کوچرو و کوهستان نشین واحترام نهادن به ادیان کهن مبتنی بر طبیعت پرستی، این خدایان را در سلک ملایک آیین زرتشتی و در واقع فرشتگان مقرب"اهورامزدا" قرار دادند. از این دوران به بعد، آیین زرتشتی، دیگر نه آیین زرتشتی، بلکه دین رسمی دولت هخامنشی و"مزدیسنا" یا"مزداییسم" بود.

مزداییسم به سرعت در میان زاگرس نشینان وساکنان بین النهرین رواج پیداکرد وبه عنوان کیش یگانه پرستی نزد اقوام وساکنان منطقه ـ وبه تبع کردهاـ‌ تثبیت شد. تاثیر آیین زرتشتی بر ملت کرد تا به امروز نیز در کلام وگویش، پوشش ورفتار، آیین ها ومراسم - از احترام به آتش و جشن"کومسا" تا آثار آن بر اصول وبن مایه های آیین" ایزدی"، "اهل حق" و "علوی"- نمایان است.

اگرچه نباید فراموش کرد تا دوران ظهور اسلام، بسیاری از کردهای ساکن غرب رشته کوه های زاگرس، "جزیر"، "بوتان" و"شرق کرکوک" ، پیرو آیین زرتشتی نبودند.

ورود یهودی ها به کردستان وگسترش آیین ایشان در بین النهرین، آسیای صغیر وایران به دو موج تاریخی بازمی گردد:نخست:یورش"نبوخدنصر"شاه بابل در587پیش از میلاد به سرزمین "یهودا"، شکست "آشور" از هخامنشی ومهاجرت یهودیان به مناطق کردنشین ودوم:پراکنده وآوارگی یهودیان براثر لشکرکشی های "تیتو"ی رومی درسال 70 میلادی به فلسطین که منجر به حرکت آنها به سوی کردستان، ایران وآسیای صغیر شد. رد پای یهودیان در کردستان امروز را می توان در اسامی محله های محل سکونت آنها وگورستان های ایشان در شهرهای کردنشین(گه ره کی جووله که، گوره جووله که، گه ره کی مووسائیه کان) جستجو کرد. بسیاری از کردهای یهودی مهاجر به اسراییل نیز در معرفی خود، معمولاً از واژه ی"من کرد هستم" استفاده می کنند وبر این اساس، در اسراییل،"انا کوردی" نامیده می شوند.

اما گسترش آیین مسیحی در کردستان به سده سوم میلادی بازمی گردد. دربرخی منابع واز جمله دایره المعارف اسلام، دوره ی ورود مسیحیت به کردستان، مقارن با حضور "مارمار" مسیحی در سده ی سوم میلادی است."مارمار" ساکن"شهرکَرد"(منطقه ای بین اربیل و وتاق) در این دوران به تبلیغ مسیحیت پرداخت. همچنین به"مارسابا"ی مسیحی در سال 485 میلادی اشاره می شود که در آن دوران به تبلیغ آیین مسیحی در کردستان پرداخته است. پژوهشگرانی چون "جیوواید" ظهور مسیحیت در کردستان را تا سده ی نخست میلادی نیز پس می برند. در عصر ساسانیان، "اربیل" و"کرخابیت سلوخ" یا کرکوک امروزی، بزرگ ترین شهرهای مسیحی نشین شرق به شمار می آمدند.

بهزاد خوشحالی

+   منصور موسوی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

کرد و اسلام

دیانت اسلام با ورود سپاه مسلمین به ایران وارد کردستان شد چراکه در آن دوران سرزمین کردستان تحت سلطه ی امپراتوری ساسانی بود.اگرچه باور عمومی ان است که اسلام در عصر خلبفه ی دوم "عمربن خطاب"به کردستان وارد شد اما تاریخ از مسلمانانی به نام"گابان کردی"و فرزند او"ابی نصیر"یاد می کند که پیش از فتح اسلام از یاران پیامبر و صحابه ی ایشان بوده اند.این مساله احتمال وجود مسلمانان بیشتری را در دوران پیامبر در میان کردها تایید می کند.پس از آنکه"سعدبن ابی وقاص"در سال۶۳۹پایتخت دولت ساسانی یعنی "تیسفون" را گشود و پس از انکه شهر"جولا"را فتح کرد پایتخت خود را به شهر"حلوان" منتقل کرد که قلعه ای مستحکم میان سواد" عراق و منطقه ی"جبال" و در واقع همان "سرپل زهاب" امروزی در شرق کردستان است..همچنانکه می دانیم نبرد سرنوشت ساز ایران و اسلام نیز در "نهاوند"که ان نیز بخشی از کردستان به شمار می آمد به وقوع پیوست

درباره ی چگونگی فتح کردستان توسط سپاه اسلام مورخ سده ی نهم"البلاذری"می نویسد:"سال ۲۰هجری"عتبه بن فرقد"ارومیه را گشود و در همان سال موصل و تمام قلاع کردستان را فتح کرد. درباره ی منطقه ی "شاره زوور"نیز "ابن الاثیر" می گوید:"عزره بن قیس" تلاش بسیاری برای فتح شاره زوور به عمل آورد و سرانجام در کشتاری بزرگ موفق به فتح این شهر شد

هاشم بن عتبه نیز در تلاش برای فتح"بنده جین"(مندلی)ناکام ماند و به ژرداخت جزیه رضایت داد.در این میان "حذیفه بن الیمانی" نیز در فتح آذربایجان توفیقی به دست نیاورد و او نیز در ازای دریافت خراج۸۰۰هزار درهمی از فتح آذربایجان و نابودی آتشکده های "سجان" "سبلان" و "ساترودان" منصرف شد

کردها اگرچه به مانند ایرانیان نتوانستند در برابر یورش اعراب مقاومت کنند اما همه ی تلاش خود را به کار بستند تا حیات فرهنگی و روحی روانی خود را تا سرحد امکان حفظ کنند

همچنین آثار فراوان برجای مانده ار نبرد کردها و سپاه اسلام را در کردستان می توان یافت که از میان آنها می توان به "تل الدم" در شاره زوور و "دولی سه حابه"  و "دولی کافران" در کویه و "اصحاب سژید" در سلبمانیه و "گردشهیدان" در "قه لادزی" و روستای "عبابیلی" در منطقه ی "حلبچه" اشاره کرد که گویا مرقد"ابوعبیده انصاری" در آین مکان است

همچنین اشعاری به ربان گورانی در منطقه یافت شده است که نشان دهنده ی تاریخ هجوم اعراب و قتل عام و کشتار مردم زرتشتی برای گرویدن به آیین اسلام است....در این میان بسیاری از مناطق کردنشین نیز با موافقت به پرداخت جزیه و خراج از مرگ رستند.

سرانجام پروسه ای که از آغاز یورش سپاه اسلام برای فتح کردستان آغاز شده بود در پایان سده ی هفتم میلادی به بار نشست و اکثریت مناطق کردنشین اسلام آوردند.

مهمترین عوامل گسترش ایین اسلام در جهان را می توان اینگونه دست نشان کرد:

۱.غلبه ی نظامی سپاه اسلام با استفاده از جهاد و مسلمان کردن به ضرب شمشیر(عنوه)

۲.تحمیل باج و جزیه ی سنگین بر کسانی که در قلمرو اسلامی بودند اما اسلام نیاورده بودند.

۳.سادگی تشرف به دین اسلام که با جاری شدن کلمه ی شهادتین و شرکت در نماز جماعت صورت عمل به خود می گرفت.

۴.بی توجهی اسلام به تفاوت ملیت و رنگ و یکسان دانستن انسان ها(اگرچه در آغاز ظهور اسلام و پروسه ی فتح اعراب دیگری غیر عرب را "موالی"می نامیدند)

در دوران امویه کردها نقش چندانی در قیام های مردمی علیه دستگاه خلافت نداشته اند.تنها در دوران "مروان" آخرین خلیفه ی اموی که مادر او کرد بود وی به عنوان فرمانروای بین النهرین علیا در سال۷۴۹به شام لشکر کشید و خلافت را از ابراهیم بن ولید بازپس گرفت.گفته می شود بیشتر سپاهیان لشکر مروان را کردها تشکیل می داده اند که این نخست به دلیل نسبت فامیلی او با کردها و دوم به خاطر فرمانروایی نسبتا طولانی او بر مناطق کردنشین بوده است.

همزمان با این دوران ستاره ای دیگر از ملت کرد در حال اوج گیری بود که نقش محوری در نهضت ایرانیان و برچیدن خلافت اموی ایفا کرد.او "ابومسلم خراسانی" بود.درباره ی کرد بودن "ابومسلم" تنها یک سند تاریخی وجود دارد و آن ابیات"ابودلامه"شاعر عباسیان است که پس از غضب گرفتن خلیفه ی عباسی بر او وی را "کرد خاین" و "کرد ناپاک" نامیده است.پس از برچیده شدن امویان و روی کار امدن عباسیان ابومسلم به عنوان حاکم ایران برگزیده شد و قدرت بسیاری به هم زد.محبوبیت روزافزون او چنان بود که  به هراس عباسیان انجامید و این سردار کرد سرانجام در سال۷۵۵هجری توسط ابوجعفر منصور در یک توطئه جان خود را از دست داد.پس از ابومسلم جماعتی از پیروان او نام "ابومسلمیه" به خود گرفتند.آنها مرگ ابومسلم را باور نداشتند او را امام مسلمانان می دانستند و بر این باور بودند که او منجی موعود است و سرانجام به زمین بازخواهد گشت.آنها فروع دین را نیز ترک و همه چیز را حلال کردند.علاوه بر ابومسلمیه خرم دینیه روزامیه و هریریه نیز ابومسلم را بزرگ داشته او را امام و پیشوا می دانستند.

در دوران عباسیان قیام های عمده ای علیه دستگاه خلافت روی داد که از میان آنها می توان به قیام اسماعیلیه نهضت خوارج قیام یعقوب لیث صفار(۸۷۹-۸۶۷) و قیام زنگ یا قیام سیاهان در سال های ۸۱۷تا۸۳۸اشاره نمود.

اما بزرگترین قیام علیه عباسیان نهضت بابک خرم دین است که از سال ۸۱۷تا۸۳۸ادامه داشت و کردها بزرگترین گروه هوادار بابک را تشکیل می دادند.در تاریخ از این نهضت به عنوان یک "نهضت اشتراکی"نام برده می شود.

بر اساس منابع عربی مناطق کوهستانی کردستان مرکز اصلی قیام بابک خرم دین بوده است.

از دیگر قیام های تاریخی کردها در عصر خلافت عباسیان می توان به قیام میر جعفر کردی(الامیر جعفر بن مهرجش الکردی)اشاره کرد که بر اساس تاریخ طبری در سال۸۳۸ و در دوره ی فرمانروایی المعتصم بالله در منطقه ی موصل روی داد و به زودی به آذربایجان و ارمنستان نیز تسری یافت.سرانجام در سال۸۴۰"آیتاخ"فرمانده سپاه خلیفه نیروهای میرجعفر را درهم شکست  و نهضت از میان رفت.

همچنین در سال۹۰۶"ابوسعد خوارزمی" به "ابوربیع کردی" در"شاره زوور" پناه آورد و در همین سال نهضتی مسلحانه علیه عباسیان برپا کرد.این نهضت نیز با مرگ ابوسعید پایان یافت.

در این میان می توان به "محمدبن خورزاد شاره زووری" نیز اشاره کرد که رهبر عمده ی خوارج در منطقه ی موصل بود که تمام مناطق حدیثه تکریت سنجار و نصیبین را زیر نفوذ داشت و تا سال۸۹۶سپاه عباسی را به خود مشغول داشت.

نهضت های پی درپی علیه حاکمیت عباسی و قدرت رو به زوال خلافت اسلامی در اواخر عباسیان منجر به ظهور چند میرنشین در کردستان شد به گونه ای که حتی در مساجد نیز به نام امیران خطبه خوانده می شد.

"مروانی" ها دولت"دوسته کی" را در منطقه ی"جزیر" و "دیاربکر"به پایتختی"فارقین" بنیان گذاردند و از سال۹۸۲تا۱۰۸۶دولتی کاملا مستقل و دارای دیپلماسی سیاسی با عباسیان فاطمیان و و بیزانس داشتند.

اگرچه مروانی ها می توانستند با اتحاد سیاسی در کنار بیزانس مسیحی و فاطمی شیعه دولت رو به زوال عباسیان را براندازند اما عامل مذهب نزد کردها و سنی بودن ایشان به مانعی بزرگ در براندازی عباسیان تبدیل شد.

علاوه بر مروانی ها که در اوج حتی سکه نیز به نام خود ضرب می کردند می توان از میرنشین های دیگری جون "روادی" در تبریز(۱۰۳۵-۱۰۲۹)و "شوانکاره" در فارس(۱۰۵۵-۱۰۳۰)نام برد.

اما میرنشین"اردلان" به مرکزیت سنندج (۱۸۶۸-۱۱۶۸)که بخش اعظم شرق کردستان را در برمی گرفت چنان قدرتی به زده بود که "لونگریک" شرق شناس از این میرنشین در دوسده(دوازده تا چهارده)به عنوان امپراتوری یاد می کند.جالب اینجاست که خانواده ی اردلان در حالی بر اکثریت سنی نشین شرق کردستان فرمان می راندند که خود شیعه مذهب بودند اگرچه بسیاری از تاریخ نگاران این شیعه گرایی اردلان را وسیله ای برای در امان ماندن از ایران مقتدر آن دوران می دانند.

از مهمترین ویژه گی های اردلانیان می توان به منش"تکثرگرایی دینی" در عصر آنها در کردستان اشاره ورزید اگرچه در این مورد یک استثنا وجود دارد و انهم "نارواداری" نسبت به ایزدیان بوده است.

از دیگر میرنشین هاب کرد می توان به "دینه ور" "شاره زوور" و "فضلوی"(لر بزرگ) اشاره کرد.

بزرگترین فخر اسلامی کردها"دولت ایوبی" به رهبری"صلاح الدین ایوبی" کردا ست که که از ۱۱۳۸تا۱۱۹۳بر مصر و شام فرمان راند و بخش عمده ی سپاه خود را از میان کردها برگزید.این فرمانده ی بزرگ اسلام و کرد خدمات بسیاری برای اسلام انجام داد اما به باور تمام مورخین حتی یک قدم کوچک برای ملت خود برنداشت.

اما داستان تلخ تقابل ملت و مذهب در میان کردها داستانی دیگر است.همانگونه که گفته می شود:"دین روح ملت هاست" بزرگان آیینی و سیاسی کرد نیز می توانستند اندیشه ی دینی را در کنار اندیشه ی ملی به ابزار رهایی خود تبدیل کنند اما هرگز موفق به انجام این مهم نشدند و تا به امروز نیز شاهد این دور باطل هستیم.

در سده ی نوزدهم میلادی میرنشین سوران تا بدان پایه قدرت گرفت که در برابر امپرتوری عثمانی و افزون طلبی خلفا به مقاومت برخاست و در حالی که می توانست کیانی مستقل برای ملت کرد بنیان گذارد اما به فتوای"ملای ختی"که جنگ با عثمانی را کفر و گناه دانست مقدمات فروپاشی این میرنشین مستقل کرد فراهم آمد.(۱۸۳۲)

کوتاه سخن آنکه به باور بسیاری از آیین پژوهان تاریخ اسلام کردها هر آنچه را که خود از اسلام می خواسته اند پذیرفته اند و هرگز از بسیاری شعایر کهن و باستانی خود دست برنداشته بلکه ماهیتی آیینی نیز بدان بخشیده اند.

 پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی

 

+   منصور موسوی ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

سرزمین کردستان در 5000 سال قبل

پنج هزار سال قبل در سرزمینی که امروزه کردستان نامیده می شود ، ملتی زندگی می کردند که چندین قبیله را تشکیل می دادند و به علل مختلف از جمله:  محدودیتهای جغرافیایی و وقوع جنگها ، این قبیله ها  قسمتهای مختلفی را به خود اختصاص  داده بودند و هر قبیله در محدوده ی معینی زندگی می کرد که  از جمله این مکانها  دامنه ها و اطراف رشته کوه زاگرس بود که اقوام مختلفی از جمله : لولویی ، کاسیتی و هورائی در  اطراف این رشته کوه بسر می بردند.

 

مورخ  یونانی هرودوت به اقوام بوس ، پاراتاین ، ستراوچاتا ، آریزانتی ، بودی و ماگی  به عنوان بخشی از قبایلی که به مادها شهرت یافته بودند ، اشاره می کند.   بعدها مادها توانستند بر همه ی منطقه  مسلط شوند . قبیله ی دیگری نیز در آن منطقه حضور داشتند که به کوتی ) گوتی ( مشهور بودند ، این قبیله به علت داشتن قدرت زیاد ؛ توانستند با موفقیت  حدود صد سال حکومت کنند . طبق لوح گلی سومری که مربوط به هزاره ی سوم قبل از میلاد است ؛ این قوم (گوتی ها)احتمالا"در سرزمین کاردا زندگی می کرده اند .الکساندر بزرگ از این مردم  به عنوان کاردوک نام می برد ، پلینی می نویسد : این مردم رسما" کاردونی نامیده می شدند اما امروزه  کورد خوانده می شوند . بعضی از مورخان براین عقیده اند که گوتی ها توسط چند دیکتاتور ظالم رهبری می شده اند اما دلایل قویتری وجود دارد که خلاف این گفته ها را ثابت می کند. آ.ام .دیاکونوف در کتاب تاریخ کمبریج برای ایران ((The Combridge History of Iran به این نکته اشاره دارد که گوتی ها توسط چندین تن از رئیس قبیله که برای مدت معینی انتخاب می شدند ، رهبری می شده اند. پس اگر فرض را بر اساس گفته ی دیاکونوف بگیریم ؛ این قبیله ی چادرنشین (گوتی ها ) الگوئی برای مردم جهان در شیوه دمکراسی و روش حکومت داری بوده اند. شکی در این نیست که مادها بعدها به سوی شرق زاگرس مهاجرت کرده  و توانستند که قبایل آن منطقه را نیز با خود همراه کرده و اصول دمکراسی همراه با فنون نظامی را به آنها بیاموزند ؛آنها توانستند ملتی پیشرفته را از آن قبایل بوجود آورند که در حدود سال 727 ق.م قلمرو خود را از یونان تا تهران گسترش دهند. با مطالعه کتابهای تاریخی و با در نظر گرفتن تفاوتهای جزئی حاصل گذر زمان ؛ می توانیم بگوییم  ملتی که امروزه کورد نامیده می شود ریشه ی خود را باید در قوم ماد جستجو کند . بر سر این موضوع که کوردها نوه ی مادها هستند یا نه بحثهای زیادی میان محققین انجام گرفته است اما هیچ دلیلی بر رد این ادعا وجود ندارد . دار ماتیستای مورخ در کتاب  مطالعه ایرانیها (  Iranian Stadies ) از این نظریه دفاع می کند ؛آرنولد ویلسن هم در کتاب "میزوپوتامیا برخورد آرمانها" چنین می گوید : ملت کورد نوه ی واقعی مادها و زبانشان یکی از زبانهای غرب ایران می باشد ، همچنین پرفسور سایی در کتاب " تاریخ جهانی مورخ " ( s History of The World،Historian ) به این نتیجه می رسد که مادها به جز کوردها نبوده اند و زبانشان نیز جزه زبانهای هند واروپایی می باشد.  ولادیمیر مانیروسکی نیز در مطلبی تحت عنوان کوردها و دایره المعارف اسلامی (The kurdis Encyclopedid of Islamic) بر این مهر تایید زده است . وای - سلون نیز می گوید: (( کوردها فرزند مادها هستند)) .  دلایل اثبات این که کوردها فرزندان مادها هستند آنقدر زیاد است که در نزد همه ی این نویسنده ها به عنوان مسئله ی بسیار بدیهی مورد پذیرش واقع شده است بطوریکه به راحتی میتوانیم کلمات کورد وماد را مترادف هم قرار دهیم و آنها را به جای هم بکار ببریم . لازم به ذکر است که کوردها هم مادها را به عنوان اجداد و نیاکانشان قبول دارند به خاطر اعتقاد به این مسئله است که کوردها شبکه ی تلویزیونی خود را در اروپا با نام میدیا (ماد( T.V نامگذاری کرده اند و فرزنانشان را میدیا می نامند .شاعر کورد ، دلدار هم در شعری میگوید :" ما فرزند مادیم" و این به  صورت غیر رسمی به عنوان سرودی ملی در میان مردم کورد شناخته شده است . همه ی کوردها بدون استثنا در هر جای جهان براین مسئله متفقند. سومریها درباره کوردها چنین نوشته اند : که حرفه ی آنها کشیدن نقشه بر روی اشیایی بوده که از گل ساخته می شده اند، همچنین مهرداد ایزادی پرفسور سابق دانشگاه هاروارد در زمینه خاور میانه در مطلبی تحت عنوان کوردها  نیمچه رهبر (The (kurds aconcise hand bookچنین می گوید:  که “کوردها در آغاز به دامداری و کشاورزی و استخراج معادن بصورت اولیه و کارکردن با گل مشغول بودند “ واضح است که مادها 6 قبیله بودند و برای یک هدف مشترک با هم متحد شده بودند و از قدیمی ترین ملتهایی بوده اند که سیستم دموکراسی را بعنوان شیوه ای حکومتی برای حکمرانی بر مردم بکار برده اند .
دیاکونوفمی گوید ما به این نتیجه می رسیم که در آن روزگار اختلاف و کوته بینی و رفتارهای منفعت طلبانه شخصی بر زندگی همسایه های غربی مادها سایه افکنده بود. ولی مادها به صورت یک قبیله متحد در آمده بودند و یک فرمانده نظامی آنان را رهبری می کرد دیاکونوف در ادامه میگوید : چنین به نظر میرسد که تقسیم و چند گروه شدن مرحله به مرحله ارزش و اهمیت اجتماعی خود را در میان مادها از دست داده باشد زیرا اگر خلاف این نکته صادق بوده باشد مسلما منابع آشوری اهمیت بیشتری به این مسئله ( تقسیم و چند گروه شدن ) می دادند. قبول این نکته که اتحاد قبیه ای مادها تنها یک لفظ سر زبان نبوده ، بلکه همه کارهای جامعه خود را بر اساس رای و و نظر جمعی انجام می داده اند امر بسیار بدیهی است زیرا زمانی که مانیها و سومریها و حتی حکومت پیرهیتیت در ابتدای راه استفاده از روشها و اصول دموکراسی بودند و در حکمرانی از مشاور و انجمن های ابتدائی استفاده می کردند مادها با موفقیت اولین امپراتوری عظیم را در منطقه ایجاد کردند که حداقل برای مدتی اصول دموکراسی را در جامعه پیاده کرد. احتمال اینکه مادها از مردمان آن سوی زاگرس و یا از گذشته گان خود یعنی گوتیها اصول دموکراسی را آموخته باشند وجود دارد اما شکل گیری جریان هر گونه که بوده باشد مادها این احساس را داشته اند که بسیار لازم و ضروری است با هم متحد شوند و نتوانسته و یا نخواسته اند تنها از راه نظامی و جنگ به اهداف خود برسند علاوه بر این فرصت را برای مردمان اطراف خود نیز فراهم آورده اند تا در اداره مناطقی که در آن زندگی می کنند سهیم باشند . آن قبایل نیز بسیار از این پیشنهاد مادها استقبال کرده اند تا بدین وسیله از دست حملات آشوریان اورارتیان و مانیها که بی رحمانه روستاهایشان را ویران می کردند و جوانانشان را به برده می گرفتند بچه هایشان را زنده زنده می سوزانند و رئیس قبایلشان را پس از دست گیری تکه تکه می کردند در امان بمانند هر چند تفاوت زیادی بین حکومت داری آن روزگار و دموکراسی امروز وجود دارد در همین حال چندین شباهت در ویژگی های دموکراسی آن ایام با امروز وجود دارد . در روزگار ما اگر چه دموکراسی آمریکا دموکراسی بدون عیب و نقص نیست اما قانونی است که پایبند اصولی است که به طور کلی از سوی مردم آمریکا تایید شده و حقوق اقلیتهای خود را رعایت می کند از سوی دیگر مسئولان و مردم را به هم پیوند می دهد . مادها و پارسهایی که بعد از آنان حکومت را به دست گرفتند شیوه ای همانند گذشتگان خود در حکومت داری در پیش گرفتند . در واقع آنان توانستند شیوه ای را به جهان عرضه کنند که امروزه به قانون مادها شهرت دارد . پارسها بعدها هگمتانه (همدان) پایتخت آن روزگار مادها را اشغال کرده و در سال 550 ق .م به طور مداوم به گسترش قلمرو مادها به طرف جنوب و به طرف بابل ادامه دادند . داریوش یکی از فرمانروایان مشهور امپراتور ماد و پارسی بود که پیوسته پایبندی خود را به قانون نشان می داده حتی زمانی که آن قانون خلاف خواست و نظر وی بوده است . متاسفانه تجربه دموکراسی با افزایش قدرت حاکمان رو به ضعیفی نهاد . سرانجام با گذشت زمان و کاهش ارزشهای دموکراسی در میان جامعه فضا برای ورود استبداد مهیا شد و حکومتهای استبداد کم کم قدرت را به دست گرفتند . دیاکونوف چنین احتمال میدهد که علل انحلال ارگانهای قدیمی دولت همچون انجمن بزرگان و اجتماعات عمومی و ... راباید ناشی از طمع کاری های فرماندهان نظامی دانست که غنائم بدست آمده از آشوریان را به جای استفاده در حفظ منافع ملی به نفع خود مصادره می کردند . اگر چه در نهایت دموکراسی مادها از هم پاشید اما روزگاری با استفاده از اصولی انسانی بر جهانیان حکومت کرده اند . سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چه چیزی مادها را در جهان تا این اندازه بزرگ و شهره کرده است ؟ در پاسخ این سئوال می توانیم به دو نکته اشاره کنیم نخست اینکه مادها جنگجویانی شجاع بودند و در سوارکاری شهره بودند و جزء اولین گروهای انسانی بودند که مبارزان جنگجو و شجاع که امروزه پیش مرگ نامیده می شوند یعنی افرادی که همیشه آماده نبرد ومرگ هستند برهمین اساس است که آشوریان به مردان نیرومند در میان مادها اشاره کرده اند. دوم اینکه مادها از شیوه ای برای حکمرانی استفاده می کردند که حتی دشمنان را وا می داشت که با آنها ارتباط برقرار کنند به جای آنکه در مقابل آنها بجنگند .
 
چنین اصولی در میان مادها ایجاد شده بود که مادها را به این باور رسانده بود که نباید تنها از طریق شمشیر و زور برمردم حکومت کنند بلکه قانون باید حرف اول و آخر را در جامعه بزند. دیاکونوف درباره ویژگی های درونی حکومت مادها چنین می گوید که مشهورترین ومهمترین اشخاص حتی مقامی همچو فرماندار شهر باید از طرف نوعی انجمن ملی و بزرگان انتخاب می شد و این افراد از وی حمایت می کردند و او را مورد تایید قرار می دادند تا بتواند حکومت شهر را در دست بگیرد . اصول دمکراسی امروز بسیارمدیون پیشینیان است . هر چند اصول دمکراسی در طول قرون دستکاری شده و تغییر یافته ، اما با وجود این قدرت قانون به عنوان اساس همه ی دمکراسی ها بر روی زمین بدون تغییر مانده است در قرن بیستم تجربه غارتها و ویرانی آشوریان دوباره برای کوردها تکرار شده و آن زمانی است که یورشهای تحت عنوان (انفال ) بین سالهای 1988- 1987 توسط صدام حسین انجام گرفت . کوردها امروز فرصت تازه ای را پیدا کرده اند تا دوباره به عنوان ملتی بزرگ تاثیر خود را بر ملتهای دیگر جهان بگذارند و فرهنگ و تمدن بزرگ خود را به جهانیان معرفی کنند . دست یابی به چنین اهدافی چه در ارتباط با ملتهایی که کوردها با آنها زندگی می کنند ،چه به عنوان حکومتی مستقل مسئله ای است که تنها گذشت زمان آنرا روشن می سازد . اما مسئله ای که هیچ شکی درآن نیست این است که هیچ نیروئی در جهان نیست که بتواند جلوی خواسته های بیش از 40 میلیون انسان را بگیرد و خواسته های آنان را انکار کند. سوالی که مطرح می شود این است که چگونه کوردها جوابی برای فرصت آزادی که امروزه بدست آورده اند را می دهند ؟ از بسیاری جهات کوردها امروز وضعیتی همچو گذشته گان خود در 3000 سال قبل قرار دارند برای موفقیت و دستیابی به اهدافشان باید با هم متحد باشند.


منبع انگلیسی مقاله:


Searching for democracy

From media to America

By/dr.stephen Mansfield
 
And Douglas Layton (1997)

نویسنده: دکتر ستیفن مانسفیلد
ترجمه از انگلیسی به کردی:  رئوف کریم پنجوین
ترجمه از کردی به فارسی:ئاوات کوردستانی
منبع:مجله ی" سه ر ده م" شماره ی  5

+   منصور موسوی ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

حکومت اردلان

حکومت اردلان" حکومت شمال غرب ایران از ۱۱۶۹-۱۸۶۷ میلادی. در تاریخ کردها از سلسله امیران محلی که حاکمیت در کردستان جنوبی و بخشی از کردستان شمالی، و مرکزیت منطقه جزیره (منطقه) را از قرن هفتم هجری قمری به عهده داشته اند، با عنوان حکام اردلان یاد شده است. دارالملک یا کرسی آن موصلبوده، اردلان همچنین نام طایفه‌ای است که این حاکمان به آن تعلق داشتند.

اردلان در لغت به معنای "موبد" و "پرهیزگار" و (اردلانی) به معنای "جایگاه موبدان" می‌باشد . پایتخت آنها سنه یا سنندج بود.

اردلان به یک تعبیر حوزه ی متصرفی و شناخته شده ای از کردستان بزرگ در ایران بزرگ با ابعاد و جهات جغرافیایی خاص و مشخص شده ای با نام کردستان اردلان یا کردستان کنونی به مرکزیت سنندج، و توابعی چون اورامان لهون، تخت، ژاورو و... و دیگر نقاطی که ورای سیروان گستره ای ارضی را با همان نام اورامان تشکیل می داده، بوده است. یا به تعبیری دیگر نام خاندان بزرگی است که بر قلمرو تعریف شده موصوف، حکومت، امارات و سیطره ای مردمی داشته اند و یا اصلاً (اردلان) نام جغرافیایی خاصی بوده که به مرکز کردستان اطلاق می شده است.

فرد حاکم مدعی نسب داشتن از اردشیر بابکان بود. نقل است که اردلان ها ازنسل مروانیان میباشند . نخستین حاکم این قبیله احمد پسر مروان حاکم مروانیان دیاربکر بود. در زمان صفویان حکومت خاندان اردلان جزیی از حکومت صفوی‌ها شد.

فرهنگ

مذهب بسیاری از مردم منطقه تابعه اردلان یارسان (اهل حق) بود واین مذهب پیوند کاملی با زبان هورامی داشت. در نتیجه زبان غالب شعر وادب حتی برای شیعیان دوازده امامی و اهل سنت هورامی بود. نوع خاصی از این گونه افراد در دانشگاه های پیام نور مشغول به تحصیل میباشند.

تاریخ حکومت اردلان

از سال ۱۰۰۶ هجری قمری که شاهوردی عباس آخرین اتابکان لر کوچک به دستور شاه عباس اول صفوی در سیمره به قتل رسید و به حکومت اتابکان لر کوچک در پیشکوه و پشتکوه خاتمه داده شد، ایران عصر صفوی به چهار ایالت والی نشین چون عربستان، لرستان، کردستان و گرجستان و ۳۶ بیگلربیگی نشین تقسیم گردید و حکومت کردستان همچنان در اختیار خاندان اردلان با عنوان والی قرار گرفت.

حسین خان سلیوزری یا حسین خان دوم والی لرستان که از سال ۱۰۱۹ هجری قمری به دستور شاه عباس اول به حوزه ی متصرفات هلوخان اردلان لشکر کشید و در چند نوبت شکست خورد، موجب شد تا شاه عباس خود به جهت تادیب هلوخان به اسفند آباد یا علیشکر راهی شود، و در روستای سیهم قروه اتراق کند.

شاه عباس در مصاف با هلوخان از مشاوره ی علی بیگ یا آلی بالی بیگ زنگنه بهره مند شد، علی بیگ شاه عباس را به ملاطفت با والی اردلان تشویق و نتیجه آن که شاه عباس صفوی بدون جنگ موفق به انقیاد والی شد و بر همین اساس شاه صفوی به پاداش خدمت علی بیگ زنگنه بیش از ۱۵ روستا از شمار املاک خاصه شاهی کرمانشاهان را به جهت اسکان، عمران و کشت و زرع مردم کرد مهاجر زنگنه (از موصل و سلیمانیه و... به داخل فلات ایران حسب سالهای ۱۰۱۲ تا ۱۰۲۰ هجری قمری) به تیول آن ها درآورد. بخش اعظم آن روستاها درعداد املاک موقوفه ی دولتی چهار دانگ شهر کرمانشاه به حساب می آیند.

بعد از نادرشاه، تنش هایی در حمایت از زندیه و قاجاریه در مصاف والی کرمانشاهان با والی کردستان به سال ۱۰۹۹ هجری قمری وجود داشته است. اما تداوم همکاری و دوستی محفوظ مانده است. در عهد فتح علیشاه قاجار پیوندهای سببی بسیاری با بزرگان اردلان نسل اندر نسل صورت گرفت، و تا زمان محمد شاه قاجار، احکام حاکمیتی حکام کردستان شمالی چون شاره زور، سلیمانیه، بابان و... بنا به روادید والیان اردلان، سپس انعکاس موضوع به حکومت کرمانشاهان و سرحدداری عراقین، و با پیشنهاد والیان کرمانشاهان (از زمان شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه) به دربار، تنفیذ و صدور احکام حکومتی از جانب شاه صورت می گرفته است.

با انتصاب شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله عموی ناصرالدین شاه به حکومت کردستان از سال ۱۲۴۸ هجری قمری به حاکمیت والیان اردلان خاتمه داده شد، اما آثار به جای مانده از عصر والیان اردلان در شهر سنندج و... از جمله مساجد و مدارس علمیه و دیگر آثار خیریه، نام آنان را در تاریخ کردستان محفوظ داشته.

 

فهرست حاکمان حکومت اردلان

۱. باوه اردلان (قرن ۱۴ م.)

۲. تیمور خان اردلان (معاصر با شاه طهماسب یکم)

۳. خان احمد خان (معاصر با شاه عباس یکم)

۴. سلیمان خان (دژ سنندج را بازسازی کرد.)

۵. سبحان وردی خان (معاصر با نادرشاه)

۶. احمد خان (پسر سبحان وردی خان حاکم از شهر همدان تا موصول بود.)

۷. خسرو خان بزرگ (۱۷۵۴-۱۷۸۸ م.)

۸. امان الله خان بزرگ (۱۷۹۹-۱۸۲۵ م.) آخرین حاکم با اهمیت اردلان.

منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

کردستان در جنگ جهانی اول

 عثمانی یکی از ناامن‌ترین و بی ثبات‌ترین همسایگان ایران محسوب می‌شد. به همین دلیل کشمکشهای مرزی میان دو کشور تا سقوط امپراتوری عثمانی همچنان ادامه یافت. عثمانیها در مواقع گوناگون از جمله مقارن با جنبش مشروطه‌خواهی ایران با استفاده از گرفتاریهای داخلی ایران، می‌کوشیدند تا قسمتهای مهمی از آذربایجان ایران را تحت سیاست وحدت کلیه ترک زبانان آسیا، به قلمرو خود ضمیمه کنند.

هشت سال قبل از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ - ۱۹۱۴ میلادی) کردستان ایران و چند استان دیگر غرب ایران، توسط ارتش عثمانی اشغال و تحت تسلط آنان در آمد. در جنگ جهانی اول دولت روسیه تزاری علیه دولت عثمانی و آلمان وارد جنگ شد و بخشی از ایران، خصوصا کردستان، به اشغال نیروهای روسیه تزاری درآمد. دولت عثمانی اعلام کرد که این جنگ (جنگ عثمانی و روسیه تزاری)، جنگ اسلام و کفر است و شیوخ کرد نیز با صدور فتوا آن را تایید کردند و مردم برای جهاد اعلام آمادگی کردند.

جنگ، قحطی و وبا بسیاری از مردم ایران و کردستان را به کام مرگ کشید. هنگامی که بزرگان کرد فهمیدند که جنگ عثمانی و روسیه تزاری به خاطر اسلام و کفر نیست با فرماندهان ارتش روسیه تزاری مخفیانه به مذاکره نشستند و اعلام بی طرفی کردند. دولت عثمانی از این کار آنان آگاه شد و دست به کشتار بزرگان کرد در کردستان زد.

پس از آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ م.)، دولت ایران بیطرفی کامل خود را اعلام کرد اما دولتهای درگیر در جنگ، این بیطرفی را نادیده گرفتند و نیروهای خود را از هر سو وارد ایران کردند. ارتش روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال باراتف از بندر انزلی تا اصفهان را میدان تاخت و تاز خود قرار داد. عثمانی‌ها با حمایت آلمان از مرزهای غرب کشور تا مرکز همدان پیش آمدند و از آنجا راهی قفقاز و مرزهای روسیه شدند. واکنش متقابل روسیه تزاری چنان عثمانی‌ها را به عقب راند که آذربایجان شرقی در بهمن ۱۲۹۳ ش. به اشغال ارتش روسیه تزاری درآمد.

در سال ۱۹۱۸ میلادی جنگ جهانی اول با شکست امپراتوری عثمانی پایان یافت. انگلیس و فرانسه در کنفرانس سور اعلام موافقت با موجودیت دولت کرد کرده ولی سپس در کنفرانس لوزان از آن چشم پوشی کردند و موافقت خود را پس گرفتند. به همین دلیل نیز شیخ محمود برزنجی در مناطق کردستان عراق امروزین بر ضد انگلیس و عراق به پا خاست و تا ماه آوریل سال ۱۹۳۱ مقاومت کرد.

پس از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم، بیش از هشت قیام مختلف و پراکنده در کردستان ایران، کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه رخ داد. قیام شیخ محمود برزنجی در سلیمانیه (۱۹۳۲ـ۱۹۱۹)، اسماعیل‌آقا سمکو (۱۹۳۰ـ۱۹۲۰)، قیام شیخ سعید پیران (۱۹۲۵)، ژنرال احسان نوری پاشا رهبر قیام آگری داغ (۱۹۳۰ـ۱۹۲۷)، شیخ احمد بارزانی (۱۹۳۴ـ۱۹۳۱)، جعفر سلطان در منطقه اورامان پاوه (۱۹۳۲ـ۱۹۳۱)، قیام دیار بکر (۱۹۳۴) و قیام درسیم (۱۹۳۷). منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

کردستان پس از حمله ترکمن‌های سلجوقی

هم‌زمان با روی کار آمدن ترکمن‌های سلجوقی (۵۱۱ ق.) و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید.

حمدالله مستوفی در کتاب نزهةالقلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده‌است.

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربایجان و دیاربکر پیوسته‌است. آلانی، الیشتر، بهار، خفتیان، دربند، تاج خاتون، دربند رنگی، دزبیل، دینور، سلطان آباد، چمچمال، شهر زور، کرمانشاه (قرمیسین) هرسین، وسطام.

اتابکان ترکمن

اتابکان ترکمن نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل: ۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲ م.) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است.

۲) اورتوکی‌ (۱۱۰۱-۱۳۱۲ م.) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت می‌کردند.

شاهان ارمنی

۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷ م.) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب، عرب شده بودند ولی کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند یا این وجود کردها زبان خویش را حفظ کردند.

+   منصور موسوی ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

پیدایش دولت‌های مستقل و نیمه مستقل در کردستان

در قرن دهم میلادی (۹۵۹ م.) حسن برزیکانی که رییس قبایل کرد برزینی (بارزانی) بود خود را به فرمانروایی شرق کردستان رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد و دولت مستقل حسنویه (۳۴۸-۴۰۵ ق.) را بنیان گزارد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴ م.) و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴ م.) می‌باشند اینان از آل بویه اطاعت می‌کردند. حکومت حسنویه تا ۴۰۵ ق. ادامه یافته‌است. این سلسله به دست بنی عیاران از بین رفت.

 

بنی عیاران (۴۰۱ تا ۵۱۱ ق.) سلسله مستقل کرد در غرب ایران از بازماندگان خاندان حسنویه بودند. آخرین حاکم حسنویه امیر طاهر برزینی، است که توسط ابوالشوک (حسام الدوله) حاکم سلسله بنی عیاران از بین رفت. حکومت بنی عیاران تا ۵۱۱ ق. دوام داشته‌است. با حمله ترکمن‌های سلجوقی سلسله بنی عیاران از بین رفته و مقدمات حکومت اتابکان لرستان بوجود آمد.

اتابکان لرستان عنوان کلی حکومت سلسله مشهور به هزاراسپیان (هزاراسفیان) است که از اواخر عصر سلجوقیان بیش از چهار سده بر نواحی وسیعی در غرب ایران فرمان راندند. خاندان هزاراسپی نام سلسله‌ای است که از (۵۵۰ تا ۸۲۷ ق.)/(۱۱۵۵ تا ۱۴۲۴ م.) حکومت کرده‌اند. هزاراسپیان تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین ایشان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری برافتاد و سلسله ایشان انقراض یافت.

غیر از این سلسله یک سلسله کوچک دیگر نیز در ناحیهٔ لر کوچک حکومت می‌کرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بوده‌اند. سلسله امرای ناحیهٔ لر کوچک تا اواسط قرن دهم هجری یعنی تا ایام سلطنت شاه طهماسب اول صفوی باقی بودند و آخرین ایشان که ذکری از او باقی است شاه رستم بن جهانگیر ملقب به رستم خان است.

در غرب و مرکز ایران سلسله‌ای از دیلمیان به نام آل بویه از (۴۴۷-۳۲۰ ق.) که از مناطق شمال غربی برخاسته‌اند نواحی مرکزی و غربی و جنوبی ایران را از تصرف خلفا آزاد کردند. آل بویه سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند.

علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد (۳۳۴ ق.) سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.

آل بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.

در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان، حکمران نواحی دیاربکر، میافارقین آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست آل بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند.

صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ ق. - ۱۷ صفر ۵۸۹ ق.) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. از دوره صلاح الدین سرداران کرد توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند. با پیروزی صلاح‌الدین ایوبی در جنگ‌های صلیبی، صلاح‌الدین ایوبی به حکومت رسید. وی موسس سلسله ایوبیان است.

ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ م. در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جنگ با صلیبیون درآورد.

سلسله‌های حسنویه، بنی عیاران، آل بویه، فضلویه، هزاراسپیان، مروانیان، ایوبیان و اردلان از نژاد قبایل ایرانی کرد بودند. منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

سرزمین کردستان پس از حمله اعراب

 

با آغاز حمله اعراب به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲ م.) نواحی اربیل، موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب درآمد بعد از عمر، در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد.

پس از حمله اعراب کردها دست به شورش‌های متعدد و مقاومت زدند. مثلا محمد بن جریر طبریمینویسد:

…در همین روز خبر رسید که «موصل» بشوریده و کردان در آن‌جا پراکنده‌اند. مُسَیب‌بن زُهیر، حاکم کوفه، که دوست یحیی‌بن خالد بود، به منصور (خلیفه عباسی) پیشنهاد کرد که کار خواباندن شورش کردان را به خالد واگذارد که «او برای خواباندن آن شورش تواناست». منصور این پیشنهاد را پذیرفت و خالد را به حکومت موصل برگماشت… (تاریخ طبری، ج۱۱، ص۴۹۷۷).


حدود سالهای (۱۹۱۰ م.) پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد[نیازمند منبع] که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده‌است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده، یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است. این شعر کردی که مایهٔ اندوه هر کردی می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌دهد:

زوورکاری ئاره ب کردنه خاپوور

 

گنائی پاله هه تا شاره زوور

شه ن و که نیکا وه دیل بشینا

 

مه رد ئازا تلیاوه رووی هویناوا

ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س

 

به زیکا و نیکا هورمه زد و هویچ که س

ترجمه فارسی:

عرب ظالم ویران کردند

 

روستای "پاله" را تا «شهرزور»

زنان و دختران را به بردگی بردند

 

مردان دلیر در خون غلتیدند

آیین زرتشت کسی را ندارد

 

اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

 

ضعف قدرت دستگاه حکومتی خلافت در دوره عباسیان

در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند، به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید، قدرت دستگاه حکومتی خلافت تضعیف شد. از این زمان به بعد با استفاده از ضعف دستگاه حکومتی خلافت اعراب، دولت‌های مستقل و نیمه مستقل ایرانی هم در شرق و هم در غرب ایران دوباره به قدرت رسیدند. در شرق ایران دولت‌های طاهریان، صفاریان و سامانیان به قدرت رسیدند. در غرب ایران دولت‌های حسنویه، بنی عیاران، آل بویه، فضلویه، هزاراسپیان، مروانیان و ایوبیان به قدرت رسیدند. در این زمان لفظ کرد برای توصیف نژادی قبایل ایرانی به کار می‌رفت. منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

سرزمین کردستان بعد از مادها

تمام سرزمین کردستان پس از امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یک ایالات مستقل در مجموعه ی سرزمینی ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید.

امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجاً تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریهقرار می‌گیرد.

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی آورد.

در دوره‌های بعدی و پس از خیانت هارپاگ وزیر آستیاگ و توطئه مشترکش با کوروش و سقوط امپراتوری ماد این سرزمین بخشی از امپراتوری‌های هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.اما همیشه بطور مستقل اداره می شد .

برای نمونه در زمان هخامنشی آتروپاتن سردار مادی ساتراپ این سرزمین بود که پس از حمله اسکندر و صلح و توافق با او همچنان بر قسمتی از سرزمین کردستان که بعدها به آتروپاتنکان یا همان آذربایجان کنونی نام گرفت، حکمرانی داشت و در امور خود کاملا مستقل عمل می نمود .

برخی منابع از قبیل گزنفون درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان اسکندر جنگ و ستیز می‌کردند و از زبان استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر درباره طوایف کردان بارزانی که با لشکریان اسکندر در حال عقب نشینی جنگیدند بسیار سخن رفته‌است.

برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده‌اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده‌است.

در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند. منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

سرزمین کردستان و جغرافیای آن

کُرْدِسْتانْ نامی است تاریخی که تاکنون برای اشاره به مناطق کردنشین غرب ایران و خاورمیانه به‌کار برده می‌شود. این نام در منابع تاریخی از سال ۱۱۵۰ میلادی برای محدوده‌ای در غرب خاورمیانه آن زمان کاربرد داشته‌است.

 

مردم کرد از مردمان ایرانی‌تبار هستند که در بسیاری از نقاط ایران و نیز در بخش‌های دیگری از خاورمیانه و آسیای مرکزی زندگی می‌کنند. کردها در بعضی موارد دارای تاریخ مشترک با دیگر ایرانیان هستند و به گویش‌ها و لهجه‌های زبان کردی سخن می‌گویند.

جغرافیا

این سرزمین بخش‌های گسترده‌ای از غرب و شمال غربی ایران، شرق و جنوب شرقی ترکیه، شمال و شمال شرقی عراق، و نیز شمال شرقی سوریه را شامل می‌شود که عمدتاً کوهستان‌های مرتفع با کوه‌های سر به فلک کشیده می‌باشد. مساحت منطقه به طور تقریبی به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلومتر مربع می‌باشد. جمعیت کردها تقریبا 40 میلیون تن برآورد شده‌است که 7تا 8 میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند. بیشتر کردهای ایران در استان‌های آذربایجان غربی، ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان، گیلان، و خراسان شمالی به سر می‌برند.

ناحیه زیست کردها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به وسیله دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس و دریاچه ارومیه منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد می‌یابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه و کرکوک به موصل ختم می‌شود. از شمال به طرف ماردین، ویران‌شهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملطیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه می‌رسد. در قسمت‌های شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگان داغ و هارال داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد یافته و تا کوههای آرارات پیشرفته که مرز طبیعی بین ترک‌ها در شمال و کردها در جنوب به شمار می‌رود.البته بسیارند کردهایی که در خارج از این محدوده بیان شده زندگی می‌کنند اما در آن مناطق در اقلیت هستند. محدودهٔ جغرافیایی این مناطق مورد مناقشه‌است.

مناطق کردنشین اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصلخیزی نیز می‌باشد. کوههای این منطقه در زمستان‌ها پوشیده از برف است و در تابستان‌ها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌شود. چراگاه‌های آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسب‌های مادی بوده‌اند امروزه نیز برای چرای رمه‌های ایل‌های کرد ایران از اهمیت به سزایی برخوردارند.

در ایران

کردهای ایران در سراسر ایران پخش هستند. بخش‌های کردنشین ایران از شمال استان آذربایجان غربی شروع می‌شود و با در بر گرفتن نیمه غربی و جنوبی این استان، دیگر استان‌های غرب ایران یعنی استان کردستان ( اردلان ) ، کرمانشاه، ایلام بوده و خراسان شمالی و همچنین در مناطقی از استان‌های گیلان یعنی لوشان و چمخاله و لنگرود در استان‌های قزوین، فارس و مازندران نیز جمعیتهای پراکنده کرد زندگی می‌کنند. را شامل می‌شود.

کردها به دیگر نقاط ایران نیز مهاجرت کرده‌اند کردهای خراسان و بلوچستان از این قبیل می‌باشند. کردهای خراسان را شاه عباس به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. در قسمت‌هایی از استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کرمانجی صحبت می‌کنند که از این میان می‌توان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه اسماعیل از منطقه جنوب دریاچه ارومیه به این نواحی برای محافظت از قلمرو شاه اسماعیل کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه اسماعیل آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.

از شهرهای مهم کردنشین ایران که مرکز استان هستند می‌توان کرمانشاه، سنندج و ایلام را نام برد.

آثار باستانی

طاق شیرین و فرهاد ایوان غرب. موزه آصف در شهر سنندج. قلعه باستانی زیویه سقز. غار آبی سهولان مهاباد.

دژسنگی باستانی کرفتو دیواندره. سنگ نوشته قبل از میلاد کوه‌های چهل چشمه در دیواندره. قرآن نگل مریوان. آتشکده ی آذرگشنسب (آگرگشنسب) آتشکده ساسانیان سیاهگل ایوان غرب. محوطه باستانی بیستون در استان کرمانشاه. محوطه باستانی تاقبستان در شهر کرمانشاه. شکارگاه خسرو پرویز شهر کرمانشاه. معبد اناهیتادر شهر کنگاور. بنای طاق گرا در گردنه پاتاق بر سر راه کرمانشاه به سرپل ذهاب. تپه‌های باستانی کرمانشاه شامل: تپه گودین، تپه گنج دره، تپه آسیاب، تپه سراب، تپه چغا گاوانه، تپه شیخی آباد. آتشکده چهار قاپو در قصر شیرین. تپه باستانی قلایچی بوکان . کتیبه آنوبانی در سرپل ذهاب.

در عراق

کردستان عراق شامل استان‌های اربیل، سلیمانیه، دهوک، کرکوک, خانقین و قسمتهای شمالی استان موصل می‌باشد.

به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میان‌رودان مسکن و جایگاه مردمی بوده‌است که با امپراتوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراتوری‌های بابل و آشور جنگیده و گاه آنها را شکست می‌داده‌اند.

در ترکیه

نقشه کردستان مربوط به سال ۱۸۹۳ میلادی

کردستان ترکیه شامل بخش‌های وسیعی از شرق و جنوب شرقی این کشور در مجاورت با کشورهای ایران، ارمنستان، عراق و سوریه می‌شود که مجموعا ۲۵ استان را در بر می‌گیرد؛ از جمله استان‌های:

آدیامان، آغری، باتمان، بینگول، بتلیس، دیاربکر، الازیغ، ارزنجان، قازیانتپ، گوموش‌خانه، حکاری، قارص، ملطیه، ماردین، شانلی‌اورفه، صرت، شیرناق، تونجلی، وان و ... در سرتاسر آناتولی مرکزی نیز مناطق پراکنده کردنشین وجود دارد.[۸] ضمنا بسیاری از نام‌ها با سیاست ترک سازی دولت ترکیه تغییر داده شده‌اند. برای نمونه هزارگل به ترجمه ترکی آن بین گول تبدیل شده و درسیم به دلیل مقاومت شدید آن در برابر ترک سازی به کلی تغییر نام داده شده‌است و به تونجلی تبدیل شده‌است. این اولین مکان در دنیاست که در آن در قرن بیستم بمباران شیمیایی برعلیه غیرنظامیان به کار برده شده‌است. منبع: http://sardasht21.mihanblog.com

+   منصور موسوی ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

کوتاه از کردستان

کردستان بخشی از سرزمینی است که تحت حکومت مادها اداره می شده است . کردها یکی از شعبه های مشهور نژاد آریایی هستند که از حدود 2000 سال پیش از میلاد مسیح از شرق به ایران وارد شده و به شمال غربی و مشرق دریاچه ارومیه مهاجرت نموده اند و محققان در آریایی بودن آنها شکی ندارند .
کردها مردمانی ایرانی تبار هستند که زبان ، فرهنگ و آداب و سنن آنان در ارتباط و پیوند با دیگر مردمان در قلمرو زیست اقوام ایرانی است . بر اساس مت کتیبه داریوش در تخت جمشید و بیستون دولت ماد در سال 550 پیش از میلاد مسیح در قلمرو دولت هخامنشیان قرار داشته است در عصر سلجوقیان و به ویژه در عهد حکومت طغرل بیگ تمامی ناحیه جبال کوهستانی غرب ایران (کردستان) به عراق عجم نام گذاری شده ، زیرا القایم با ... خلیفه عباسی طی منشوری در سال 437 ه . ق از طغرل بیگ سلجوقی به عنوان ملوک العراقین نام برده است .
عطاءالملک جوینی در بیان نبرد هلاکوخان مغول به فرقه اسماعیله و ارسال تدارکات و پشتیبانی آنان از ولایت اکراد یاد کرده است .
به نظر می رسد که در دوره ایلخانان مغول کردستان از عراق عجم شده باشد در اوایل قرن هفتم هجری سلیمان شاه از ترکمانان ایوه بر آن حکومت کرده است . شرف الدیم بلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر می کند و در شرف نامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی می شمارد .
در تقسیمات روزگار صفویه کردستان ولایتی است که از ولایت کرمانشان جدا و شامل چهار حاکم نشین خورخوره ، جوانرود ، اورامان و الکاء بانه بود . پس از انقلاب مشروطیت بر اساس قانون مصوب 14/2/1325 هجری قمری بر طبق قانون تشکیل ایلات و ولایات و دستورالعمل آن ایران به چهار ایالت و 23 ولایت در تقسیمات جدید تقیم که کردستان اردلان به دلیل حکومت خاندان اردلان (یکی از خاندان های کرد) بر آن به ان نام خوانده شده است .

آب و هوای کردستان در ناحیه شمالی آب و هوای نسبتا سرد و در نواحی جنوبی معتدل کوهستانی است و دارای فلات های مرتفع و خشک و دشت های حاصلخیز است. رودهای کردستان با توجه به وضع طبیعی و توپوگرافی منطقه دارای مشخصات خاصی هستند مانند پایین بودن بستر رودخانه از سطح زمین های مجاوره ، افزایش آب در فصل بهار ، غیر قابل استفاده برای قایقرانی و ....

 

+   منصور موسوی ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

قاضی محمد و جعفر پیشه وری

قاضی محمد کیست؟
قاضی محمد روحانی کرد در 1289 ش. در شهر مهاباد دیده به جهان گشود. او عضو قبیله‌ای بود که اکثر بزرگان آن سالها به کار قضاوت و دادگستری اشتغال داشته‌اند. از جمله پدر، پدربزرگ و عموهای قاضی محمد عموماً چنین سابقه‌ای داشته‌اند. از این رو «قاضی» شهرت خانوادگی آنها بود. پدر قاضی محمد مشهور به قاضی علی از علمای عصر مشروطه بود که در 1313 وفات یافت و عموی او «ابوالحسن سیف‌القضات» شاعری دانشمند بود که در 1299 با نهضت شیخ محمد خیابانی همکاری داشت. او نیز در 1323 درگذشت.
خانواده قاضی محمد در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آنها گذران زندگی می‌‌کردند. محمد پس از دروس ابتدایی به فراگیری دروس اسلامی پرداخت و به تدریج در مسائل دینی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، صاحبنظر شد.
زمانی که در جریان جنگ دوم جهانی، ایران به اشغال نظامی متفقین درآمد، قاضی محمد 31 ساله بود. روسها بخش‌های عمده‌ای از نواحی شمالی ایران از جمله قسمت عمده استان کردستان را به تصرف خود درآوردند.
قاضی محمد در این مقطع تلاش کرد تا با ایجاد اتحاد میان اقوام و ایلات مختلف کرد، آنها را متشکل و متحد سازد. او یک ملی گرایی کرد بود و از هر تحولی که بتواند سلطه دولت مرکزی ایران بر مناطق کردنشین را تضعیف کند، به عنوان راه رسیدن به خودمختاری داخلی استقبال می‌کرد. از این رو حوادث جنگ دوم جهانی و ورود نظامیان ارتش سرخ به نواحی شمالی ایران از جمله کردستان، از نظر قاضی محمد می‌‌توانست مقدمه استقلال کردستان تلقی شود.
به همین دلیل وی نیز مانند جعفر پیشه‌وری با دبیرکل حزب کمونیست آذربایجان شوروی تماس برقرار کرد. او در فاصله 24ـ 1320 دو بار به باکو دعوت شد. متعاقب این تماسها حزب دمکرات کردستان در 25 مرداد 1324  در مهاباد شکل گرفت. مؤسسین حزب دمکرات کردستان پس از مسلط شدن بر امور، ارگانی را نیز به نام «روزنامه کردستان » انتشار دادند. حسین سیف‌قاضی برادرزاده قاضی محمد وزیر جنگ کردستان شد و عمرخان شکاک به مقام ژنرالی نائل آمد و در راس نیروهای مسلح حزب دموکرات قرار گرفت. آنان سپس در 24 آذر همان سال رسماً در مهاباد تاسیس جمهوری خودمختار کردستان را اعلام کردند. در مرحله بعد، از ملامصطفی بارزانی رهبر کردهای انقلابی عراق که مواضع کامل مثبتی در قبال قاضی محمد و حزب و حکومت وی داشت دعوت بعمل آمد تا در کردستان ایران مسئولیتی را برعهده گیرد. ملامصطفی بازرانی که خود در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تحت تعقیب رژیمهای حاکم بر عراق بود و در درگیریهای خونین و متعددی برعلیه حکومت عراق شرکت داشت با تاسیس حزب دمکرات کردستان همراه با 3000 نفر از افراد مسلح تحت فرماندهی خود به ایران آمد و در خدمت حزب دمکرات کردستان، همکاری نزدیک با قاضی محمد را آغاز کرد.
اما حکومت  قاضی محمد یک سال بیشتر دوام نیافت و در برابر هجوم ارتش پهلوی در زمستان 1325 سقوط کرد. قاضی محمد دستگیر شد و همراه با یارانش در فروردین 1326 در مهاباد به دار آویخته شد.

پیشه‌وری کیست؟
سید جعفر پیشه‌وری در 1272 در روستای زاویه خلخال به دنیا آمد. در 1284 به همراه والدین خود رهسپار باکو شد و در آنجا به تحصیل و کار پرداخت. با پیروزی انقلاب بلشویکی، جذب کمونیسم شد و در 1297 در 25 سالگی به عضویت کمیته مرکزی «حزب عدالت» و دفتر سیاسی آن در آمد. در اردیبهشت 1299 همراه با قوای ارتش سرخ که در تعقیب روسهای سفید وارد گیلان شده بودند، به ایران آمد به همراه تعداد دیگری از اعضای حزب عدالت در 30 خرداد 1299 اولین کنگره حزب کمونیست ایرن را در بندرانزلی برپا داشتند. در این کنگره، پیشه‌وری عضو کمیته مرکزی حزب شد. او ارگان حزب کمونیست در رشت را نیز انتشار داد و مدیریت آن را بر عهده گرفت. مدتی با عوامل جناح چپ نهضت جنگل از جمله احسان‌الله عمواوغلی همکاری کرد. اما پس از شکست نهضت جنگل به باکو رفت و وارد فعالیت‌های مطبوعاتی شد. در 1304 رابط حزب کمونیست ایران و «کمینترن» شد. 3 در 1306 در کنگره دوم حزب کمونیست ایران که در شهر رستوف در نزدیکی مسکو برگزار شد دبیر کمیته مرکزی و مسئول تشکیلاتی حزب در تهران شد. او سپس به تهران آمد. اما در 6 دی 1309 دستگیر شد و تا پایان حکومت رضاخان به مدت 11 سال در زندان ماند. او در تمام طول دوران زندان عضویت خود در حزب کمونیست را انکار کرد. پیشه‌وری در اسفند 1318 در دادگاه جنایی به جرم تبلیغ کمونیسم و عضویت در حزب کمونیست به 10 سال زندان محکوم شد. در دوران محکومیت میان وی با اکثر هم حزبی‌های وی اختلافات شدیدی بروز کرد که یکی از علل آن اصرار پیشه‌وری در کتمان سمت حزبی و سوابق خود بوده است.
پیشه‌وری پس از آزادی از زندان در 1319 مدتی به کاشان تبعید شد. در مهر 1320 در جلسه مؤسسان حزب توده شرکت کرد و جزء رهبران اولیه حزب انتخاب شد و به همراه ایرج اسکندری اولین مرامنامه حزب را نوشت ولی به علت اختلاف با سایر اعضا، از حزب توده فاصله گرفت و در خرداد 1322 انتشار روزنامه «آژیر» را در تهران آغاز کرد. در انتخابات مجلس چهاردهم از حوزه تبریز انتخاب شد ولی در 23 تیر 1323 اعتبارنامه‌اش به دلیل کمونیست بودن وی رد شد. در مرداد 1324 روزنامه آژیر نیز توقیف شد.
پیشه‌وری در 12 شهریور 1324 حزب دمکرات آذربایجان را بنیان نهاد و در 21 آذر این سال حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد. در 21 آذر 1325 در برابر حمله قوای ارتش، عقب‌نشینی کرد و به باکو رفت و در 20 تیر 1326 در یک سانحه اتومبیل در این شهر کشته شد.

+   منصور موسوی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

کرد و کردستان در گذر زمان

حضور دیرپای‌ مردمان‌ کُرد در بخش‌ وسیعی‌ از مناطق‌ غربی‌ کشور سال‌هاست‌ که ‌زمینة‌ انجام‌ تحقیقات‌ علمی‌ و پژوهش‌های‌ کُردشناسی‌ را فراهم‌ آورده‌ است‌.

در این‌ نوشتار بحث‌ را از واژة‌ “کُرد” یا جمع‌ آن‌ “اکراد” و سپس‌ محل‌ زندگی‌ این‌ قوم‌ یاکسانی‌ که‌ با این‌ اسم‌ مشهور هستند، یعنی‌ “کُردستان‌”، آغاز می‌کنیم‌.

ریشه‌شناسی‌ واژه‌ کُرد

دربارة‌ ریشة‌ اصلی‌ لغت‌ کُرد دو فرضیه‌ اساسی‌ وجود دارد:

الف‌) کُرد به‌عنوان‌ نام‌ یک‌ قوم‌ باستانی‌

ب‌) کُرد به‌عنوان‌ واژه‌ای‌ که‌ تاریخ‌نگاران‌ اسلامی‌ برای ‌اولین‌بار آن‌ را استعمال‌ بکار برده‌اند.

بعضی‌ از متفکران‌ و ناسیونالیست‌های‌ کُرد معتقدند که‌ واژه‌ کُرد ناشی‌ از نام‌ اقوام‌ قبایل‌ باستانی‌ مانند “گردو” یا ” قوردو” می‌باشد که‌ در حدود ۳۰۰ سال‌ قبل‌ از میلاد مسیح ‌در سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ زندگی‌ می‌کرده‌اند.(۱) دیوید مک‌ دوال‌ معتقد است‌ قبایلی‌ که ‌لشکر ده‌ هزار نفری‌ گزنفون‌ را تا کناره‌های‌ دریای‌ سیاه‌ تعقیب‌ کرده‌اند (حدود ۴۰۰ قبل‌ از میلاد)، “کاردو” نامیده‌ می‌شده‌اند و ممکن‌ است‌ نیاکان‌ اکراد فعلی‌ باشند.(۲)

ولی‌ واسیلی‌ نیکیتین‌ کُردشناس‌ بزرگ‌ روسی‌ تبار فرانسوی‌ معتقد است‌ مشابهت ‌ظاهری‌ بین‌ بعضی‌ کلمات‌ فعلی‌ و بعضی‌ نام‌های‌ اقوام‌ باستانی‌ که‌ ممکن‌ است‌ کلماتی‌ از زبان‌های‌ باستانی‌ باشند و تلفظ‌های‌ گوناگونی‌ دارند، باید با دقت‌ بیشتری‌ به‌ کار گرفته ‌شوند؛ در غیر این‌ صورت‌ منشاء اشتباهات‌ زیادی‌ خواهند شد.

پروفسور مینورسکی‌ و واسیلی‌ نیکیتین‌ معتقدند که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ منشاء اصلی‌ واژة‌ کُرد باید لغت‌ِ “کُرمانج‌” که‌ برخی‌ کُردهای‌ فعلی‌ خود را با آن‌ معرفی‌ می‌کنند، مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گیرد. به‌ عقیدة‌ مینورسکی‌، واژة‌ کُرمانج‌ دارای‌ سه‌ بخش‌ است‌؛ کُر + مان‌ + ج‌. “ج‌” پسوند است‌ و می‌توان‌ آن‌ را حذف‌ کرد. “مان‌” ارتباط‌ بسیار قوی‌ با “ماد” یا”مانائی‌” دارد و ماردها نیاکان‌ مادهای‌ فعلی‌ می‌باشند. فرضیه‌ مینورسکی‌ به‌ وسیله‌ مسعودی‌، مورخ‌ بزرگ‌ اسلامی‌، نیز تأکید می‌شود. زیرا وقتی‌ مسعودی‌ نیاکان‌ کُردها را براساس‌ علم‌الانساب‌ اعراب‌ برمی‌شمارد، چنین‌ بیان‌ می‌دارد: “کُرد ابن‌، مرد ابن‌، سعسعه‌ بن‌ … سام‌.” یعنی‌ “مردها” را از نیاکان‌ اکراد می‌شمارد، در نتیجه‌ با تجزیه‌ و تحلیل‌ واژة‌ کرمانج‌ فعلی‌ منشاء لغت‌ کُرد مشخص‌ می‌شود و هم‌چنین‌ منشاء مادی‌ بودن‌ آنها اثبات‌ می‌شود.(۳)

گروهی‌ عقیده‌ دارند که‌ عرب‌ها برای‌ اولین‌ بار واژة‌ کُرد را در قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ مقارن‌ با ظهور اسلام‌، برای‌ نام‌گذاری‌ اقوام‌ و قبایل‌ ایرانی‌ به‌ کار برده‌اند.(۴)

ژنرال‌ احسان‌ نوری‌ پاشا، فرماندة‌ قیام‌ِ آرارات‌، علیه‌ ترک‌های‌ جوان‌ در سال‌های ‌(۳۰-۱۹۲۶) بیان‌ می‌دارد که‌ چرا عرب‌ها همة‌ ایرانیان‌ را به‌ نام‌ کُرد یاد می‌کنند. وی‌ مهم‌ترین‌ دلایل‌ آن‌ را به‌ شرح‌ ذیل‌ می‌داند:

۱- اولین‌ و مهم‌ترین‌ صحنه‌ نبرد و درگیری‌ عرب‌های‌ مسلمان‌ با ایرانیان‌ در مناطق ‌کُردنشین‌ اتفاق افتاد. این‌ منطقه‌ جایی‌ نبود مگر حلوان‌ یا سرپل‌ ذهاب‌ فعلی‌.(۵) و نهاوند در قدیم‌ چنین‌ مرسوم‌ بود که‌ در جنگ‌ها از هر سپاه‌ یک‌ نفر که‌ معمولاً پهلوان‌ترین‌ افراد آن‌ سپاه‌ محسوب‌ می‌شد، از صفوف‌ نیروهای‌ خودی‌ جدا شده‌ و پس‌ از رجزخوانی‌ خود و نام‌ پدر خود را معرفی‌ می‌کرد و به‌ تعبیر امروزی‌ سلسله‌ نیاکان‌ خود را بر می‌شمرد و در انتهای‌ این‌ رجزخوانی‌ طولانی‌ خود را گُرد، به‌ معنی‌ دلاور و جنگجو و بی‌باک‌ معرفی‌ می‌کرد. با توجه‌ به‌ اینکه‌ در الفبای‌ عربی‌، حرف‌ “ک‌” و “گ‌” به‌ جای‌ یکدیگر به‌ کار می‌رود و واژة‌ کُرد یا گُرد برای‌ عرب‌ها مأنوس‌ نبود، لذا کم‌کم‌ ایرانیان‌ را به‌ نام‌ کُرد شناخته‌ و معرفی‌ می‌کردند.

۲- دلیل‌ دومی‌ که‌ دست‌نوشته‌ استراسبون‌ در کتاب‌ ۱۵ بخش‌ ۱۷ نوشتة‌ خود بیان ‌می‌دارد که‌ ایرانیان‌ جوانان‌ خود را به‌گونه‌ای‌ تربیت‌ می‌کردند که‌ هم‌ در گرما و هم‌ در سرما در کوهستان‌ و دشت‌ و در باران‌ و هوای‌ نامساعد قادر به‌ جنگ‌ باشند. این‌ تربیت ‌یافتگان‌ کُرداک‌ نامیده‌ می‌شدند.(۶) تاریخ‌نگاران‌ عرب‌ واژه‌های‌ کُرداک‌، گرد و کُرد را در نوشته‌های‌ خود برای‌ نامیدن‌ ایرانیان‌ به‌ کار می‌برده‌اند.

۳- شاهنامة‌ فردوسی‌ به‌عنوان‌ یک‌ کتاب‌ حماسی‌ که‌ تاریخ‌ اساطیری‌ ایرانیان‌  را به‌صورت‌ شعر بیان‌ کرده‌ است‌، واژة‌ کُرد و گُرد را به‌ جای‌ همدیگر به‌ کار برده‌ است‌.

۴- امروزه‌ در زبان‌ فارسی‌ نیز، سرگُرد و گردان‌ از واژه‌هایی‌ است‌ که‌ در عرف‌نظامی‌ به‌ کار برده‌ می‌شود و همان‌ معنی‌ دلاور و بی‌باک‌ از آن‌ استفاده‌ می‌شود. وجود این‌ واژه‌ها در زبان‌ فارسی‌ دلیل‌ دیگری‌ براین‌ مدعاست‌. بنابراین‌ می‌توان‌ این‌گونه ‌نتیجه‌گیری‌ کرد که‌ وجود شواهد تاریخی‌ و جغرافیایی‌ موجود نیز فرضیة‌ مینورسکی‌ و نیکیتین‌ مبنی‌ بر کاربرد کلمة‌ کُرد برای‌ اولین‌ بار به‌ وسیله‌ مورخان‌ عرب‌ را تأیید می‌کند.

علاوه‌ برآن‌، امیرشرف‌ خان‌ بدلیسی‌ در کتاب‌ِ تاریخی‌ِ شرفنامه‌ که‌ حدود چهارصد سال‌ پیش‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ نوشته‌ شده‌ است‌ (۹۷۶ ه .ش‌.) در موارد متعددی‌ این‌ فرضیه‌ را که‌ عرب‌ها برای‌ اولین‌ بار واژة‌ کُرد را برای‌ نام‌گذاری‌ همه‌ ایرانیان‌ به‌ کار برده‌اند، تأیید کرده‌ است‌.(۷)

کُرد در گذر زمان‌

شواهدِ تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اولین‌ موج‌ مهاجرت‌ عشایر و قبایل‌ از دشت ‌ترکمنستان‌ به‌ فلات‌ ایران‌ از هزارة‌ چهارم‌ قبل‌ از میلاد تا هزارة‌ دوم‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ که‌ به‌ آن‌ “آزیاتیک‌” گفته‌ می‌شده‌ است‌.(۸) در آذربایجان‌ و کُردستان‌ِ ایران‌ و شمال‌ عراق این‌ اقوام‌ِ تازه‌ مهاجرت‌ کرده‌ به‌ نام‌های‌ سامرین‌ یا گوتی‌ و در لرستان‌ و همدان‌ فعلی‌ به‌ لولوبی‌ها و در مناطق‌ جنوبی‌تر به‌ “کاسی‌ها” مشهور بوده‌اند.

دومین‌ موج‌ اقوام‌ مهاجر به‌ فلات‌ ایران‌، آریایی‌ها و یا “آر”ها می‌باشند. این‌ اقوام‌ از هزارة‌ سوم‌ قبل‌ از میلاد تا هزارة‌ اول‌ِ پیش‌ از میلاد دست‌ به‌ مهاجرت‌ زده‌اند.(۹) بخشی‌ از این‌ مهاجران‌ (حدود ۲۵۰۰ قبل‌ از میلاد) به‌ سمت‌ درة‌ سند و پنجاب‌ مهاجرت‌ کرده‌اند.

همان‌گونه‌ که‌ نام‌های‌ گوتی‌، لولوبی‌ و کاسی‌ در تاریخ‌ ناپدید می‌شوند، بتدریج‌ نام‌هایی‌ مانند آریایی‌، مادی‌، اورارتونی‌، پارسوامش‌، مانائی‌، خالدی‌،(۱۰۰۰ ق.م‌)   (۱۰) و کاردو پدیدار می‌شوند. آریایی‌ها که‌ سوارکاران‌ِ ورزیده‌ای ‌بودند و از اسب‌ به‌عنوان‌ یک‌ ابزار جنگی‌ به‌ خوبی‌ بهره‌ می‌گرفتند، از طریق‌ اضمحلال‌ اقوام‌ ساکن‌ سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ و یا ادغام‌ آنها در فرهنگ‌ خود، اولین‌ سلسلة‌ پادشاهی‌ را در هزارة‌ اول‌ پیش‌ از میلاد بنا نهادند.(۱۱) و بدین‌ ترتیب‌ در دهة‌ دوم‌ یا سوم‌ قرن‌ هشتم‌ قبل‌ از میلاد حکومت‌ مانایی‌ در اطراف‌ دریاچه‌ ارومیه‌ یا کبودان‌ شکل‌ گرفت‌.

وسعت‌ قلمرو این‌ سلسله‌ پادشاهی‌ از شمال‌ تا رودخانة‌ ارس‌ و از جنوب‌ تا همدان‌ گسترده‌ بود. یک‌ قرن‌ بعد حکومت‌ مانایی‌ جای‌ خود را به‌ امپراتوری‌ ماد داد که‌ از نظر فرهنگی‌ و اقتصادی‌ تا حدودی‌ متکی‌ بر حکومت‌ قبل‌ از خود بود.(۱۲)

قبایل‌ “پارسوامش‌” از اطراف‌ دریاچه‌ ارومیه‌ مهاجرت‌ کرده‌ و در جنوب‌ غربی‌ سلسله‌جبال‌ زاگرس‌ در شهر “انشان‌” یا “انزان‌” (۸۳۶-۸۴۴ ق.م‌) اسکان‌ یافتند و در کمتر از دو قرن‌ دومین‌ سلسله‌ پادشاهان‌ ایرانی‌ به‌ نام‌ “پارسیان‌” را بنا نهادند. سرزمین‌ پارس‌ها نام ‌جدیدی‌ بود که‌ به‌ فلات‌ ایران‌ داده‌ شد.(۱۳)

بعضی‌ از صاحب‌نظران‌ مانند پروفسورمّار و واسیلی‌ نیکیتین‌ اعتقاد دارند که‌ اعقاب‌کُردهای‌ فعلی‌ مهاجران‌، آریایی‌ نبوده‌اند بلکه‌ اقوام‌ بومی‌ مانند آلاباریا، خارخار واِلپی‌ بودند که‌ نژاد آنها به‌ “بافث‌” می‌رسد.(۱۴) ولی‌ این‌ امر قابل‌ انکار نیست‌ که‌ از هزارة‌ چهارم‌ قبل‌ از میلاد (۴۰۰ قبل‌ از میلاد) اقوام‌ متعددی‌ جذب‌ این‌ سرزمین‌ شده‌ و در آن‌ هضم‌ شده‌اند و فرهنگ‌ آنها به‌ وسیلة‌ فرهنگ‌ِ مسلط‌ِ هند و اروپایی‌ آریایی‌ها جذب‌ و ادغام‌ شده‌ است‌.(۱۵) و اقوام‌ِ ایرانی‌ شده‌ای‌ که‌ در قلب‌ سرزمین‌ فعلی‌ کُردها اسکان ‌یافته‌اند، نیاکان‌ کُردهای‌ فعلی‌ می‌باشند.(۱۶)

اًمانابی‌” و یا “مَردها” بنیان‌گذار اولین‌ (یا دومین‌) سلسلة‌ پادشاهان‌ ایرانی‌ شدند که‌ متشکل‌ از تعدادی‌ از قبایل‌ منطقة‌ شمال‌ غربی‌ ایران‌ بودند که‌ در قالب‌ یک‌ فدراسیون‌ قبایلی‌ گرد آمده‌ بودند و مدی‌ها یا مادها نامیده‌ شدند (۶۷۵ یا ۷۱۵ ق.م‌).(۱۷)

هوخشتره‌ پادشاه‌ قدرتمند ماد در سال‌ ۶۱۲ ق.م‌. برای‌ اولین‌ بار آشوری‌ها را شکست‌ داد و نینوا پایتخت‌ آنان‌ را به‌ تصرف‌ در آورد. این‌ واقعة‌ تاریخی‌ مبنای‌ تقویم‌ کُردی‌ و مادی‌ می‌باشد.(۱۸)

دومین‌ و سومین‌ امپراتوری‌ِ ایرانی‌ یعنی‌ اشکانیان‌ (۲۳۰-۵۵۹ ق.م‌) و ساسانیان   ‌(۶۵۲-۲۱۲ م‌) بدون‌ هیچ‌ تردیدی‌ به‌ وسیلة‌ قبایل‌ِ ساکن‌ِ سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ تشکیل ‌شده‌اند که‌ اشکانیان‌ از قبایل‌ پارسوا و ساسانیان‌ از عشایر شبانکاره‌ بودند و تنها پارتی‌های‌ شرق ایران‌ از آریایی‌های‌ سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ نبوده‌اند، هرچند در منشاءآریایی‌ آنها شک‌ و شبهه‌ای‌ وجود ندارد.(۱۹)

کُردها تا زمان‌ صفویان‌(۱۵۰۰-۶۵۰ م‌)

پس‌ از ظهور اسلام‌ و گسترش‌ آن‌ در ایران‌ واژة‌ “کُرد” بیشتر از سایر واژه‌های‌ باستانی‌ در زبان‌ مورخان‌ عرب‌ دیده‌ و شنیده‌ شده‌ است‌. با سقوط‌ تیسفون‌ پایتخت‌ ساسانیان‌ در سال‌ ۱۶ (ه .ق). باقی‌ماندة‌ سپاه‌ امپراتور ساسانی‌ در حلوان‌          (سر پل‌ ذهاب‌) اقدام‌ به‌ جمع‌آوری‌ سپاه‌ و مقاومت‌ در برابر مسلمانان‌ نمود. ایرانیان‌ِ اطراف‌ِ یزدگرد سوم‌ آخرین‌ پادشاه‌ ساسانی‌، آخرین‌ مقاومت‌های‌ خود را در منطقة‌ کُردستان ‌در مقابل‌ سپاه‌ اسلام‌ انجام‌ دادند و نهایتاً در سال‌ ۱۸ (ه.ق) مقاومت‌های‌ نومیدانة‌ آنها درهم‌ شکسته‌ شد و این‌ اولین‌ برخورد کُردها و ایرانی‌ها با مسلمانان‌ بود.(۲۰) و شهرهای ‌ایران‌ یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ تصرف‌ مسلمین‌ در آمد. در سال‌ ۱۰۸ (ه .ق). طبرستان‌ آخرین‌ قطعه‌ از سرزمین‌ ایران‌ بود که‌ به‌ دست‌ اعراب‌ مسلمان‌ فتح‌ شد و با سقوط‌ سرزمین‌ ایران‌ مقاومت‌ِ ایرانیان‌ در قالب‌ حمایت‌ از مخالفان‌ خلفای‌ بنی‌امیه‌ خود را نشان‌ می‌داد.

با آغاز قیام‌ عباسیان‌ علیه‌ امویان‌، ایرانیان‌ (کُردها) تحت‌ فرماندهی‌ ابومسلم ‌خراسانی‌ به‌ حمایت‌ از عباسیان‌ برخاسته‌ و امپراتوری‌ اموی‌ را در سال‌ ۱۴۸ ه .ق    (۲۱) ساقط‌ و عملاً نقش‌ عمده‌ای‌ در تشکیل‌ خلافت‌ عباسی‌ به‌ مدت‌ بیش‌ از ۵ قرن‌ داشته‌اند.(۲۲) در سال‌ ۲۳۱ (ه .ق) قیام‌های‌ متعددی‌ در اصفهان‌، جبال‌ (لرستان‌ فعلی‌) و فارس‌ (استان‌های‌ جنوبی‌ ایران‌) صورت‌ گرفت‌ که‌ گسترده‌ترین‌ این‌ قیام‌ها، قیام‌ صاحب‌زنج‌ در سال‌ ۲۶۲ (ه .ش‌) بود.

در کرمانشاه‌، لرستان‌، همدان‌، ایلام‌ و قسمتی‌ از خوزستان‌ فعلی‌ سلسلة‌ برزیکانی ‌تأسیس‌ شد که‌ به‌ مدت‌ بیش‌ از نیم‌ قرن‌ (۵۸ سال‌) داوم‌ یافت‌ و به‌ حسنویه‌ مشهور شدند. در خلال‌ حاکمیت‌ ترک‌های‌ سلجوقی‌، خوارزم‌شاهیان‌، غزنویان‌ و … در ایران‌، تمام ‌حکومت‌های‌ محلی‌ بر چیده‌ شدند و فقط‌ عشایر شبانکاره‌ حکومت‌ محلی‌ خود را به‌ مدت‌ حدود ۳۰۰ سال‌ در فارس‌ ادامه‌ دادند (۷۵۶-۴۲۱ ش‌).

زکی‌ بیگ‌ مورخ‌ کُرد(۲۳) حال‌ و روز هم‌ زبانان‌ خود را در طول‌ این‌ پنج‌ قرن‌، یعنی‌ از قرن‌ ۱۱ تا ۱۶ میلادی‌، این‌گونه‌ توصیف‌ می‌کند: “کُردان‌ هرگز تلاش‌ نکردند تا سلطه‌ و یا اقتدار مستقلی‌ از خود بر حکومت‌ها اعمال‌ کنند و تعجب‌آور نیست‌ که‌ کُردها فعال‌ترین‌ و علاقه‌مندترین‌ افراد در صحنه‌ کارزار در خدمت‌ سلاطین‌ تُرک‌ یا خلفا (عباسی‌) و پشت‌ و پناه‌ آنان‌ در روزگار سختی‌ بوده‌اند.”

کُردها در عصر امپراتوری‌ صفوی‌ (۱۱۱۵-۹۸۴ ش‌)

با تشکیل‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ (۱۹۲۴-۱۲۹۹ م‌) و امپراتوری‌ صفوی‌، زندگی‌ و تاریخ ‌کُردها بکلی‌ دگرگون‌ شد. زیرا مهم‌ترین‌ جنگ‌های‌ این‌ دو امپراتوری‌ قدرتمند در مناطق ‌کُردنشین‌ اتفاق افتاده‌ است‌. امپراتوری‌ عثمانی‌ مدعی‌ خلافت‌ اسلامی‌ به‌عنوان‌ سومین‌ سلسله‌ خلفا در جهان‌ اسلام‌ را بود و با پیروزی‌های‌ چشمگیر در بالکان‌، مصر و بین‌النهرین‌، تمامی‌ مناطق‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌ تحت‌ سلطة‌ آنان‌ قرار گرفته‌ بود و تنها مانع ‌آنها برای‌ توسعه‌ سرزمین‌ خود به‌ سمت‌ِ شرق جهان‌ِ اسلام‌ حکومت‌ و امپراتوری ‌صفوی‌ بود. این‌ اختلافات‌ و درگیری‌ها میان‌ دو امپراتوری‌ به‌ مدت‌ بیش‌ از دو قرن‌ و نیم ‌یعنی‌ تا قرن‌ بیستم‌ ادامه‌ پیدا کرد.

۱-  خط‌ مشی‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ در کُردستان‌

امپراتوری‌ عثمانی‌ با تجربة‌ دو قرن‌ حکومت‌ بر اقلیت‌های‌ قومی‌ متعدد مانند عرب‌ها، صرب‌ها و سایر اقلیت‌های‌ قومی‌ در جنوب‌ شرق اروپا و شمال‌ افریقا، خط‌ مشی‌ زیرکانه‌ای‌ را در کُردستان‌ اعمال‌ نمود. او از یک‌ شخصیت‌ مشهور و روحانی‌ کُرد به‌ نام ‌مولانا شیخ‌ حکیم‌الدین‌ ادریس‌ بدلیسی‌ که‌ نفوذ زیادی‌ روی‌ سران‌ عشایر و شاهزاده‌های‌ امارات‌ متعدد کُردستان‌ داشت‌، دست‌ به‌ اقدام‌ تبلیغی‌ وسیعی‌ زد و با سفرهای‌ متعد و مذاکره‌ با سران‌ عشایر کُرد، آنها را علیه‌ پادشاه‌ شیعی‌ مذهب‌ ایران‌، یعنی‌ شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌ بسیج‌ کرد و آنان‌ را کم‌کم‌ در مقابل‌ پادشاهان‌ صفوی‌ قرار داد. در سایة‌ سیاست‌های‌ زیرکانة‌ دولت‌ عثمانی‌ و نفوذ معنوی‌ ادریس‌ بدلیسی‌ حدود ۲۵ نفر از سران‌ عشایر کُرد و افراد برجسته‌ علیه‌ پادشاهان‌ صفوی‌ شوریده‌ و نهایتاً به‌ خلافت‌ عثمانی‌ پیوستند.(۲۴) و سلطان‌ سلیم‌ اول‌ تحت‌ شرایط‌ ذیل‌ حکومت‌ محلی‌ سران‌ کرد را به‌ رسمیت‌ شناخت‌:

۱- سران‌ کُرد می‌توانند حکومت‌های‌ محلی‌ (نه‌ مستقل‌) در حوزة‌ عشایر خود اعمال ‌کنند و از نظر دولت‌ عثمانی‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ می‌شوند.

۲- هنگام‌ِ جنگ‌ِ دولت‌ِ عثمانی‌ با یک‌ حکومت‌ بیگانه‌، اکراد موظفند حکومت‌ مرکزی‌ را با تفنگ‌ و تفنگ‌چی‌ و سایر ملزومات‌ یاری‌ کنند.

۳- رهبران‌ کُرد موظفند سالانه‌ مقداری‌ وجه‌ نقد به‌ دولت‌ عثمانی‌ به‌عنوان‌ هدیه ‌پرداخت‌ کنند.(۲۵)

بدون‌ تردید این‌ واقعه‌ تأثیر عمده‌ای‌ در زندگی‌ و تاریخ‌ کُرد برجای‌ گذاشت‌.

۲-  سیاست‌ صفویه‌ در مورد کُردها

برعکس‌ سیاست‌ دولت‌ عثمانی‌، صفویان‌ با تکیه‌ بر مذهب‌ شیعه‌ سران‌ عشایر را از سِمت‌ سنتی‌ خود عزل‌ کرده‌ و به‌ جای‌ آنها بزرگان‌ قزلباش‌ ایل‌ شاهسون‌ را به‌ جای‌ آنها گماردند.(۲۶) خط‌ مشی‌ دولت‌ عثمانی‌ و صفوی‌ نتایج‌ خود را در جنگ‌ چالدران‌ در شهریور ۹۸۳ ه .ش‌ (۲۳ اگوست‌ ۱۵۱۴ م‌) نشان‌ داد و سلطان‌ سلیم‌ به‌ کمک‌ نیروهای‌ کُرد شکست‌ سختی‌ را بر شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌ وارد آورد و برای‌ اولین‌ بار در تاریخ‌ مردم‌ کُرد، مناطق‌ کُردنشین‌ تجزیه‌ و ۲۳ این‌ مناطق‌ از سرزمین‌ آبا و اجدادی‌ کُردان‌ جدا و تحت‌ حکومت‌ عثمانی‌ قرار گرفت‌.(۲۷)

درگیری‌های‌ مرزی‌ نه‌ تنها تا پایان‌ حکومت‌ صفویان‌ ادامه‌ یافت‌ بلکه‌ در دوران‌ قاجار نیز تا سال‌ ۱۹۱۴ م‌، یعنی‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌، این‌ خصومت‌ها تداوم‌ یافت‌ و بدین‌ ترتیب ‌جنگی‌ که‌ در قرن‌ ۱۶ آغاز شده‌ بود نهایتاً با عقد قراردادی‌ بنام‌ “سِور” در آن‌ تاریخ‌ مرز بین‌ ایران‌ و عثمانی‌ ترسیم‌ و تثبیت‌ گردید.

اگرچه‌ سیاست‌ دولت‌های‌ بعدی‌ صفوی‌ تغییر کرد و عملاً بخش‌ اعظم‌ سپاه‌ شاه‌ عباس‌ صفوی‌ را اکراد تشکیل‌ می‌دادند و سردار مشهور ایشان‌ الله‌وردی‌ خان‌ از اکراد بود اما در مقابل‌ دولت‌ عثمانی‌ هم‌ سیاست‌های‌ متغیری‌ را در کُردستان‌ اعمال‌ می‌کرد. هر دو امپراتوری‌ سعی‌ می‌کردند با انواع‌ پاداش‌ها و واگذاری‌ تیول‌ و اقطاع‌ به ‌شاهزادگان‌ و بزرگان‌ کُرد از آنها به‌عنوان‌ ابزاری‌ در مقابل‌ حریف‌ استفاده‌ کنند و این ‌سیاست‌ها باعث‌ شده‌ بود که‌ اکراد حداکثر استفاده‌ را از این‌ اختلافات‌ برده‌ و دامنه‌ نفوذ خود را حتی‌ فراتر از حوزه‌های‌ سنتی‌ عشایر خود نیز افزایش‌ دهند.(۲۸)

کُردها در عصر زندیه‌

در عصر زندیه‌ کُردها موفق‌ شدند برای‌ چهارمین‌ مرتبه‌ در ایران‌ یک‌ سلسله‌ کُردنژاد را تأسیس‌ و زمام‌ امور امپراتوری‌ را به‌ دست‌ گیرند و شیراز را پایتخت‌ خود قرار می‌دهند.(۲۹) دبیر قبلی‌ حزب‌ دمکرات‌ کُردستان‌ در کتاب‌ خود در این‌ زمینه‌ نوشته‌ است‌: “در چهارصد سال‌ گذشته‌ این‌ دوران‌ یکی‌ از طلایی‌ترین‌ و پر ثمرترین‌ دوره‌ در زندگی‌کُردها می‌باشد.”(۲۸)

کُردها در قرن‌ ۱۹ و ۲۰

در ابتدای‌ قرن‌ ۱۹ حکومت‌ قاجار و عثمانی‌ سیاست‌ خود در کُردستان‌ را بر مبنای ‌خاتمه‌ دادن‌ به‌ امارت‌های‌ محلی‌ نیمه‌ مستقل‌ کُرد قرار دادند. حکومت‌های‌ محلی‌ اردلان‌، لرستان‌ و مکریان‌ در ایران‌ و بدلیس‌، هکاری‌ بوتان‌، سوران‌ و بادینان‌ در قلمرو عثمانی ‌واپسین‌ روزهای‌ حیات‌ خود را سپری‌ نموده‌ و این‌ مناطق‌ مستقیماً توسط‌ حکومت‌ مرکزی‌ یا حکمرانانی‌ از مرکز اداره‌ می‌شدند.(۳۱) در پایان‌ این‌ قرن‌ فدراسیونی‌ از ایلات‌ منگور، مامش‌، پیران‌، بالدک‌ تشکیل‌ و بعضی‌ از این‌ عشایر شیخ‌ عبیدالله‌ شمزینی‌ را در قیام‌ ۱۹۹۸۰ م‌ علیه‌ دولت‌ مرکزی‌ ایران‌ یاری‌ کردند.    (۳۲)

دومین‌ حادثة‌ تاریخی‌ در زندگی‌ کُردها بعد از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و با فروپاشی‌ حکومت‌ عثمانی‌ اتفاق افتاد که‌ منجر به‌ تقسیمات‌ جدیدی‌ در بقایای‌ قلمرو حکومت ‌عثمانی‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ گردید:

الف‌) قسمتی‌ از کُردستان‌ عثمانی‌ که‌ دارای‌ معادن‌ نفت‌ بود، تحت‌الحمایه‌ حکومت‌جدید تأسیس‌ عراق قرار گرفت‌.

ب‌) دومین‌ قسمت‌ نزدیک‌ رودخانه‌ فرات‌ و جزیره‌ ابن‌ عمر (سزر) و نصیبین‌ تحت ‌حکومت‌ جدید سوریه‌ قرار گرفت‌.

ج‌) قسمت‌ زیادتری‌ از این‌ قلمرو نیز تحت‌ سلطة‌ حکومت‌ ناسیونالیست‌ ترک‌های ‌جوان‌ قرار گرفت‌.

شکل‌گیری‌ مرزهای‌ جدید در منطقه‌ کُردستان‌، اقتصاد و حیات‌ سیاسی‌ کُردان‌ را به ‌شدت‌ تحت‌ تأثیر قرار داد، به‌ویژه‌ آنکه‌ تکیة‌ عمدة‌ اقتصاد این‌ منطقه‌ بر رمه ‌گردانی ‌بود.(۳۳) در ایران‌ نیز برای‌ اولین‌ بار حکومتی‌ کنترل‌ دولت‌ مرکزی‌ را بعهده‌ گرفته‌ بود که‌ ریشة‌ عشایری‌ نداشت‌. رضا شاه‌ برای‌ تشکیل‌ یک‌ حکومت‌ مرکزی‌ مقتدر سیاست‌ سرکوب‌ عشایر و مخصوصاً سران‌ آنان‌ را در تمام‌ مناطق‌ ایران‌ به‌ اجرا گذاشت‌ و فشارهای‌ متعددی‌ را بر گروه‌های‌ قومی‌ ایران‌ مانند لرها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و … اعمال ‌نمود. در واقع‌ رژیم‌ تازه‌ تأسیس‌ پهلوی‌ تداعی‌ کننده‌ قتل‌ و غارت‌ و تبعید و کشتار دسته‌جمعی‌ برای‌ اقوام‌ مذکور بود.(۳۴)

در خلال‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، حکومت‌ رضاشاه‌ به ‌عنوان‌ متحد آلمان‌ نازی‌ از طرف ‌متفقین‌ سرنگون‌ و اشغال‌ ایران‌ و جایگزینی‌ محمدرضا به‌ جای‌ پدرش‌ رضا شاه‌، بحران ‌اجتماعی‌ گسترده‌ای‌ را در ایران‌ دامن‌ زد و این‌ امر منجر به‌ تشکیل‌ حکومت‌های ‌خودمختار مهاباد و آذربایجان‌ در ایران‌ گردید که‌ بحث‌ دیگری‌ را می‌طلبد.(۳۵)

پراکندگی‌ جغرافیایی‌ و جمعیتی‌ کُردهای‌ ایران‌

الف‌)  پراکندگی‌ جغرافیایی‌

لغت‌ کُردستان‌ به‌ معنی‌ مناطقی‌ که‌ کُردها در آن‌ زندگی‌ می‌کنند، برای‌ اولین‌ بار به‌ وسیله‌ سلطان‌ سنجر سلجوقی‌ به‌ کار رفته‌ و استان‌ بزرگی‌ به‌ همین‌ نام‌ توسط‌ وی‌ تأسیس‌ شد که‌ شامل‌ استان‌های‌ کرمانشاه‌، همدان‌ و لرستان‌ فعلی‌ می‌گردید و مرکز این‌ ایالت‌ شهر بهار قرار داده‌ شد.(۳۶) حمدالله‌ مستوفی‌ در کتاب‌ نزهت‌ القلوب‌ خود اشاره‌ می‌کند که‌ این‌ استان‌ دارای‌ ۱۶ بخش‌ بوده‌ است‌.(۳۷) صفویان‌ این‌ منطقه‌ بزرگ‌ را مجدداً برای‌ اداره‌ بهتر تقسیم‌ و همدان‌ و لرستان‌ را از آن‌ جدا کردند.(۳۸)

در تقسیم‌بندی‌ رسمی‌ فعلی‌ در ایران‌ مناطق‌ کُردنشین‌ به‌ شش‌ استان‌ تقسیم‌ شده ‌است‌ که‌ شامل‌ کرمانشاه‌، ایلام‌، لرستان‌، همدان‌، کُردستان‌ و آذربایجان‌ غربی‌ (بخش‌های‌ کُردنشین‌ آن‌) می‌باشد. ولی‌ اگر تقسیم‌بندی‌ زبانی‌ و قومی‌ مدنظر باشد، تقسیم‌بندی‌ فعلی‌ باید تا مناطق‌ دور دست‌ گسترش‌ یابد.

مورخان‌ِ برجسته‌ معتقدند که‌ کُردها به‌ چهار گروه‌ عمده‌ تقسیم‌ می‌شوند؛ کُرمانج‌، لُر، کلهر و گوران‌(۳۹) که‌ کرمانج‌ها در کُردستان‌ عراق، ترکیه‌ و آذربایجان‌، لرها در لرستان‌، اصفهان‌، کرمانشاه‌، ایلام‌ تا بخشی‌ از خوزستان‌ و فارس‌، زندگی‌ می‌کنند و کلهرها در کرمانشاه‌ پراکنده‌اند. گوران‌ها که‌ شامل‌ شش‌ عشیره‌ عمده‌ قلخانی‌ و … می‌باشند. اغلب‌ در غرب‌ استان‌ کرمانشاه‌ پراکنده‌اند. لک‌ها در استان‌های‌ همدان‌، اراک‌(۴۰) و شمال‌ شرقی‌ عراق پراکنده‌اند و ایلات‌ سیاه‌ منصوری‌، چگینی‌ و زنگنه‌ ازعشایر عمده‌ آن‌ محسوب‌ می‌شوند.(۴۱)

ب‌)  جمعیت‌ کُردها

برآورد جمعیت‌ کُردها بر این‌ فرض‌ استوار است‌ که‌ مناطق‌ کُردنشین‌ را به‌ چه ‌سرزمین‌هایی‌ اطلاق کنیم‌. وقتی‌ مرزهای‌ کُردستان‌ مشخص‌ نباشد، درنتیجه‌ برآورد جمعیتی‌ آن‌ هم‌ چندان‌ درست‌ نخواهد بود. برخی‌ از محققان‌ و کُردشناسان‌ که‌ تعداد زیادی‌ از مورخان‌ برجسته‌ مانند صاحب‌ شرفنامه‌، احسان‌ نوری‌، مردوخ‌ کُردستانی‌ و رشید یاسمی‌ در بین‌ آنان‌ وجود دارد، معتقدند تمامی‌ ساکنان‌ سلسله‌ جبال‌ البرز و زاگرس‌ کُرد هستند که‌ فقط‌ زبان‌ بخشی‌ از آنها، یعنی‌ آذری‌ها، به‌ علت‌ حوادث‌ تاریخی‌ تغییر کرده‌ است‌. در این‌ چشم‌انداز به‌ جز معدودی‌ از مردم‌ ایران‌ زمین‌ مانند عرب‌ها و بلوچ‌ها، جمعیت‌ کُردها حدوداً با جمیع‌ ایران‌ برابری‌ می‌کند، یعنی‌ حدود ۶۰ میلیون‌ نفر.

اگر با تقسیم‌بندی‌ شرفنامه‌ در باب‌ پراکندگی‌ کُردها موافق‌ باشیم‌، به‌ نظر ایشان‌ در حال‌ حاضر جمعیت‌ ده‌ استان‌ آذربایجان‌ غربی‌، کُردستان‌، کرمانشاه‌، ایلام‌، لرستان‌، همدان‌، اراک‌، کهگیلویه‌ و بویراحمد، چهارمحال‌ بختیاری‌ و فارس‌ کُرد می‌باشند. با این‌ تقسیم‌بندی‌ جمعیت‌ فعلی‌ کُردهای‌ ایران‌ حدود ۱۶ میلیون‌ نفر می‌باشند.(۴۲)

اگر تقسیم‌بندی‌ افرادی‌ مانند قاسملو و گردانندگان‌ مجله‌ بین‌المللی‌ مطالعات‌ کُردی ‌را بپذیریم‌ که‌ از شمال‌ رودخانه‌ دزرا (۴۳) مناطق‌ کُردنشین‌ می‌باشند، جمعیت‌ کُردهای‌ ایران‌ ۸ میلیون‌ نفر برآورد می‌شود.(۴۴) هم‌چنین‌ در صورتی‌ که‌ برآورد و نظریه‌ رابرت ‌کندال‌ را آن‌گونه‌ که‌ در کتاب‌ “کُردها” آمده‌ است‌ مبنای‌ برآورد جمعیتی‌ خود قرار داده‌(۴۵) و بخش‌ کُردنشین‌ آذربایجان‌ غربی‌ (۳۷ درصد)، کُردستان‌، کرمانشاه‌ و ایلام ‌را مدنظر قرار دهیم‌، رقم‌ جمعیت‌ کُردها حدود ۵/۴ میلیون‌ نفر می‌باشد.(۴۶) و بالاخره ‌در صورتی‌ که‌ معیار کُرد بودن‌ را مذهب‌ یا تمایلات‌ ناسیونالیستی‌ کُردی‌ (کُردایتی‌)، آن‌گونه‌ که‌ بعضی‌ از ناسیونالیست‌های‌ کُرد (مثل‌ جمال‌ بنز) معتقدند (۴۷) قرار دهیم‌، در این‌ صورت‌ جمعیت‌ کُردهای‌ مقیم‌ ایران‌ در مناطق‌ کُردنشین‌ آذربایجان‌ غربی‌ و استان ‌کُردستان‌، بدون‌ در نظر گرفتن‌ جمعیت‌ قروه‌ و بیجار و اضافه‌ نمودن‌ جمعیت‌ پاوه‌، جوانرود و روانسر، کمتر از    ۵/۲ میلیون‌ نفر می‌باشد.(۴۸)

البته‌ پراکندگی‌ کُردهای‌ ایران‌ اختصاص‌ به‌ مناطق‌ یاد شده‌ ندارد بلکه‌ در مناطقی‌ از شمال‌ خراسان‌ مانند بیرجند و قوچان‌، اطراف‌ شیراز، ورامین‌، تهران‌ و زاهدان‌ و سایر شهرهای‌ ایران‌ هم‌ جمعیت‌ کُرد زبان‌ زندگی‌ می‌کنند که‌ به‌ علت‌ نبودن‌ آمار دقیق‌ و عدم‌ بروز علائمی‌ که‌ از اکثریت‌ جامعه‌ خود را جدا بدانند در این‌ آمار منظور نشده‌اند.

مذهب‌

بحث‌ از مذهب‌ در کُردستان‌ ایران‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ویژگی‌ مذهب‌، قبل‌ از ظهور اسلام‌ در ایران‌ و مناطق‌ کُردنشین‌ ناقص‌ به‌ نظر می‌رسد. بدون‌ شک‌ مذهب‌ غالب‌ در کُردستان ‌همانند سایر نقاط‌ ایران‌، زرتشتی‌ بوده‌ است‌. زرتشت‌ به‌ روایتی‌ در سال‌ ۶۶۰ ق.م‌. در ارومیه‌ به‌ دنیا آمد. احسان‌ نوری‌ معتقد است‌ اغلب‌ شرق‌شناسان‌ تاریخ‌ تولد زرتشت‌ را ۸۰۰-۱۲۰۰ قبل‌ از میلاد می‌دانند.

بنا به‌ روایت‌ مورخان‌، تبلیغات‌ زرتشت‌ در زادگاهش‌ مورد استقبال‌ قرار نگرفت‌ و ناچار برای‌ تبلیغ‌ به‌ سیستان‌ و بلخ‌ سفر کرد ولی‌ نهایتاً به‌ زادگاه‌ خود برگشته‌ و کتاب ‌مقدس‌ اوستا را به‌ زبان‌ “مادری‌” به‌ رشته‌ تحریر در آورد.(۴۹) بعضی‌ از روشنفکران‌ و شرق‌شناسان‌، معتقدند زرتشت‌ نام‌ نیست‌، بلکه‌ صفت‌ بزرگان‌ دین‌ می‌باشد که‌ مبلغ ‌آیین‌ زرتشتی‌ بوده‌اند. زرتشت‌ مرکب‌ از سه‌ کلمة‌ “زر” + “تشت‌” + “ر” می‌باشد که‌ به ‌معنای‌ اشعة‌ طلایی‌ خورشید می‌باشد.

زرتشتیان‌ معتقدند نام‌ اولین‌ زرتشت‌، مهاباد بوده‌ و نام‌ دومین‌ زرتشت‌ هوشنگ‌ و نام‌ آخرین‌ زرتشت‌ ابراهیم‌ بوده‌ است‌. امروزه‌ کُردهای‌ “ایزدی‌” یا به‌ تعبیر غلط‌ “یزیدی‌” رهبر دینی‌ خود را “زرتشت‌” و “تمد” به‌ معنی‌ مغ‌ بزرگ‌ می‌نامند که‌ جانشینی‌ آن‌ به ‌ارث‌ به‌ پسر بزرگ‌تر می‌رسد.(۵۰) وجود آتشکدة‌ بزرگ‌ و مقدس‌ آذرکشسپ‌ (آتش‌پادشاهان‌) در مجموعة‌ باستانی‌ تخت‌ سلیمان‌ نزدیک‌ تکاب‌ که‌ امپراتوری‌ ساسانی‌ پای ‌پیاده‌ برای‌ عبادت‌ به‌ آن‌جا مراجعه‌ می‌کرده‌اند، هم‌چنین‌ معبد آناهیتا در کنگاور و آتشکدة‌ پاوه‌ از دیگر شواهدی‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد کُردها همانند سایر ایرانیان‌ پیرو دین‌ زرتشت‌ بوده‌اند.(۵۱)

کشف‌ پوست‌ نوشته‌ای‌ توسط‌ باستان‌شناسان‌ در سلیمانیه‌ عراق که‌ بر روی‌ آن‌ به‌ زبان‌ پهلوی‌ وضعیت‌ زرتشتیان‌ را هنگام‌ ظهور اسلام‌ در قالب‌ چهار بیت‌ به‌ زبان‌ کُردی ‌به‌ شکل‌ زیبایی‌ به‌ رشته‌ تحریر در آورده‌ است‌، نشان‌ می‌دهد تئوری‌ زرتشتی‌ بودن‌ آیین‌کُردان‌ هنگام‌ ظهور اسلام‌ و قبل‌ از آن‌ صحت‌ دارد.(۵۲)

پس‌ از ورود دین‌ اسلام‌ به‌ ایران‌، این‌ دین‌ در اغلب‌ مناطق‌ کُردنشین‌ با استقبال‌ روبه‌رو شد، ولی‌ این‌ آیین‌ در اقلیتی‌ از زرتشتیان‌ در غالب‌ دین‌ ایزدی‌ یا یزیدی‌ در کُردستان‌ ادامه‌ پیدا کرد.(۵۳)

پروفسوران‌ مار معتقد است‌ لغت‌ “ایزدی‌” در زبان‌ ایرانی‌ نامی‌ است‌ که‌ برای‌ “خدا” به‌ کار برده‌اند. جماعتی‌ معتقدند که‌ دین‌ ایزدی‌ به‌ وسیلة‌ شیخ‌ عدی‌ یا هادی‌ که‌ در نزدیکی‌ کوه‌ سنجار در سال‌ ۴۵۷ یا ۴۵۲ ه .ش‌ به‌ دنیا آمد، بنا نهاده‌ شده‌ است‌ و بعد از فوت‌ ایشان‌ ایزدی‌ها یا یزیدی‌ها دچار انشعاب‌ شده‌ و جماعتی‌ از آنها به‌ عقاید باستانی‌ خود باقی‌ مانده‌اند و گروهی‌ دیگر بخش‌هایی‌ از عقاید باستانی‌ خود را که‌ با اسلام‌ متناقض‌ می‌دیده‌اند، رها کرده‌ و با دیگر مسلمانان‌ هم‌رنگ‌ شده‌اند. عبادت‌ این‌ فرقه‌ مذهبی‌ که‌ در صبحگاهان‌ هنگام‌ طلوع‌ آفتاب‌ به‌صورت‌ مخفیانه‌ با بوسه‌ زدن‌ به‌ محل‌ طلوع‌ و تابش ‌اولین‌ اشعه‌ خورشید در کوهستان‌ انجام‌ می‌گیرد و مخفی‌ بودن‌ این‌ عبادت‌ از منظر دیگران‌ از دیگر علایمی‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد بخش‌ زرتشتی‌ عقاید این‌ فرقه‌ بسیار بارز و برجسته‌ است‌. آنها معتقدند که‌ کتاب‌ مقدس‌ آنها به‌ نام‌ “مصحف‌ رش‌” یا “کتاب‌ سیاه‌” در جزیره‌ گم‌ شده‌ است‌.

به‌ اعتقاد ایزدی‌ها این‌ کتاب‌ به‌ زبان‌ کُردی‌ نوشته‌ شده‌ و تمام‌ عبادات‌ آن‌ به‌ زبان‌کُردی‌ بوده‌ است‌. هرچند عقاید این‌ فرقه‌ از مذاهب‌ و آیین‌های‌ متعددی‌ حتی‌ خرافاتی‌ تأثیر پذیرفته‌ است‌، ولی‌ ستایش‌ روشنایی‌ و نور نشان‌ می‌دهد که‌ حضور عنصر زرتشتی‌ در آن‌ نمایان‌تر از سایر لایه‌های‌ آن‌ می‌باشد.(۵۴)

اسلام‌

با ظهور اسلام‌ اکثر کُردها به‌ دین‌ اسلام‌ گرویدند. ولی‌ در اینکه‌ چند درصد از کُردها شیعه‌ و چند درصد پیرو سایر فرق اسلامی‌ می‌باشند، اختلاف‌نظر وجود دارد.

عده‌ای‌ معتقدند که‌ یک‌ سوم‌ از کُردها شیعه‌ و دو سوم‌ از آنها سنی‌ مذهب‌ می‌باشند.(۵۵) ولی‌ ادگار اُبِلنس‌ معتقد است‌، ۸۵ درصد از کُردها پیرو مذهب‌ اهل‌ سنت‌ و فقط‌ ۱۵ درصد پیرو مذهب‌ جعفری‌ می‌باشند اغلب‌ شیعیان‌ در مناطق‌ کُردنشین‌ ایران ‌سکونت‌ دارند.(۵۶)

مارتین‌ ون‌ برونیسن‌ عقیده‌ دارد، ۸۰ درصد از کُردها پیرو مذهب‌ اهل‌سنت‌ و ۲۰درصد شیعه‌ می‌باشند که‌ در جنوب‌ کُردستان‌ ایران‌ و عراق زندگی‌ می‌کنند. (فیلی‌های‌ عراق).

به‌ عقیده‌ برونیسن‌ این‌ اختلاف‌ برآورد، ناشی‌ از این‌ است‌ که‌ کُردهای‌ ساکن ‌استان‌های‌ کرمانشاه‌، ایلام‌، همدان‌ و لرستان‌ هرگز نقشی‌ در جنبش‌های‌ ناسیونالیستی‌ کُرد نداشته‌اند اما تقسیم‌بندی‌ کُردهای‌ ایران‌ براساس‌ برآوردهای‌ آماری‌ ۱۳۷۵، به‌ این‌صورت‌ است‌: کُردهای‌ آذربایجان‌ غربی‌ (۰۰۰/۹۲۵) و کُردهای‌ استان‌ کُردستان‌ بدون ‌احتساب‌ شهرهای‌ قروه‌ و بیجار (۹۳۱/۰۳۱/۱) و هم‌چنین‌ کُردهای‌ شهرهای‌ پاوه ‌(۹۱۸/۶۱) و جوانرود (۵۱۸/۱۰۳) جمعاً ۳۶۷/۱۲۸/۲ نفر پیرو اهل‌ تسنن‌ می‌باشند. و جمعیت‌ کُردهای‌ ایلام‌ (۰۰۰/۴۸۸)، کرمانشاه‌ بدون‌ احتساب‌ جوانرود و پاوه ‌(۵۶۴/۶۰۷/۱) و شهر قروه‌ (۸۳۴/۱۹۹) و بیجار (۲۳۵/۱۱۴) جمعاً ۶۳۳/۴۰۸/۲ نفر شیعه ‌مذهب‌ می‌باشند.

یعنی‌ از جمع‌ ۰۰۰/۵۳۸/۴ کُردهای‌ ایران‌ ۵۳ درصد شیعه‌ و ۴۷ درصد سنی‌ هستند. البته‌ برآورد بالا براساس‌ نظرات‌ افراطی‌ترین‌ لایه‌های‌ روشنفکری‌ کُردها می‌باشد. درصورتی‌ که‌ اگر جمعیت‌ استان‌های‌ همدان‌ (به‌ استثنای‌ مناطق‌ ترک‌نشین‌) و لرستان‌ را به ‌کُردهای‌ استان‌های‌ کرمانشاه‌ و ایلام‌ اضافه‌ کنیم‌ از جمعیت‌ ۵/۶ میلیون‌ نفری‌ کُرد در این‌ مناطق‌ ۳۴ درصد پیرو مذهب‌ اهل‌ تسنن‌ می‌باشند.(۵۷)

توزیع‌ فراوانی‌ جمعیت‌ کُردها در بین‌ شعب‌ مختلف‌ اهل‌ تسنن‌ در کُردستان‌ ایران‌ به ‌این‌ صورت‌ است‌ که‌ حدود ۹۸ درصد کُردهای‌ ایران‌ شافعی‌ مذهب‌، حدود ۲ درصد حنفی ‌و حدود ۵ هزار نفر حنبلی‌ مذهب‌ می‌باشند. پیروان‌ مذاهب‌ حنفی‌ و حنبلی‌ بیشتر در عشایر ایل‌ شکاک‌ مشاهده‌ می‌شود.(۵۸)

گرایش‌ به‌ فرق صوفیه‌ در کُردستان‌ ایران‌ فراوان‌ است‌، قادری‌ها (پیروان‌ شیخ‌ عبدالقادر در گیلان‌ ۴۹۵-۴۱۶ ه .ش‌) و نقش‌بندی‌ها (پیروان‌ محمد بهاءالدین‌ نجاری‌ ۷۶۸ – ۶۹۶  ه .ش‌) دارای‌ بیشترین‌ پیروان‌ در این‌ منطقه‌ می‌باشند.(۵۹)

زبان‌

براساس‌ متون‌ موجود فقط‌ دو زبان‌ِ ایرانی‌ِ اوستایی‌ و فارسی‌ قدیم‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌.(۶۰) زبان‌های‌ مانند مادی‌ و سیتی‌ فقط‌ از طریق‌ نام‌ بردن‌ آنها در سایر زبان‌ها شناخته‌ می‌شوند.(۶۱)

ولی‌ این‌ غیر قابل‌ انکار است‌ که‌ زبان‌ مادی‌ نقش‌ عمده‌ای‌ در زمینه‌سازی‌ زبان‌های ‌شمال‌ غربی‌ ایران‌ داشته‌ است‌.

کُردی‌ یکی‌ از زبان‌های‌ مناطق‌ غرب‌ ایران‌ است‌ که‌ متعلق‌ به‌ شاخة‌ ایرانی‌ از خانوادة‌ زبان‌های‌ هند و اروپایی‌ می‌باشد.(۶۲)

ریشة‌ زبان‌ کُردی‌، مادی‌ یا اوستایی‌ می‌ باشد که‌ به‌ وسیلة‌ آریایی‌ها در حدود ۳۰۰۰ قبل‌ از میلاد تکمیل‌ می‌شده‌ است‌.(۶۳) “رودیگر “و “را.اف‌، پته‌” معتقدند که‌ زند ریشة‌ کُردی‌ و فارسی‌ است‌ ولی‌ مینورسکی‌ معتقد است‌ کُردی‌ ریشة‌ تعداد زیادی‌ از زبان‌ها است‌ که‌ از منطقه‌ آتروپاکان‌ (آذربایجان‌ فعلی‌) به‌ سایر مناطق‌ سلسله‌ جبال‌ زاگرس ‌منتقل‌ و پراکنده‌ شده‌ است‌.

به ‌هرحال‌ نقش‌ِ عمدة‌ زبان‌ِ مادی‌ در شکل‌ دادن‌ به‌ زبان‌ کُردی‌ غیرقابل‌ انکار است‌.(۶۴) درامس‌ تی‌تر، شرق‌شناس‌ فرانسوی‌، معتقد است‌ کُردی‌، پشتون‌ و افغانی‌ همه‌ از زبان‌ مادی‌ به‌ وجود آمده‌اند.(۶۵) اغلب‌ متفکران‌ معتقدند کُردی‌ و فارسی‌ ارتباط‌ و پیوند محکمی‌ باهم‌ دارند به‌گونه‌ای‌ که‌ برخی‌ گفته‌اند:

«”کُردی‌ خواهر فارسی‌ است‌”، “کُردی‌ شباهت‌ زیادی‌ به‌ فارسی‌ دارد”، “کُردی‌ قدیمی‌تر از فارسی‌ است‌” و “کُردی‌ از فارسی‌ منشعب‌ شده‌ است‌”.»(۶۶)

تعداد زیادی‌ از شرق‌شناسان‌ معتقدند، کُردی‌ زبان‌ جدایی‌ از فارسی‌ نیست‌ بلکه‌ لهجه‌ای‌ از لهجه‌های‌ فارسی‌ است‌.(۶۷)

درست‌ برعکس‌ دیگر متفکر آن‌ نیکیتین‌(۶۸) معتقد است‌ که‌ کُردی‌ و لهجه‌های‌ گوناگون‌ آن‌ با فارسی‌ فرق دارد.(۶۹)

تعدادی‌ از متفکران‌ معتقدند کُردی‌ خالص‌تر از فارسی‌ است‌.(۷۰) اگر تئوری‌ نیکیتین‌، کینان‌ و کندال‌ که‌ کُردی‌ را یک‌ زبان‌ می‌دانند، بپذیریم‌، این‌ زبان‌ دارای‌ پنج‌ شاخه‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

۱-  کُرمانج‌

به‌عنوان‌ یک‌ شاخه‌ از زبان‌ کُردی‌ به‌ وسیله‌ تعدادی‌ از شرق‌شناسان‌ و ناسیونالیست‌های‌ کُرد پذیرفته‌ شده‌ است‌(۷۱) کُردهای‌ شمال‌ شرقی‌ ارومیه‌ شامل‌ عشایر شکاک‌، جلالی‌، میلان‌ و زیلان‌ به‌ این‌ زبان‌ تکلم‌ می‌کنند.

۲-  سورانی‌

به‌عنوان‌ دومین‌ شاخه‌ از زبان‌ کُردی‌ به‌ وسیله‌ کُردهای‌ جنوب‌ دریاچه‌ ارومیه‌ و قسمتی‌ از کُردستان‌ و کرمانشاه‌ تکلم‌ می‌شود. (۷۲) منطقه‌ی‌ که‌ به‌ زبان‌ سورانی‌ و یا گورانی‌ تکلم‌ می‌کنند بر هم‌ منطبق‌ است‌ و چنین‌ به‌ نظر می‌آید که‌ این‌ دو شاخه‌ از زبان ‌یکی‌ هستند اما به‌ اسم‌های‌ گوناگون‌ به‌کار می‌رود.

۳-  گورانی‌

سومین‌ شاخه‌ از زبان‌ کُردی‌ است‌ که‌ در کُردستان‌ و بخشی‌ از کرمانشاه‌ بدان‌ تکلم ‌می‌شود.(۷۳) این‌ شاخه‌ از زبان‌ کُردی‌ به‌ دو زیر شاخه‌ به‌ نام‌های‌ لکی‌ و هورامانی‌ تقسیم‌ می‌شود (مجله‌ بین‌المللی‌ مطالعات‌ کُردی‌ – همان‌ شماره‌).

۴-  کلهر

چهارمین‌ شاخه‌ از زبان‌ کُردی‌ است‌ که‌ به‌ زبان‌ کُردی‌ کرمانشاهی‌ نیز مشهور و به‌ وسیلة‌ کُردهای‌ کرمانشاه‌ و ایلام‌ و بخش‌هایی‌ از همدان‌ و لرستان‌ بدان‌ تکلم‌ می‌شود.(۷۴)

۵-  لری‌

شاخه‌ دیگری‌ از زبان‌ کُردی‌ است‌ که‌ در ایران‌ اقوامی‌ به‌ همین‌ نام‌ با آن‌ تکلم‌ می‌کنند علاوه‌ بر لرستان‌ و مردم‌ چهارمحال‌ بختیاری‌، لرهای‌ اصفهان‌، فارس‌ و … صحبت‌ می‌کنند.(۷۵)

 

 

با وجود مرزهای‌ سیاسی‌ موجود و علی‌رغم‌ اینکه‌ از جدایی‌ اولین‌ قسمت‌ از کُردستان‌ از سرزمین‌ مادری‌ در حدود چهارصد سال‌ می‌گذرد، زبان‌ فارسی‌ به‌عنوان ‌زبان‌ رایج‌ در کُردستان‌ تحت‌ سیطرة‌ عثمانی‌ و بعداً عراق و سوریه‌ بوده‌ و حتی‌ زبان‌ مکاتبات‌ رسمی‌ بزرگان‌ کُردستان‌ با دربار عثمانی‌ در مدت‌ سه‌ قرن‌ فارسی‌ بوده‌ است‌ قدیمی‌ترین‌ و مشهورترین‌ کتاب‌ یعنی‌ شرفنامه‌ هم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. و هنوز هم‌ شاعران‌ بزرگ‌ در کُردستان‌ عراق و ترکیه‌ دیوان‌ اشعار خود را به‌ زبان‌ فارسی‌ می‌سرایند برای‌ مثال‌ به‌ دیوان‌ شیخ‌ رضا طبالبایی‌ و ملاخدر یا خضر ۱۲۷۳-۱۲۱۵ ه .ق می‌توان‌ مراجعه‌ کرد.

در کنار قرآن‌، دوبیتی‌های‌ باباطاهر، دیوان‌ حافظ‌ و سعدی‌ و مولوی‌ و شاهنامه‌ در اغلب‌ خانه‌های‌ مناطق‌ کُردنشین‌ ترکیه‌ و عراق یافت‌ می‌شود.(۷۶) و این‌ امر از پیوند ناگسستنی‌ و جاودانه‌ زبان‌ کُردی‌ و فارسی‌ حکایت‌ می‌کند.

مقاله‌ را با غزلی‌ از ملاخدر به‌ پایان‌ برده‌ و این‌ اشعار را از مقدمه‌ کتاب‌ کُردها کندال‌ به‌عنوان‌ حُسن‌ختام‌ نقل‌ می‌کنم‌:

ابروان‌ تو طبیبان‌ دل‌ افگارانند

هر دو پیوسته‌ از آن‌ بر سر بیمارانند

نرگسان‌ تو که‌ خواب‌ از همه‌ عالم‌

بردند خفتگانند ولی‌ رهزن‌ بیدارانند

گنج‌ رخسار تو دیدن‌ نبود زهره‌ مرا

که‌ ز زلف‌ تو برآن‌ خفته‌ سیه‌ مارانند

ما هزاران‌ زغمت‌ خسته‌ و ناکام‌، ولی

‌کامیاب‌ از گل‌ روی‌ تو خس‌ و خارانند

تو نه‌ تنها به‌ غم‌ عشق‌ دچاری‌ “نالی‌”(۷۷)

هر کجا می‌نگری‌ جمع‌ گرفتارانند

 

منابع‌ و یادداشت‌ها:

 

1- Mustafa Barzani, “Speech presented to the congress of the kurdish exiles in the Saviet Union”, january 19, 1998, International Journal of kurdish studies, vol. 11, No. 1-2, 1998, PP. 33-48.

2- Mavtin van Bruinessen, “Kurdish society, ethnicity, nationalism and pefugee”, TheKurds, Ed. philip G.Kreyenbroek and Stefan Syerl, London, Routledge, 1992.

 

3- واسیلی‌ نیکیتین‌، کُرد و کُردستان‌، ترجمه‌ محمد قاضی‌، تهران‌، نیلوفر، ۱۳۶۶٫

 

4- Edgav, O.Ballance,The kurdish struggle (1920-1994), London, Macmillan press Ltd, 1996.

 

نیز ن‌.ک‌. به‌: درک‌ کنیان‌، کُردها و کُردستان‌، ترجمه‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌، نگاه‌، ۱۳۷۲، ص‌ ۲۱٫

 

5- Mohammad Amin, Zaki Beg, “A Brief History of Kurd and Kusdieta “,Kurdish Studies, vol. 10, No. 1-2, 1996, PP. 105-115.

 

6- احسان‌ نوری‌، تاریخ‌ ریشة‌ نژادی‌ کُرد، تهران‌، سپهر، ۱۳۳۳، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، کُرد و پیوستگی‌ نژادی‌ و تاریخ‌ او، تهران‌، امیرکبیر، ۱۳۶۳٫

۷- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، شرفنامه‌ (تاریخ‌ مفصل‌ کُردستان‌)، به‌ کوشش‌ محمد محمدی‌لو عباسی‌، تهران‌، علمی‌، ۱۳۶۴، صص‌ ۲۹-۲۱٫

۸- احسان‌ نوری‌، همان‌، صص‌ ۱۹-۱۰٫

۹- رقیه‌ بهزادی‌، مردم‌ کمتر شناخته‌ شدة‌ آسیای‌ میانه‌، تهران‌، وزارت‌ امور خارجه‌، ۱۳۷۳٫

۱۰- رقیه‌ بهزادی‌، همان‌.

۱۱- درک‌ کنیان‌، همان‌.

۱۲- رقیه‌ بهزادی‌، همان‌.

۱۳- جهت‌ اطلاع‌ بیشتر ن‌.ک‌. به‌: امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رقیه‌ بهزادی‌، همان‌.

۱۴- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌.

۱۵- واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌، صص‌ ۶۰-۵۴٫

۱۶- درک‌ کنیان‌، همان‌.

۱۷- در مجلة‌ آسیای‌ میانه‌ و قفقاز آمده‌ است‌ سلسلة‌ مادها در سال‌ ۷۰۸ ق.م‌ تشکیل‌ شده‌ است‌.

۱۸- احسان‌ نوری‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌ و رقیه‌ بهزادی‌، همان‌.

۱۹- محمد مردوخ‌ کُردستانی‌، “تاریخ‌ کُردستان‌ و توابع‌ آن‌”، مجلة‌ آسیای‌ میانه‌ و قفقاز، شماره‌ ۱،۱۳۵۱٫

۲۰-Ibid, PP. 105-156.

نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌.

۲۱- نویسندة‌ شرفنامه‌ معتقد است‌ حکومت‌ عباسیان‌ در سال‌ ۱۲۸ ه .ش‌ تشکیل‌ شده‌ است‌.

۲۲- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌ و

Ibid.

23-Ibid, P. 119.

24- مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌،همان‌ و

Ibid.

25- مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌، جلد دوم‌، صص‌ ۴-۲٫

۲۶- مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌.

۲۷- حسن‌ ارفع‌، ۱۹۶۰، نیز ن‌.ک‌. به‌: حمیدرضا جلایی‌پور، علل‌ تداوم‌ بحران‌ کُردستان‌ بعد از انقلاب‌ اسلامی‌، تهران‌، وزارت‌ امور خارجه‌، ۱۳۷۲٫

- عبدالرحمن‌ قاسملو، کُرد و کُردستان‌ (یک‌ بررسی‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌)، ترجمه‌ رضاخیری ‌مطلق‌، استانداری‌ آذربایجان‌ غربی‌، منتشر نشده‌ است‌.

- مصطفی‌ تاریخی‌، مقدمه‌ای‌ بر مسائل‌ سیاسی‌ کُردستان‌، تهران‌، دفتر مطالعات‌ استراتژیک‌ سپاه‌، ۱۳۶۷٫

 

28- David Mc Dowall, “The Kurdish Question: A Historical Review” ,The Kurds, Philip G. Kreyenbroek and Stefan Syerl, London, Routledge, 1992.

29- International Journal of Kurdish studies, Ibid.

 

30- عبدالرحمن‌ قاسملو، همان‌.

۳۱- محمدامین‌ صالح‌، کُرد و عجم‌ (تاریخ‌ سیاسی‌ کُردهای‌ ایرانی‌)، ترجمه‌ رضا خیری‌ مطلق‌، ارومیه‌، (منتشر نشده‌).

۳۲- اسکندر غوریانس‌، قیام‌ شیخ‌ عبدالله‌ شمزینی‌ در عصر ناصرالدین‌شاه‌، به‌ کوشش‌ عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، تهران‌، دنیای‌ دانش‌، ۱۳۵۶٫

۳۳- مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌.

 

34- International Journal of Kurdish Studies ,Ibid.

35- David Mc Dowall, Ibid.

 

36- احسان‌ نوری‌، همان‌.

۳۷- رشید یاسمی‌، همان‌.

۳۸- احسان‌ نوری‌، همان‌.

۳۹- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌.

۴۰- عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌.

۴۱- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌.

۴۲- سرشماری‌ نفوس‌ و مسکن‌، ۱۳۷۵٫

۴۳- عبدالرحمن‌ قاسملو، همان‌.

۴۴- سرشماری‌ نفوس‌ و مسکن‌، ۱۳۷۵٫

۴۵- رابرت‌ کندال‌ و دیگران‌، کُردها، ترجمه‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌، روزبهان‌، ۱۳۷۲٫

۴۶- سرشماری‌ نفوس‌ و مسکن‌، ۱۳۷۵٫

۴۷- جمال‌ بنز، کُرد کیست‌، ترجمه‌ جلال‌ ملکشاه‌، ارومیه‌، انتشارات‌ صلاح‌الدین‌ ایوبی‌، (منتشرنشده‌).

۴۸- سرشماری‌ نفوس‌ و مسکن‌، ۱۳۷۵٫

۴۹- واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌.

۵۰- احسان‌ نوری‌، همان‌، ص‌ ۷۹٫

۵۱- رشید یاسمی‌، همان‌.

۵۲- عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌.

۵۳- رشید یاسمی‌، همان‌.

۵۴- رشید یاسمی‌، همان‌، ص‌ ۱۲۹٫

۵۵- جمال‌ بنز، همان‌.

 

56-Inernational Journal of Kurdish Studies, vol. 10, No. 1 , 2, P. 3.

 

57- سرشماری‌ نفوس‌ و مسکن‌، ۱۳۷۵٫

۵۸- مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌.

۵۹- اسناد لانه‌ جاسوسی‌ آمریکا، نیز ن‌.ک‌. به‌: مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌ و درک‌ کنیان‌، همان‌.

 

60- Sims – William, Nicholas,”The Iranian Language”, The indo – european Language, Ed, Anna giacdone ramate and …, Routledge, 1998, P. 127.

61-Ibid.

 

نیز ن‌.ک‌. به‌: واسیلی‌، نیکیتین‌، همان‌.

۶۲- احسان‌ نوری‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: عبدالرحمن‌ قاسملو، همان‌ و امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌ و عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌ و واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌، صص‌ ۱۷ و ۴۲ و ۴۴ و ۵۵ و ۵۸ و ۵۹ و ۵۸۵ و ۶۱۷ و مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌ و رشید یاسمی‌، همان‌ و مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌ و درک‌ کنیان‌، همان‌ ورابرت‌ کندال‌، همان‌.

۶۳- عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌.

۶۴- واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌.

۶۵- احسان‌ نوری‌، همان‌ و رابرت‌ کندال‌، همان‌.

۶۶- اسناد لانه‌ جاسوسی‌، ۱۹۷۹، نیز ن‌.ک‌. به‌:

 

International Journal of Kurdish Studies, No. 1.

 

67- رشید یاسمی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌ و مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌ و امیرشرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌.

۶۸- واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌، صص‌ ۱۷ و ۳۳ و ۳۴ و ۵۸۵ و ۶۱۷٫

۶۹- درک‌ کنیان‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رابرت‌ کندال‌، همان‌.

۷۰- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌.

۷۱- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: عبدالرحمن‌ قاسملو، همان‌ و عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌ و رشید یاسمی‌، همان‌ و درک‌ کنیان‌، همان‌ و

International Journal of Kurdish Studies,Ibid.

72- عبدالرحمن‌ قاسملو، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌ و اسناد لانه‌ جاسوسی ‌امریکا.

۷۳- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رشید یاسمی‌، همان‌ و درک‌ کنیان‌، همان‌ و اسنادلانه‌ جاسوسی‌ آمریکا و

 

International Journal of Kurdish Studies, No. 11.

 

74- امیر شرفخان‌ بدلیسی‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: عبدالله‌ مردوخ‌ کُردستانی‌، همان‌ و رشید یاسمی‌، همان‌ و مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌.

۷۵- همان‌.

۷۶- واسیلی‌ نیکیتین‌، همان‌، نیز ن‌.ک‌. به‌: رابرت‌ کندال‌، همان‌ و مصطفی‌ تاریخی‌، همان‌.

۷۷- “نالی‌” تخلص‌ ملاخدر می‌باشد. منبع:http://mamakan.persianblog.ir

+   منصور موسوی ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

گویش، فرهنگ و ادبیات کردستان

علی اشرف درویشیان

کُردها از اقوام ایرانی هستند که بیشتر در دره‌های زاگرس و در خاور ترکیه و شمال عراق و سوریه و نیز در بخشی از ارمنستان و در بین کشورهای خاورمیانه، در منطقه‌ای تقریباً محدود، ‌زندگی می‌کنند. جمعیت کُردها امروزه بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود که به زبان کُردی که‌یکی از زبان‌های اصیل ایرانی است، ‌سخن می‌گویند.

در اسناد سومری و بابلی و اکدی و آشوری، نام اقوامی دیده می‌شود که شباهت به کلمه‌ی کُرد دارد؛ اما از همه نزدیک‌تر، چه‌از لحاظ زبان‌شناسی و چه‌از نظر جغرافیایی و چه‌از نظر توصیفی، نام قومی است به نام کاردوخ «Karduxoy» که در کتاب «سفرهای جنگی» یا «بازگشت ده‌هزار تن» نوشته‌ی گزنفون»، ‌فیلسوف،‌ تاریخ‌نگار و سردار آتنی که در سال ۳۵۵ پیش از میلاد در گذشته، ‌آمده‌است.

این اقوام در کوه‌ها و دره‌های میان عراق و ارمنستان و به ویژه در جایی که‌امروزه زاخو (Zaxo) نامیده می‌شود و در ۶۵ کیلومتری شمال باختری موصل در عراق قرار دارد، ‌زندگی می‌کرده‌اند. گزنفون نام این اقوام را کاردوخ آورده‌است و آنان را به دلیری و چستی و چالاکی می‌ستاید. این اقوام سپاه ده‌هزار نفری گزنفون، ‌سردار یونانی را تا هنگامی که به جلگه‌های شمال رسیدند، ‌دنبال کردند و به‌ایشان صدمه‌های مؤثری وارد آوردند.

اگر تاریخ کُرد پیش از اسلام، ‌تاریک و مبهم است، ‌پس از اسلام در پرتو تألیفات تاریخ‌نگارانِ اسلامی تا اندازه‌ای روشن‌تر است؛ که‌البته در این دوره نیز این تاریخ به گونه‌ای پی در پی و پیوسته نوشته نشده‌است؛ تنها در دوره‌ی صفویه نخستین کتاب پایه‌ای و بنیادی و پُر ارزش در باره‌ی تاریخ حکمرانان کُرد به زبان فارسی فراهم شد که نام آن کتاب شرفنامه‌ی بدلیسی است. به ‌هر حال گشودن قلعه‌ها و استحکامات کُردها به دست اعراب، سال ها به درازا کشید و سرانجام در سال بیستم هجری دست داد.

کُردی یکی از زبان‌های اصیل و ریشه‌دار ایرانی است. پیشامدهای تاریخی و پراکندگی کُردها، انگیزه و مایه‌ی پدید آمدن لهجه‌های گوناگون در این زبان شده‌است. زبان کُردی به سه دسته تقسیم می‌شود:

۱ـ کورمانجی بالا (ژوورو((

۲ـ‌کورمانجی میانه (نهوه‌راس)

۳ـ‌ کورمانجی پایین (خوارو)

کُردی‌ای که کمتر لهجه دارد، ‌کُردی کورمانجی ژوورو (شمالی) ترکیه، ‌شمال عراق،‌ شمال غرب ایران و خراسان است. لهجه‌ی کورمانجی میانه (ناوه‌راس) که به غلط سورانی خوانده می‌شود ـ زیرا سورانی‌ها خود یکی از زیرمجموعه‌های این لهجه‌است ـ شامل مهاباد، ‌شنویه، بوکان، سقز، سنندج، بانه، سلیمانیه، کرکوک، رواندوز و اربیل می‌باشد. کورمانج خوارو (پایین) که شامل اورامانات،‌ کرماشان، لرستان، بختیاری‌ها، گورانی،‌کلهری، تاتی، قروه، بیجار،‌ خانقین، مندلی، علی غربی و علی شرقی می‌باشد. لجهه‌های جنوب خاوری مانند سنندجی، کرمانشاهی، لری و لکی از دو گروه دیگر به فارسی امروزی نزدیک‌تراند. لهجه‌های زبان کُردی چنان گوناگون‌اند که چه بسا مردم یک قبیله، زبان قبیله‌ی دیگر را در نمی‌یابند.

کُردها، دارای فرهنگ و ادبیاتی توانگر و پُربارند که ‌همچون تاریخ زندگی و پیکارگری‌هاشان، ناشناخته مانده‌است. پراکندگی کُردها در میان کُردهای ترکیه، ایران، عراق، سوریه و ارمنستان در منطقه‌ای کوهستانی و روش زندگی قبیله‌ای و چادرنشینی، ‌مایه‌ی جدایی سیاسی و فرهنگی آنان شده‌است.

زبان کُردی با لهجه‌های گوناگون‌اش که نزدیکی ویژه‌ای میان آنها وجود دارد، چون دانه‌های زنجیری این قبیله‌های کهن را به‌یکدیگر می‌پیوندد. این زبان از گروه زبان‌های آریایی ـ ‌ایرانی است. خط کُردی از روزگاران کهن تا پس از نخستین جنگ جهانی، ‌به شیوه‌ی الفبای تازی یا فارسی است که با کمی دگرگونی و ویرایش، ‌هنوز هم در ایران و عراق به کار می‌رود. بخش بزرگی از ادبیات کُردی در قطعه‌های شفاهی منظوم و شعر‌گونه‌ی چوپانان و ده‌نشینان،‌ که عموماً بی‌سواد هستند، به چشم می‌خورد و بخش شایان ادبیات کُردی در همین بخش ادبیات شفاهی است. ویلچوفسکی نویسنده و پژوهشگر کُرد روسی، با سرافرازی از ادبیات عامه و شکوه فرهنگی و ادبی ایران و قوم خود یاد می‌کند.

افسانه‌ها و ضربِ‌مثل‌های هر یک از قبیله‌های بی‌شمار کُرد، سر‌چشمه و خاستگاهِ راستینِ داستان‌ها و شعرها هستند و مردم همه‌ی این افسانه‌ها را سینه به سینه نگهداری کرده و به نسل‌های پس از خود، ‌سپرده‌اند؛ اما دریغا که هنوز چنان که باید و شاید مورد مطالعه‌ی ژرف‌نگرانه قرار نگرفته و مگر شمار کمی به نوشتار درنیامده‌ است.

قبیله‌های کُرد، سالیان دراز، به شیوه‌ی چادرنشینی از جایی به جای دیگر کوچ کرده و در پیمودن سفرهای دراز خود، با مردمان آسیای میانه به ویژه عرب‌ها، ترک‌ها، ارمنی‌ها و گرجی‌ها، پیوند دادشته‌اند و به گونه‌ای، از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی، نمودها و نشانه‌هایی از آنان پذیرفته‌اند. در این رهگذرِ فرهنگی، میان قوم کُرد و دیگر قوم‌های آسیای میانه، گونه‌ای همانندی فرهنگی پدید آمده‌است و سر‌انجام مجموعه‌ای گسترده و پُرمایه ‌از ادبیات فراهم گشته که در آن چیرگی با پیشینه‌ی تاریخی و کهنِ فرهنگ و ادبیات شفاهی کُردی است.

پس از سده‌ی نوزدهم میلادی، ‌برخی از نویسندگان و پژوهشگران ایرانی، دست به رونویسی چاپ بنُچگ‌ها و مدارک بسیاری زدند و کُردهای این منطقه نیز به گردآوری بازمانده‌ی فرهنگی و فولکلوریک خود که داستان‌سراها [چیروک بیژ Cirokfiz] و نقال‌های [دنگ بیژ Dangbiz] حرفه‌ای به‌یاد داشتند، پرداختند. این داستان‌سراها و نقال‌های حرفه‌ای، ‌دسته‌ای از افراد قبیله‌های کُرد هستند که خودشان و گاهی فرزندان‌شان در جشن‌ها، سوگواری‌ها و محافل مختلف به نقالی و سرود‌خوانی و داستان‌سرایی می‌پرداختند و با این کار علاوه بر به دست آوردن درآمد برای گذراندن زندگی، به‌ ادبیات کُرد هم جانی تازه و رواجی گسترده‌تر می‌دهند.منبع:http://www.kordha.ir

+   منصور موسوی ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

مدخلی برتاریخ نگاری کردی

کرد یکی از گروههای قومی آسیای غربی است که از روزگاران باستان در این منطقه حضور داشته و در نواحی وسیعی از آن سکنی گزیده است.اگرچه  این حضور تاریخی با آغاز سلطه گری اعراب شکل برجسته تر و نمایان تری پیدا می کند ، ولی در دوره باستان نیز علی رغم ابهامات  و ناروشنی های فراوان ، این حضور تاریخی غیر قابل انکار است.اشاره های سنگ نوشته ها و الواح میزوپوتامیای باستان به نام قوم کاردو ،کارده ،قردو،کورتیه در مقطع زمانی دو هزار قبل از میلاد یا گفته های گزنفون یونانی در مورد قوم کاردخوی یا استرابون درباره کردک ها در هزاره اول قبل از میلاد همگی اشاره به قومی دارد که در منطقه کردستان زیسته اند. گمانه زنی های موجود در باره پیوستگی کرد و ماد ،قرابت برخی از واژگان کتیبه های دوره هخامنشی - که امروز عنوان جعلی فارسی باستان گرفته اند- با زبان کردی، نزدیکی  بسیار زیاد واژگان کتیبه های دوره ساسانی با لهجه هورامی همگی حکایت از حضور دیرین تاریخی کرد در آسیای غربی  دارد. این حضور به دلیل فقدان تاریخ نگاری و عدم گرایش به ثبت و ضبط رخدادها در ابهام فرورفت و هزاره های تاریخی کردو کردستان را به فراموشی سپرد. اگرچه قطعیت این گزاره های تاریخی بسی بیشتر از گزاره های تاریخ سازان شوونیست فارس،ترک و عرب می باشد که بیش از یک و نیم سده است با اتکا بر سلطه سیاسی و جعلیات شرق شناسی بنای لرزان تواریخ جعلی خود را بر آورده اند،اما کرد هنوز در حاشیه تواریخ جعلی این تاریخ سازان قرار دارد، وکرد را در بهترین حالت به سرحدداران غیور و اصیل جاعلان تاریخ و در بدترین حالت به یاغی و چپاولگر مبدل نموده است.

فقدان تاریخ نگاری

دردوره باستان کرد نیز بسان بسیاری از گروه های قومی آسیای غربی مانندعرب،کلدانی وآشوری فاقد تاریخ نگاری بود و این گروههای قومی  هیچ گاه نتوانستند مانند یونانی ها و رومی ها مبدع یک سنت تاریخ نگاری باشند. آنچه امروز از آشوری ها ،بابلی ها و کلدانی ها باقی مانده فقط الواح و سنگ نوشته ها هستند که با هدف تاریخ نگارانه به نگارش درنیامده اند، یا آنچه در میان اعراب رواج داشت ،شرح جنگ های قبیله ای به نام ایام العرب بود که شکل داستان های شفاهی داشت و فقط به منظور تفاخر قبیله ای در شکل روایت های های شفاهی منظوم و نیمه منظوم به شرح جنگ های قبیله ای اعراب ،به ویژه در شبه جزیره عربستان، می پرداختند.

پیدایی اسلام و گسترش سلطه گری اعراب ،تحولات گسترده ای را در منطقه آسیای غربی موجب شد، علی رغم مقاومت اولیه کرد در برابر مهاجمان عرب، در نهایت سازش را پذیرفتند و کردستان در حوزه سلطه اعراب قرار گرفت. گسترش قدرت اعراب ،حیات نوینی را برای آنان فراهم ساخت ،به گونه ای که از اشکال ساده و اولیه حیات سیاسی و اجتماعی  فاصله گرفته و با بهره گیرای از تجربه ی اقوام دیگر تمدنی نوین را بنانهادند. تمدن نوین ، حاصل مشارکت تمامی اقوام آسیای غربی بود و حتی گروهای مسیحی نیز در شکوفا نمودن آن مشارکت داشتند-هرچند امروز تاریخ نویسان عرب از یک سو و تاریخ نویسان ایرانی از سوی دیگر قصد دارند این تمدن را به نام گروه قومی خود مصادره کنند-  یکی از ابعاد قابل توجه این تمدن رشد علوم بود که در بسیاری از شاخه ها و شعبه های دانش قدیم صورت گرفت. اگرچه در آن هنگام تاریخ را در تقسیم بندی علوم جای نمی دادند ،ولی رشد برخی از علوم آن هنگام مانند علم حدیث یا علم رجال خود سبب رونق تاریخ گردیید و این سرآغازی برای تاریخ نگاری عربی –اسلامی بود. در واقع علاقه اعراب مسلمان به جمع آوری احادیث و روایت مربوط به پیامبر و نزدیکان وی  مقدمات شکل گیری تاریخ نگاری را فراهم آورد. از قرن سوم هجری کسانی چون یعقوبی و طبری سنت تاریخ نگاریی عربی- اسلامی را بنا نهادند. از قرن چهارم هجری و با ترجمه تاریخ طبری توسط بلعمی ، تاریخ نگاری به زبان فارسی شروع گشت.و از قرن پنجم تالیف کتب تاریخی به زبان فارسی شکل فزاینده ای یافت ،اگرچه هیچ گاه تاریخ نگاری فارسی نتوانست به هماورد مهمی در برابر تاریخ نگاری عربی-اسلامی مبدل گردد و هیچ گاه اثری اصیل مانند تاریخ طبری یا تاریخ الکامل ابن اثیر به زبان فارسی به نگارش درنیامد.

اما در این دوره اثری از تاریخ نگاری به زبان کردی دیده نشد. اگرچه پارهای از داستان ها و روایت های منظوم شفاهی  مانند "ناسر و مالمال "،که  متعلق به دوره مغول است و حاوی عناصر تاریخی    می باشد،وجود داشتند ولی این روایت ها نه با هدف تاریخ نگاری سروده شده اند و نه می توان آنها را اثر تاریخ نگارانه نامید.در این دوره اگرچه مورخان کردی مانند دینوری ،ابن خلکان  وابن اثیر آثار تاریخ نگارنه با ارزشی نوشتند ، ولی این آثار به زبان کردی نبودند و به تاریخ کردستان نیز نپرداخته اند. نخستین پرسشی که در این باره قابل طرح است ، پرسش از چرایی فقدان تاریخ نگاری کردی در این زمان است. چرا تاریخ نگاری کردی پدید نیامد؟ پرداختن به این پرسش را می توان از ابعاد گوناگون به بررسی پرداخت:

1.چیرگی زبان عربی به عنوان زبان رسمی سرزمین های مسلمان نشین مجال نگارش به زبانهای دیگر را کمتر فراهم می ساخت و در این میان اگر زبان فارسی توانست به عنوان زبان دوم در برخی از مناطق مورد استفاده قرار گیرد ، به دلیل حمایت برخی ازحکومت های ترک و مغول بود که برای ارتباط با افراد زیر سلطه خود که با این زبان تکلم می کردند ،ناچار از کاربرد این زبان بودند و این مجالی مناسب برای رشد زبان فارسی به ویژه در مناطق شرقی و مرکزی ایران بود و البته بعدا این زبان به دلیل کاربرد فراوان به شکل یک زبان ادبی پرتوان در آمد. 2. تاریخ نگاران در سراسر این دوره متکی به حمایت دربارها و حکومت های قدرتمند بودند، امری که در کردستان وجود نداشت. حکومت های موجود در کردستان  بیشتر حکومت های منطقه ای بودند که فاقد قدرت لازم بوده و همواره در بی ثباتی و نزاع داخلی به سر می بردند. 3. قدرتمندی سنت شفاهی و سابقه ضعیف سنت نگارش و نوشتار مانع ایجاد تاریخ نگاری به زبان کردی می گردید. 4. ضعف بخش شهرنشین در مناطق کردستان رشد علوم و فنون را مانع می گشت و این هم مانعی در برابر پیدایی تاریخ نگاری بود. در چنین شرایطی بود که پس از 750 سال از ظهور تاریخ نگاری عربی ، تاریخ نگاری کردی نیز سر برآورد.

سرآغاز تاریخ نگاری کردی

شرفخان بتلیسی را باید آغاز گر و پایه گذار تاریخ نگاری کردی نامید. او به کاری آغازید که پیش از او کسی آن را مورد توجه قرار نداده بود؛ چنانکه در مقدمه کتابش شرفنامه می نویسد:"... به خاطر فاتر رسید که در آن علم منیف کتابی تالیف نماید  که پرتو شعور ماهران علم تاریخ بر آن نتافته باشد.. چون طوطیان شکرستان اخبار نو و کهن در هیچ عصر و زمان احوال ولات کردستان و چگونگی حالات ایشانرا بیان نکرده بودند .. به خاطر فاتر این ذره ی بی مقدار خطور کرد که نسخه ای در شرح حالات ایشان رقم زده.."

شرفخان مبدع سنتی جدید در تاریخ نگاری نیست و وامدار تاریخ نگاری عربی و فارسی است. حتی شرفنامه را به زبان فارسی تالیف کرده و برخی از منابع او فارسی می باشند که شرفخان آنها را تاریخ عجم می نامد. و در واقع او بر اساس سبک نگارشی تواریخ عجم آن زمان کتاب خود را تالیف کرده است.وجود چنین مختصاتی باعث شده در تقسیم بندی های غیر علمی و نادرستی که امروزه صورت می گیرد شرفنامه را در زمره تاریخ نگاری محلی دوره صفوی قرار می دهند ، حال آنکه شرفنامه تاریخ محلی نیست و تاریخ کل کردستان است، نواحی که شرفخان از سواحل هرمز تا منطقه ملاطیه و مرعش می داند. شرفخان برای کرد یک هویت جداگانه قائل است و ریشه های نژادی و قومی آن را نیز مورد بحث قرا می دهد؛ البته در این بحث او متکی برگفته های تواریخ عجم و عرب است و به بازگویی افسانه ها وقصه پردازی های آنان می پردازد. شرفخان در تقسیم بندی طوایف کرد  از کرمانج،لر،کلهر و گوران نام   می برد و این نکته قابل توجهی است  که او در زمانه خود لر را جزو طوایف کرد محسوب میدارد. مولف شرفنامه در میان شاهان و نامداران ،رستم ،هرمز ،بهرام چوبین و فرهاد را کرد می داند. شرفخان به مساله تفرق و پراکندگی کردها نیز توجه دارد :" طوایف کرد متابعت و مطاوعت همدیگر نمی کنند و اتفاق ندارند ،چناچه جناب فضایل مابی مولانا سعدالدین که معلم پادشاه مغفور سلطان مرادخان است در تاریخ ترکی خود که وقایع آل عثمان را نوشته در آن تالیف داد سخن داده و در صفت اکراد می گوید هریک بدعوای انفراد رایت استبداد برافراشته اند ودر قلل جبال به غیر از کلمه توحید در هیچ امور اتفاق ندارند."  توجه شرفخان به عدم وحدت کرد مساله مهمی است و نشان از پیدایی یک آگاهی قومی ضعیف در اندیشه تاریخ نگارانه او دارد، البته او این بحث را چندان بسط نمی دهدو با ذکر روایتی از پیامبر اسلام آن را خاتمه می دهد. به هرحال همین مساله  پس از چندی در شعر خانی نیز خود را نشان داده و این آگاهی ناپخته و ساده ی قومی قابل توجه است. شرفنامه مانند دیگر آثار تاریخ نگارانه عصر خود به وقایع سیاسی و نظامی می پردازد و از تاریخ فرهنگی و اجتماعی گزارش قابل توجهی به جز در بحث از تاریخ بتلیس وجود ندارد. شرفخان بیشتر به شرح حال حکام و امرای کرد می پردازد.او شرفنامه را در یک مقدمه ، چهار بخش کلی و یک خاتمه تنظیم کرده است. منبع: http://yghorbanifar.blogfa.com

+   منصور موسوی ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

سنگ نگاره های باستانی کردستان ایران

مکان های باستانی منقوش کردستان شامل 9 محوطه می باشد . متاسفانه این آثار تاکنون بصورتی علمی در جریان بررسی قرار نگرفته و به دلایل کمبود بودجه سازمان میراث فرهنگی ، این یادگار های ارجمند سرزمین ایران تاکنون ناشناخته مانده است. سنگ نگاره های باستانی کردستان چشم انتظار محافظت ، بررسی و معرفی می باشد با معرفی این سنگ نگاره ها در سطح کشور وجهان ، فصلی ویژه در اوراق تاریخ کردستان باز می شود، و همچنین اوراق پیش از تاریخ ایران پربار و متنوع می گردد. تصاویر این نگاره ها عبارتند از : تصویر اسب و سوار به تعداد فراوان، بزکوهی و گوزن و جبیر و سگ و گراز و تصاویر خورشید و انسان . کنده کاری های بر روی سنگ در کردستان مربوط به دو عصر مختلف است . دوره اول - عصر نوسنگی دوره دوم - عصر مفرغ
 1- عصر نوسنگی :
 در دهنه غاری کوچک در منطقه اورامانات سنگی بزرگ تعبیه وکار گذاشته شده است. این سنگ به شکل کله قوچ یا گوسفند تراش خورده و صیقل یافته است و بر روی آن تصویر 3 بزکوهی (کل) و یک سگ نقش گردیده . این نقش کنده کاری شده ، ظاهرا متعلق به عصر نوسنگی است و تاریخ آن را می باید هزاره ششم قبل از میلاد تعیین کرد. این نقش ها، مرحله دامداری عهد نوسنگی را نشان می دهد . هرچند با توجه به باستانشناسی های انجام شده مربوط به ما قبل تاریخ، آغاز دامداری در کردستان بوده و ساکنان غار (زاوی شمی) درکردستان عراق در غرب اورامانات در اواخر عهد میانه سنگی، هزاره نهم قبل از میلاد گوسفند و بز را اهلی کرده بودند . حکاکی ها و کنده کاری های هنرمندان این عصر بوسیله ابزارهایی نظیر سنگ آتشزنه انجام می گرفته . -2 عصر مفرغ: اکثر سنگ نگاره های کردستان مربوط به سالهای بین (2500 تا1700 ) قبل از میلاد می باشد که دلایل آن به صورت مقایسه ای در منابع تاریخی و آثار همزمان آن در دیگر نقاط ایران و جهان جستجو شده است . فراوانی و پراکندگی محوطه ها ثابت می کند که در عصر مفرغ جوامع زیادی در مکان های مختلف کردستان زندگی کرده اند . دلایل نگارنده برای اکثریت سنگ نگاره ها که عصر مفرغ می باشد بدین شرح است: - 1 وجود اسب رام شده (اسب و سوار) -2 وجود مفرغ ، که با آن ابزاری جهت حکاکی ساخت تا بتواند بر روی سنگ های سخت اقدام به کنده کاری نماید. -3 وجود علائم و تصاویری از قبیل خورشید که نمادی از خورشید پرستی در عصر مفرغ می باشد.
 قدیمی ترین اخباری که از رام کردن اسب در ایران بدست آمده مربوط به تصویر کنده کاری شده اسب و سوار است که بر روی استخوان حکاکی شده و مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد است که در شوش بدست آمده است . در هزاره سوم قبل از میلاد انسان ایرانی توانست اسب را رام کند و برای مقاصد خود از جمله کوچ و دامداری و شکار از آن بهره بگیرد . مدارک باستان شناسی هزاره دوم قبل از میلاد نشان می دهد که اسب برای شکار و بردن ارابه های جنگی و شاید مسابقات اسبدوانی استفاده شده است . در هزاره دوم قبل از میلاد (عصر مفرغ) در غرب ایران پیشرفت به اوج رسیده بود، در فلات ایران به ویژه در لرستان و کردستان بین تمام صنایع ، صنعت مفرغ از صنایع دیگر بیشتر ترقی کرده بود، دورانی که انسان ایرانی توانست ابزاری بسازد که به وسیله آن بتواند بر روی سنگهای سخت حکاکی کند. نقاشی ها و کنده کاری های پیش از تاریخ در اکثرمحوطه های باستانی بخشی از تاریخ کهن ایران را به خود اختصاص داده است . طی 15 سال اخیر بررسی و شناسایی نفوش پیش از تاریخ روند چشمگیری طی کرده است و گزارشهای قابل توجهی از کشف این نقاشی ها در اکثر استان های کشور ارائه شد ه است . درکردستان خوشبختانه از اواسط سال 1377 تا به حال محوطه های فراوانی ،شناسایی شده است که مجموع نقوش آن بالغ بر 1000 نقش است . این تصاویر که بر روی سنگ ها و دیواره غارها در کوههای کردستان کنده کاری شده است عبارتند از :تصویراسب و سوار،  بزکوهی ، گوزن وآهوی جبیر،  سگ،  مار ،گراز ، تصاویر خورشید ، انسان ، اشکال هندسی ، اشکال گیاهی ، و نمادهای نامفهوم. کنده کاری های صخره ای و غاری کردستان در مناطق مختلف هورامان ،سارال ، دهگلان ، دیواندره و بیجار است. پراکندگی محوطه ها نشان می دهد،  در عهد باستان مردمان فراوانی در مکانهای مختلف این سرزمین زندگی می کردند . بررسی های روی نقوش و مطالعه برروی آنها معلوم می کند،  این کنده کاری ها مربوط به دوران مختلف است .گاهی برروی قطعه سنگی چند مرحله از طراحی و کنده کاری مشاهده می شود گویا نقوش قدیمی مکانی مقدس برای کنده کاری های جدید به شمار می روند واکثرآنها مربوط به هزاره های قبل از میلاد است. بزکوهی که سمبل ملی ایرانیان بوده ، در تمام محوطه ها به چشم می خورد . کنده کاری های جدید متعلق به منطقه سارال و دهگلان است که در اکثر مناطق دیده می شوند و متعلق به هزاره اول و دوم قبل از میلاد هستند. کنده کاری های منطقه سارال و دهگلان نشان می دهد ،برای جامعه ای که هنرمندان کنده کار در آن زندگی می کردند ،به شیوه کشاورزی و دامداری و شکار اداره می شده و از مرحله تربیت اسب و پرورش آن گذرکرده بودند .بیشترین نقوش و نمادهای سمبلیک صخره ای کردستان درمنطقه سارال قرار دارد و بزرگترین کتیبه پیش از تاریخ کردستان در این منطقه شناسایی شده است . تصاویری از انسان های ملبس و عریان برروی تخته سنگها کنده کاری شده است .نوعی گوزن در این کنده کاری ها وجود دارد که همانند سنگ نگاره های دهگلان است .گوزنی زیبا با حجمی بزرگ و شاخهایی راست و بلند که محل سکونت او دشت های بزرگ و حاصلخیز منطقه دهگلان و سارال بوده. این نوع گوزن از نظر شاخ با گوزن قرمز و گوزن زرد فرق دارد و گویا از انواع گوزن هایی است که در عهد باستان نسل آن منقرض شده است .در بررسی های نگارنده مشخص شده است که کهن ترین تصاویر در حکاکی ها و کنده کاری های بر روی سنگ کوهها و غارهای کردستان در منطقه اورامان قرار دارد . به نظر می رسد ، کوههای رفیع و دره های باشکوه و زیبای اورامانات مکان مناسبی برای زیست انسان در عصر نو سنگی و ادوار قبل و بعد از آن بوده است . در منطقه اورامان کنده کاری های صخره ای و غاری فراوان وجود دارد که کنده کاری های آنها تراشیده دهانه غار (بردمیر) که به صورت کله گوسفند تراشیده شده است به ابعاد 140 سانتیمتر و نقش 3 بز کوهی و یک سگ که بر روی آن حکاکی شده است مرحله دامداری را نشان می دهد . کنده کاری های سینه (غار تاش ) تصاویر ادوار مختلف را در خود جای داده است .هنوز هم بعد از هزاران سال ، محوطه های پیش از تاریخ و نشانه های انسان و علامت های سنگی و نقوش کنده کاری صخره ای و غاری در قلل و دره های این منطقه مشاهده می شود . منطقه اورامانات یکی از زیستگاه های کهن ایران زمین است .هم اکنون هم در ارتفاعات کوه ها ،  محل های استقرار موقت با اتاقهای سنگ چین مانند از روزگاران کهن به چشم می خورد .دیوار اتاق ها در پناه دیواره کوه با تخته سنگهای بزرگ و نقوش کنده کاری پیش از تاریخ بر صخره هاست که تعدادی از آنها به خاطر استحکام و زیبایی با رنگ کرم پررنگ شده است . غارها و پناهگاه های صخره ای پیش از تاریخ فراوان وجود دارد.
لازم به ذکر است که شاید بتوان گفت بهترین اقدامات شناسایی و مطالعاتی علمی صورت گرفته بر روی سنگ نگاره های ایران، در استان کردستان بوده و برای اولین بار سازمان میراث فرهنگی اقدام به دعوت از کارشناسان " پرفسور مجیدخان" (دکترای نقوش صخره ایی اهل پاکستان) که عضو سازمان استرالیایی هنر صخره ایی است مینماید.
این مطالعات برروی سنگ نگاره های محوطه های : اورامان ، دهگلان، دیواندره و بیجار صورت گرفته که قدمت بعضی از آنها بین سه تا ده هزارسال تشخیص داده شده است. البته نقاطی که در کردستان دارای سنگ نگاره های ماقبل تاریخی است، خیلی بیشتر از جاهایی است که ذکر آنها شده . مطالعه برروی سنگ نگاره های کردستان نیازمند یک دوره طولانی و سیستماتیک است.

منبع:  نویسنده محترم این مقاله آقایی:جمال لحافیان

 

 

+   منصور موسوی ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

قاضی محمد و جمهوری کردستان

قیام قاضی محمّد به دلیل ماهیت متمایز و ویژگی سیاسی مدرن آن، مهمترین جنبش در تاریخ سیاسی ملت کرد به شمار می آید. بنیادی ترین ویژگی قیام قاضی محمّد که به استقرار «جمهوری کردستان» در مقطع تاریخی 1947-1946 منجر شد، ماهیت دمکراتیک آن در استقرار عملی است، که تا دوران حاضر نیز می تواند الگویی مناسب برای حکومتهای مستقر خاورمیانه باشد.
عمل: قیام قاضی محمّد
عامل: قاضی محمّد
عرصه:الف- مکان: بخش های عمده ی کردستان در جنوب آذربایجان غربی (منطقه مکریان) و بخشی از شمال استان کردستان (بانه وسقز) که در آن دوران بخشهایی از ایالات آذربایجان و اردلان بودند.
ب- زمان: 1947- 1944
وسیله: قیام مسلحانه ومناسبات دیپلماتیک
مقصود: استقرار جمهوری کردستان
 
همچنانکه گفته شد بنیادی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» به رهبری قاضی محمّد، وجهه ی «دمکراتیک» آن است که به لحاظ ساخت، تعریف و استقرار، چارچوبه ای مدرن داشته و قابل بررسی براساس تعاریف وشناسه های نوین مفهوم دمکراسی است. از این دیدگاه و باتوجه به چهار تئوری نوین دمکراسی یعنی دمکراسی بازار، دمکراسی نئوجمهوری خواه، دمکراسی پدر سالار و دمکراسی ژاکوپنی، می توان «جمهوری کردستان» را مبتنی بر یک ساخت دمکراسی ژاکوپنی دانست که در آن متعارفی از اتفاق ارزش ها و درجه ی بالایی از مشارکت سیاسی را می توان جست. در این ساخت از دمکراسی همچنین می توان اهمیت حضور واژگان ملی و ملت در قالب یک مفهوم اجتماعی ارادی را جست که به مجرد پذیرش، ماهیت سیاسی به خود گرفته و در مفاهیم «رضایت ملی همگانی» و «سنت ملی انباشته»، نمود می یابند.
 
نکته ی دیگر که در «جمهوری کردستان» می توان شناسایی کرد، مفهوم «ملت باوری» است که به عنوان یک اصطلاح مدرن، معرف اجتماعی از انسان ها می شود که خود را به عنوان یک هویت متمایز در قالب یک واحد سیاسی، یک مکان جغرافیایی و یک فرهنگ متمایز تعریف می کنند.
 
ویژگی سوم «جموری کردستان» را در نقش «قاضی محمّد» می توان جست. قاضی محمّد اگر چه شخصیتی آیینی با پایگاه نیرومند خانوادگی است و بسیاری نقش «آیینی-کاریزمایی» برای به اوج نشستن او تعریف می کنند، امّا نمی توان نقش «اقتدار عقلایی» او را در خودآگاهی، جهت یابی معین، هماهنگی، سازمان یابی ادراکات و به بار نشاندن آن در یک ساخت پراکتیزه به نام «جموری کردستان» نادیده انگاشت.
 
ویژه تر آنکه برجستگی آیینی و خانوادگی به مدد «عقلانیت» رهبری در می آیند که مردم با تعلقات نیرومند عشیره ای و بعضاً مرکزگرا را به گردهمایی در یک مجمع فرا خوانده و با بازشناسی و باز تولید ”هویت“، به آنها روحیه و احساس «ما بودن» می بخشد، مایی که در نهایت وظیفه ی تبلور و تجلی ارزش ها را به آحاد می بخشد و به مثابه «ایدئولوژی ملی»، هویت وشخصیت یک ملت را نشان می دهد.
 
ویژگی بعدی «جمهوری کردستان»، فراهم آمدن شرایط مناسب برای دوران گذار از یک ساخت سنتی به یک ارگانیزاسیون «مدرن» است. پدید آمدن «کومه له ژ.ک» یا جمعیت تجدید حیات کرد متأثر از « حزب هیوا» در کردستان (عراق) و ساخت پنهانی آن به صورت یک تشکیلات سری با محوریت قراردادن «کرد بودن» و در ادامه تغییر ساخت به «حزب دمکرات کردستان» با چارچوبه های کاملاً معین «حزب مدرن» و قرار گرفتن خواست های مردم کردستان در یک قالب «حزبی»، یکی دیگر از ویژگی های مهم جمهوری کردستان در آن عصر به شمار می آید.
 
دیگر ویژگی جمهوری کردستان، طرح خواستهای مدرن در دوره ای از زمان و در یک جغرافیای مکانی است که اساساً نه «جمهوریت» را بر می تابد و نه دموکراسی را. طرح موضوعیت «جمهوریت» در کنار مفهوم واژه ی «دموکراسی» در کشوری که فره ایزدی و شاه- خدایی در تار و پود اندیشه ی حکومتی آن تنیده شده است، بدعتی مبارک بود که بن مایه های اولیه ی تغییر ماهیت این ساخت و شکستن ساختار ذهنی ناخودآگاه مردم را نوید بخشید و اندیشه ی انسان شرقی را به سوی "مردم باوری" - و نه فره ایزدی- سوق داد.
 
تلاش برای استقرار آموزش مدرن در مناطق تحت حکومت، اجرایی ساختن نظام دادگستری، گذار از عشیره نگری و طایفه گرایی به سوی کردباوری ملی، گذار از اختلافات و تبعیضات آیینی به سوی پذیرش چند مذهبی و تکثرگرایی، اتحاد استراتژیک با آذریها و تصویب موافقت نامه های حمایت از اقلیت ها در حوزه ی حاکمیت، استقرار نظام امنیتی مدرن، مطبوعات و نشریات کاملاً آزاد و تلاش برای گسترش چاپ ونشر، آموزش زبان کردی به عنوان زبان رسمی و سایر زبان های مورد گویش در کردستان، تأسیس رادیو کردستان و تبلیغات همه سویه برای تأمین دموکراتیک نیازهای فرهنگی، آموزشی و سیاسی در همه ی حوزه ها در کنار تلاش برای پراکتیزه کردن اهداف دموکراتیک در حوزه ی حکومتی کردستان، از دیگر ویژگی های برجسته ی این دوران به شمار می آیند.
 
در حوزه مطبوعات و آنچه به صورت «شهودی» از مجلاتی چون «نیشتمان»، «هاواری کورد»، «هاواری نیشتمان»، «کوردستان»، «هه لاله» و... می توان استنباط نمود، تأکید بر حق تعیین سرنوشت برای ملت ها، حق استقلال ملت ها، تلاش برای پدید آوردن نهضت روشنگری برای ملت کرد، خیزش فرهنگی ملت کرد، صلح و دموکراسی برای جهان، ورود به حوزه های فرهنگی و اجتماعی و تعدیل نگاههای عشیرتی، قومی و مذهبی است که به وضوح قابل شناسایی و قابل استناد است.
 
اهمیت بخشی «جمهوری کردستان» به مسئله زنان و تعیین یک کمیته ی خاص برای پرداختن به امور زنان با نظارت مستقیم شخص «قاضی محمد» - آن هم در عصری که هویت زن به عنوان یک انسان در خاورمیانه برای حکومت های وقت ناشناخته بود - از «قاضی محمد» و «جمهوری کردستان» الگویی برای «رهبری» و «حاکمیت» می سازد که با رجوع به آن می توان بر بسیاری از اصول دموکراتیک مورد توافق امروز جامعه ی جهانی دست یافت.
 
قاضی محمد حتی در واپسین دم نیز، به خاطر پاسداشت «دمکراسی» و «حق رأی مردم»، «مرگ» خود را نیز به آرای مردم می سپارد تا مگر از «نواندیشی» و «نوآوری» اوگزندی به مردم نرسد و این، شاید ارزشی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» و «قاضی محمد» می تواند باشد. جمهوری کردستان، نقطه ی آغازین یک انتخاب سیاسی برای دمکراسی در عصر حاکمیت اتوریته ها بر خاورمیانه بوده است.
منابع:
 1) قاضی محمد و جمهوری در آینه ی اسناد، بهزاد خوشحالی، 1380
2) وبلاگ نظریه های ناسیونالیسم، بهزاد خوشحالی
3) ناسیونالیسم دمکراتیک و دمکراسی چند فرهنگی،کتاب الکترونیک، بهزادخوشحالی
نشریه ی کوردستان/دانشگاه کردستان/اردیبهشت 87  
 

+   منصور موسوی ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

سابقه تاریخی حکومت در میان کردها

درنگاهی به اوضاع اجتماعی، سیاسی و جغرافیایی کردستان پس از اسلام تا قرن 19م. روشن می شودکه کردها از توان و استعداد لازم برای برپایی و نگهداری حکومت برخود، بهره مند بوده اند. سلطان صلاح الدین ایوبی بارز ترین چهره ی ساسی و نظامی تاریخ بعد از اسلام، کرد بود. ولی بیشتر حکومت های کرد، منطقه ای و محلی بودند. در ادوار گذشته سیستم حکومت های منطقه ای با ضرورت های جغرافیایی و سیاسی مناطق کرد نشین هم خوانی داشت. کردها تا چند دهه پیش از تشکیل دولت مدرن در خاورمیانه ، در درون دولت های فرا منطقه ای ایروان و عثمانی دارای حکومت های محلی با اختیارات کامل بودند [1]

به استناد شواهد تاریخی، تهاجم و سلطه جویی بر دیگران و ایجاد امپراطوری، درون مایه فرهنگ سیاسی قبایل افزون خواه آسیایی بود ، اما به نظر می رسدکه این ویژگی در میان کردها بر جسته نبوده است ، کردها در تاریخ بس کهن خود، بر حفظ سرزمین نیاکان خویش تکیه کرده اند و برای سهولت ارتباط و برقراری امنیت ، در بیش تر موارد با حکومت های محلی همسایه و پادشاهی های فرا منطقه ای همکاری نموده اند، ولی هیچ گاه برای تشکیل حکومتی واحد یا مرکب از حکومت های منطقه ای کرد، اقدام نکرده اند. بدین سبب  میتوان کرد ها را در ادوار گذشته در ردیف جوامع قطاعی قرار داد که از یک قدرت سیاسی مرکزی بی بهره بوده اند.[2]

کردها با وجود کثرت جمعیت ، استعداد ایجاد حکومت، توان رزمی کم نظیر، شجاعت بی مانند، آشنایی تاریخی با امراطوری های بزرگ و تجارب جنگی فراوان، در صدد گسترش قلمرو خود و «جان گشایی» و یا تشکیل امراطوری نبوده اند، بلکه به حکومت های محدود بسنده کرده اند.

هر حکومت سنتی و محلی کرد، منطقه مشخصی را زیر فرمان داشت که همواره شامل مجموعه یی از عشایر رمه گردان و گروه زیادی از مردم شهری و روستایی غیر عشیره یی می شد. هم زیستی حکومت های سنتی کرد در کنار هم ، ناشی از توازن قدرت و ضرورت بقای آن ها بود. زد و خورد متداول بین عشایر با وساطت و دخالت حکومت محلی ، اغلب با مشورت و رهنمود توسط ریش سفیدان دیوان، برطرف می شد

از قرن دهم تا آغاز قرن شانزدهم میلادی شمار اُممرای کُرد در طی 700 سال، قریب 300 نفر ذکر شده است. پس از آن نیز که کردستان بین ایران و عثمانی تقسیم شد- تا اواسط قرن نوزدهم، حکومت های محلی کرد پای بر جا بودند. بدین ترتیب کُردها بعد از فروپاشی دولت ساسانی به مدت بیش از یک هزارسال، دارای حکومت های منطقه ای نیمه مستقل و مستقل بودند.

امّا با توجه به محدودیت جنگ ابزار در آن زمان و امکان دستیابی بسیاری از اُمرای کُرد به جنگ ابزارهای متعارف، عدم تشکیل حکومتی فراگیر، توسط کُردها پیش از تقسیم کُردستان (در جنگ شاه اسماعیل و سلطان سلیم عثمانی)، جای تأمل دارد و می تواند به صورت موضوع بازنگری در روانشناسی سیاسی کُردها ورد مطالعه قرار گیرد، به ویژه آن که در همین مدت ، لااقل 10 حکومت بزرگ دراین بخش از جهان از ترک تبارها چون : غزنویان ، سلجوقیان، خوارزمشاهیان ، مغولان ، تیموریان، ترکمانان ( قره قوینلو و آق قوینلو)، صفویان، قاجاریان و عثمانی پدید آمدند.

اُمرا و بنیان گداران پادشاهی های  فرامنطقه ای از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولان، ترکمانان، صفویان، قاجاریان و عثمانی در آغاز کار به همان جنگ ابزاری دسترسی داشتند که کُردها نیز می توانستند به آن دسترسی داشته باشند.

در مورد سلسله ایوبی میتوان گفت ، آنان نه در کردستان وایران ، بلکه در مصر ، یمن، و شام (سوریه وفلسطین ) خود را نشان دادند. تنها بخش کوچکی از کردستان تحت فرمان روایی این خاندان کرد، قرار داشت. در پی جویی این فراشد، نه عوامل فیزیکی ، بلکه عوامل ذهنی و فرهنگی دخالت داشته اند. همین عوامل ذهنی ، فرهنگی در هماهنگی با موقعیت جغرافیایی و ساختار اجتماعی کردستان در پیدایش حکومت های منطقه یی نقش تعیین کننده داشته اند و نشان می دهند که مردم کرد در کُل بر خلاف ترک تباران و دیگر همسایگان خود در تاریخ بلند خویش فاقد روحیه افزون طلبی و « جهان گشایی » بوده ناد.

 بدبختانه سرنوشت اسف بار مردم کرد در خاورمیانه، آموزه ی بدی از عدم انگیزه تسلط بر دیگران ارایه داده است. اسارت مردم کرد و «حکومت تحمیلی» بر آنان در خاور میانه ، ثمره شوم رواج انگیزه سلطه جویی در میان همسایگان کرد است ، اما مداحان غارتگران و افزون خواهان تاریخی ، امروز هم حق تعیین سرنوشت را منحصر به مردمی می دانند که اسلاف آنان در ادوار گذشته توان برپایی پادشاهی های بزرگ و امپراطوری های گسترده را داشته اند، شاید ازاین نظر کردها را مستحق فرمانبرداری از اخلاف آنان می دانند!

تمرکز و پراکندگی کردها

کردها از دیر زمان در مغرب ایران سکونت داشته اند. با این حال در اکثر نقاط ایران زمین تاریخی نیز حضور داشته اند. چنان که در حمله اعراب به ایران ساسانی ،کردها در بیش تر مناطق کشور از پیش تازان دفاع از کیان سیاسی ایرانیان بودند[3] آنان خدمات شایانی به پیشرفت فرهنگ و ادب فارسی کرده اند. برای نمونه نخستین کسانی که به فارسی دری شعر سرودند، از کردان بوده اند یا این که خود را منتسب به فرهنگ کرد دانسته اند : در عهد سامانیان ابوالحسن بن محمد الغزوانی اللوکری ، از لوکر (در افغانستان کنونی) به دعوت وزیر سامانی به دربار سامانیان در بخارا رفته و در این مورد چنین سروده است:

عبید الله بن احمد وزیر شاه سامانی            همی تابد شعا ع داد از آن پرتو پیشانی

به صورت آدمی آمد به معنی نور سبحانی    خدایا چشم بدخواهان کزآن صورت بگردانی

بخارا خوش تر از لوکر خداوندا همی دانی      ولیکن ،کُرد نشکیبد از دوغ بیابانـــــــــــی[4]

آیا او کرد بوده است یا این که زندگی و فرهنگ کردها را ستوده و خود را به آن علاقمند نشان داده است؟ اگر این شاعر کرد بوده باشد، آیا کردها در ده قرن پیش ، در افغانستان هم ساکن بوده اند؟

فرهنگ و کتابت به زبان کردی

مالک الشعرای بهار ، در مجله مهر (چاپ 1316) و رشید یاسمی در کتاب « کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او »به سندی اشاره می کنند که در حوالی سلیمانیه پیدا شده است. در آن سند ابیاتی به خط پهلوی و زبان کردی (گویش اورامی) نوشته شده و نشان می دهد که در هنگام هجوم اعراب ، زبان کردی دارای کتابت بوده و از رسم الخط پهلوی استفاده می کرده است. در جلد نخست کتاب سه جلدی مشاهیر کرد [5]متونی از «پیر شالیار» نقل شده است که در اوایل اسلام و دوره پایانی ساسانیان سروده شده است، در سده های بعد، برخی از اهل قلم کرد با بهره گیری از الفبای عربی – فارسی متونی با دو گویش کرمانجی شمال و گورانی از گویش های جنوبی زبان کردی از خود به یادگار گذاشته اند. معروفترین آنان « احمد خانی » در نیمه قرن دوم قرن هفدهم هم اثر معروف خود را به نام «مه ک وین » در گویش کرمانجی شمالی سروده و « معدومی تاوه گوزی » مشهور به مولوی کرد ، (قرن نوزدهم) ابیات خود را در گویش کردی جنوب سروده است.[6]

ام از قرن 19 نوشتن و سرودن در گویش کرمانجی میانه که به «سورانی » معروف است ، رونق یافت و اکنون در کردستان عراق و ایران به صورت گویش نوشتاری رسمی درآمده و نشریات بسیاری با این گویش منتشر می شوند. در کردستان ترکیه، الفبای لاتین برای نوشتن انتخاب شده است. البته به سبب این که کردها از داشتن کشوری مستقل محروم شده اند ، از شیوه نوشتاری استاندارد و رسمی مربوط به خود بهره مند نیستند . به علاوه تا همین اواخر نوشتن و سخن گفتن به زبان کردی در کشور ترکیه ممنوع بود به نحوی که مشمول مجازات های سنگسن می شد. لذا با توجه به شرایط سخت حاکم بر فرهنگ و زبان کردی ، امکان تبدیل یکی از این دو گویش فعال ، به زبان رسمی و « استاندارد » بسیار بعید می نماید.

سیری در پیدایش امارات کرد پس ازاسلام

امرا و شهریاران کرد از قرن دهم . (سوم ه.ق)ظاهر شدند و تا اواسط قرن 19م . (13.ه.ق.) به مدن بیش از یک هزار سال ماندگار بودند. بدون شناخت امارات کرد در این یک هزار سال، نمی توان هویت تاریخی و موقعیت سیاسی مردم کرد را در قرون معاصر باز شناخت.

سیر تحول اوضاع کردستان را بعد از اسلام ، می توان به 4 دوره تقسیم نمود:

1 . ازقرن هفتم  تا 11 میلادی

2 . ازقرن یازدهم تا 16 میلادی

3. ازقرن شانزدهم تا جنگ جهانی اول

4 . از جنگ جهانی اول تا امروز

ازقرن هفتم  تا 11 میلادی

در نیمه اول قرن هفتم میلادی عرب ها به ایران ساسانی تاختند و بر قلمرو  آنان حاکم شدند، ولی در جریان حمله اعراب، نام کرد در نوشته های تاریخ نویسان و گزارش گران عرب، بسیار برجسته شد . بدیهی است که شناخت و دریافت دیگران از هر فرد و جامعه یی ، یکی از بارزترین جنبه های هویت آن فرد و جامعه است. بنا بر این مبنا هویت تاریخی مردم کرد تا هنگام ظهور اسلام، جدا از ایران و ایرانی نبود ، ولی با هجوم اعراب به ایران، همه جا سخن ار کرد در میان آمده است، ولی کردها یک شبه خلق نشده اند، بلکه آن اشارت از سوی مورخان ناظر بر این واقعیت است که کردها در آن دوران هم در میان سایر ایرانیان دارای ویژگی های بارز دفاعی مخصوص خود بوده اند، ویژگی هایی که توجه مهاجمان عرب را به خود جلب کرده بود. ناقلان و نویسندگان آن رویدادها که بیش تر عرب بودند یا به بان عربی نوشته اند. با نام بردن از کرد و تعریب واژه کُرد به طور مکرر از کرد و اکراد سخن گفته اند. پس از عرب ها، ترکان سلجوقی نخستین کسانی بودند که با عنایت به هویت ویژه کردها ، نام کردستان را وارد مکاتبات رسمی کردند.

در قلمرو عثمانی هم امارات کرد (حکومت منطقه یی ) را «کرد حکومتی » می گفتند که معادل فارسی آن، حکومت و کشور کرد است . در آذربایجان هم نواحی کرد نشین «کردستانات»میخواندند. پس از هجوم اعراب تا ظهور شاه اسماعیل اول ( ابتدای ق16م.) وضعیت حکومت «ایران» مشخص نبود، آن چه بود، حکومت خاندان ها و امپراطوری هایی با ریشه ترک بود. پس از ظهور شاه اسماعیل وتشکیل مجدد حکومت ایران ، بیش تر مناطق کرد نشین در خارج از قلمرو و حکومت « ایران»  قرار گرفت، لذا ضرورت بررسی جداگانه تاریخ سیاسی و جامعه شناسی مردم کرد، انکار ناپذیر است. کردها که در هجوم اعراب به « ایران» با هویت سیاسی ، اجتماعی فرهنگی بسیار برجسته یی ظاهر شدند، پس از گرویدن به اسلام هویت تاریخی جدید خود را تا به امروز حفظ کرده اند.

احمد کسروی در کتاب «شهریاران گمنام» برخی از پادشاهان کرد را نام بده است. فرمان روایان مذکور به طور اسمی از خلفای بغداد تبعیت می کردند، ولی در عمل مستقل بودند. در زیر نمونه هایی از شهریاران کرد تا استقرار ترک ها در سده پنجم هجری اشاره می شود:

در آغاز قرن سوم هجری «صدقه» نامی از کردها ی موصل که به « زریق » شهرت داشت به آذربایجان آمد، و بر ارومیه مسلط شد. « او ، و برادرش قصرها در ترومی ساختند».[7]در سال 209 مأمون خلیفه عباسیوالی گری آذربایجان  و ارمنستان را به {زریق} سپرد و او را مأموریت داد که به جنگ بابک رود. او برادرش را به جای خود به مقابله بابک فرستاد که شکست خورد. اما خود با 40 هزار نفر سپاهی در 211(هوق) به سوی موصل شتافت، سید بن انس حاکم عرب موصل کشته شد، سرانجام زریق از سپاه مدمون شکست خورد.[8] چند سال بعد در 245 جعفر کرد ذهبانی از ساکنان سلماس که بساط فرمان روایی در آذربایجان گسترده بود بر قوای عرب در آن جا چیره شد، ولی معتصم خلیفه عباسی، سردار بزرگ خود« ایتاخ ترک را به جنگ وی فرستاد، جعفر شکست خورد. ایتاخ از کردها کشتار هولناک و غارت فراوان کرد.»[9] کردهای راودی که از سال 344 در آذربایجان سلطنت می کردند، « تاظهور سلاجقه با قدرت تام در آذربایجان حکومت کرده و اعقاب آنان تا هجوم مغول نیز وجود داشته اند».[10]

در 345 (ه.ق.) دوستک کرد، اهلدیار بکر 321 در « جزیره وسعرد» فرمان روایی خود را بنا نهاد. پس از آن قلمرو خود را که شامل بخش بزرگی از کردستان ( در ترکیه کنونی است) گسترش داد. بعد از مرگ وی پسرش « باز ابوالشجاع» دیار بکر را پایتخت خود کرد 356 پس از شکست وی در جنگی، یکی از منسوبان باز به نام ابو علی حسن بن مروان حکومت « مروانیان» را بنا نهاد (401 ه.ق.)  از این خاندان احمد بن مروان، از جانب خلیفه ی بغدا  به او لقب » ملک عادل ناصر الدوله » اعطا شد، او درباری بنا نهاد که 366 زن در حرمسرایش بود![11]

و این در زمانی است که ترکان سلجوقی ، بزرگ ترین امپراتوری جهان را در جوار مروانیان ، پایه گذاری می کردند. ا ز سوی دیگر فرمان روایان حسنویه در قرن چهارم هجری (348) دینور و « شاره زور» تا اهواز و موصل را در اختیار داشتند. فرمان روایان فضلویه از سال 300.ه.ق. تاقرن ها از بختیاری تا اهواز و موصل را زیر فرمان داشتند. ( شرفنامه) می گویند برخی از اعقاب ایشان در بختیاری تا به قدرت رسیدن رضا شاه ، در مسند قدرت بودند.

 ازقرن یازدهم تا شاندهم

در 249 هجری ، ترکان غُز وارد مراغه شدند. آنان « مسجد جامع آن جا را آتش زدند و جمعی از اهالی را کشتند. طوایف کرد به ناتقام این عمل متحد شدند و با غزها در مراغه به جنگ پرداختند».[12]

هجوم غزها با غارت و کشتار اهالی در مسیر حرکت آنان توأم بود. کردها در مراغه و ارومیه و نقاط دیگر در برابر غزها ایستادند و سرانجام آنان را بیرون راندند، ولی بعد از هجوم غزها سلجوقیان منطقه را اشغال کردند. سلجوقیان بر تمام قلمرو ساسانی تسلط یلفتند، ولی دولت خود را حکومت « ایران» نخواندند. در دوره سلجوقیان ، بیش تر نقاط « ایران» به ویژه آذربایجان به زیر سلطه ترکان در آمد و کردها از اقتدار و فرمان روایی در آذربایجان رانده شدند و جای خود را به ترکان سپردند. با این حال در مناطق غربی تر ، ترکان سلجوقی برای رهایی از قیام و سرکشی پایان ناپذیر کردها ناگیر شدند مناطق کردنشین را رها کرده و هم خود را بر تصرف مناطق آسیای صغیر معطوف کنند. سلجوقیان در تسلط بر غرب آسیای صغیر از همکاری کردها به عنوان مشارکت در جهاد بهره مند شدند. البته برابر آیین اسلام، تبعیت از حکام مسلمان جایز است، ولی ترک تبارها بیش از اعراب هویت قومی و فرهنگی خویش را بر اهالی تحت سلطه تحمیل می کردند، این امر واکنس کردها را برانگیخت. کردها با صلابت فرهنگی خویش دربرابر سیاست تحمیل زبان و هویت ترکی ایستادگی کردند. شاید این واکنش ها سب شده باشد ، واژه «کردستان» که تا آن زمان در مکاتبات سیاسی و یا درتاریخ نویسی متداول نشده بود،وارد تاریخ گردد.

بدیهی است که ترکها در همان آغاز گسترش اسلام، از سمت شمال به سوی ایران سرازیر شدند، افراد برجسته ترک به خدمت امرای عرب درآمدند و به سان عوامل سرکوب در دست امرای عرب، قرار گرفتند. ترک هابیش از ایرانیان مورد اعتماد اعراب بودندبدین سبب طی سه چهار قرن،زمینه کوچ تهاجمی ترک ها به « ایران» فراهم گردید. سرانجام در قرن یازدهم میلادی « ایران» از شمال و شرق ،کوچ تهاجمی خود را آغاز کردند.

ترک ها با تجاربی که در طی چهار قرن نخست کسب کرده بودن. این بار به صورت امواج عظیم انسانس به سوی « ایران» سرازی شدند،آنان نخست به بخش های شمالی رخنه کردند و سپس به تدریج به سوی بخش های غربی و آسیای صغیر راه افتادند ، سرانجام راه خود را به به سمت آسیای صغیر (که در تصرف روم شرقی و یونانیان بود) گشودند. ترک ها از راه قهر اقتدار خود را بر ساکنان مناطق اشغالی تحمیل کردند . به احتمال بیش تر ،اهالی مناطق اشغال شده برای کاهش فشار بر خود، بان مهاجمان را فرا گرفتند، این امر برای اقوام مغلوب _ به ویژه کردها _ تحمیلی دردناک بود، بدین سبب کردها با جنگ و گریز، پناه گرفتن در ارتفاعات و رویکرد به تقویت و نوسازی ساختاری و عشیره ای  - که تاهمین اواخر ماندگار بود – دربرابر مهاجمان جدید ایستادگی کردند و از وطن خود دفاع نمودند.

کردها با پناه گرفتن در ارتفاعات و بهره برداری از موانع طبیعی در برابر مهاجمین جدید ایستادند. بدین سبب به سان سایراهالی آذربایجان زبان و هویت قومی خود را ازدست ندادند.اما در این راه هزینه های گزافی پرداختند و هنوز می پردازند! سرانجام کردها توانستند به نحوی با ترکان که همسایه جدید آنان شده بودند کنار آیند و در بیش تر موارد زندگی مسالمت آمیز و دوستانه یی با ترک ها داشته باشند. در این هنگام بود که کردها امکان یافتند زندگی کشاورزی خود را از نو رونق بخشند، ولی در هجوم مغولان بار دیگر وضع کردستان در هم ریخت.امکانات کشاورزی نابود شد. رندل ،در این باره می نویسد:

«مغولان چنان آسیبی به کشاوری کردستان زدند که یک سده بعد کردستان تنها به تأمین یک دهم عواید پیش از تهاجم توفیق یافت.»[13]

در این ایام است که بیش تر کردهای کشاورز با بهره برداری از امکانات اقلیمی ومراتع پربار، بار دیگر به سوی اقتصاد متکی بر رمه گردانی روی آوردند و ساختارهای عشیره ای و اقتصادی شبانی را رونق دادند، با این همه کردها نخستین گروهی ب.دند که سپاه مغولان را در میدان کارزار شکست دادند، « در سال 1285/م./664.ه.ق الملک الظاهر بیبرس لشکر سلطان مصر،( از خاندان صلاح الدین ایوبی .ن.) به جانب شامات لشکر می کشد  - که مغولان در 657 ه.ق. تصرف کرده بودند – او نخست به ارمنستان می رود که فرمانروای آن مورد حمایت اباقاآن حکمران مغول بود. چندی بعد میان بیبرس و مغولان درگیری پیش می آید که به شکست مغول می انجامد و این نخستین شکست بزرگ آنان است . این واقعه در سال 671=1291 یک سال پیش از رحلت مولانا پیش می آید»[14]

پس از آن چاپقلوها، تیموریان وترکمن های آق قوینلو و قره قوینلو و قره قوینلو با توسل به زور و نیرنگ و قتل و غارت ، بیش تر فرمان روایی هایی منطقه یی کرد را به فرمانبرداری و باج دهی واداشتند.

چنان که گفته شد پس از یورش ترکان غز، سلجوقیان ، سیل آسا از کردستان گذشتند و روی در غرب و قلمرو روم نهادند، پس از سلجوقیان، خوارمشاهیان، مغولان، ایلخانان، تیموریان و ترکمانان قره قوینلو و آق قوینلو، به تهاجم بی وقفه خود ادامه دادند. با این حال کردها در بیش تر موارد اقتدار محلی خویش را حفظ کردند، اگر چه مغولان به ویژه در منطقه زنجان، مراغه،بیجار، شاهیندژ، بوکان ومهاباد مدت ها ماندند و حکومت کردند. در دوره ترکمانان  قره قوینلو ،قرا اسکندر در 830ه.کار تسخیر ولایات کردستان را آغاز کرد، ولی فقط در محدوده کوچکی توفیق یافت. با این حال حسن بیک ،( ازون حسن آق قوینلو ) با زور و نیرنگ، سراسر کردستان شمالی را به انقیاد خود درآورد. والتر هینتس در این مورد می گوید:

« کار انقیاد کردها قره قوینلو نتوانسته بودند آن را کامل کنند، توان در سالد 874ه.ق. توسط اوزون حسن، مختومه شمرد».[15] به نوشته هینتس ، « بعد ازشاه یعقوب (یکی از پسرا اوزون حسن) کردها به طور موقت استقلال خود را باز یافتند تا این که باز بار دیگر به دست شاه اسماعیل اول، نوه جنید اوزون حسن ، سرکوب شدند و این سرکوب با کمک ترکمن های هر دو قبیله آق قوینلو و قره قوینلو انجام پذیرفت».[16] هینتس ، در مورد جنگ کردها با ترکمانان مینویسد:« اوزون حسن ، قلعه پرآوازه  ی حصن کیف را که ملک خلف ( از خاندان ایوبی) مشهور به جف سرخ، با سرسختی از آن دفاع می نمود، محاصره کرد. یکی از برادرزادهای این فرد خانواده ایوبی فریب ترکمانان را خورد و خیانت کرد. او ملک خلف را در حمام کشت و بدین ترتیب قلعه در ذیالقعده 866.ه.ق.اوت 1946.م ساقط شد. یکی از برادران ملک و تمام امرای حصن کیف به قتل رسیدند. بقیه سپاهیان به اسارت درآمدند و به آمد(دیاربکر) فرستاده شدند...»[17]

در محاصره بدلیس، امیر ابراهیم بن حاج محمد سه سال تمام از قلعه دفاع کرد، امیر در اثر قحطی و شیوع بیماری به مذاکره و تسلیم تن داد. هم زمان با محاصره بدلیس ، تسخیر امارت حکاری صورت گرفت، ملک عزالدین شیر امیر ،جولامرگ (پایتخت حکاری) که در جنگاوری شهره بود، در برابر هجوم حسن بیک اقدام به دفاع ننمود، به گزارش «شرف نامه» ملک عزالدین به این سبب که دشمن حمله را در روز چهارشنبه آغا کرده و او جنگ در چهارشنبه را بد یُمن می دانست! اقدام به دفاع نکرد و به دست صوفی خلیل یکی از امرای آق قوینلو و عرب شاه بیگ به قتل رسید. کمی پس از این که اوزون حسن در 822.ه.ق. از دنیا رفت حکام کرد تبعیت ازترکمانان را کنار نهادند و به زندگی سیاسی مرسوم خود بازگشتند.[18]

تهاجم ویرانگرانه ترک تبارها از قرن 11 تا 16 م. دگرگونی های شگرفی در هویت قومی، ترکیب جمعیتی و فرهنگ سیاسی « ایران» پدید آورد، اکثر ساکنان آذربایجان که تا پیشاز آن ترک زبان نبودند، دراثر سلطه ترکان ترک زبان شدند.

باید یادآور نمود که یک قرن پس از فرود اقتدار مروانیان در دیار بکر و فراز اقتدار سلجوقیان ، سلطان صلاح الدین ایوبی ، شاه بیت سیاست و رهبرر را در جنگ های صلیبی به جهانیان عرضه داشت. سلطان صلاح الدین ایوبی قدس را پس از نزدیک به یک قرن که در تصرف مهاجمین مسیحی بود، از آنان پس گرفت. او به جهانیان نشان داد : قدرت سیاسی و فرمان روایی در انحصار هیچ قوم و نژادی نیست. اگر سیاست ، فن فرمان روایی و حکومت بر جامعه است، سلطه جویان سیری ناپذیر، سیاست را به فن اسارت مردم و غارت دست رنج آنان تبدیل کرده اند.

از دیگر سو اگر چه اوضاع سیاسی کردها با هجوم ترک ها و لشکر کشی سلجوقیاندگرگون شد، با این حال در بخش های غربی ایران و آناتولی شرقی تا سرزمین های عرب نشین ، حکومت کرد ، پیوسته حضور فعال داشتند. تداومد اقتدار کردها پس از سلجوقیان در دوره خوارزم شاهیان نیز مشهود است. مقاومت کردها در برابر مغولان ، طوایف کرد را مورد خشم و غضب سرداران مغول قرار داد و صدمات زیادی بر آنان وارد کرد، اما هجوم تیمور لنگ بیش ترین آسیب را به کردها رسانید. تیمور لنگ، راه را بر سلطه ی ترکمانان فراهم ساخت. با این وجود کردهاهیچ گاه آرام نگرفتند و در برابر سلطه جویان دست از مقاومت نکشیدند.

قرن شاندهم تا جنگ جهانی اول

الف: شاه اسماعیل اول با تأثیرهای ماندگار

ظهور شاه اسماعیل اول در آغاز قرن 16، بر سیر تحولات سیاسی مسلمانان جهان به ویژه کردها تأثیر بسیاری بر جای نهاده است، پس از تشکیل دولت صفوی، کردستان  به عرصه ویرانگرترین جنگ های تاریخ بدل شد، آن جنگ ها که بین دو قدرت عثمانی و صفوی مدت چند قرن ادامه یافت، موجب تقسیم ناخواسته کردستان شد که هنوز تأثیر های زیان بار آن بر منطقه و مشکلاتی که برای کردها فراهم آورد، باقی است. ایجاد سرحدات سیاسی در سرزمین نیاکانی مردم کرد بین دو قدرت بزرگ شرقی، تبدیل کردستان به نبردگاه آنان بود.

 ـرندل» دربارهی تأثیرهای ویرانگر آن جنگ ها می نویسد:« هر دو امپراتوری به این هم که کردستان را به نبردگاه خود تبدیل کرده بودند، اکتفا نکردند برای محروم کردن یکدیگر از قوای نظامی، سیاست سرزمین سوخته را در پیش گرفتند و اقدام به تبعید کردها کردند».[19]

رندل ،در مورد تبعید به عنف کردها می نویسد:

« سلطان سلیم سفاک، قبایل کرد را به آنتولی مرکزی و شمالی، به ویژه به مناطق جنوب آنکارا تبعید کرد دامنه تبعید به بلغارستان کشیده شد، اما این عمل در برابر اقدام صفویان نمود چندان نداشت: صفویان صدها هزار کرد  را به اجبار به درون امپراتوری صفوی کوچ دادند. در سال 1534یا35صفویان که از پیش لشکریان عثمانی میگریختند ، اندیشیده و با اسلوبی معین بسیاری از شهرها و روستاهای کرد را ویران کردند، کشت ها را به آتش کشیدند، قنات ها و چاه ها را کور کردند و تأسیسات آبیاری را تخریب نمودند.»[20] پنج قرن بعد ، این روش شاهان صفوی توسط صدام حسین با توسل به سلاح های شیمیایی تکرار شد.

ابوبکر منصف ، کتاب « ریاض الخلود» را در اشاره به ستمگری لشکریان عثمانی به نام اسلام و قزلباش ها به نظم پایان داده است.

درآن دم کاین معانی روی بنمود                   زهجرت نهصدو هشتاد و نه بـــــــود

زمان پرفتن ، دوره پرآشــــــوب                     نه دانش مطلب و نی علم مطلــوب

تو گویی هر دم از چرخ مقوس                     غم و اندوه باریدی به هرکـــــــــــس

خصوصاً بنده را در کوهساری                      دهی بود از ولایت بر کنــــــــــــــاری

گهی از ظالمان اهل اسلام             به غارت می شدی هر صبح و شام

گهی از جور مأمور قزلباش                          نهان می گشتم اندر شعب هر تاش

در این آشفتگی و تیره حالی                      محیطی دیدم از تألیف خالـــــــــی[21]

در آن دوران که ایران و عثمانی سرگرم جنگ و تخریب بودند و نویسنده کرد حتی در روستای دور افتاده ای در منطقه اورامان، امکان تألیف نداشت، اروپاییان ازبرکت کور دلی دو قدرت بزرگ اسلامی،سرگرم ساندگی ، شکوفایی و رنسانس خود بودند.به نظر پیش تر محققین از جمله والتر هینتس، پس از سقوط مرکز بیزانس (استامبول) توسط سلطان محمد فاتح، اروپاییان به این فکر افتادند که ترک ها را در شرق سرگرم کنند تا فشار در جبهه غرب کاهش یابد، بدین طریق بود که سرزمین نیاکانی کردها به مدت چند قرن به میدان جنگی غیرانسانی تبدیل شد و اروپاییان فرصت پیشرفت به دست آوردند.»[22]

نگارنده در مقاله یی تحت عنوان « آنان که هزینه پیشرفت اروپا و در نتیجه جهان را پرداخته اند.[23] به نقش اروپاییان و محافل مسیحی آسیایی (قفقاز و تزاریون) در ایجاد جبهه شرقی ، برای فرصت دادن به اروپاییان در برابر ترک ها، اشاره نموده است. گشودن جبهه شرق در برابر عثمانی ها برای ترک ها بسیار سود بخش بود و اثر عمیقی بر سیر پیشرفت ترک ها نهاد، اما کشورهای اسلامی را از مسیر تحول و پیشرفت باز داشت دنباله آن جنگ ها به قرن بیستم کشیده شد. جنگ عراق علیه ایران، تداوم همان تخاصماتی بود که شاه صوفی پایه گذار آن بود.[24]

جنگ هخایخون بار ناخواسته که بیش تر در مناطق کرد نشین خاورمیانه چند قرن ادامه داشت ، تأثیر بسیار عمیقی برمردم کرد نهده اند، آن تأثیرها را می توان در ادبیات حماسی، تاریخی ، سیاسی و ملی کرد در پنج قرن اخیر باز شناخت. انزجار کردها نسبت به ستمگری  همسایگان افزون طلب ، موجب پیدایش اندیشه های سیاسی و ملی کرد شد. تدوین تاریخ مفصل کردستان درابتدای قرن هفدهم،توسط شرفالدین خان بتلیسی و اشعار سیاسی ملت گرایی احمد خانی، در اواخر همان قرن ، طلیعه ظهور اندیشه های سیاسی در کردستان اند. در این دوره هویت مقاوم مردم کرد قدرت های منطقه مورد توجه تاریخ نویسان و کاتبان درباری قرار گرفت و بدگویی ها نسبت به مردم کرد آغاز شد. داوری نادرست کاتبان دربار، پیدایش ادبیات سیاسی جهت دار و پیشداوری ناصواب بسیاری از هم وطنان نسبت به مردم کرد شد که تا کنون آثار آن باقی است.

ب . تقسیم کردستان

در آغاز قرن شانزدهم .م . ندیک به سی امارات کرد، در غرب ایران وجود داشت. همان گونه که والتر هینتس اشاره کرده است، حکومت های مذکور با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل  اول، مورد هجوم بی امان قزل باشان وترکمانان پیوسته به شاه قرار گرفتند.[25] اما هجوم اخیر با حملات پیشین ترکمانان تفاوتی بسیار داشت، یرا براثر تعصبات مذهبی که شاه صوفی بنیان گذار آن بود، آن جنگ ها بسیار بی رحمانه ، ویرانگر و پرتلفات بودن، هر جنگی قلوب مردم را آکنده از اندوه و خشم و نفرت می کرد و موجی از انتقام جویی در پی داشت. سیاست شوم سرزمین سوخته که در جنگ های متوالی بین صفوی و عثمانی با شقاوت تمام بر مناطق کرد نشین تحمیل می شد، اوضاع منطقه را به کلی دگرگون کرده بود به گونه یی که کردها در گرایش به سوی صفویان یا عثمانیان ، سرگردان بودند. کردها نمی دانستند به کدام طرف اعتماد کنند تا کم تر صدمه ببینند؟! سرگردانی در اعتماد به همسایگان سلطه جو، بزرگ ترین مشکل تاریخی مردم کرد در آن دوره بود. سرزمین نیاکانی مردم کرد توسط جنگ افروزان سلطه جو، به عرصه جنگ های ناخواسته تبدیل شد، اما با کمال تأسف آن جریان شوم از نظر بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان و صاحب نظران، مکتوم مانده است. برخی از آنان ناجوانمردانه  اتهامات ناروای «مزدوری» امرای کرد را برای صفویان و عثمانیان مطرح کرده اند، اما باید از اینان پرسید: امرای کرد در بین دو قدرت ویرانگر و سلطه جو،چه راهی را می بایست انتخاب می کردند؟ درحالی که آن دو قدرت بزرگ فرا منطقه ای با شقاوت بسیار، جنگ را بر امرا و اهالی کردستان تحمیل می کردند، ولیفرجام آن جنگ های استعماری، دو نتیجه بسیار بزرگ در بر داشت: یکی جدایی بخش اعظم کردستان از ایران ودیگری گشودن جبهه شرق به سوداروپا  وممالک مسیحی !گشودن جبهه شرق در پنج قرن پیش موجب فراهم ساختن زمینه پیشرفت برای اروپا وتحمیل جنگ و عقب ماندگی ، نهتنها برای کردها ،بلکه برای خاورمیانه – قلب جهان اسلام  _ گردید! البته تدبیر گشودن جبهه جنگ در شرق عثمانی ، توطئه کشورهای اروپایی و هم دستی قدرت های مسیحی منطقه با بهره برداری ازافزون طلبی اوزون حسن بود. اروپاییان با هم دستی مسیحیان منطقه و در اندرون دربار اوزون حسنآق قوینلو جبهه شرق را گشودند (ملکه دسپیناخاتون – مسیحی مانده- همسر محبوب اوزون حسن، نیای مادری شاه اسماعیل اول بود) پس از آن بود که اروپاییان فرصت یافتند در برابر عثمانی بایستند و به سوی پیشرفت گام بردارند!

در واقع اروپاییان نخست توسط اوزون حسن در نیمه دوم قرن پانزدهم میلادی ، مقدمات کار را فراهم کردند، بعد شاه اسماعیل اول ، نوه دختر اوزون حسن و شاهان صوفی آن برنامه را پی گرفتند! پس از آن ارتش مخوف عثمانی در جبهه اروپا ،موضع دفاعی به خود گرفت و از آن تهاجم بازماند . سرانجام به طور مداوم از اروپا به عقب رانده  شد . در واقع باید گفت : انتقال جنگ به شرق و سرزمین کردستان، به سان بزرگ ترین توطئه علیه اسلام و شرق بود .

نتیجه گشودن جبهه شرق، برای کاستن از فشار در جبهه غرب بود، اما آن اقدام موجب انهدام کردستان، ،عقب ماندگی شرق و پیش رفت اروپا شد. بدین سبب باید گفت: مردم مظلومکرد، هینه پیشرفت اروپا و در نتیجه جهانیان را پرداخته اند! این تحول در حالی صورت گرفت که امرات کرد تا پیش از ظهور شاه اسماعیل اول ، خود را از دیگر ایرانیان جدا نمی دانستند. خصومتی بین کردها و دیگر اهالی ایران در میان نبود ، ولی با ظهور شاه اسماعیل اول ، وضع سیاسی – اجتماعی و فرهنگی منطقه دگرگون شد شاه صوفی روشی در پیش گرفت که امکان نداشت تمام ایرانی تباران در »« درون یک کشور» بمانند! راهکار شاه صوفی برای برقراری فرمان روایی برمبنای دیدگاه خاصی ازمذهب، در سرزمین هایی که تا آن هنگام «ایران»خوانده می شدند ، بیش از آن که برای همه ایرانیان قابل تحمل باشد، آزار دهنده و گریزاننده بود، اما شاه صوفی نوجوان با خشونت و کشتار ، نظر خود را بر اهالی ایران تحمیل کرد. در نتیجه بخش بزرگی از ایرانی تباران- چون کردها در غرب و مناطق وسیع در شمال و شرق خراسان – از ایران جدا شدند. شاه اسماعیل اول عواقب آن دشمنی ها را برای نسل های بعد مردم ایران – تا به امروز – به یادگار نهاده است، نگاهی به تاریخ عثمانی – که توسط ناسیونالیست های ترک نوشته شده است، حقایق تاریخی زیادی را روشن می کند:زیرا آنان اعتراف می کنند که « کردستان و شرق آناتولی» تا ظهور شاه اسماعیل اول، تابع عثمانینبود. پروفسور» ا.ح.ه چارشلی»مینویسد: « ادریس بتلیسی در تصرف دیار بکر و سرزمین های شرق(منظور کردستان است .ن ) خدمات ارنده یی از خود نشان داد. وی با امرای سنی مذهب کرد ملاقات و مذاکره نمود و توجه
آنها را به سوی دولت عثمانی جلب کرد. امرای ارومیه، ایتاق، عمادیه، جیزره، آکیل ، بتلیس، خزران(هزان)، گازران، پالو، سییرت، حصن کیفا، میافارقین، جزیره ابن عمرو و امرای 25منطقه ی دیگر، تابع دولت عثمانی شدند».[26]

اما باید گفت:« حکیم ادریس بدلیسی » دانشمند نامدار کرد در دربار اوزون حسن جایگاهی والا داشت، ولی او از دست شاه اسماعیل گریخت و به سلطان سلیم پیوست. از دیگر سو این اسناد تاریخی نشان می دهند که پیوستن کردستان به عثمانی (کردستان کنونی ترکیه ، عراق و سوریه ) بر مبنای توافق و پیمان با حفظ اختیارات کامل داخلی صورت گرفته است..[27] ولی ترک ها با توسل به ور و نیرنگ، حقوق کردها را زیر پا نهاده اند.

در واقع ابقای پیوستگی کردستان به ترکیه کنونی ، بدون توافق ملت کرد و رعایت حقوق و طبیعی آنان نمی تواند از مشروعیت تاریخی برخوردار باشد.

اوضاع کردستان پس از جنگ جهانی اول

فرایند رویداد های قرن شانزدهم تا نیمه اول قرن بیستم ، منجربه فلاکت مردم کرد در عصر کنونی شده ایت. موطن نیاکانی کردها به عرصه معرکه ها و تقسیمات ناخواسته و تحمیلی تبدیل شده ومردم کرد در خانه خویش ، غریب مانده اند. نخستین تقسیم سرزمین کردستان، بین صفویان و عثمانی روی داد، دومین تقصیم در ابتدای قرن نوزدهم در جنگ های ایران و روسیه صورت گرفت و بخشی از سرزمین کردستان به روسیه تزاری واگذار شد، اما در دوران استالین، کردها ی ساکن کلباجار شوشه و لاچین ( دو اسم اخیر کردی اند) درمنطقه قره باغ قفقاز، به ازبکستان تبعید شدند و جای آنان را آذربایجانی ها گرفتند، ولی در این اواخر منطقه مذکور بین آذربایجان و ارمنستان اختلاف انداخته است. سومین تقسیم  تحمیلی کردستان، پس از جنگ جهانی اول با توسل به زور توسط آتا ترک و دسیسه استعمار عملی شد. در نتیجه سرزمین نیاکانی مردم کرد، بین کشورهای نوبنیاد ترکیه، عراق و سوریه تقسیم شده است.  سرزمین نیاکانی مردم کرد که بدون رضایت آنان برای تشکیل کشورهای نوبنیاد عراق و سوریه اختصاص یافت، موجب اعتراض کردها شد، اما اعتراض خونبار مردم کرد ، موجب آشفتگی منطقه و بهره برداری قدرت های مداخله گر قرار گرفت، قیام کردها در عراق سرانجام به اوضاعی منجر شد که زمینه تهاجم آمریکا و هم پیمانانش را (به عراق) اجتناب ناپذیر ساخت.

استعمار بریتانیا که طراح ایجاد کشورهای نوین در خاورمیانه پس از  جنگ جهانی اول بود، کردستان مستعمره عثمانی را  - که جمعیت آن از چند کشور عربی خاورمیانه ، بیش تر است – با نیرنگ و زور در کشورهای ساختگی به صورت اقلیت درآورد، مشکلات کردها درخاورمیانه به گونه یی اوضاع را آشفته کرده است که جک استراو (وزیر امور خارجه بریتانیا در ابتدای قرن بیست و یکم) سیاست استعماری کشورش را پس از جنگ جهانی اول، اشتباه خواند وبرای جبران آن با آمریکا هم پیمان شد و به عراق مولود سیاست استعماری کشور خود حمله کرده و بساط ظالمانه بعثی ها را از میان برداشتند.

--------------------------

منبع : هویت تاریخی و مشکلات کنونی مردم کرد / تألیف: دکترعبدالله ابریشمی  / انتشارات آنا /چاپ اول  سال 1385

1) . مردوخ ، شیخ محمد تاریخ مردوخ (کردستانی) ج2.ص 4 و کتاب قومیت احدی

[2] .بالاندیه، ژرژ. کتاب « انسان شناسی سیاسی» ترجمه دکتر فاطمه گیوه چیان ، نشر آران، تهران 1374. ص 12.

[3] . یاسمس رشید ، کتاب، «کرد و پیوستگی تاریخی ونژادی او » به شرح دفاع کردها از ایران پرداخته است.

[4]  . روحانی بابا مردوخ ، مشاهیر کرد 3 جلد نشر سروش تهران، ج 1 ، ص 19.

[5] . همان جا

[6]  همان جا ص 466

[7] . کاویان پور، احمد. تاریخ عمومی آذربایجان، نشر آسیا تهران ، 1346 ص 97 و کتاب مشاهیر کرد ج3پیشین.

[8] .همان جا ، صص 82و 83 97.

[9] .همان جا. ص 81

[10] . کاویان پور- پیشین ص 83

[11] . شرفنامه

[12] . کاویان پور. ص 82

[13] . رندل جاناتان. با این رسوایی چه بخشایشی ، ترجمه ابراهیم یونسی، نشر پانیذ، تهران، 1379، ص30

[14]  . اسلامی ندوشن، محمد علی، مقاله منذدرج در روزنامه اطلاعات 28/8/1377 ص 46. رندل،ص 30

[15] .هنتس صص 37 و 174 و 78

[16] . پیشین ، ص 57

[17] . پیشین ، ص178

[18] . هینتس 57

[19] .. رندل ، ص30

[20]  . رندل همان جا

[21] .مصنف ، ابوبکر . ریاض الخلود، مشاهیرکرد، ج ا بابا مردوخ روحانی، چاپ سروش، تهران 1364، ص 164

[22]  هینتس 57

[23] ..آن مقاله در ماهنامه «مهاباد» (نشریه محلی ) شماره 11 بهمن 1380 به چاپ رسید.

[24] .. جعفر ولدانی، اصغر. کتاب « بررسی اختلافاتمرزی ایران و عراق» نشر دفتر مطالعان سیاسی و بین المللی ،چاپ دوم 1370

[25] . . هنتس ص 75

[26] .اوزون چارشلی، اسماعیل حقی، کتاب» تاریخ عثمانی » ترجمه دکتر وهاب ولی، تهران نشر مطالعات و و تحقیقات فرهنگی، تهران 1370، ص308

[27] . آیت الله شیخ محمد مردوخ ،تاریخ کردستان . ج2،ص4و کتاب قومیت تالیف احمدی، پیشین ص191

+   منصور موسوی ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

قبایل کُرد

نقشه ی قبیله ای اکراد مثل خود آنها پیچیده و مشکل است . ملت کرد علی رغم سابقه ی تاریخی و قدمتش ، تحت تأثیر طبیعت و توپوگرافی منطقه و عوامل دیگر هنوز در سطح گذار از مرحله ی خانوادگی به مرحله ی فبیله ای است . کردستان منطقه ای است پوشیده از کوه های سر به فلک کیده و دره های عمیق . این پستی و بلندی باعث به وجود آمدن روستاهای پراکنده و کم جمعیت شده که از اتصال و ارتباط بین قبایل مختلف می کاهد .

عامل دوم ، وضعیت شغلی آنهاست . دامداری و زراعت که پیشه ی اصلی اکراد است ، یا به مسافرت و کوچ مداوم نیاز دارد یا به زندگی گروهی و خانوادگی . در این میان صاحبان حرفه های متفاوت دنباله رو این دو شغل اساسی بوده اند . این خانواده ها ی بزرگ به عشایری که به سادگی منظم شده و رهبری واحدی را قبول کرده اند تبدیل شده اند و برای به دست آوردن مراتع جدید به آسانی دچار و باروبنه را به مناطق گوناگون کوچک می کنند . مسؤل خانواده همیشه مسن ترین فرد بوده که به وی آغا یا ( بگ ) می گویند . اسم قبیله یا عشیره به نام یکی از اجداد قدیمی صالح و متدین ، یا نام فرمانده ی جنگی شجاع ، یا یک رهبر توانا که قبیله را از هجوم دشمنان حفظ کرده بر می گردد . پس جای تعجبی ندارد که تعداد قبایل و شاخه های کردها به هزاران عدد برسد . هر چند همگی آنها به خود ، قبیله یا عشیره می گویند ولی در واقع بیشتر شان خانواده ی بزرگی بیش نیستند .

در اثنای سفرها و جستجوهایم در اراضی کردها با مشکل بزرگ تعدد قبایل مواجه شدم و امکان به دست آوردن اطلاعات کامل در مورد همگی آنها را نداشتم . لذا به عده ی کمی از قبایل عراق و ایران و سوریه و ترکیه اکتفا کردم . هدف من از این کتاب سخن گفتن از کردها و سرزمین شان بوده است ، اوضاع و احوال آنها را با این هدف بررسی کرده ام که کمکی به تحقق وحدت اسلامی نموده باشم ؛ نه اینکه تفرق و پراکندگی مسلمانان جهان را از آنچه هست بیشتر نمایم . از اینکه بعضی از قبایل را ذکر نکرده یا به آن اهمیت کافی نداده ام قصد خاصی نداشته ام و قبلاً از آنها پوزش می طلبم . برنامه ام به این ترتیب بوده که در هر منطقه یکی از قبایل معینی را انتخاب و آن را توصیف و تحلیل نموده ام .

در آخر این فصل کمی درباره ی یزیدی ها که در کوه های عراق و سوریه خصوصاً شهر سنجار ( شهر زیبای در دامنه ی کوه سنجار و غرب شهرستان موصل ) و حومه ی ن به سر می برند نوشته ام ، یزیدی ها در شجاعت و زیبایی ، نامور و زنان قد بلند شان از زیباترین زنان جهان هستند و از نظر نژاد و آداب و سنن از کردهای اصیل هستند .

در عراق یزیدیون از مقامات بالایی برخوردارند . بیشتر آنها در نیروی هوای سلطنتی خدمت می کنند و زیر نظر بریتانیاییها آموزش دیده اند . آنها تا مدتی پیش بسیار عقب افتاده بودند ولی به دلایل استفاه از رادیو و نشریات و اشتغال در امور دولتی و سیاست داهیانه ی عراق در حال حاضر ( 1953 م – 1332 ه ) به پیشرفت های قابل توجهی رسیده اند .

 

مهرانیون  ( میللیون )

میللیون بزرگترین و وسیعترین قبیله در میان کردها بوده که ریشه شان به قبیله ی قدیمی ( جیتو ) می رسد آنها مسلمان و سنی مذهب هستند ولی در میانشان افراد مسیحی و یزیدی نیز پیدا می شود . منطقه ی انها در شمال سوریه و گذرگاه فرات واقع شده که به انتهای خط آهن ترکبه در دیار بکر و در شرق به کناره های رودخانه دجله می رسد . این منطقه دشت وسیعی است که از درختان گوناگون و پراکنده و منطبق با خلق و خوی اکراد پوشیده شده و برای زندگی کوچ نشینی و زراعتی مناسب است . میللیون با لهجه کرمنجی صحبت می کنند که با لهجه ی موصل و کرکوک متفاوت است . چرا که به جای عربی ، لفات ترکی و فارسی در آن بیشتر یافت می شود . اختلاف آنها به اندازه ی اختلاف لهجه ی پشتو در قبیله یوسف زای قبایل افریدی با وزیری باتانی پاکستان است .

از نظر روش زندگی و وسایل آن به ترک ها نزدیکترند و از سایر قبایل پیشرفته تر و شکوفاترند . هر چند بیشتر میللیون کوچنده هستند ولی روستاهایی با خانه های گلی و کوچک ، شبیه به مناطق مرزی شمال غربی پاکستان یافت می شود .

میللیون ملت بزرگی هستند که رسوم گذشته ی خود را حفظ و هر سال فصل زمستان از کوه ها پایین آمده و مثل قبایل گیلزای مرز پاکستان و افغانستان به مناطق جنوبی کوچ می کنند . چادرهایشان از موی بز ساخته شده که آب و نور خورشید از آن نفوذ نمی کننند ، بر دو ستون چوبی قرار می گیرند و اطرافشان ستون های کوچک گذاشته می شود تا به راحتی بتوان زیر آنها ایستاد . داخل خیمه با سجاده های زیبای منگوله دار تزیین می شود .

اکراد میللی دارای زندگی قبیله ای بوده که به دوازده مجموعه ی اساسی و مجموعه به عشایر یا خانواده های بزرگ تقسیم می شود . رهبری عشیره جنبه ی وراثتی دارد . بزرگان خانواده مسن ترین فرد را به عنوان (( آغا )) که زعامت علیا را دارد انتخاب و برای حل منازعات ، مجلسی از رؤسا و پیران عشایر منعقد می شود .

میللیون ( مهرانیون ) هنوز هم از ابراهیم پاشا که در قرن گذشته وحدت قبیله ی تحت رهبری وی تحقق پیدا کرد .، به ویژگی یاد می کنند و اسطوره ای در باره اش ساخته اند که می گوید : ابراهیم پاشا برای آنها رفاه و آسایش و مجد و ابهت و عظمت آورد . خیمه ی او چهل ستون داشته و باقیمتی ترین اشیاء تزئین شده بود و صد و بیست  سوار از آن نگهبانی می کرده اند .

سلطان عبدالحمید رتبه ی ( پاشایی ) را به وی خلعت داده بود و او را بر مناطق میلی حاکم و با مالیات های خاص و اجازه ی تشکیل سپاه محلی و اداره ی محلی وی را مفتخر کرده بود .

میللیون در عهد سلطان عبدالحمید دارای خود مختاری کامل بوده و افرادشان در فوج حمیدی به عنوان نگهبان خاص سلطان خدمت می کردند . ابراهیم پاشا توانست به فرماندهی سپاهی منظم که بیشتر افراد آن از نزدیکانش بودند ، برسد و پایتخت خود را ویرن شهر که دارای سکنه ی ارمنی و عرب هم بود ، قرار داد  و یک کلیسای ارمنی در آنجا ساخت . ویرانشهر در زمان حاکمیت وی به پیشرفت های بسیاری که در تاریخ نمونه نداشته رسید .

بعد از ابراهیم پاشا هیچ کس لیاقت جانشینی وی را نداشت و میللیون رهبر بزرگی را از دست دادند . خصوصاً با ظهور حرکت (( جوانان ترک )) و عزل سلطان عبدالحمید به دست مصطفی کمال پاشا جدایی و تفرقه در میان آنها ایجاد شد .

به دنبال جنگ جهانی اول سرنوشت میللیون مشخص بود ولی بعد از تقسیمات استعماری ، آنها خود را تقسیم شده بین دو دولت سوریه و ترکیه دیدند و از آن زمان تا حالا از قوانین دولت های مرکزی اطاعت و هیچ گونه قیامی نداشته اند .

حالا به یک قبیله ی دیگر کرد که در منطقه ی دیگر کرد که در منطقه با اهمیت تر و وسیعتر از میللیون و در ایران به سر می برند اشاره می کنم .

 

اکراد گورانی   

این قبیله ی مشهور در دشت های غرب و جنوب غرب ایران ، اکثراً در اطراف کرمانشاه ( مهمترین شهر غرب ایران ) به سر می برند . گوران به زبان محلی یعنی کوه نشین و (( گور )) معنی کوه را می دهد . با استناد به کتاب شرف نامه ( که مهمترین کتاب در مورد قبایل کرده است ) ملک گودرز فرزند گیو مؤسس قبیله ی گوران است و گفته شده که بهمن شاه ایران ، رهام فرزند گودرزبن گیو را برای فتح اورشلیم روانه و یهودیان بسیاری را اسیر و به قتل رساند و در بعضی جاها رهام را همان بختالنصر گفته اند . همان کتاب می گوید : (( سرزمین های حومه ی قصر شیرین و کرمانشاه از زمان رهام به دست جانشینان گودرزبن گیو افتاده است )) حالا هم اهالی آنجا ها را گورانی ها تشکیل می دهند . اسم گودرزبن گیو و لقبش هنوز هم در کتیبه ی بیستون کرمانشاه محفوظ مانده است .

در کتاب (( مسالک الابصار )) که کتاب قدیمی دیگری است و دارای اهمیت تاریخی زیادی است ، ذکر شده که گورانی های در قرن 14 بر کردستان جنوبی از همدن تا شهر زور تسلط داشته اند . به همین دلیل می توان با قاطعیت گفت که زمانی ، گورانی ها بخش بزرگی از جنوب غربی ایران را در اختیار داشتند و تا کنون هم اکثر سااکنین غربی ایران و اطراف خانقین را گورانی ها تشکیل می دهند .

گورانی ها ملتی فعال و با نشاط بوده و دارای قدی متوسط و پوستی قهوه ای رنگ و قوی البنیه و سالم هستند ، به کار زراعی و دامداری  مشغول اند و بهترین پشم را از گوسفندان شان تهیه می کنند . از کالاهایی که باعث سود بسیار برایشان می شود به سبب و انگور و لبنیات می توان اشاره کرد . گورانی ها به شجاعت و ذکاوت و اخلاص و خدمت گذاری دولت هایشان مشهورند . جمعیتشان بین 400 تا 500 هزار نفر می باشد و منطقه ی مسکونی شان در ایران به دلیل داشتن حوزه های نفتی غنی ، بسیار پر اهمیت است .

 

اکراد جرجیرایا 

 ( این اسم به ترتیب فوق در کتاب ذکر شده ولی اینجانب با مراجعه به کتب فراوان قیبله ای با چنین عنوان را ندیدم به احتمال زیاد منظور نویسنده قبیله گورگیلیا می باشد )

این قبیله در مرز عراق و ترکیه زندگی بدی داشته و به زراعت مشغول و دام هایشان را برای چرا به مناطق مختلف می برند . موصل و نصیبین و جزیره ی ابن عمر از مراکز خرید و فروش محصولات زراعی و مایحتاج زندگی شان می بلشند . جمعیت این طیفه به 10 الی 12 هزار نفر بالغ می شود . مناطق مسکونی شان دارای آب فراوانی بوده و انواع گندم ، جو ، میوه و سبزی جات را از زمین هایشان به دست می آورند ، و پشم و فراورده های لبنی از محصولات دامی آنها می باشد . این طایفه نمونه ی مردانگی و مروت بوده ، قد بلند و زیبا رو هستند به آسانی عصبانی شده ولی بعد از فروکش کردن می توان به سادگی بر آنها دست یافت . نسبتشان به اعراب می رسد ولی آنها خود را کرد خالص می دانند . گفته می شود سلیمان آغاز 150سال پیش ، آنها را از سلیمانیه به این مناطق نقل مکان داده است .

 

عشیره ی بتوان

قبیله ی بسیار کوچکی در شمال موصل و دامنه های شمال شرقی کوه جودی هستند که به زراعت و دامداری مشغولند .

قبیله ی حسینان

بر عکس جرجیان این قبیله دارای نژاد اصیل کردی بوده ولی در طول دویست سال گذشته همگی عرب شده اند . آنها در موصل به زراعت گندم و جو و ذرت مشغول و از چند هزار نفر بیشتر نیستند . آنها در واقع یکی از شاخه های دور یزیدی ها هستند .

از قبایل کوچک دیگر در موصل ، می توان به قبایل زیر اشاره کرد . قبایل (( گولی ، سندی ، حجام )) در زاخو و موزوری (( دوسکی و شواخان )) در دهوک مرز ترکیه و عراق ، قبایل (( سورتاش ، کزه ، زوکری ، هرکی )) در عقره قبایل (( نیرو ، اوریگه ، برواری )) ، (( بالا و سانیا )) در عمادیه که بیشتر آنها زندگی کوچ نشینی دارند ولی بعضی قبایل زاخو و دهوک به زراعت گندم و برنج و جو مشغول هستند .

 

قبایل جاف ایرانی

اکراد جاف در شرق و شمال مرز ایران و عراق به سر برده و کمتر تابع قانون هستند . به دامداری مشغول و حداقل 6000 نفر می باشند که در اطراف کفری چمچمال و حلبچه ی عراق به سر برده و منطقه ی سکونت آنها دهها مایل به داخل ایران هم کشیده شده است .

از قبایل کوچک دیگر این منطقه می توان قبایل طالبانی ، زنگنه ، شوان و قبیله ی مشهور بارزان را نام برد که در نزدیکی های کرکوک به سر می برند . بارزانی ها از زمان انقلاب ملا مصطفی بارزانی ( 1946 – 47 م ) ( 1325 – 1326 ه . ش ) اهمیت زیادی پیدا کرده اند و اکراد بارزانی از نظر علم و فرهنگ یکی از پیشرفته ترین قبایل هستند .

 

کردهای کاکه ای

در نزدیکی های کرکوک و سلیمانیه زندگی کرده و از نظر نژادی به قزل باش ها نزدیکترند تا کردها . با قزل باش ها از طریق ازدواج ، بسیار اختلاط پیدا کرده اند . بعضی معتقدند که کاکه ای ها یکی از شاخه های قزل باش ها در کردستان هستند . به یکی از لهجه های کرمانجی صحبت می کنند و بین 19 الی 10 هزار نفر جمعیت دارند که زراعت ، پیشه ی اصلی آنهاست .

 

اکراد خوشناو

اکراد خوشناو در غرب اربیل و در منطقه ی با صفا و زیبای شقلاوه زندگی می کنند . طایفه ای زیبا و قوی البنیه و بافر است . عاشق نظامی گری هستند .

اکراد خوشناو نسبت به بیشتر قبایل دیگر پیشرفته تر و با فرهنگ تر بوده و از نظر علمی در سطح بالاتری قرار دارتد ، بیشترشان به زراعت مشغولند ولی در نیروهای نظامی و پلیسی و اداری عراق و ایران به مقام های بالایی رسیده اند . و جمعیت شان حدود سی هزار نفر می باشد

 

اکراد پشدر و هورامان

در استان سلیمانیه شمال عراق پشدری ها که یکی از بزرگترین عشایر هستند به سر می برند و در ایران با عشایر هموند و هورامانی اختلاط پیدا کرده اند . اغلب پشدری ها از سرزمین خود به دلیل خشکی کوچ کرده اند . در منطقه ی آنها بخش های کوچکی از دشت های سرسبز در اثر چشمه سارها و جویبارهای کوهستانی وجود دارد . در اطراف شهر مشهور رواندوز ، شمال عراق  ، قبایل زیباری و منگور زندگی می کنند . در نزدیک رواندوز ، شهر اربیل که مهد تمدن باستانی کردهاست واقع شده است . که قبایل زیر در اطراف آن زندگی می کنند . قبایل دیزین و شعبه هایش ماماسنی ، سیان ، آغا کاکی خان ، شیروانی و شاخه هایی از قیایل خوشناو ، گوری شیخان ، آکو ، شیلانا ، شالا بیگی ، نو دشت ، منگور ، بالک ، شورش ، زیباری ، کازوری و قبیله ی مشهور هرکی ...

 

اکراد همه وند

در غرب ایران و مرز ایران و عراق زندگی می کنند و برای معاملات خود بیشتر به  بازارهای مهاباد و رضائیه مراجعه می کنند ، حدود 15 هزار نفر می باشند .

جنوب غربی ایران

چنانچه قبلاً گفته شد گورانی ها قویترین قبیله ی کرد در جنوب غربی ایران هستند از قبایل دیگر در جنوب غربی ایران می توان به عشایر زیر اشاره کرد : خیلاتی – قدمیر – باگلا ، دالوند و طالبانی که در شهرهای خانقین ، قصر شیرین و اطرف کرمانشاه به سر می برند .

 

یزیدی ها

همچنانکه کردها به باتانی های شمال غربی پاکستان شبیهند ، یزیدی ها هم تا حدود زیادی به قبایل (( لال کفیر )) در دامنه کوه های هندوکش شمال شرقی پاکستان شباهت دارند . جمعیت آنها 22000 نفر می شود و به عبادت کنندگان شیطان مشهورند . گروه هایی از آنها در اطراف  آسیای میانه نیز به سر می برند ولی اکثریتشان در منطقه ی قوس مانند 80 مایلی شمال و شمال غربی موصل زندگی می کنند . آنها خودشان را ( سازای ) می نامند.

نژاد

در مورد نژاد یزیدی ها نظریات مختلفی وجود دارد . بعضی معتقدند آنها یکی از قبایل بنی اسرائیل هستند . عده ای آنها ر از آشوری های قدیم قلمداد می کنند و برخی آنها را زردشتی های مهاجر می دانند که از زمان های بسیار قدیم به غرب دریاچه ی ارومیه کوچ کرده اند . کلمه ی یزیدی از (( یزدان )) که در زبان پهلوی به معنای خالق برتر است مشتق شده است . خدا در نظر آنها دارای مقامی بالا و بزرگ است اما به مخلوقی که ما آن را فرشته ی مغضوب می دانیم اعتقاد دارند و می گویند که سرور کاینات به او سلطه ی کامل بر زمین عطا کرده است . لذا شیطان در نظر آنها نیرویی است که باید به وی احترام گذاشت و او را از خود راضی کرد . آنها وقتی کلمه ی (( شیطان لعین )) را از زبان مسلمانی بشنوند و هراس و رعشه افتاده و در حالیکه مسلمین او را روح شر و خباثت و معارض با خدای تعالی می شناسند یزیدیون او را سروری صاحب قدرت می دانند

اما نظریه ی دیگری که بدون هیچگونه سند و مدرک تاریخی شایع شده است انتساب یزیدی ها به یزیدبن معاویه که امام حسین ( ع ) نوه ی پیامبر (ص) در زمان حاکمیت وی به شهادت رسید ، می باشد . یزیدی ها از نظر نژادی کاملاً کرد بوده و زبانشان به لهجه کرمانجی بسیار نزدیک است .

--------------------------------------------

منبع : کردها و سرزمینشان

تألیف : سرهنگ شیخ عبدالوحید  با مقدمه ( ژنرال ایوب خان رئیس جمهور اسبق پاکستان)

مترجم : مهندس صلاح الدین عباسی

+   منصور موسوی ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

جابان کُرد ( صحابی کُرد پیامبر )

از قدیم در میان کردها طایفه‌ بزرگی وجود داشته است که در تاریخ به نامهای مختلفی مثل جابان، ‌‌کابان، ‌‌گاوان، ‌‌جاوان، ‌‌جافان و جاف از آنها نام برده شده است.این اصطلاحات در کتب تاریخی قدیم مثل تاریخ ابن اثیر ـ عماد اصفهانی در قرن 6 هجری، ‌‌سفرنامه ابن بطوطه ـ مروج الذهب مسعودی ـ قاموس المحیط فیروزآبادی ـ تاریخ امین زکی‌بگ و... آمده است بعضی مثل هژار مکریانی می گویند که طایفه جابان وجود داشته ولی فعلاً نابود شده‌اند، ‌‌دکتر مصطفی جواد می‌گوید آنها بعد از حمله هلاکو به بغداد تبدیل به عرب شده‌اند. ولی آنچه به واقعیت و حقیقت نزدیکتر است این است که طایفه جاف کنونی که در کردستان عراق و ایران زندگی می کنند نوادگان همان طایفه هستند.

 

در تاریخ مشخص می‌شود که در میان اصحاب رسول خدا فردی بوده است به نام جابان الکُردی که پسرش ابو بصیر نیز از یاران رسول خدا بوده است، ‌‌آلوسی در تفسیر مشهور خود روح المعانی از این دو نفر احادیثی را روایت می‌کند و احتمال می‌دهد اصحاب دیگری نیز از نژاد کُرد وجود داشته‌اند. و ابن حجر در کتاب « الاصابه فی تمیز الصمابه » از جابان الکُردی و مأمون بن جابان الکُردی صحبت می نماید.

 

نام جابان الکُردی و پسرش ابوبصیر در مروج الذهب مسعودی ـ دایره المعارف اسلامی ـ طبقات الکبری سبکی ـ قاموس المحیط فیروزآبادی ـ مغازی ابن اسحاق و فتوح الشام واقدی آمده است.ابن اسحاق و طبری می گویند که ابوبصیر فرزند جابان الکُردی در مکه توسط مشرکین زندانی و شکنجه شده و از هجرت او جلوگیری می‌کردند. پس این افراد در مکه و قبل از هجرت به حضور رسول خدا رسیده و مسلمان شده‌اند.

تاریخ‌نویسان می گویند که ابویحیی ابن مأمون ابن جابان از علمای حدیث بوده است و در سال 172 هجری در کردستان وفات یافته است. پس معلوم می‌شود که آنها بعد از فتح کردستان به کردستان بازگشته‌اند و در همان جا نیز به زندگی ادامه داده‌اند.

از بررسی کتابهای تاریخی می‌توان به این نتیجه گیری رسید که. جابان از طرف بزرگان کرد در اورامان و شهرزور همراه با هیئتی، ‌‌مخفیانه و دور از چشم جاسوسان ساسانی، ‌‌به مکه مسافرت کرده است. آن هیئت برای دادن گزارش کار خود به کردستان بازگشته‌اند ولی جابان به عنوان رابط و سفیر کُردها در مکه مانده است و همراه سایر مسلمانان به مدینه مهاجرت کرده است. و به احتمال قریب به یقین بارها پیکهایی به کردستان ارسال داشته، ‌‌و یا با فرستادگان کُردها مذاکره داشته است و حلقه‌ ارتباطی بین کُردها و رسول خدا بوده است.

ابوبصیر در تاریخ اسلام دارای نقش بسیار خاص و مهمی است، ‌‌او از دست مشرکین به مدینه فرار کرد اما بر اساس مفاد صلح حدیبیه باید به مشرکین بازگردانده می‌شد، ‌‌ولی در راه عودت یکی از نگهبانانش را کشت و با 5 نفر دیگر در منطقه‌ العیصی مخفی شد و به پناهگاهی برای مسلمین فراری از مکه تبدیل شد که به دلیل پیمان حدیبیه باید به مشرکین تحویل داده می‌شدند. او با جنگ پارتیزانی، ‌‌که از مشخصه های اکراد بود، ‌‌در مقابل مشرکین مقاومت کرد. اگر سلمان فارسی در جنگ احزاب با کندن خندق، ‌‌تاکتیکی مهم به سپاهیان اسلام آموزش داد، ‌‌ابو بصیر با جنگهای پارتیزانی، ‌‌به یاران رسول خدا روشهای جنگی نا متعارف آموزش داد که بعدها توسط فرماندهان بزرگی مثل خالد و قینقاع و سعدبن وقاص و... از این آموزشها به خوبی استفاده گردید.

 

در رابطه با ابوبصیر و قبیله گاوان یا جابان می‌توان به کتب تاریخی معتبر مراجعه نمود و ضرورت دارد در این موارد و اینکه کُردها در میان اصحاب و یاران رسول خدا دارای چه تعداد افراد دیگری نیز بوده‌اند تحقیقات بیشتری انجام شود.

 

------------------------------------

منبع : کردستان چگونه آزاد شد؟

+   منصور موسوی ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

سرزمین کردستان و حدود و وسعت آن

پروفسور محمد امین زکی / مترجم : حبیب الله تابانی

1- به گفته ی تاریخ کردستان به کجا گفته شده است؟

در کتاب های تاریخی قدیمی، در بعضی جاها و بخصوص بعد از قرن هفتم پیش از میلاد صحبت از سرزمینی به نام « کرد وئن » شده است که به گفته ی « سرمارک سایکس » و نوشته های دیگر به سرزمینی گفته اند که از سرچشمه های « زاب بزرگ » و « دجله»  تا دریاچه ی « وان » را در بر می گیرد. « سن مارتین » در فرهنگ تاریخی و جغرافیایی می گوید: « سرزمین کرد و ئن » از زمان های پیش « کور جیغ » یا « کردوخ » گفته می شده که به زبان ارمنی بوده و به مفهوم « کرد و ارمنی » است که شمال این سرزمین دریاچه ی « وان » و جنوبش سرزمین آشور و شرقش ارمنستان بود. و در کتاب تاریخ شرق قدیم نوشته ی نورمان هم با قاطعیت گفته شده که وطن اکراد از خلیج فارس تا بحر خزر ادامه داشته است.

در دوره ی حکومت های مقدونیه و روم و اشکانی، از کردستان نام مخصوصی برده نشده و قسمت های میانی این سرزمین را در طول این مدت « ارمنیه و ارمنستان » خوانده اند. در اوایل اسلام و در زمان خلافت عمر خلیفه ی دوم از خلفای راشدین، قسمتی از سرزمین کرد جزو منطقه آذربایجان و قسمت میانی آن هم جزو سرزمین « جزیره » ذکر شده است که « ایاز پسر غنم » والی آن بوده است.

در دوران خلافت بنی امیه و بنی عباس هم تقریبا" سرزمین کردستان جزو مناطق جزیره، عراق، جبال، آذربایجان، موکان اراران و ارمنیه و روم بوده و کتاب « تقویم البلدان » هم تقریبا" همین تقسیمات را تأیید می کند و سرزمین های کردستان را در پنج ناحیه ذکر کرده که به ترتیب عبارتند از:

هفتیمن اقلیم جزیره بوده که شامل مصر (رقه) دیار ربیعه(موصل) که در قرن چهارم هجری همه ی اهالیش کرد بوده اند و بالاخره دیاربکر(آمد).

هشتمین اقلیم عراق و حلوان.

هفدهمین اقلیم بلادالروم، ملاطیه، یوزقار و سیواس.

هیجدهمین اقلیم ارمنیه، اراران، آذربایجان، وان، برزعه که این شهر مرکز اراران و مشرف به رودخانه مشهور خواجه نصیرالدین طوسی هم در آن بوده است.( بقایای این رصدخانه هنوز هم پابرجاست.)مترجم

نوزدهمین اقلیم جبل، سلطانیه، همدان، مسیی، اردبیل، شهر زور، و ... در آن قرار داشته است.

لسترنج در کتاب جالبی به نام:the land of the eartezn calipahate منتشره در 1905 لندن درباره ی تقسیمات اداری دوره ی خلفا روشنگری های جالبی در این خصوص کرده و تقریبا" مانند«ابوالفداء» کردستان را میان خوزستان،جبال، عراق، جزیره،ارمنستان اراران، موکان (که بین اردبیل و رودهای کورا و آراز بوده است) و آذربایجان است که وحدتی اداری به نام کردستان نداشته است.

بنابر روایتی، ریشه ی اسمی کردستان اولین بار از طرف سلجوقیان به منطقه ی واقع در میان آذربایجان و لرستان یا مناطق غربی زاگرس گفته شده که با این حساب این ناحیه عبارت خواهد بود از محال سنندج، دینه ور، همدان و کرمانشاهان. اما به گفته ای کردستان به منطقه شهر زور و کویه گفته می شده است.

آقای لسترنج در کتاب ممالک خاوری خلفا صفحه ی 192 می نویسد که در اواسط قرن ششم هجری سلطان سنجر سلجوقی غرب سلسله جبال زاگرس را که جزو کرمانشاهان بود، از آن ناحیه جدا کرده و حکومتش را به برادرزاده اش سلیمانشاه واگذار کرد که او هم «بهار» را مرکز حکومت خود قرار داد و پس از دو سال(554-556) هجری، جانشین عمویش گردید.«حمدالله مستوفی» می نویسد زمانی که سیلمان حاکم این منطقه بود، ترقیاتی داشته و هر سال حدود دو میلیون دینار درآمد داشته است که«عین» محاسب دربار مغول، میزان این درآمد را یک دهم آن می نویسد. در زمان مغول از طرف «الجایتو» سلطان آباد در «چمچه مال» بنا گردید و شهر های مشهور دیگرش عبارت بوده از کرمانشاهان، حلوان، چمچمه مال، آلیشتار، کنگاور، دیناور، شهر زور و بهار.

شرف الدین بتلیسی در کتاب شرفنامه می نویسد کردستان فقط به منطقه ی «دیرسم» گفته می شده و از طرفی مؤلف «نجات و احکام» معتقد است کردستان فقط ناحیه ی «چمشکزک» بوده است. حمدالله بن ابوبکر بن نصر مستوفی که در قرن هشتم هجری می زیسته، در کتاب «نزهه القلوب در مسالک و ممالک» نوشته است مرکز کردستان ابتدا شهرستان «بهار» و بعد به «سلطان آباد» که در نزدیکی کوه بیستون بوده و به سلطان آباد چمچه مال مشهور بوده منتقل شده است. وی می نویسد سرزمین های «ارمن» و «جزیره» جزو کردستان غربی و «هه ولیر» (اربیل) و «آمید» (عماریه) جزو ایالت «جزیره» بوده اند و در قرن هشتم، کردستان از شانزده ایالت تشکیل می شده است و ممالک خلافت شرقی کردستان را تنها با ایالات کرمانشاهان و شهر زور نمایانده است که مرکز آن شهر کرمانشاه یا قرمسین بوده است که به حسابی یکی از چهار ایالت عراق عجم یا جبال محسوب می شده است.(کردستان، همدان، ری و اصفهان) و شهرهای مهم این ناحیه حلوان،کرند، الیشتار، چمچه مال(سلطان آباد) کنگاور، دیناور، سیار بیستون( واسطام یا بسطام و شهرزور)

شاید فقط به خاطر ضرورت اداری و تقسیم بندی های آن بوده که حلوان جزو عراق عرب، سرزمین های دیگر نیز نظیر زنکان «زنجان» سابلاغ یا ساوج بلاغ یا مهاباد (لر بزرگ و لر کوچک)، بروجرد، خرم آباد، اسدآباد جزو عراق عجم و خوی سلماس و اشنویه و سرآو (سراب) ده خوارکان ««آذرشهر» جزو آذربایجان و ملازگرد و وان جزو ارمنستان به حساب آمده است.

در کتاب ظفرنامه که مربوط به زمان تیمورلنگ است، ضمن صحبت از کردستان، امیر بتلیس را بهترین مرد کردستان می نامد.

ملاادریس بتلیسی مؤلف کتاب «سلیم نامه» می نویسد موقعی که از تبریز برمی گشتم، نماینده ی سلطان سلیم عثمانی دستور داد که از ارومیه و شنو (اشنویه) تا دیاربکر و ملاطیه هر چه امرای کرد هست، وادار به اطاعت کنم و بر موازین و شهود اسلامی از آنها، قول اطاعت و پیروی بگیرم. کتاب های «ملوک و حکام کردستان» و «کوردستان دیاری» نوشته ی اولیای چلبی نیز بر همین محور، کردستان را معرفی کرده اند. ولی چنانکه در دنباله ی این بحث خواهد آمد، کم کم اداره امور کردستان به دست حکام و امیرنشینان دیاربکر «وان»بغداد و ارضروم و... افتاد.

 

2- کردستان از دیدگاه جغرافیا

انسکلوپدی اسلام می گوید: کلمه ی کردستان به سرزمین هایی گفته می شود که اکراد در آن زندگی کرده و می کنند، چنانکه ایرانی ها به سرزمین هایی که اکراد مقیم خراسان در آن زندگی می کنند نیز کردستان خراسان می گویند.

همین انسکلوپدی سرزمین کردستان را کوچکتر از پیشینیانش نشان می دهد و می نویسد: کردستان سرزمین به صورت طولی از جنوب شرقی لرستان به طرف شمال غربی تا «ملاطیه» کشیده شده که طول آن ششصد مایل و عرض آن در پهن ترین عرصه ی آن بین موصل و آرارات دویست و پنجاه مایل است و متوسط آن بین 120 تا 150 مایل می شود که این حدود ناقص است، زیرا اولا" لرستان را خارج از محدوده ی کردستان قرار داده و در ثانی حدود شمالی آن تا «الشکرد» و «ارضروم» کشیده می شود.

اولیای چلبی که در سال 1065 هجری تمام مناطق کردستان را گشته است، می گوید کردستان از شمال به جنوب و از ارضروم به وان و حکاری و جزیره و عماریه و موصل و شهرزور و اردیلان و دربند و از آنجا تا بصره ادامه می یابد. طول این سرزمین هفتاد(قوناغ) منزل ولی عرض آن کمتر است.

قبل از سال 1914 ملت کرد سه قسمت شده بود که بین کشورهای عثمانی، ایران و روس پخش می شد ولی به دنبال معاهده ی 16 مارس 1021 که بین ترکیه و روسیه بسته شد، قسمت اعظم سرزمین های کردستان روس به ترکیه «عثمانی» واگذار گردید و بعدها قسمتی از این سرزمین (موصل و کردنشین های این منطقه) به عراق تعلق گرفت. پس از جنگ جهانی اول نیز در تقسیمات سیاسی کردستان، تغییراتی به وجود آمد.

_______________________________

تحقیقی تاریخی درباره کرد و کردستان

نویسنده: پروفسور محمد امین زکی

مترجم : حبیب الله تابانی

+   منصور موسوی ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

گذری کوتاه بر تاریخ اسلامی کردستان

کردستان یا «سرزمین کردها» سرزمینی است به مساحت500هزار کیلومتر مربع، واقع در خاورمیانه و باجمعیتی بین30 تا40 میلیون نفر که 98% آنان مسلمان و اهل سنت و بقیه مسیحی و ایزدی (اهل حق) و....... هستند. در کتب تاریخی و جغرافیایی متقدمین تا قرن هفتم هجری نامی از واژه‌ی «کردستان» برده نشده بلکه این سرزمین مشهور به بلاد جبال، جزیره، دیاربکر و سواد العراق بوده است که از مهمترین شهرهای کردستان قدیم؛ دیار ربیعه، دیار مضر، اورفه، نصیبین، رها، رقه، حران، ماردین، آمد، دینور، شهر زور، سنجار، رأس‌العین، حلوان، تکریت و جزیره‌ی ابن‌عمر بوده است.

 

کلمه‌ی کردستان اولین بار توسط سلطان سنجر سلجوقی بر اقلیم جبال نهاده شد و او برادرزاده‌اش سلیمان شاه را در آن زمان والی کردستان قرار داد. این سرزمین مانند سایر ممالک اسلامی بعد از فروپاشی خلافت عثمانی در عهدنامه سایکس بیکو سال 1916م توسطه قدرتهای استعماری؛ فرانسه، بریتانیا و روسیه، تقسیم و تقطیع شد و هم اکنون کردها به ترتیب اکثریت در پنج کشور ترکیه، ایران، عراق، سوریه، و روسیه پراکنده‌اند ضمن آنکه عده زیادی از آنها به کشورهای لبنان، فلسطین، افغانستان، پاکستان، و دول اروپایی به دلایل سیاسی و یا مادی مهاجرت کرده‌اند.

قول راجح در مورد نژاد کردها آن است که به قبیله ماد بر می‌گردند که مرکز حکومت آنها هگمتانه (همدان امروزی) بوده که در سال 550 قبل از میلاد سقوط کرد و از آن زمان تاکنون کردها هیچگاه دولت مستقلی نداشته‌اند و سرزمین آنها تحت حکومتهای ساسانی و رومی اداره می‌شده است، تا زمانی که آفتاب عالمتاب اسلام به کردستان تابید و آنها را از ظلم و ستم آنها نجات داد. و با اسلام آوردن کردستان، اداره‌ی سرزمین آنها را به خودشان واگذار شد که بحث آن إنشآء الله در آینده خواهد آمد.

 

ضرورت پرداختن به تاریخ اسلامی کردستان

 

قوم کرد یکی از اقوام مسلمان و یکی از ملت‌های زنده جهان است که تاریخ نشان می‌دهد از قدیمی‌ترین اقوام خاورمیانه است. منابع تاریخی شجاعت غیرت و حوادث زیاد آنها را باز گو کرده‌اند، با این وجود نیاز شدیدی به تحقیق و بررسی در این مورد است چرا که تاریخ آنان را مستشرقین و استعمارگران با بدگمانی خود نوشته‌اند آن را تحریف کرده، جنبه‌‌های مثبت را پنهان و جنبه‌های منفی و ضعف را برجسته و نمایان کرده‌اند و کرد را طوری به جهان معرفی کرده‌اند که ملتی جاهل، بی‌بهره، درنده، وحشی، و فاقد تفکر و فرهنگ و تمدن می‌باشند و از طرف دیگر تاریخ اسلامی کرد دچار ناگوارترین تغییر و تحولات گردیده و به باد فراموشی سپرده شده، و اعراب مسلمان در طول تاریخ چیزی در مورد مبارزات و حوادث برادران کرد هم‌کیش خود که در نواحی کوهستانی رشادتها و مردانگی‌‌ها علیه دشمنان دین برای حفظ آیین نشان داده‌اند، نمی‌دانند. تازه! ملت مسلمان کرد هم درباره‌ی تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ اسلامی خود آگاهی محدود دارد. علاوه بر این تسلط اندیشه‌ی ملی‌گرایی بعد از فروپاشی خلافت عثمانی و بی‌توجهی به تاریخ واقعی اسلامی یکی از موجبات بی‌خبر ماندن از مقام و منزلت اصلی خودشان در تاریخ اسلام است و نقش مؤثری را که قوم کُرد در رشد و ترقی اسلام داشته و باید به آن افتخار کند؛ به بوته‌ی فراموشی سپرده است.

ما در این نوشتار نمی‌خواهیم تاریخ ملی یا میهنی کرد را فراروی خوانندگان عزیز قرار دهیم، بلکه تاریخ یکی از ملتهای مسلمانی را بررسی کنیم که از شکل‌گیری تمدن اسلام نقش بسزایی داشته‌اند؛ چون تاریخ اسلامی تنها تاریخ ملت عرب نیست، بلکه عبارت است از تاریخ تمام ملت‌هایی که به‌طور واقعی در قلمرو اسلامی زندگی نموده‌اند.

در ادامه به برخی از مواردی تاریخی که نشان از اسلامی بودن قوم کرد است را بر می‌شماریم:

1- جابان کردی: جابان یکی از اصحاب کُرد رسول الله(ص) و از راویان حدیث است که نام او در کتابهای«اسد الغابة» و«الإصابة فی تمییز الصحابة» ذکر شده است؛ اما متأسفانه معلومات تاریخی در مورد زندگی این صحابی بزرگوار اندک است؛ ولی منابع تاریخی از پسرش میمون کردی ذکر کرده‌اند که پدرش ده بار حدیث از پیامبر روایت کرده و کمتر روایت ‌می‌کرد، مبادا که حدیث را با زیاده و نقض بازگو کند و این نشان ‌می‌دهد که اهل ورع بوده است و بیم داشته از اینکه چیزی را به پیامبر نسبت دهد که از اصل کلام او نیست.

 

2- هیئت نمایندگی کردها به مدینه: در آغاز ظهور اسلام زمانی که هنوز دین حنیف اسلام از مکه و مدینه فراتر نرفته بود مردم جزیره بوتان(جزیره ابن عمر کردستان ترکیه) هیئتی را تدارک ‌می‌بینند و در پوشش بازرگانی به خدمت رسول خدا در مدینه ‌می‌رسند و در آنجا اسلام خود را اعلام ‌می‌کنند و به میان قوم خود بر می‌گردند و اخبار اسلام را به‌سوی آنها ‌می‌آورند. این گروه چون از طائفه باجن بودند به هیئت بازرگانان باجن معروفند.

 

فتوحات اسلامی در کردستان

کردستان در زمان فتوحات عبارت بود از سه منطقه:

1- منطقه جبال که از مهم‌ترین شهرهای کردنشین آن عبارت بودند: لوان، دینور، ماسبزان، همدان و نهاوند.

2- منطقه شهر زور بخش وسیعی بود بین أربیل و همدان.

3- منطقه جزیره(منطقه‌ای که بین دجله و فرات واقع است): و از جمله شهرهای آن: دیاربکر، آمد، حران، نصیبین، دارا، رأس العین و .... بود.

لازم به ذکر است که تفصیل فتوحات در این مقاله مختصر نمی‌گنجد ولی آنچه مهم است این است که‌ نخستین بار سپاه اسلام در زمان امیر المؤمنین عمر بن خطاب در سال 16 هجری وارد منطقه صعب‌العبور کوهستانی کردستان شد و نخستین شهری را که به فرماندهی فیاض بن عنم فتح کردند حلوان(نزدیک قصر شیرین استان کرمانشاه) بود که اهل آنجا مقاومت چندانی نکردند و در برابر مسلمانان تسلیم شدند پس از آن شهرهای دینور، ماسبزان و همدان نیز از طریق صلح فتح شد؛ اما فتح جزیره و شهر زور در سال 21هجری بود توسط اصحاب بزرگوار: عیاض بن غنم، سهیل بن عدی، عبدالله بن عتبان انصاری، ولید بن عقبه و عمر بن سعد انصاری بود که هر کدام فاتح قسمتی از آن دیار بودند.

مطلب مهم در فتوح کردستان این است که اکثر مناطق آن از طریق صلح فتح شده و به قول طبری و ابن‌کثیر و ابن‌اثیر، منطقه جزیره آسانترین جایی بود که فتح شده است که اهالی شهرهای آن یا اینکه مسلمان شده و یا از طریق جزیه از راه صلح در آمدند و علت آن این بود که آن مناطق از آن زمان زیر سلطه ساسانیان و رومیان بود و کردها از حاکمیت آنها ناراضی بودند چون سالها بود که به استثمار ثروتهای مالی و تضعیف آنها مشغول بودند و جوانان آنها را به اجبار به خدمت سربازی ‌می‌کشاندند بنابراین از ظلم و ستم آنها به تنگ آمده بودند و کردها شنیده بودند که اسلام دین برادری و برابری و اخوت است و هیچ فرقی بین انسانها از هر نژاد و قبیله‌ای باشند نمی‌گذارد، بنابراین شهرهای خود را به آسانی تقدیم کردند و حاکمیت مسلمانان را بر حاکمیت فارس و روم ترجیح دادند و به این راضی شدند که زیر لوای خلافت اسلامی باشند، گرچه مسلمانان وارد هر شهری که ‌می‌شدند پس از فتح آن امور را به اهالی آن شهرها واگذار ‌می‌کردند چون هدف آنها تصرف و اشغال سرزمینها نبوده، بلکه در پی تبلیغ اسلام و عدالت‌گستری و نجات مردم از گمراهی و از ظلم و ستم حاکمانشان بوده است. لازم به ذکر است که در تاریخ گزارشی از برخورد نظامی کردها با اسلام ثبت نشده است و اگر جنگی در کردستان در زمان فتوحات روی داده باشد توسط سپاه ساسانی با اسلام بوده است نه سپاه کردی، چون همانطور که گفتیم کردها آن زمان حکومت نداشتند تا صاحب سپاه و لشکر و تجهیزات باشند.

 

3- دانشمندان کرد در خدمت علوم اسلامی:

منطقه کردستان در دوره‌‌های اسلامی اهتمام ویژه ای به علوم دینی داده و دانشمندان بزرگی را در دامن خود پرورانده است که خدمات ارزشمندی به فرهنگ و تمدن اسلامی نموده‌اند که آثار آنان تا به امروز مورد استفاده مسلمین است از بارزترین آنها:

1- میمون بن مهران از تابعین بزرگوار(اهل جزیره)

2- ابن‌اثیر صاحب کتاب الکامل فی التاریخ.

3- ابن‌اثیر صاحب کتاب النهایة فی غریب الحدیث و الأثر.

4- ابن‌خلکان صاحب کتاب وفیات الأعیان.

5- ابن‌حاجب آلانی نحوی.

6- ابو حنیفه دینوری.

7- ابن قتیبه دینوری.

8- شیخ الاسلام ابن‌تیمیه حرانی.

9- ابن‌صلاح شهر زوری.

10-بدیع الزمان همدانی و.... .

و از جمله متأخرین ‌می‌توان: دکتر محمد سعید رمضان البوطی، دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی(رئیس و استاد دانشکده‌ی فقه‌ و اصول دانشگاه‌ قطر)، ملاعبدالکریم مدرس، امجد زهاوی، خیرالدین زرکلی، بدیع الزمان سعید نورسی، محمد مردوخ کردستانی، محمد ربیعی، عبدالله احمدیان، قاضی محمد خضری، ناصر سبحانی، احمد مفتی‌زاده و.... نام برد.

 

4- دولتهای کردی در تاریخ اسلامی: کردها در دوران اسلامی حکومتهایی محلی را تأسیس کردند که زیر نظر خلافت عباسی و عثمانی، به اداره سرزمین خود مشغول بودند از جمله: حکومت سالاریه در آذربایجان(300-420)- حسنویه در همدان(320-405)- دوستکیه و مروانیه در دیاربکر(350-467)- ایوبیان(567-685)در مصر و شام- امارت بابان- امارت سوران و .... . از بارزترین این حکومتها، حکومت ایوبیان به قیادت سلطان صلاح‌الدین ایوبی است، که به همراهی عمویش اسدالدین شیرکوه، توانست دولت عبیدیها را در مصر شکست دهد و به‌جای آن دولتی سنی را برپا کند و صلیبی‌‌ها را در جنگ «حطین» و «المنصوره» شکست داد و بار دیگر فلسطین را آزاد کرد.

 

کردستان امروز: کردستان امروز دارای مسائل و مشکلات خاص خودش است، که به‌علت حساسیت موضوع مجال بحث آن در اینجا نیست. ولی آنچه که مسلم است، این است که‌؛ امروزه سکولارها و کمونیست‌های کرد در عراق و ترکیه، پرچمدار دفاع از حقوق ذاتی کردها شده‌اند و کردهای مسلمان تضعیف و به حاشیه رانده شده‌اند و هیچ شبکه تلویزیونی یا ماهواره‌ای که کردستان اسلامی را به جهان اسلام معرفی کند در اختیار ندارند و این باعث شده که بسیاری از مردم از شنیدن کلمه کردستان، کردستان لائیک و کمونیست را تصور کنند!!

 

منابع:

1- کردستان چگونه آزاد شد، صلاح الدین عباسی

2- تاریخ اسلامی کرد، هادی علی، ترجمه علی غفوری

3- شرفنامه، شرفخان بدلیس

4- معجم البلدان، اقوت الحموی

5- تاریخ مشاهیر کرد، بابا مردوخ روحانی

نویسنده: کاک کریمی (http://www.islahweb.org)
)

+   منصور موسوی ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

کتیبه های پیش از تاریخ کردستان

نقاشی ها و کنده کاری های پیش از تاریخ در اکثر محوطه های باستانی بخشی از تاریخ کهن ایران را به خود اختصاص داده است طی 15 سال اخیر بررسی و شناسایی نقوش پیش از تاریخ روند چشمگیری طی کرده است و گزارش های قابل توجهی از کشف این نقاشی ها در کردستان خوشبختانه از اواسط سال هفتادوهفت هجری شمسی تا حال محوطه های فراوان ، شناسایی شده است که مجموع نقوش آن بالغ بر1000 نقش است این تصاویر که بر روی سنگها و دیواره غارها در کوههای کردستان کنده کاری شده است عبارتند از: تصویر اسب و سوار، بز کوهی ، گوزن و آهوی جبیر، سگ ، مار، گراز، تصاویر خورشید، انسان ، اشکال هندسی ، اشکال گیاهی و نمادهای نامفهوم کنده کاری های صخره ای و غاری کردستان در مناطق مختلف هورامان ، سارال ، دهگلان ، دیواندره و بیجار است پراکندگی محوطه ها نشان می دهد، در عهد باستان مردمان فراوانی در مکانهای مختلف این سرزمین زندگی می کردند.بررسی های روی نقوش و مطالعه بر روی آنها معلوم می کند؛ این کنده کاری ها مربوط به دوران مختلف است گاهی بر روی قطعه سنگی چند مرحله از طراحی و کنده کاری مشاهده می شود گویا نقوش قدیمی مکانی مقدس برای کنده کاری های جدید به شمار می رود و اکثر آنها مربوط به هزاره های قبل از میلاد است بز کوهی که سمبل ملی ایرانیان بوده ، در تمام محوطه ها به چشم می خورد. کنده کاری های جدید متعلق به منطقه سارال و دهگلان است که در بررسی تصاویر آن نقوش هزاره اول و دوم قبل از میلاد مشاهده می شود کنده کاری های منطقه سارال و دهگلان نشان می دهد، جامعه ای که هنرمندان کنده کار در آن زندگی می کردند به شیوه کشاورزی و دامداری و شکار اداره می شده و از مرحله تربیت اسب و پرورش آن گذر کرده بودند بیشترین نقوش و نمادهای سمبولیک صخره ای کردستان در منطقه سارال قرار دارد و بزرگترین کتیبه بیش از تاریخ کردستان در این منطقه شناسایی شده است.تصاویری از انسان های ملبس و عریانبرروی تخته سنگها کنده کاری شده است نوعی گوزن در این کنده کاری ها وجود دارد که همانند سنگ نگاره دهگلان است گوزنی زیبا با حجمی بزرگ و شاخهایی راست و بلند که محل سکونت او دشتهای بزرگ و حاصلخیز منطقه دهگلان و سارال بوده این نوع گوزن از نظر شاخ با گوزن قرمز و گوزن زرد فرق دارد و گویا از انواع گوزن هایی است که در عهد باستان نسل آن منقرض شده است در بررسی های نگارنده مشخص شده است که کهن ترین تصاویر در حکاکیها و کنده کاریهایبر روی سنگها و غارهای کردستان در منطقه اورامان قرار دارد به نظر می رسد کوههای رفیع و دره های باشکوه و زیبای اورامانات مکان مناسبی برای زیست انسان در عصر نوسنگی و ادوار قبل و بعد از آن بوده است .در منطقه اورامان کنده کاری های صخره ای و غاری فراوان وجود دارد که کنده کاری های آنها مربوط به ادوار مختلف پیش از تاریخ است . سنگ تراشیده دهانه غار "بردمیر" که بصورت کله گوسفند تراشیده شده است به ابعاد140 سانتیمتر و نقش 3 بز کوهی و یک سگ که بر روی آن حکاکی شده است مرحله دامداری را نشان می دهد.کنده کاری های سینه )غار تاش ( تصاویر ادوار مختلف را در خود جای داده است هنوز هم بعد از هزاران سال ، محوطه های پیش از تاریخ و نشانه های انسان ریخت و علامت های سنگی و نقوش کنده کاری صخره ای و غاری در قلل و دره های این منطقه مشاهده می شود منطقه اورامانات یکی از زیستگاه های کهن ایران زمین است هم اکنون هم در ارتفاعات کوهها، محلهای استقرار موقت با اتاقهای سنگ چین مانده برجای از روزگاران کهنبه چشم می خورد. دیوار اتاقها در پناه دیواره کوه با تخته سنگهای بزرگ و نقوش کنده کاری پیش از تاریخ بر صخره هاست که تعدادی از آنهابه خاطر استحکام و زیبایی با رنگ کرم پر شده است غارها و پناهگاه های صخره ای پیش از تاریخ فراوان وجود دارد.
منبع: جام جم آنلاین
 

+   منصور موسوی ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

تاریخ کردستان پیش از اسلام( بویژه کردستان عراق)

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.

در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.

برخی منابع از قبیل گزنفون درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان اسکندر جنگ و ستیز می کردند و از زبان استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر درباره طوایف کردان بارزانی که با لشکریان اسکندر در حال عقب نشینی جنگیدند بسیار سخن رفته است .

برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.

در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.

تاریخ کردستان پس از اسلام

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب درآمد بعد از عمر, در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که باعث شد کردها مسلمان شوند.

 

حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد[نیازمند منبع] که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است.این شعر آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

 

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان         ویشان شارده وه گه وره گه وره کان

زورکاری ئارب کردنه خاپوور             گنائی پاله هه تا شاره زوور

شه ن و که نیکا وه دیل بشینا                مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا

ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س    بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س

ترجمه به فارسی

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند

بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود

عرب ظالم ویران کردند

روستای کارگرها را تا «شهرزور»

زنان و دختران را به بردگی بردند

مردان دلیر در خون غلتیدند

آیین زرتشت بی سرپرست ماند

دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

 

در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد. در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی به کار رفت.

هم‌زمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید.

به گفته رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی او , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است:

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.

در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) می‌‌باشند اینان از آل بویه اطاعت می‌کردند.

در غرب و مرکز ایران دو سلسله (دیلمی) به نام آل زیار و آل بویه از ( ۴۴۷-۳۲۰ ه.ق.) که هر دو از مناطق شمال برخاسته اند نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن ها چاره ای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند.

علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.

آل بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.

در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست آل بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.

صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. از دوره صلاح الدین سرداران کرد توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از 1171 تا 1260/1250م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت های ایشان دمشق و قاهره بود. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جنگ‌ با صلیبیون درآورد.

نوشته: نشمیل کردستانی

+   منصور موسوی ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

چند قلعه تاریخی در کردستان ایران

قلعه پالنگان

روستای " پالنگان" در 15 کیلومتری شهر کامیاران و ابتدای منطقه اورامان قرار دارد. در 800 متری روستا در دره زیبای " تنگیور" و در محل چشمه های پر آب " شیخ علاء الدین"، " شیخ خاتون" و " شیخ عمر"،  قلعه پالنگان وجود داشت که اکنون بقایای اتاق ها، آتشکده ها و پل های قدیمی آن پابرجاست. آثار به دست آمده از قلعه و بقایای پل های ساخته شده بر روی رودخانه، قدمت آن را به دوره پیش از اسلام می رساند.

نویسنده کتاب" تحفه ناصری" قلعه را مدتها محل سکونت امرای " کلهر" دانسته و می نویسد: خسروخان اردلان در سال 564هـ. ق قلعه را متصرف و جزو قلمرو خود درآورد و از آنجا که آب وهوای قلعه "زلم" ، در شهر زور آباد مناسب نبود، مرکز فرمانروایی خود را به "پالنگان" انتقال داد. مدارک حاصل از کاوش های باستان شناسی مرتبط با این دوره و نزدیک بودن قلعه به کتیبه " تنگیور" انتقال از قلعه " زلم" به پالنگان را ثابت می کند.

قلعه تا بعد از انتقال مرکز حکومت  خاندان اردلان از پالنگان به " حسن آباد" ، یعنی در حدود قرن دهم هـ.ق آباد بود.

چنگیزقلعه

نزدیک شهر بیجار و در 20 کیلومتری شهر، بر بالای کوهی در جاده ی بیجار- سنندج بقایای قلعه ای وجود دارد که به "چنگیز قلعه" معروف است. این قلعه که فقط بقایای دیوارها و آب انبارهای آن باقی مانده، در گذشته دارای تأسیساتی مهم در منطقه بود.

ساختمان این قلعه از سنگ ، ساخته شده و از ملات ساروج  (مخلوطی است از آهک و خاکستر یا ریگ که در آب به مرور جذب انیدرید کربنیک کنند و آهکش به صورت سنگ آهک که محکم و پایدار است در می آید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده می کنند ) نیز درآن بهره گرفته اند. تاریخ ساخت دقیق قلعه مشخص نیست. لیکن بقایای معماری و سفال های موجود، آثار دوره تاریخی احتمالاً ساسانی و دوره اسلامی را نشان می دهد.

قلعه حسن آباد

در گذشته های بسیار دور ، جاده ی قدیم سنندج – کرمانشاه از روستای حسن آباد که در 5 کیلومتری سنندج واقع بود، می گذشت. درسال 746هـ. ق " امیر حسن خان اردلان"، بر بلندای کوهی در جنوب روستا، قلعه مستحکمی برای مرکز حکومت خود بنا کرد. در اوایل قرن دهم هـ.ق " هلوخان اردلان" والی وقت کردستان، آنجا را مقر حکومت قرار داد. احتمالاً آبادی و قلعه حسن آباد قبل از تأسیس شهرِ سنه دژ ( سنندج ) مرکز ولایت  کردستان بود و از سال 1046 هـ. ق پس از انهدام قلعه حسن آباد، سنندج مرکز ولایت کردستان گردید. آثار و بقایای تأسیسات قلعه حسن آباد، هنوز بر جای است.

قلعه سنندج ( دژ سنه)

یکی از قلعه های قدیمی کردستان ، قلعه سنندج بود. هنگامی که " سلیمان خان اردلان" از طرف " شاه صفی" به عنوان والی کردستان منسوب شد، مرکز ایالت کردستان را از حسن آباد به سنندج انتقال داد و قلعه ای ساخت که به " دژسنه" معروف شد. این قلعه بعدها با گسترش شهر ، در داخل محله ای قرار گرفت که به محله " میان قلعه" معروف بود. " سنه دژ" بالای تپه ای درکمال استحکام بنا شد و در برخی کتب توصیف جالبی از فضاها و تزیینات معماری آن آمده است. از جمله: بر گرد محله میان قلعه که دارالحکومه و سرای خسرو خان و امان اله خان بود، دیواری کشیده اند مشتمل بر چهار دروازه ... . اول دروازه " قلعه چوالان" که رو به مغرب دارد. دوم دروازه " تپوله "، سوم دروازه " عبدالعظیم" که روی آن به سمت قبله است. چهارم،  دروازه " بازار" که رو به مشرق است. به این ترتیب، مشخص می شود که قلعه سنندج هسته مرکزی یا ارگ حکومتی  ( کهندژ) بود. این قلعه تا سال 1851 میلادی که روس ها برای اولین بار از شهر سنندج نقشه برداری کردند، به حیات خود ادامه می داد ؛ اما  امروزه جز نام قلعه، اثری از آن باقی نمانده است.

ُقلعه قم چقای

این قلعه در 45 کیلومتری بیجار و روی یکی از کوه های بلند منطقه قرار دارد. موقعیت جغرافیایی این قلعه به دو دلیل از هیبت و عظمت خاص برخوردار است؛ نخست آن که از یک سو به دره ای مشرف است که در قدیم به "دره شاهان" شهرت داشت و تیغه های  بلند و هولناک این کوه با پرتگاه های مخوف و بلند، بالا رفتن از آن و رسیدن به دژ را بسیار دشوار می کرد. از سوی دیگر، از جنوب غربی، جنوب شرقی و شرق نیز به پرتگاهی دیگر مشرف است. از این رو، ایجاد استحکامات برای این قلعه لازم نبود. اما در سمت شمال که کوه از ارتفاع کمتری برخوردار است، بقایای دیواری عریض و محکم از سنگ لاشه با ملات و برج های نیم استوانه موجود است. دروازه قلعه در این سمت قرار دارد. بقایای  این حصار یادآور دیوارهای تخت سلیمان است و احتمالاً به دوره ساسانی تعلق دارد.

در پای پشته سنگی، حصارهای دیگری از قرون وسطی، عمود بر بستر رودخانه کشیده شده است. استحکام قلعه و نشانه های ساختاری بنا از جمله پی های خانه هایی که مشهود است نیز این گمان را تقویت می کند که این قلعه ساسانی باشد. در سطح نیز سفال های دوره اسلامی ( قرن 6 و7 هـ . ق) به چشم می خورد.

خارج قلعه در سمت شمال غربی، روی پشته ی پست تر، بقایایی از دیواره ها و تراس بندی ها دیده می شود. این پشته از طریق پلکانی که از سنگ کوه تراشیده شده با اراضی مرتفع شمالی مرتبط بود.

آب انباری که به ارتفاع 40/1 متر در کوه ساخته شده، تونل با 42پله و راهرویی که آن را هم در دل کوه حفر کرده اند، نشانه های دیگری از اهمیت ویژه این قلعه و آب انبار آن است.

سنگ های تراش خورده " قم چقای" دارای مشخصاتی نیست که بر مبنای آن بتوان زمان ساخت بنای قلعه را به دقت تعیین کرد. با این حال  به احتمال قوی می توان آن را متعلق به دوره های پیش از میلاد مسیح، مثلاً  دوره مانایی و ماد دانست که تا دوره های ساسانی و اسلامی نیز مورد استفاده بود.

منبع های ذخیره آب که توسط تونل پله دار به پایین راه می یابد، تا حدودی به آب انباری که در زندان سلیمان وجود دارد شبیه است و نشانه دیگری از قدمت قلعه تا دوره مانایی است.

قلعه مریوان ( قلعه هلوخان)

در روزگار حکمرانی " سرخاب بیگ اردلان"، حدود سال 945هـ.ق، در سه کیلومتری جنوب شرقی شهر فعلی مریوان، قلعه ای روی کوه ساخته شد که به قلعه " هلوخان " یا قلعه " ایمام" شهرت یافت.

این قلعه از آجر بود و آثار پله و آب انبار آن که از سنگ تراشیده شده، به عنوان شالوده آخرین بنای قلعه، هنوز بر جا مانده است.

قلعه مریوان تا روزگار" سلیمان خان اردلان"، یکی از چهار مرکز حکمرانی خاندان اردلان در کردستان و در روزگار" سرخاب بیگ " مرکز و مقر حکومت کردستان بود. سرخاب بیگ ، این قلعه رفیع را دارالمُلک خود ساخت. این قلعه همچنان مرکز حکمرانی کردستان به شمار می رفت، تا این که هلو خان به رغم تعمیر و پدید آوردن ابنیه ای تازه مثل مسجد و افزودن استحکامات جدید بر قلعه، مرکز حکمرانی خود را به قلعه پالنگان منتقل کرد.

سایر قلاع کردستان ایران

که بقایای اندکی از آنها بر جای مانده و نیاز به بررسی بیشتر دارد عبارت اند از :قلعه کهنه و قزقلعه در شهرستان بیجار،قلعه های سیاومه، نمشیربروژه، کیوه رو، شوی، آرمردهدر شهرستان بانه وقلعه قپلانتو در شهرستان سقز.

منبع: کتاب میراث فرهنگی استان کردستان

+   منصور موسوی ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

نگاهی به فرهنگ و آیین های مردم کردستان

  فرهنگ و مدنیت در جهان امروز عنصری اساسی و بسیار مهم در روابط اجتماعی و ارتباطات گسترده میان جوامع محسوب می شود. تمدن مهم ترین عامل درخشش یک جامعه و ملت است. هنگامی که ما به این واژه می اندیشیم همواره تمدن بزرگ ایران به ذهن خطور می کند. تمدنی با قدمتی چند هزار ساله که بر تارک تاریخ می درخشد و در بررسی و مطالعه این تمدن بزرگ و ترکیب آن نقش مردم کرد به طور آشکار بر صفحه تاریخ این سرزمین جلوه می کند.
    
    کردها در سرزمینی پهناور از کوه ها و دشت های به هم پیوسته یی که از کوهستان های زاگرس تا کوه های تورس در آناتولی و از شمال جلگه خوزستان تا کوه های ارمنستان کشیده شده، سکونت دارند.
    
    سرزمینی از الوند تا فرات، از دشت ذهاب تا دشت ارزروم، سرزمینی با نهرها و کوهستان های فراوان.
    
    سرزمین کردها در امتداد محوری از شمال لرستان و از آن سو از شمال کاظمین عراق تا منطقه ارزروم ترکیه و کوه های قفقاز، از جنوب به شمال کشیده شده است و همچنین از محور شرق به غرب از همدان ایران تا فرای رود فرات و منطقه موسوم به جزیره در سوریه امتداد دارد.
    
    از لحاظ پیشینه تاریخی براساس تحقیقات و مطالعات دانشمندانی همچون مینورسکی و اوژن پیتارد مردم کرد بازمانده قوم متمدن ماد هستند که از قسمت های شرقی به این سمت مهاجرت کرده اند و آن تمدن باشکوه را بنا نهادند و بعد از آن نیز تاثیر بسزایی در تاریخ امپراتوری ایران داشته اند و در حیات طولانی خود فراز و نشیب زیادی را به خود دیده اند.
    
    درباره ریشه لغوی واژه «کرد» نظریات مختلفی ابراز شده اما بیشتر بر این نظر بوده اند که کرد به معنای شجاع و دلیر است و در باب خصوصیات آنان نیز کسانی که در طول تاریخ از این سرزمین دیدار کرده اند کردها را مردمی آزاده، شجاع و میهن پرست وصف کرده اند که علاقه زیادی به موسیقی و جشن دارند.
    
    کردها در ریشه و منشاء خود افسانه هایی دارند. از جمله می گویند هنگامی که برای خوراک مارهای ضحاک هر روز دو جوان را قربانی می کردند وزیری نیکوخصال به این اندیشه افتاد که هر روز یکی از آن دو جوان را نجات دهد. بعد از مدتی که جمعیت آنان افزون شد، به زندگی در کوهستان های زاگرس پرداختند و اعقاب آنها را کردهای امروزی می دانند. عده یی بر این افسانه اند که هنگامی که حضرت سلیمان بر حکمرانی بود فرمان داد که پانصد دختر از زیباترین های سرزمین روم را به درگاه او بیاورند. این عده کردها را از بازماندگان آن زیبارویان می دانند. افسانه دیگر کردها را از اعقاب کردبن اسفندیار می داند.
    
    اما طبق تحقیقات دانشمندان همزمان با مهاجرت مادها به غرب فلات ایران، گروه دیگری به نام کاردو یا کاردویی یا کورت که آنها هم از آریایی ها بودند به غرب مهاجرت کرده و با آنها امتزاج یافته و کردهای امروزی از بقایای آن اقوام آریایی هستند.
    
    زبان کردی
    
    زبان کردی را بیشتر دانشمندان از جمله مینورسکی، هارتمان و وایباخ تغییر و تحول یافته همان زبان مادها می دانند و حال این زبان در طول سه هزار سال تغییر و تحول یافته و به کمال و غنای کنونی رسیده است. به عقیده زبان شناسان ظرفیت، گستردگی و پتانسیل زایش زبان کردی بسیار زیاد است و به علت کوهستانی بودن قلمروی سکونت این مردم و روابط درون گروهی آنان زبان کردی کمتر مورد امتزاج و اختلاط زبان های دیگر قرار گرفته است که البته در عصر حاضر به علت گسترش ارتباطات و توسعه علوم ورود لغات و اصطلاحات از زبان های دیگر به این زبان روند فزاینده یی یافته است.
    
    زبان کردی زیرمجموعه زبان های هند و اروپایی است که خود دارای شعباتی چند است که هر کدام در محدوده جغرافیایی خاصی گسترش یافته اند. محققان به طور کلی زبان کردی را به سه یا چهار گروه عمده تقسیم بندی کرده اند:
    
    1- گویش کرمانجی شمالی
    
    2- کرمانجی جنوبی یا سورانی
    
    3- گویش هورامی و گورانی
    
    4- گویش لکی
    
    1- گویش کرمانجی شمالی : حدود نیمی از کردها به این گویش تکلم می کنند، محدوده وسیعی از منتها الیه شمال غربی ایران و اکثریت کردهای ترکیه و تمام کردهای سوریه و شمال استان اربیل و دهوک عراق را شامل می شود که «بادینان» نامیده می شود و به همین خاطر به لهجه آنان بادینانی هم گفته می شود. مردم بادینان به دینداری همواره مشهور بوده اند و از گذشته ها به آنها «بهدینان» یا «بادینان» گفته اند. در ایران به خاطر ایل شکاک که کرمانجی صحبت می کنند به آن شکاکی هم گفته می شود. کرمانج های ایران در شهرهای ماکو، ارومیه و سلماس و شهرهای شمال خراسان یعنی قوچان و شیروان سکونت دارند و در ترکیه شهرهای دیاربکر، ماراین، اورفا، وان، بوتان، حکاری و... در عراق در شهرهای سنجار، زاخو، عمادیه، اکره و روانه وز ساکن هستند و کتب و نوشته های زیادی به این گویش موجود است که قدیمی ترین آنها کتب مذهبی ایزدیان است.
    
    2- کرمانجی جنوبی یا سورانی: این گویش عمومیت و رسمیت بیشتری نسبت به بقیه گویش ها یافته است و حالت زبان رسمی و ادبی و نوشتاری کردی را نیز یافته است. این گویش محدوده بسیار وسیعی را شامل می شود که در میانه محل سکونت کردها قرار دارد و حد فاصل بین کرمانج ها و گوران ها است که از شمال کرمانشاه تا جنوب ارومیه و اربیل و از طرف غرب تا فرات را شامل می شود و شهرهای مهمی همچون سنندج، اربیل، سلیمانیه، کرکوک، مهاباد، سقز و... به این گویش تکلم می کنند. این گویش خود شامل سه شعبه سنه یی، عراقی و مکری است که گویش مکری به نظر زبان شناسان شباهت زیادی به زبان مادها دارد. بیشتر نوشته ها و کتب کردی مخصوص در زمان حاضر به این گویش نگاشته می شود.
    
    3- گویش گورانی و هورامی: کردهای جنوبی به این گویش تکلم می کنند. این گروه از کردها در استان های کرمانشاه و ایلام ایران و شهرهای خانقین و مناطق باجلان و طاوق و کناره های زاب بزرگ در عراق ساکن هستند و همچنین قسمت های شرقی استان کردستان نیز یعنی شهرهای قروه و بیجار نیز به گورانی تکلم می کنند. گویش هورامی خاص منطقه هورامان یا اورامان است. هورامی قدیم از کمترین گویش های کردی و ایرانی است که شباهت نزدیکی به زبان اوستایی و زند دارد. کتب مذهبی مکتب اهل حق به زبان هورامی قدیم نگاشته شده است که از لحاظ مردم شناسی و زبان شناسی اهمیت بسزایی دارد. قدمت این متون حتی به قرن دوم هجری هم می رسد. گویش «زازایی» نیز که زیرمجموعه گورانی است، گویش رایج مردم «درسیم» ترکیه است که بین رودهای مرادسو و فراتسو تا محل تلاقی آنها را شامل می شود.
    
    4- گویش لکی: گویش قسمتی از کردهای جنوبی است که ارتباط بسیاری با گورانی کرمانشاهی دارد و منطقه بین کرمانشاه و خرم آباد را شامل می شود. مردم شهرهای نورآباد، هرسین، کوهدشت و سلسله و دلفان و ایلات و عشایر این مناطق به این لهجه تکلم می کنند. عده یی گویش لکی را قسمتی از لری دانسته اند درحالی که پیوستگی آن با کردی آشکار است. در کتب تاریخی از لرها با عنوان کردهای جبال یاد کرده اند و شعبه یی از کردها و عده یی از زبان شناسان هم بر این عقیده هستند. این زبان شناسان بر این عقیده اند که دلیل اینکه لری را لهجه یی از زبان فارسی دانسته اند نزدیکی فونتیک آن دو با هم است.
    
    جمعیت کردها
    
    جمعیت کردها به طور دقیق به علت پراکندگی در کشورهای مختلف مشخص نیست و ارقام مختلفی اظهار شده است اما آنچه به واقع نزدیک تر می نماید جمعیت کردها حدوداً 36 میلیون نفر ذکر شده است که قسمت عمده یی به طور متمرکز در چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه ساکن هستند. از این جمعیت حدود نیمی در ترکیه و بقیه در ایران و عراق و قسمت جزیره سوریه ساکن هستند. علاوه بر این عده یی هم به طور پراکنده در شمال خراسان، بلوچستان و قفقاز و دره های افغانستان هستند که در طول تاریخ به وسیله حکام کوچ داده شده اند. همچنین در سده اخیر به علت مسائلی همچون مشکلات سیاسی و جنگ و... عده زیادی از کرد ها که بالغ بر دو میلیون نفر را شامل می شود به دیگر نقاط جهان همچون اروپا و امریکا مهاجرت کرده اند.
    
    کیش و آیین کردها
    
    در بحث از حوزه دین و آیین هنگامی که به تاریخ کردها و تجارب آنها در این مقوله می نگریم سخن فراوان است. ارائه تصویر روشنی از این تجارب و تحولات نیازمند بررسی واقعیات تاریخی و عوامل موثر بر زندگی این مردم به گونه یی بی طرفانه و به دور از تعصب است. این گونه که از مطالعات و تحقیقات دانشمندان برمی آید تا قبل از ظهور زرتشت آیین میترائیسم یا مهرپرستی در میان کردها رواج داشته است. آیین مهر چنان با زندگی مردم پیوستگی همه جانبه داشته که آداب و نشانه های آن پس از چند هزار سال همچنان در زندگی این مردم مشهود است.
    
    پس از اینکه زرتشت ظهور کرد مردم به آیین وی روی آوردند. از نوشته های محققان چنین برمی آید که زرتشت سفرهای زیاد به غرب فلات ایران و در میان کردان داشته و به ارشاد مردم پرداخته است. در شهر باستانی «شهرزور» در نزدیکی سلیمانیه که مهمترین شهر در تاریخ کردها بود، آتشکده های بسیاری وجود داشته است و حاکمیت شهر از آن خود کردان بوده و امپراتوری های وقت ایران متعرض آنان نمی شدند.
    
    در زمان حمله اعراب به ایران پس از تصرف تیسفون اعراب مسلمان به سوی شرق و شمال روی آوردند و در پی آن حملات زیادی را به کوهستان های محل سکونت کردها آغاز کردند و پس از مدتی پیشروی به شهر زور در شمال شرقی تیسفون رسیدند. شهر مدت زیادی مقاومت کرد اما در نهایت به تصرف درآمد.
    
    کردها در پی آشنایی با دین اسلام به تدریج به این آیین روی آوردند و طی قرن ها در پاسداری از آن کوشیده اند. در زمان حاضر مذاهب گوناگونی میان مردم کرد رایج است که به طور عمده پیرو چهار مذهب تسنن، تشیع، اهل حق و ایزدی هستند. علاوه بر اینها گونه های خاصی از شیعه در این سرزمین مرسوم است از جمله طوایف مشبک هستند که علی (ع) را با صفت بزرگ «کردی رش» می خوانند و همچنین «بجوران ها» که آنان را از گروه های صوفیه شیعی می دانند و همچنین «صارلی ها» که آنان را نیز بازمانده گروه های شیعی صوفی می دانند که خود را سخت پایبند علی بن ابی طالب(ع) می دانند.
    
    اکثریت کردها را اهل تسنن تشکیل می دهند. به عبارتی قریب به اتفاق کردهای ترکیه و سوریه سنی مذهب و حنفی هستند و نیز اکثریت قابل توجهی از کردهای عراق و کردهای ساکن نیمه شمالی قسمت کردنشین ایران سنی مذهب هستند که البته اهل تسنن ایران و عراق بیشتر شافعی هستند. به طور کلی کرمانج ها حنفی و سوران ها شافعی مذهب هستند و کردها از پایبندترین مردمان به اصول اسلام هستند.
    
    در مناطق جنوبی این سرزمین شیعیان ساکن هستند که گوران ها و لک ها را شامل می شود و اکثر آنها ساکن ایران و قسمتی نیز در عراق ساکن نواحی و شهرهای بدره، مندلی و خانقین هستند. جمعیت کرد شیعی به علت نزدیکی سکونتگاه آنان با مراکز شیعیان و آشنایی با آنان از پیروان آن آیین شدند. علاوه بر گوران ها و لک ها کردهای کرمانج ساکن شمال خراسان که به آنجا کوچ داده شده بودند از زمان شاه عباس صفوی به دلیل قرار گرفتن سرداران آنها در شمار سرداران سپاه صفوی به تشیع روی آوردند.
    
    یارسان به کردهایی اطلاق می شود که پیرو آیین اهل حق هستند و در قسمت های جنوبی سرزمین کردنشین ایران و عراق ساکن هستند. یارسان عراق در شهرهای خانقین، بدره و طاوق کرکوک ساکن هستند. یارسان ترکیه نیز گوران های ترکیه هستند که در شهرها و مناطق دیاربکر، بتلیس و دپرسیم ساکنند. یارسان خود را از پیروان مخصوص علی(ع) می دانند.
    
    رهبر یارسان در سده هشتم هجری که آنها را به صورت جمعیتی متشکل درآورد اسحق فرزند شیخ عیسی برزنجه یی بود که محل سکونت آنان در استان سلیمانیه بود و بعدها به علت فشار حکام منطقه به سرزمین های جنوبی و اورامان کوچ کردند. دست نوشته های زیادی از یارسان موجود است که به صورت اشعار منظوم ده هجایی است و قدمت آنها تا قرن دوم هجری می رسد و شباهت زیادی به اشعار قبل از اسلام دارد.
    
    قسمت عمده این سروده های مذهبی در «نامه سرانجام» مسطور است.
    
    ایزدیه مذهب آن دسته از کردان است که ساکن مناطقی در عراق و ترکیه و ایران به طور متمرکز هستند و به لهجه کرمانجی تکلم می کنند و در جمعیت های متشکلی با روابط درون گروهی در مناطق استان های سنجار، موصل و منطقه شیخان عراق و دیاربکر ترکیه و معدودی نیز در میان کردهای ایران هستند. درباره منشاء ایزدیه عقاید مختلفی ابراز شده است، اما آن گونه که از مطالعات محققان و دانشمندان برمی آید به قبل از اسلام حتی به قبل از زرتشت برمی گردد. زمانی که ایرانیان ایزدان را پرستش می کردند و این گروه از آریایی ها تاکنون به گونه یی بر آیین خود مانده اند هر چند آیین ایزدیه در طول تاریخ تاکنون تغییر و تحولات بسیاری را به خود دیده است و مفاهیم زیادی از ادیانی همچون اسلام و مسیحیت بدان راه یافته است.
    
    رهبر تاریخی آنان که ایزدیان را در دوره اسلامی در عراق رهبری کرد شیخ عدی بن مسافر بود. شیخ عدی مردم را از لعن هر کس و هر چیزی بر حذر داشت. ایزدیان علاوه بر تقدیس قرآن دو کتاب مقدس به نام «جلوه» و «مصحف رش» دارند که جلوه منتسب به شیخ عدی است و «مصحف رش» یا کتاب سیاه حاوی اصول ایزدیه است که دویست سال پس از شیخ عدی نوشته شده است. ایزدیان به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند و کتب آنها هم به «کرمانجی» نگاشته شده است. بزرگ ترین قبیله ایزدی قبیله «توهایا» بوده که در شمال موصل مسکون بوده اند. در میان ایزدیان نظر کردن به زن غیر ایزدی ناپسند است. ازدواج در ماه «نیسان» حرام است. طاووس میان آنان پرنده یی مقدس است که در اعیاد خود با ساز و آواز آن را می گردانند. از دیگر آداب ایزدیان احترام بسیار به طبیعت، افروختن آتش بر مقابر، غسل تعمید کودکان و حسن پنداشتن پوشیدن پیراهن یقه شکافته است.
    
    منابع و ماخذ:-
    
    ابن بلخی، فارسنامه
    
    خوشحالی: بهزاد، زبان شناسی کرد و تاریخ کردستان، انتشارات فن آوران، 1379
    
    زکی، محمد امین، کرد و کردستان، انتشارات آیدین، 1377
    
    سیسیل جی، ادموندز، «کردها، ترک ها، عرب ها» ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات روزبهان، 1367
    
    سنندجی، شکرالله، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، انتشارات امیرکبیر، 1366
    
    مردوخ کردستانی، تاریخ کردستان، انتشارات هژار، 1379
    
    مشکور، محمدجواد، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم، انتشارات اشراقی، 1368
    
    بنی سلیم، محمد، یزیدیه، مشکوه، شماره 67، تابستان 1379
    
    یاسمی، غلامرضا، کرد و پیوستگی نژادی، نشر جامی، 1386
    
    کنیان، درک، کردها و کردستان، ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه، 1372
    
    کندال، مصطفی نازدار، کردها، ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات روزبهان، 1372
    
    *وکیل دادگستری
    
     اسفندیار آبنوس
    
 روزنامه اعتماد، شماره 1517 به تاریخ 26/7/86،

+   منصور موسوی ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

نقش کردها در تمدن اسلامی

با ظهور اسلام و حضورش در کردستان ، بزرگان بسیاری در راه این دین کوشیدند و اشقانه به خدمت و تعالی آن همت گماشتند . عل ی رغم اینکه این ملت ، زبرگترین خدمات را در قبال دین اسلام و زبان عربی انجام داده است ، اما متأسفانه نقش برجسته انها در طول زمانهای دور و  دراز ، مجهول و ناشناخته مانده است .

ماموستا هه ژار در مقدمه ی دیوان شیخ احمد جزیری از امام محمّد غزالی نقل می نماید که فرموده اند : « ‌[ علوم ] دین اسلام  بر سه پایه بنیاد یافته است که عبارتند از : دینوری ، آمدی و شهرزوری » .

ما اینجا می توانیم برای یادآوری ، اسامی چندی از مشاهیر بزرگ کُرد را ذکر بنمائیم که اسم هایشان در اذهان مسلمانان و اعراب با حروفی از نور نگاشته شده است . در حالی که انها از نسل این ملّت بزرگ می باشند ، از جمله ی آن مشاهیر می توان از قهرمان جاودانه و رهائی بخش قدس صلاح الدین ایوبی ، امام ممد عبده شاگرد سید جمال الدین افغانی ، امیر الشعراء احمد شوقی ، شیخ عبدالباسط عبدالصمد قاری برجسته و بلند آوازه ی قرآن ، عباس محمود عقاد ، محمد فرید وجدی ، خانواده تیموری ( محمد ، محمود ، عایشه ) ، جمیل صدقی زهاوی ، ابن حاجب ،ابن صلاح شهرزوری ، سیف الدین آمدی ، حافظ عراقی ، ابوالفداء ایوبی و خاندان ابن اثیر مورخ مشهور ، ابن خلکان جغرافیدان و مورخ ، بابا طاهر عریان عارف و شاعر و  [ مفسر بزرگ محمود آلوسی ]  نام برد .

ابن حجر عسقلانی در کتاب (( الا اصابه فی تمیز الاصحابه)) ذکر کرده است که در میان اصحاب رسول خدا یک نفر کرد به نام (( جابان)) بوده است که حدود 10 حدیث از او روایت شده است .

استاد « حسن محمود محمد کریم » در جلد سوم از سلسله کتب « نگاهی نو به تاریخ کُرد » می گوید : کردها که در کتاب دینی خود مژده آمدن پیامبری از سرزمین درخت خرما  و سرزمین شتر سرخ را شنیده بودند ، مدام چشم انتظار بودند که این پیامبر عدل و داد ایشان را از ستم پادشاهان ستمگر ایران و روم برهاند این بود که با انتشار خبر پیامبری حضرت محمّد ( ص ) جابان کرد را به نمایندگی از طرف خود برای تحقیق و بررسی در مورد صدق این خبر روانه سرزمین عربستان کردند . و این برای ملت کرد بسی جای خرسندی و افتخار است ، در حالی که نزدیکان و خویشان محمد او را تکذیب و شکنجه می کردند ، اما کردها برای کشف حقیقت و راستی هزاران کیلومتر راه را طی کرده و خود را از هوای خنک و کوهستانی کردستان و کوههای سر به فلک کشیده آن به بیابان های گرم و سوزان عربستان می رسانند تا هدایت و نور را بیابند .

اگر چه در اطراف پیامبر ( ص) افرادی از ملیت های دیگر چون صهیب رومی و عداس نینوایی و سلمان فارسی و بلال حبشی هم حضور داشتند اما هیچ کدام از این بزرگواران همچون جابان کرد به نمایندگی از طرف ملت و قومشان و برای کشف حقیقت به آنجا نیامده بودند . بلکه فقط این کردها بودند که نماینده خود را روانه سرزمین وحی کردند تا برای ملت خود و سایر اقوام اطرافشان خبر بیاورند .

کردها قبل از اینکه کسی اسلام را برایشان بیاورد با میل و رغبت خود به استقبال آن  رفتند . این بود که با آمدن سپاه اسلام چنان جنگ قابل توجهی در کردستان رخ نداد .

آری این است که ملت کرد پس از گذشت پانزده سده  همچنان مؤمن و مسلمانند و به دین و آئین خود افتخار می ورزند و با جان و مال از آن دفاع می کنند  و آن را یگانه راه نجات و آزادی خود می دانند . لذا هم دوش و همراه با سایر برادران مسلمانشان همچون گذشته ، حالا هم با ایفای نقش در بیداری اسلامی و حرکت و نهضت بزرگ مسلمانان معاصر به خدمت دین و خلق پرداخته و حضور و فعالیت  شیر مردانی همچون سعید نورسی ، شیخ سعید پیران ،  احمد مفتی زاده ، ناصر سبحانی ، فاروق فرسا  ، محمد ربیعی و ... دال بر این مدعاست .

سلامی با کردستان  مؤلف : حامد بهرامی

 

 

 

+   منصور موسوی ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

سرزمین کردها نخستین اقامت گاه آریایی ها

سرزمین کردها نخستین اقامت گاه آریایی ها

 استان کردستان در ایران بخشی از سرزمینی است که تحت حکومت مادها اداره می شد. حدود تاریخی سرزمین های تابع دولت ماد از شمال با اورارتو، از غرب با آشور و از جنوب غربی و جنوب با ایلام و سومر (بابل و اکاد ) محدود بود. با توجه به وضع اقلیمی و آب و هوایی استان کردستان و براساس متون تاریخی و کاوش های باستان شناسی ، بسیاری از مورخان معتقدند، کردستان از نخستین اقامتگاه های اقوام آریایی بود. گروهی در منطقه شرق دریاچه ارومیه مستقر شدند و نام سرزمین «آمادای » بر آن نهادند و گروهی در غرب دریاچه ارومیه ساکن شدند و آن سرزمین را پارسوا (پارسوما) نامیدند. گروه نخستین ، دولت ماد را پدید آورد و گروه دوم پادشاهی نیرومند هخامنشی را ایجاد کرد. «زاموآ» سرزمینی بود که از کنار دریاچه ارومیه تا بخش های علیای رود «دیاله » امتداد داشت . این سرزمین میاندوآب ، بانه ، سلیمانه ، و تا ذهاب امروزی را دربرمی گرفت . محدوده شهرهای کنونی سلیمانیه ، سنندج و ذهاب در اواسط قرن نهم پیش از میلاد یعنی در حدود ۲۹۰۰ سال پیش ، «پارسوآ» و بخش علیای رود کرخه (نزدیک کرمانشاه ) کشور «ال پی » خوانده می شد که بعدها «الی مائیدا» نامیده شد. ناحیه «گامبادن » در جنوب دیاله در غرب کرمانشاهان قرار داشت .
نام کوهستان تا حدود قرن ششم هـ .ق نیز برای این سرزمین به کار می رفت و منظور سرزمینی بود که از شمال به دیلمان و آذربایجان ، از غرب و جنوب غربی به سواد (عراق ) و خوزستان ، از جنوب به پارس و کرمان و از مشرق به بیابان خراسان و توس محدود می شد. از حدود قرن سوم هجری به بعد ترجمه عربی واژه «کوهستان ) به نام «الجبال » به متون جغرافیایی اسلامی وارد شد. سرزمین جبال با کوهستان دارای چندین ناحیه بود که ماه کوفه (دینور)، ماه بصره (نهاوند)، همدان ، ایفازین ، قم ، ماسبذان ، مهر جانقدق و.. از آن دسته بودند. سرزمین کوهستان بخشی از سرزمین بزرگ تر بود که به نام «بلاد پهلو» خوانده می شد. سرزمین پهلو شامل ری ، اسپهان ، همدان ، دینور، نهاوند، مهرجانقدق ، ماسبذان ، قزوین ، زنجان ، ببروصلیلسان (تالشان ) و دیلم (یلستان ) بود.
در تقسیمات عصر سلجوقی و بویژه در عهد حکومت «طغرل بیگ » تمامی ناحیه جبال کوهستان به عراق عجم نامگذاری شد، زیرا خلیفه عباسی «اللقایم بالله » طی منشوری در سال ۴۳۷ هـ .ق ، از او به عنوان «طغرل بیگ سلجوقی » و «ملوک العراقین » نام برد. «ابن حوقل » در «صوره الارض » محدوده های ناحیه جبال را تابستان گاه و زمستان گاه کردان معرفی می کند. در زمان سلطان سنجر سلجوقی نیز از کردستان نام برده شد. «عطاءالملک جوینی » در بیان نبرد هلاکوخان مغول با فرقه اسماعیلیه در قزوین و محاصره قلعه «میمون دژ» و حمل مایحتاج سپاهیان هولاکو از ولایت تابعه ، از ولایت اکراد نام می برد و می نویسد: «چون نقل علوفه ها از طرف ارمن تا یزد و از ولایت اکراد و تا جرجان بود.»
در اوایل قرن هفتم هجری که «سلیمان شاه » پسر «پرچم ایوایی » از ترکمانان ایوه بر آن حکومت یافت نام کردستان در مکتوبات و تاریخ دیده می شود.
با توجه به بررسی های تاریخی ، احتمالاً از اواخر دوره آق قویونلو و ابتدای دوره صفوی تقسیم بندی جدیدی که حاکی از اطلاق نام ایالت و طوایف مسلط بر مناطق به سرزمین ها و قلمرو تحت استقرار آنها، معمول و متداول شد. کردستان از این نظر به ۳ ولایت یا حاکم نشین تقسیم می شد: ولایت اردلان به مرکزیت سنه (سنندج )، ولایت مکری به مرکزیت ساوجبلاغ (مهاباد) و ولایت بابان به مرکزیت سلیمانیه .
هریک از این ولایات به حوزه های حاکم نشین کوچک تری که تابع حکومت مرکزی ولایت بودند تقسیم می شد. ولایت اردلان با کردستان اردلان در تقسیمات کشوری دوران قاجار (روزگار ناصرالدین شاه ) در شمار ولایات مستقل ایران منظور شده بود.
پس از انقلاب مشروطیت ، براساس قانون مصوب ۱۴ ذیقعده ۱۳۲۵ هـ . ق در مجلس شورای ملی برطبق قانون تشکیل ایالات و ولایت و دستورالعمل آن ، ۴ ایالت آذربایجان ، کرمان و بلوچستان ، فارس و خراسان و نیز ۲۳ ولایت در تقسیمات جدید تنفیذ شد.
در دوره حکومت ناصرالدین شاه قاجار، ایران از نظر تقسیمات به ۴ ایالت و ۸ ولایت تقسیم شد براساس شیوه ای که برای اداره قلمروی هر یک از ایالات و ولایات از دیر زمان جاری بود، قلمرو هریک از آنها به اجزای کوچک تری تقسیم و در رأس هرکدام نماینده ای از طرف حکومت با عنوان های مختلف گماشته شده که به تمشیت امور حوزه حکمرانی خود می پرداخت .
در نخستین تصمیم گیری درباره تقسیمات جدید کشوری به موجب تصویب نامه شماره ۱۲۷۵ مورخ ،۱۳۱۶‎/۹‎/۹ ایران به ۶ استان تقسیم شد؛ استان غرب مشتمل بر شهرستان های کردستان ، کرمانشاهان ، گروس باوندپور (کلهر)، پشت کوه ، لرستان ، بروجرد، همدان ، ملایر، خرمشهر و آباده ، خوزستان و کلهکیلویه بود.
به فاصله چند ماه قانون تقسیم بندی کشور اصلاح شد و ایران به ۱۰ استان و ۴۶ شهرستان تقسیم شد. کردستان کنونی استان پنجم کشور محسوب می شد و شامل شهرهای همدان ، کرمانشاه ، سنندج ، مهاباد، بیجار، ملایر و... بود.
در سال ۱۳۳۷ براساس مصوبه هیأت وزیران ، استان کردستان از استان پنجم مجزا و به استان کردستان تبدیل شد. شهرستان های استان در این دوره شامل سنندج ، گروس ، سقز و قروه بود.
استان کردستان از شمال به استان های آذربایجان غربی و زنجان و از مشرق به استان همدان و بخش دیگری از استان زنجان، از جنوب به استان کرمانشاه و از مغرب به کشور عراق محدود است.
استان کردستان منطقه ای کوهستانی است و به علت وجود ارتفاعات، پستی و بلندی های و بارندگی مناسب دارای رودهای فراوان و مناطق سرسبز و حاصلخیز است. استان کردستان با سابقه دیرینه و پیشینه غنی، یکی از مناطق مهم کشورمان محسوب می شود. مرکز این استان سنندج و از سال ۱۰۴۰ هـ.ق زمانی سلیمان خان اردلان اقدام به ساخت دژ و قلعه ای بسیار محکم در مرکز شهر و در بلندترین نقطه آن به نام سنه دژ نمود که بسیاری عقیده دارند که نام سنندج معرب شده همان نام است.
این استان دارای جاذبه های طبیعی و تاریخی فراوانی است که در توسعه صنعت توریسم نقش مهمی ایفا می کند. برج ها، کاروانسراها، سنگ نوشته ها، غار و تپه های موجود در این استان از جمله این جاذبه های گردشگری محسوب می شود.
● غار باستانی کرفتو
غار کرفتو در شهرستان دیواندره، در ۷۲ کیلومتری شرق شهرستان سقز قرار دارد . با توجه به تحقیقات به عمل آمده، در دوران «مزوزوییک » کرفتو در زیر آب بود و در اواخر این دوره ارتفاعات آن از آب خارج شد . غار کرفتو از غارهای آهکی و طبیعی است که در ادوار مختلف جهت استفاده و سکونت انسان تغییر حالت داده و با معماری صخره ای در ۴ طبقه، در دل کوه حفر شده است .
مستشرقین و محققین بسیاری از جمله دمرگان، راولینسون، کرپورتر، خانیکف و فون گال از غار کرفتو بازدید و نقشه هایی از آن تهیه و ارائه نموده اند . کرپورتر نقشه غار را تهیه کرد، استین آن را تکمیل و فون گال آن را تصحیح کرد . در مقالاتی که از سوی محققین به چاپ رسیده، به دلیل وجود کتیبه ای یونانی بر سر در یکی از اتاق های طبقه سوم، از این غار به عنوان معبد «هراکلس » (هرکول) نام برده شده است . ترجمه این کتیبه چنین است: « در آنجا هراکلس سکونت دارد؛ باشد که پلیدی در آن راه نیابد » . طول غار حدود ۷۵۰ متر است و راه های فرعی متعددی از آن منشعب می شود . در طول سکونت انسان در این غار، تغییرات و دگرگونی های عمده و دخل و تصرفات بسیار در آن به وجود آمده و حجاران هنرمند، به زیبایی، فضاهایی را در مدخل های غار تراشیده و اتاق ها، راهرو و دالان های متعددی را به وجود آورده اند .
این غار در میان غارهای دست کن ایران، از معماری کاملی برخوردار است. ورودی غار از دامنه کوه حدود ۲۵ متر فاصله دارد. در گذشته راهی نسبتا سخت و دشوار در کمر کوه، بازدید کنندگان را هدایت می کرد، ولی امروزه با عبور از پلکانی فلزی می توان به دهانه ورودی غار رسید .
درمعماری صخره ای این غار ۴ طبقه شناسایی شده است . این امر از اهمیت ویژه ای در معماری صخره ای برخوردار است . در معماری غار، علاوه بر ایجاد اتاق ها و راهروهای عبوری، سعی شده تا اتاق ها با هم مرتبط باشند و نورگیرها و پنجره هایی به سمت بیرون و مناظر طبیعی ارتفاعات مجاور غار تعبیه شده است . بر دیوارهای غار در برخی از اتاق ها نقوشی به صورت تجریدی از حیوان، انسان و گیاه حجاری شده که بیشتر جنبه آیینی دارد . این غار درسال ۱۳۷۹ گمانه زنی شد و با بررسی باستان شناختی در محوطه بیرون و داخل غار، آثاری از دوران های مختلف به دست آمد . کشف تراشه های سنگی در طبقه چهارم و محوطه بیرون غار می تواند نشانه ای از استفاده انسان در دوران پیش از تاریخ از این غار باشد . همچنین نمونه سفال ها و اشیای به دست آمده، ادامه سکونت انسان را در طول دوران تاریخی اشکانی و ساسانی و دوران اسالمی یعنی قرون ششم تا هشتم ه. ق مسجل می سازد . اقداماتی در طول سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ انجام شده که شامل سامان دهی محوطه بیرون غار، پله بندی، سکوهای استراحت، پارکینگ، سرایداری، سرویس های بهداشتی و برق کشی غار است
● تپه باستانی زیویه
این تپه در روستای زیویه، حدود ۵۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر سقز واقع واز محوطه بسیار وسیعی برخوردار است. طی کاوش های باستان شناسی در این تپه، قلعه باستانی زیویه از زیر خاک بیرون آمد. این قلعه روی یکی از تپه های نسبتاً مرتفع منطقه ساخته شده و بر محیط اطراف اشراف کامل دارد.
در نخستین کاوش که لوسط« ایوب ربنو» در سال ۱۳۲۵ شمسی در این منطقه صورت گرفت و بیشتر جنبه تجاری داشت، اشیای منحصر به فردی از یک تابوت برنزی به دست آمد که در نوع خود از شاهکارهای فلزکاری و سفال گری محسوب می شود. همین امر موجب تخریب بسیاری از آثار معماری ارزشمند این قلعه ( کاخ دژ ) عظیم گردید. این قلعه که به اقوام ماد و ماننایی تعلق داشت، در حدود ۲۷۰۰ سال پیش ساخته شده است.
در سال ۱۳۵۴ شمسی نخستین فصل کاوش های علمی باستان شناسی در این تپه آغاز شد و تا سال ۱۳۸۰ ادامه یافت. طی چند فصل کاوش، نتایج قابل توجهی در زمینه شناخت وضع معماری آن به دست آمد. از جمله اشیای به دست آمده در این کاوش ها، قطعات عاج منقوش بود که نقوش حیوانی و صحنه شکار اساطیر روی آن ها حک شده و از ارزش ویژه ای برخوردار است. اهمیت این قطعات به حدی است که از روی ۲ نمونه از آنها، نقش برجسته آبیدر سنندج، طراحی، بزرگ نمایی و ساخته شد.
برای ساخت قلعه زیویه، استادکاران پس از بنیاد مصطبه، سکوهایی برای دست یابی به سطح صاف و هموار پدید آوردند و در بین شیب های موجود در تپه، با بهره گیری از خشت خام، سنگ و چوب قلعه ای در نهایت استحکام و پایداری بنا نهادند. پی ها و پایه ستون ها از سنگ ساخته شده و برای ساخت دیوارها، خشت خام به ابعاد ۱۶*۴۶*۴۶ سانتی متر به کار رفته است.
رودی اصلی با ۲۱پله سنگی، در شرق تپه قراردارد. از جالب ترین قسمت های قلعه، تالار ستون دار آن با ۱۶پایه ستون سنگی مدور است. قطر این پایه ستون ها حدود ۹۵ تا ۱۰۵ سانتی متر است. کف تالار با خشت خام به صورت شطرنجی مفروش شده است. دیگر بخش های این قلعه عظیم شامل سالن ها، حیاط ها و اتاق های متعددی است که هر یک عملکردی خاص داشت.
نکته قابل توجه استفاده از فاصلهٔ پشت بندهای ایجاد شده برای استحکام و ایستایی دیوازهای قلعه است که به عنوان سیلو( انبار غله ) مورد استفاده بود. در کاوش های سال ،۱۳۸۰ نمونه هایی از غله در کف انبارها که هر یک بیش از ۸ متر عمق داشت، به دست آمد.
● نقش برجسته و سنگ نبشته اورامان
در ۴۵ کیلومتری شمال غربی کامیاران، در حدود ۵۰۰ متری شمال غرب روستای «تنگیور » در تنگه کوه های «زینانه »، در بلند ترین نقطه صخره کوه، بقایای کتیبه و نقش برجسته ای به چشم می خورد که به خط میخی آشوری است و در یک طاق نما به ارتفاع ۱۲۰ و پهنای ۱۷۰ و عمق ۳۵ سانتی متر حجاری و نقش شده است .
درون طاق نما و درغرب آن، نقش برجسته انسانی به طول نیم متروعرض ۳۵ سانتی متر حک شده که احتمالا تصویر « سارگن دوم » پادشاه آشوری است . نقش شاه به صورت نیم رخ، با کلاهی استوانه ای و شبیه باشلاق، پای راست خود را در جلو و پای چپ را عقب قرار داده است . دست راست شاه به طرف بالا بلند شده و دست چپ در مقابل شکم قرار دارد .
در کنار این نقش برجسته، کتیبه ای به خط میخی با حدود ۵۰ سطر نوشته، در کادری به ابعاد ۱۲۰ * ۱۲۰ سانتیمتر دیده می شود . این کتیبه به خط میخی و به زبان آشوری باستان است که پس از ستایش خدایان آشوری مانند خدای آشور، مردوک، نابو، سین، شمش و ایشتار به شرح پیروزی های خود پرداخته است و در ادامه به نقاط مختلف شهرها، روستاها و مناطقی که در این جنگ تصرف و ویران نموده، اشاره دارد . تاریخ کتیبه احتمالا مربوط به ا واخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد است .
● نقش برجسته آبیدر
نقشه برجسته میدان مادر در پارک جنگلی آبیدر، با الهام از نقوش مکشوفه از زیویه اجرا شد . در کاوش های سال ۱۳۷۶ در قلعه باستانی زیویه قطعاتی ازعاج به دست آمده که روی آن صحنه هایی از شکار ونقوش اساطیری به طرز بسیار ماهرانه ای درابعاد ۸*۳ سانتی متر به صورت برجسته و بسیار ریز، نقش شده بود . این آثار احتمالا به ۲۷۰۰ سال پیش تعلق دارد .
با طراحی و بزرگ نمایی این نقوش در حد ۱۲۰ برابر و قالب گیری از آن، در این محل نقش برجسته بر روی دیواری که برای این کار مهیا شده بود، با بتن مسلح ساخته شد . این کار از سوی میراث فرهننگی کردستان اجرا شد و طراحی و ساخت نقش برجسته را آقای هادی ضیاءالدینی از کارکنان میراث فرهنگی استان، بر عهده داشت .
این نقش برجسته از ۲ صحنه اصلی تشکیل شده است: یکی صحنه اساطیری با موجودی ترکیبی از ماهی، انسان و گاو که احتمالا هر یک از آنها بیانگر اعتقادات مردم زمان بودند و صحنه دوم که صحنه اصلی نقش برجسته را تشکیل می دهد صحنه شکار شیر است .

 

منبع: جواد عباسی ... روزنامه ایران

 

 

 

+   منصور موسوی ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

جغرافیای تاریخی سرزمین کردستان

 کردستان نام یکی از ایالات ایران بوده است که در جنگ چالدران بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی… در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت و بر اثر شکست ایران، بخش بزرگی از کوردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید(کوردستان عثمانی).امپراتوری عثمانی سالها چون ابرقدرتی بر گوشه‌ای از جهان، از سرزمین های عربی گرفته تا به آسیای صغیر و بالکان فرمانروایی نمودند. با پایان جنگ جهانی او و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن:(کوردستان عثمانی)، سرزمین های عربی، آسیای صغیر و بالکان تدریجاً مستقل گردیدند. (کوردستان عثمانی)، در نقشه ی جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.(البته در این کشورها هم همه نواحی«کوردی» کاملاً کوردنشین نیستند و اقوام غیرکورد هم در آن سرزمین‌ها سکونت دارند. این سرزمین، بخش‌های گسترده‌ای از جنوب شرقی و شرق ترکیه، شمال و شمال شرقی عراق، غرب و شمال غربی ایران و نیز شمال شرقی سوریه را شامل می‌‌شود که عمدتاً منطقع ای کوهستانی مرتفع با کوه‌های سر به فلک کشیده می‌‌باشد. مساحت و جمعیت ساکنان این منطقه به طور تقریبی ۳۰ میلیون نفر در مساحتی به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلومتر مربع می‌‌باشد. اما برخی جمعیت و مساحت آن را ۴۰ میلیون نفر درجغرافیایی به وسعت کشور فرانسه (km² ۵۴۳ ۹۶۵) تخمین می‌‌زنند. ۱) منطقه کوردنشین: زیستگاه کوردها عمدتاً کوهستانی است که از خاور به دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس و دریاچه ارومیه منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب، حد فاصل همدان و سنندج امتداد می‌‌یابد. درسمت جنوب هم بعد از دور زدن کرماشان و کرکوک به موصل ختم می‌شود. از شمال به ماردین , ویران شار و اورفت امتداد یافته است. آن گاه از شمال به سوی ملاتیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه میرسد. در قسمت‌های شمالی کوردستان محدود به کوهستانهای مرگان داغ و هارال داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد دارد و تا کوههای آرارات امتداد می یابد که مرز طبیعی بین ترکان در شمال و کوردها در جنوب به شمار می‌رود. البته بسیارند کوردهایی که در خارج از این محدوده مذکور، زندگی می‌کنند اما در آن مناطق در اقلیت هستند. مناطق کوردان اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصلخیزی نیز می‌‌باشد. کوههای این منطقه در زمستان ها پوشیده از برف است و در تابستان ها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌‌باشد. چراگاه‌های آن که در دورانهای دور محل پرورش اسب‌های مادی بود، امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کورد از اهمیت به سزایی برخوردارند. به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میانرودان(بین النهرین) مسکن و جایگاه مردمی بوده است که با امپراتوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراتوری‌های بابل و آشورجنگیده و گاهی آنها را نیز شکست داده‌اند. ۲) در عراق: شامل استان‌های اربیل(هه ولیر)، سلیمانیه، دهوک، بخش اعظم استان‌های دیاله و تأمیم(کرکوک) و قسمت‌هایی از استان نینوا(موصل)؛ کوردها حکومت خودگردان خود را به طور رسمی اداره می‌‌کنند. ۳) در ترکیه: شامل بخش‌های وسیعی از شرق و جنوب شرقی این کشور در مجاورت با کشورهای ایران، ارمنستان، عراق و سوریه که مجموعاً استان‌های زیادی را در بر می‌‌گیرد؛ از جمله استان های: آدیامان، آغری، باتمان، بینگول(هه زار گول/ هزار گل)، بتلیس، دیاربکر، الازیغ، ارزنجان، آنتاب، گوموش‌خانه، حکاری، قارص، ملاطیه، ماردین، شانلی‌اورفا، صرت، شیرناق، تونجلی (درسیم) را می توان ذکر کرد. گفتنی است که به غیر از این استان ها، استان‌های دیگری نیز هستند که تنها بخشی از آنها کوردنشین می‌‌باشد. ضمناً بسیاری از نامها با سیاست ترک سازی(ترکیزم) دولت ترکیه تغییر داده شده اند. برای نمونه هزار گل به ترجمه ترکی آن بینگول تغییریافت و درسیم به دلیل مقاومت شدید آن در برابر ترک سازی به کلی تغییر نام داده شد و به تونجلی آنران تبدیل نمودند. این اولین مکان در دنیاست که در آن و در قرن بیستم بمباران شیمیایی برعلیه غیرنظامیان به کار برده شده است. ۴) در ایران: بخش‌های کوردنشین ایران از شمال استان آذربایجان غربی شروع می‌‌شود و با در بر گرفتن نیمه مرزی و غربی این استان، دیگر استان‌های مرزی غرب ایران یعنی استان کردستان، کرماشان، ایلام را شامل می‌‌شود.۵ ) در سوریه: شامل استان حسکه در شمال شرقی این کشور و قسمتی از استان حلب می‌‌باشد. منبع: تیشکی نوی

+   منصور موسوی ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

نقش کُردها بعد از اسلام

نویسنده : صلاح ملا عمر عیسی

کردها نقش مهمی در ارتش خلفای اموی و عباسی داشتند. بعضی از خانوادها نظیر شدادیان نیز بر برخی از امارتهای کردستان حکومت کرده اند.در سال 340 هجری قمری (951 م) سلسله شدادیان توسط محمد بن کرتو از عشیرت ره وه دی تاسیس یافت. این شاهزادگان بر توده ای سلطنت می کردند که بیشترشان ارمنی بودند. و بناهای تاریخی جالبی از آثار آنها برجای مانده از جمله دو مسجد به سبک معماری محلی در آنجا که به شهر هزارویک کلیسا معروف است. تاریخ سلسله شدادیان پر از مبارزه برای تبلیغات اسلامی است این سلسله توسط سلجوقیان منقرض گردید.

فرمانرواهای دیگری نظیر حسنوایی(حه سه ناوایی) در سال 348 ه ق (959 م) در جنوب کوه بیستون حکومت کرده اند. ولی ایشان نیز توسط سلجوقیان  منقرض گردیدند.

سلسله مروانی که توسط ابوعلی بن مروان تاسیس شد از سال 380 ه. ق(990 م) تا 489 ه.ق (1096.م)دوام یافت. مستملکات آن شامل ولایت دیاربکر و بعضی از شهرهای ارمنستان و نیز برای مدتی شهر اورفه بود.اصل و نسب روسای آنان کرد بوده است که سلجوقیان به حکومت ایشان پایان دادند.

سلسله ایوبیان (1169 م- 1250 م) که کرد بوده اند در سال 569 ه. ق در مصر با قدرت تمام برقرار گردید و قلمرو خود را بسیار گسترش دادند. در تمام فتوحات و جنگهای سلطان صلاح الدین ایوبی عده زیادی از عشایر و امرای کرد شرکت داشتند عشایر حکاری، مهرانی، حمیدی و زوزای از جمله آن عشایر بوده اند. سرزمین های مصر، سوریه، جزیره، ارمنستان نیز به متصرفات سلطان صلاح الدین افزوده شد. اوج عظمت حکومت ایوبی، زمان صلاح الدین ایوبی بود.

سلطان صلاح الدین ایوبی موجبات رشد و قدرت فوق العاده اسلام و مسلمانان را فراهم آورد. او قهرمانی بود که از میان کردها برخاست و به آخرین تلاش صلیبی ها برای تصرف بیت المقدس پایان داد. و آنها را به بدترین وضعی از سرزمین های اسلامی دور ساخت. وی ریچاردشیردل را شکست داد و به همین خاطر در تاریخ جنگهای صلیبی نام صلاح الدین ایوبی و شجاعت او ماندگار است. او به اصلاح فساد و خرابکاریهای که در بین مسلمانان وجود داشت پرداخته و دوران اقتدار و عظمت از بین رفته را به اسلام باز گردانید و چون گذشته طراوت، نیرو و متانت نصیب اسلام و مسلمانان گردید. اگر در جنگهای صلیبی شخصی چون صلاح الدین ایوبی پا به میدان نمی گذاشت دفع فتنه مزبور هرگز از کسی ساخته نبود. صلاح صاوی ادیب و شاعر نامی مصر هرگاه با کردی برخورد می کرد به او احترام می گذاشت. وقتی از وی سبب را پرسیدند در جواب می گفت: (به خاطر صلاح الدین ما مسلمانان برای همیشه مدیون مردانگی و همت سلطان صلاح الدین هستیم.)

+   منصور موسوی ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

اسلام و کُردها

چگونگی حضور و گسترش اسلام در میان کردها و خدمات کردها به فکر اسلامی
نویسنده: دانا مهرنوس
علل پیروزی و گسترش اسلام
عفیف طبّاره به نقل از دکتر گوستاولوبون در کتاب تمدن غرب می نویسد: «وقتی در مورد فتوحات عرب و عوامل پیروزی های ایشان به بحث و بررسی می پردازیم، خواننده به خوبی متوجه می شود که عامل انتشار و گسترش قرآن قدرت و زور نبوده است.
به حقیقت عرب ها ملت های مغلوب را در رعایت اصول و شعایر دینشان آزاد می گذاشتند. اگر بعضی از اوقات برخی از قبایل و شعوب نصرانی به تمامی به اسلام روی می آوردند و اسلام را به جای مسیحیت انتخاب می نمودند، و زبان و لغت عربی را به عنوان زبان رسمی خود برمی گزیدند، همه به خاطر این بود که عرب های فاتح و پیروز، به عدالت و مساوات متصف بودند، که مردم نظیر آن ها را ندیده بودند، به خاطر این بود که اصول و مبادی اسلام به اندازه ای سهل و ساده و قابل فهم بود که هیچ دین دیگری دارای چنین امتیازی نبود.»[1]
اشپولر می نویسد: «تقریباً تمام ایرانیان بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکی به اسلام گرویدند.»[2] «جنگ های متمادی سنوات گذشته با سقوط اخلاقی داخلی ناشی از آن ها، کار را به جایی رسانیده بود که حتی پاره ای از ایرانیان در همان آغاز به اسلام گرویدند.»[3] «کارگران زردشتی نیز که (با آتش و آب و خاک سروکار داشتند) به عنوان نجس مورد تحقیر واقع می گشتند آزادی خود را از این فشار روحی، در قبول اسلام می دیدند.»[4]
«تصلب و قشری نگری مذهب رسمی همراه با رسوم و آیین های خشک و خسته کننده که از احکام رنج آور و بیهوده سرشار شده و تأثیر خود را از دست داده بود، از دیگر دلایل گرایش به اسلام قلمداد شده است که خلاصگی و سادگی آیین و بی اعتبار کردن خون، نژاد و امتیازات پدران از ویژگی های بارز احکام فقهی آن بود.»[5]
«روحانیون زردشتی با دخالتی که در امور عرفی می کردند آن امور را جنبه مقدس و رنگ دیانتی می بخشیدند. این طایفه در کلیه مواردی که در زندگانی افراد پیش می آمد، حق مداخله داشتند و می توان گفت هر فردی من المهد الی اللّحد در تحت نظارت و سرپرستی روحانیون بود.»[6] تا جایی که دکتر شعبانی می نویسد: «خصوصاً با رسمیت یافتن دین زردشتی در کشور، که آن ها را از حمایت دولت نیز برخوردار ساخت، این نفوذ و قدرت چند برابر شد و مغان حاکم بر جان و مال و ناموس مردم گردیدند.»[7] شیرین بیانی نیز می نویسد: «اگر در نظر بگیریم که در اواخر عهد ساسانی دیانت زردشتی در کوچکترین وقایع دخالت داشته و هر فردی در مدت شبانه روز بر اثر اندکی غفلت دستخوش گناه، پلیدی و نجاست می شده است؛ آنگاه آشکار می گردد که روحانیون تا چه حد اهمیت و قدرت داشته اند و مردم را چگونه زیر سیطره معنوی خود گرفته بودند. به دنبال همین سیاست، پیوسته بر تعقیدات و خرافات دینی افزوده می شد.»[8] دکتر مفتخری به نقل از هانری ماسه می نویسد: «سهولت مراسم مذهبی در اسلام را در مقایسه با مراسم دشوار و پیچیده زرتشت، از عوامل مؤثر در پذیرش اسلام، خصوصاً در شهرها بوده است.»[9] حتی بومیان در ابتدا مجاز بودند نماز را به زبان محلی خود اقامه کنند. در تاریخ بخارا در این باره می خوانیم: «و مردمان بخارا در اول اسلام، در نماز و قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن.»[10] دکتر مفتخری معتقد است: «به طور کلی طبقات پایین شهری، نقش مهمی در ایجاد زمینه برای دستیابی به فتوحات صلح آمیز و در نتیجه مسلمان شدن جامعه ایرانی داشتند.»[11]
عفیف طباره به نقل از میشود در کتاب وی به نام تاریخ جنگ های صلیبی می نویسد: «بیگمان اسلامی که به جهاد دستور داده است با پیروان سایر ادیان بسیار با گذشت و مهربان است، و علما و روحانیون و راهبان و خدمه آنان را از پرداخت جزیه و هر گونه حقوقات دولتی معاف نموده است، مخصوصاً بر تحریم کشتن راهبان که مشغول عبادت هستند تأکید کرده است، وقتی عمر بن خطاب (رض) بیت المقدس را فتح نمود، کوچکترین گزندی را به مسیحیان نرساند، در حالی که صلیبی ها وقتی داخل بیت المقدس شدند مسلمانان را سر بریدند و یهودیان را در آتش سوزاندند.»[12] طباره در ادامه می نویسد: «روبرتسون در کتاب خود به نام تاریخ شارلکن می گوید: تنها مسلمانانند که توانسته اند در بین جهاد و گذشت و رحم نسبت به پیروان سایر ادیانی که مغلوب واقع شدند، هماهنگی و توافق حاصل نمایند و این صفات را با هم جمع کنند چون وقتی که مسلمانان بر ملتی غالب می شدند آنان را در رعایت و برگزاری شعایر دینی خویش آزاد می گذاشتند.»[13] «به طور کلی پرداخت مبلغ معین مالیات سالانه (اعم از جزیه و خراج)، عدم برپایی شورش علیه مسلمانان، راهنمایی ایشان در جنگ، نریختن خون مسلمانان، ناسزاگویی نکردن به آنان از جمله تعهداتی بود که اهل ذمه باید رعایت می کردند و مسلمین نیز در عوض، ضمن امان دادن به جان ها و دین ها، عدم تعرض به مال و فرزندان، نریختن خون ایشان، ویران نکردن آتشکده ها، طمع نبردن به زر و سیم آن ها، آزاد گذاردن آن ها در نقل مکان به هر جا که می خواستند و مهمتر از همه محافظت از ایشان را متعهد می شدند.»[14] ویران نکردن آتشکده ها در اغلب پیمان نامه ها دیده شده است.
حتی سهولت پیمان ها تا جایی بود که اهل شیراز از رقصیدن در عیدهایشان منع نشدند.[15] وجود آتشکده ها در قرون بعد نیز نشان از وفای به عهد اعراب در ویران نکردن آن ها و آزاد گذاشتن زرتشتیان در انجام مراسم خود بود. یاقوت حموی به قریه ای به نام بیت النار(آتشکده) در اربل[16] و آتشکده هایی در آذربایجان اشاره کرده است.[17] ابن حوقل نیز می نویسد: «تعداد آتشکده ها در فارس را تنها از طریق دیوان می توان به شماره آن ها آگاه شد. چرا که شهر، ناحیه و روستایی نیست مگر آن که آتشکده هایی بسیار در آن وجود دارد.»[18]
سادگی زندگی مسلمین و فرماندهان فاتح قطعاً تأثیراتی بس شگرف در زندگی و آیین و مذهب سایر ادیان داشته است. سادگی که آن را می توان در زندگی خلیفه دوم در داستان او با هرمزان مشاهده نمود؛ «چون هرمزان اسیر شد وی را با همان تاج و زیورآلات و لباس و دیبایی که داشت بر تن او کرده و سوی عمر بردند، عمر در مسجد کلاهش را زیر سرش گذاشته به خواب رفته بود، هرمزان پرسید پس عمر کجاست؟ آنان گفتند: این عمر می باشد که به خواب رفته است. هرمزان پرسید پس نگهبانان و حاجبان و دربانان او کجایند؟ گفتند: او نگهبان، حاجب، دربان، منشی و کاتب هم ندارد. هرمزان گفت: پس او باید پیامبر باشد. گفتند: نه اما او از پیامبران پیروی کرده، کار آنان می کند.»[19] فرماندهان عمر نیز همچون او بودند و اگر نافرمانی و یا اشرافی گری در آن می دید سریعاً به تنبیه و یا عزل آنان می پرداخت. که نمود آن را در داستان سعد ابن ابی وقاص و ساختن درب برای قصر کوفه را می توان مشاهده نمود که عمر بن خطاب محمد بن مسلمه را فرستاد و درب را سوزاند و نامه ای به سعد داد که نوشته بود: «شنیده ام قصری ساخته ای و آن را حصاری کرده ای که آن را قصر سعد می نامند و میان خود و مردم دربی نهاده ای، این قصر تو نیست بلکه قصر تباهی است درب را بردار که مانع دخول مردم به آن نشود که نتوانند حقشان را از تو درخواست کنند.»[20]

جزیه
همچنان که در عهدنامه ها بررسی شد یکی از مفاد آن پرداخت جزیه از سوی مردمان بود، بنابراین لازم است قدری به آن پرداخته شود.
«قبل از اینکه دولت اسلامی اعلان جنگ علیه دولتی دیگر کند، او را در قبول دین اسلام یا پرداخت جزیه، یا جنگ مخیر می سازد. جزیه عبارت است از یک نوع مالیات شخصی که لازم است افراد غیر مسلمان که جزو تبعه کشور و دولت اسلامی هستند، به دولت بپردازند. جزیه غیر مسلمان به منزله زکات واجبی است که مسلمانان باید به دولت پرداخت کنند، تا در مصالح عامه صرف شود، لذا واجب است تبعه غیر مسلمان آن را پرداخت کند تا متقابلاً از حقوق یک تبعه و شهروند اسلامی برخوردار باشد، و به همین خاطر است وقتی که مسلمان می شود جزیه از او ساقط می گردد و پرداخت زکات بر او واجب خواهد شد.»[21] «هرگاه غیر مسلمان جزیه را پرداخت نمود، بر دولت اسلامی واجب است که امنیت او را تأمین کند و از او حمایت نماید، هنگامی که مورد تجاوز قرار گرفت به دفاع از او برخیزد، آزادی دینی به او عطا کند، مانند یک شهروند مسلمان با عدل و مساوات با او رفتار کند. افراد تحت الحمایه مسلمانان در اصطلاح (اهل ذمه) نام دارند، چون تمام حقوق یک شهروند اسلامی به مقتضی عهد و ذمه خدا و رسول خدا برای آنان ثابت و واجب است.»[22] طباره می نویسد: «از دلایل ناچیز بودن جزیه ای که مسلمانان از تبعه غیر مسلمان می گرفتند، در مقابل تعهدی که به آن ها می سپردند، اعتراف و اقرار دانشمند و علامه معروف دریبر است که در کتاب خود به نام مبارزه در بین علم و دین چنین می گوید: بی گمان آنچه مسلمانان از افراد تحت الحمایه خود می گرفتند چیز بسیار کم و بی ارزشی بود که به هیچ وجه با آنچه که به حکومت های محلی خود قبلاً می دادند قابل مقایسه نبود.»[23]

کردها و اسلام آنان
کردها چه زمانی دعوت اسلام را پذیرفته اند؟ این سؤالی ایت که شاید برای همگان پیش بیاید. منابع تاریخی در میان کردها به صحابه ای چون جابان الکردی اشاره کرده اند که پسر او نامش میمون و کنیه او ابو بصیر یا ابونصیر بوده است. از جمله کسانی که به جابان والد میمون ابوبصیر اشاره کرده اند عبارتند از: ابونعیم اصفهانی[24]ابن اثیر[25]، ابن حجر [26]و آلوسی[27]. و از جمله محققان معاصر نیز کسانی چون محمد امین زکی بیگ[28] و استاد حسن محمود محمد کریم[29] می باشند. و نیز از جمله کسانی که به میمون بن جابان الکردی اشاره کرده، عبارتند از احمد حنبل[30]، بخاری[31]، ابویعلی[32]، ابن حبان[33]، بیهقی[34]، خطیب بغدادی[35]، ابن اثیر[36]، ابن تیمیه[37]، ذهبی[38]، ابن حجر[39] و سیوطی[40]. هدف از ذکر منابع در مورد جابان کردی و پسر او ابوبصیر این بود که کسانی نوشته اند در هیچ کدام از کتب معتبر اسلامی نام آن ها نیامده است. بنابراین شخصیت وی را خیالی تعریف کرده اند. اما همچنانکه دیدیم بسیاری از منابع معتبر اسلامی به ذکر نام ابوبصیر و پدر او پرداخته اند، بنابراین آشنایی کردها با اسلام به دوره قبل از فتوحات و زمان پیامبر (ص) برمی گردد. در دوره فتوحات نیز همچنانکه به آن اشاره شد و محقق شهیر عراقی نیز در کتاب معروف خود به نام کردستان در برابر فتوحات اسلامی[41] به آن پرداخته است مناطق کردنشین به سهولت در اختیار مسلمین قرار گرفته است. از نشانه های مسلمان شدن کردها پیوستن آن ها به خوارج بود که ذکر جنبش خوارج در مناطق کردنشین از خاطر گذشت و مسعودی نیز به کردهای خوارج اشاره کرده است.[42]
اگر چه خوارج بر ضد خلفا بودند اما گروهی از کردها نیز همراه با بنی امیه بر ضد قیام های ضد خلافت جنگیدند که از جمله آن قیام مطرف بن مغیره بن شعبه بود.حتی مقدسی در مورد اهل جبال می نویسد اهل جبال در دوستی معاویه افراط می کنند.[43] و نیز این که کسانی در شهرزور توسط زید بن علی مسلمان شده اند.[44] نشانه اسلام آوردن کردها به مرور زمان بوده است. حتی کردها در جولمرگ به کسانی از امویان در مقابل عباسیان پناه دادند.[45] و حتی برای اعاده حکومت آن ها بر ضد عباسیان قیام کردند، اگر چه قیام آن ها به هیچ گونه جنگی منجر نشد. لکن نشان از پشتیبانی از حکومت بنی امیه داشته است، از جمله اینکه منابع به کرد بودن مادر آخرین خلیفه اموی اشاره کرده اند.[46]مهمتر از آن اینکه محدثین در اسناد خود به موثقینی اشاره کرده اند که کرد بوده اند. از جمله مهدی بن میمون می باشد که ذهبی این گونه از او می گوید: امام، حافظ، ثقه و یکی از معمرین می باشد او کرد بوده و در سال 172ق وفات کرده است.[47] از جمله کسانی که به مهدی اشاره کرده اند عبارتند از: ابن سعد[48]، المزی[49] و ابن حجر[50]. از جمله کردان دیگری که محدثان در اسناد خود از آن ها روایت کرده اند عبارتند از عمرو بن کردی که کسانی چون احمد حنبل[51]، ابن حبّان[52]، ابوحاتم[53]، طبرانی[54] و ابن حجر[55] از او نام برده اند و نیز جابر الکردی که کسانی چون اسلم بن سهل[56]، دار قطنی[57]، طبری[58] و سلفی[59] از او نام برده اند.
کردها بعد از اسلام آوردن توانستند به رشد و شکوفایی قابل ملاحظه ای دست پیدا کنند. آنان در سایه اسلام توانستند قضات، حکّام، فقها، محدثین، مورخین و مفسرانی را تربیت کرده و به جامعه انسانی خدمات بس شایانی کنند که قبل از اسلام کردها هیچ گاه به چنین مقام هایی دست پیدا نکرده بودند اما با عمومی شدن علم و دانش بعد از سقوط ساسانیان و نظام طبقاتی آنان که سواد را منحصر به طبقه ای از جامعه کرده بودند توانستند با نشان دادن خود در تمان زمینه ها نام کرد را در سایه اسلام جاودان گردانند.
در این جا لازم است در زمینه های مختلف نام کردهای مشهور در حدی بسیار مختصر ذکر گردد و برای آگاهی از احوال آن ها به منابع ارجاع داده شده رجوع شود.
الف) محدثین
1- میمون بن جابان الکردی(ابوبصیر یا ابونصیر)
2- مهدی بن میمون الکردی
3- عمرو بن کردی(=عمرو بن ابی الحکیم)
4- جابر الکردی که ذکر آن ها از خاطر گذشت.
5- ابن صلاح شهرزوری.[60]
6- ابوحفص الکردی.[61]
7- ابوالعباس احمد بن ابی علی بن مهدی الکردی الزرزاری.[62]
8- حافظ العراقی.[63]
ب) مفسرین
1- شهاب الدین ابو سعید ابن ابی الحسین مصری کردی الاصل.[64]
2- شهاب الدین الشافعی سپس حنفی مفسر کردی الاصل، اهل شهرزور مربی سلطان محمد فاتح و سپس در ایام او قاضی شد.[65]
ج)قضات
1- ابن حافظ العراقی احمد بن عبدالرحیم، قاضی دیار مصر، او فقیهی شافعی و اصولی بود که به تفسیر و حدیث و ادب آگاه بود.[66]
2- قاضی، امام عمادالدین ابوعمرو الکردی شافعی قاضی دمیاط.[67]
3- قاضی القضاة بدرالدین ابوالمحاسن السنجاری.[68]
4- قاضی تاج الدین اربلی الکردی قاضی شهرهای حمص، بعلبک و حلب.[69]
5- شمس الدین الکردی الشافعی قاضی غزه.[70]
6- صدرالدین الوالقاسم عبدالملک بن عیسی بن درباس الکردی موصلی قاضی القضاه مصر.[71]
7- قاضی القضاه ابوالعباس شمس الدین احمد بن محمد، ابن مستوفی خانواده ابن خلکان را کرد می داند.[72]
د) فقها
1- علامه جلال الدین ابوعمر بن حاجب الکردی دوینی الاصل مقری، مالکی، نحوی، اصولی و فقیه.[73]
2- فقیه، احمد بن عمر ابوالعباس الکردی الشافعی که از بزرگترین فقیهان بود.[74]
3- فقیه صالح، عمر بن ابی بکر بن جعفر علاء الدین الکردی.[75]
4- فقیه، امام زین الدین یوسف بن ابراهیم بن یوسف ابوالحجاح الکردی الحصکفی الشافعی.[76]
5- فقیه، ابوالحسن حمیدی الکردی حلبی حنفی که از بزرگان حنفی بود.[77]
6- فقیه، شمس الدین محمد بن ابراهیم الشافعی الکردی که از بزرگان شافعی بوده است.[78]
7- جمال الدین ابو اسحاق ابراهیم، که فقیه، محدث، شاعر و برادرزاده صدرالدین قاضی القضاه مصر بود.[79]
ﻫ ) حکمرانان
1- حسنویه الکردی.[80]
2- بدر بن حسنویه.[81]
3- نصرالدوله احمد بن مروان.[82]
4- صلاح الدین یوسف.[83]
نتیجه
با ورود مسلمین به مناطق کردنشین، بیشتر کردها درابتدا با پرداخت جزیه بر همان آیین خویش ماندند. اما با عمومیت یافتن سواد و علم آموزی، کردها نیز از قافله جدا نماندند، بنابراین به مرور زمان و آشنایی با قرآن و آموزه های اسلام به ترک آیین تحریف شده پدران خویش پرداختند و در این راه توانستند دانشمندان و حاکمان اسلامی را در دامان خود تربیت کنند. کردها در سایه اسلام و با تلاش روزافزون خود توانستند حکومت های بزرگی چون ایوبیان، مروانیان و آل حسنویه را تشکیل دهند در حالی که قبل از ورود اسلام از آن محروم بودند.
-----------------------------------------------------------
منبع: کردها و اسلام، ستیز یا سازش؟؟!! / مؤلف: دانا مهرنوس / انتشارات: آراس 1390.

[1]- عفیف عبدالفتاح طباره، روح الدین اسلامی، ترجمه ابوبکر حسن زاده (سقز: انتشارات محمدی، چاپ اول، 1375ش) ص 710- 711.
[2]- اشپولر، ج1، ص 239- 240.
[3]- اشپولر، ج1، ص 242.
[4]- اشپولر، ج1، ص 249.
[5]- سر توماس آرنولد، تاریخ گسترش اسلام، ص301، به نقل از مفتخری، حسین حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان(تهران: سمت، چاپ سوم، 1386ش) 21- 22.
[6]- کریستن سن، ص 83.
[7]- رضا شعبانی، مروری کوتاه بر تاریخ ایران(تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، 1380ش) ص 256.
[8]- شیرین بیانی(اسلامی ندوشن)، دین و دولت در عهد ساسانی و چند مقاله دیگر، چاپ اول (تهران: جامی، 1380ش) ص 42.
[9]- مفتخری، ص 58.
[10]- ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، تخلیص محمد بن زفر بن عمر، تحقیق محمد تقی مدرس رضوی (تهران: توس، چاپ دوم، 1363ش) ص 67؛مفتخری، ص 58.
[11]- مفتخری، ص 45.
[12]- عفیف طباره، ص 712.
[13]- عفیف طباره، ص 712.
[14]- مفتخری، ص 60.
[15]- بلاذری، فتوح البلدان، ص 317- 318.
[16]- یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 522- 523.
[17]- همان، ج3، ص 384.
[18]- ابن حوقل، ج 2، ص273- 274.
[19]- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 548.
[20]- طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 47.
[21]طباره، ص 702.
[22]- همان، ص 703.
[23]- طباره، ص 704.
[24]- ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج6، ص 3073.
[25]- ابن اثیر، اسد الغابة، ج5، ص 351.
[26]- ابن حجر، الاصابه، ج1، ص351.
[27]- محمود آلوسی، روح المعانی،ج26(بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا) ص103- 104.
[28]- زه کی به گ، ج1، ص94- 95.
[29]- حه سه ن مه حمود، کابانی کوردی، ص 13 که در آن حقایق بسیاری در مورد جابان کرد به نگارش درآورده اند.
[30]- احمد بن حنبل، فضایل الصحابة، ج2، ص 651.
[31]- محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج7، تحقیق سید هاشم الندوی، (بی جا: دارالفکر، بی تا) ص117.
[32]- احمد بن علی ابویعلی، مسند ابی یعلی، ج1، تحقیق حسین سلیم اسد(دمشق: دارالمأمون للتراث، چاپ اول، 1404ﻫ/1984م)ص 426.
[33]- محمد ابن حبان، الثقات، ج9، تحقیق السید شرف الدین احمد(بی جا: دارالفکر، چاپ اول، 1395ﻫ/1975م) ص5.
[34]- ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، شعب الایمان، ج2، تحقیق محمد السعید بسیونی زغلول (بیروت: دارالکتب←→العلمیة، چاپ اول، 1410ق) ص 283.
[35]- ابوبکر خطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 12(بیروت: دار الکتب العلمیه، بیتا) ص 398.
[36]- ابن اثیر، اسد الغابة، ج5، ص 351.
[37]- تقی الدین ابن تیمیه، بان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهم الکلامیه، ج2، تحقیق محمد بن عبدالرحمن بن قاسم،(مکة المکرمة: مطبعة الحکومه، چاپ اول، 1392ق) ص 294.
[38]- ذهبی، تاریخ الاسلام، ج8، ص 274.
[39]- ابن حجر عسقلانی، تهذیب التذیب، ج 10(بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1404ق/1984م) ص 352.
[40]- سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص 199.
[41]- حه سه ن مه حمود حمه کریم، کوردستان له به رده م فتوحاتی ئیسلامی دا(سلیمانی: چاپخانه تیشک، چاپ سوم، 2002م)، (=حسن محمود محمد کریم، کردستان در برابر فتوحات اسلامی(سلیمانیه: چاپخانه تیشک، چاپ سوم، 2002م).
[42]- مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص 101.
[43]مقدسی، ابو عبدالله، ص 384.
[44]- حموی، معجم البلدان، ج3، ص 375.
[45]قلقشندی، ج4، ص 377.
[46]- ذهبی، سیر اعلام النبلاء،ج 6، ص 77؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج10، ص46.
[47]- ذهبی، همان، ج8، ص 10- 11.
[48]- محمد ابن سعد، طبقات الکبری، ج7، تحقیق محمد عبدالقادر عطا (بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ق/1990) ص 206- 207.
[49]- یوسف بن زکی عبدالرحمن ابوالحجاج المزی، تهذیب الکمال، ج28، تحقیق د.بشار عواد معروف(بیروت: موسسه الرساله، چاپ اول، 1400ق/1980م) ص 594.
[50]- ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج10، ص290.
[51]- احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، ج2، تحقیق وصی الله بن محمد عباس(بیروت و الریاض: المکتب اسلامی، دارالخانی، چاپ اول، 1408ق/1988م) ص 158.
[52]-ابن حبان، الثقات، ج7، ص220.
[53]- ابوحاتم عدبالرحمن رازی، الجرح و التعدیل، ج6، (بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1371←→ق/1952م) ص 256.
[54]سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج20، تحقیق حمدی بن عبدالمجید السلفی(الموصل: مکتبة العلوم و الحکم، چاپ دوم، 1404ق/1983م)ص162.
[55]- ابن حجر، همان، ج8، ص20.
[56]- اسلم بن سهل الواسطی، تاریخ واسط، تحقیق کورکیس عواد(بی جا: عالم الکتب، چاپ اول، 1406ق) ص106.
[57]- علی بن عمر الدارقطنی، ج1، تحقیق السید عبدالله هاشم یمانی المدنی(بیروت دار المعرفه، 1386ق/1996م) ص 271.
[58]- طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج3، ص 182.
[59]- السلفی، ابوطاهر احمد بن محمد، معجم السفر، تحقیق عبدالله عمر البارودی(مکه مکرمه: المکتبه التجاریه) ص 395.
[60]- ابن خلکان، ج3، ص243؛ ابن قاضی شهبه، ج2، ص113؛ سبکی، ج8، ص326.
[61]- ذهبی، تاریخ الاسلام، ج45، ص 126.
[62]- ابن مستوفی، تاریخ اربل، ج1، ص 38- 39.
[63]- ابن حجر عسقلانی، النکت علی کتاب ابن الصلاح، ج1، تحقیق ربیع بن هادی عمیر المدخلی(مدینة المنورة: عماده البحث العلمی بالجماعة الاسلامیة، چاپ اول، 1404ق/1984م) ص27.
[64]- زرکلی، ج1، ص91.
[65]- همان، ج1، ص98.
[66]- ابن حجر عسقلانی، رفع الاصر عن قضاة مصر، تحقیق د.علی محمد عمر(قاهره: مکتبه الخانجی، چاپ اول، 1418ق/1998م) ص60.
[67]- ذهبی، تاریخ الاسلام، ج44، ص 505.
[68]همان، ج49، ص162.
[69]- همان، ج5، ص 376- 377.
[70]- همان، ج52، ص 217.
[71]- سیوطی، حسن المحاضره،ج1، ص344.
[72]- ابن مستوفی، ج1، ص 283.
[73]ذهبی، تاریخ الاسلام، ج47، ص 319.
[74]- همان، ج42، ص56.
[75]- همان، ج47، ص198.
[76]- همان، ج47، ص253.
[77]همان، ج48، ص350.
[78]- همان، ج48، ص426.
[79]- سیوطی، حسن المحاضره، ج1، ص 344.
[80]- مسکویه، ج6، ص309- 314؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص 605 و 671- 708.
[81]- حنبلی، ج5، ص 29- 30؛ ابن اثیر، همان، ج9، ص 52- 53.
[82]ذهبی، تاریخ اسلام، ج30، ص 337و سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 117- 120؛ ابن عدیم، ج3، ص 1130- 1131.
[83]- ابن خلکان، ج7، ج7، ص 139به بعد؛ ابن اثیر، همان، ج11، ص 342- 345؛ مقریزی، ج3، ص 405؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 21، ص 278- 291؛ ابن تغری بردی، ج6، ص3 به بعد.

+   منصور موسوی ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

زبان کُردی پیش و پس از اسلام

 

منصور موسوی

mansour.mosavi@yahoo.com

زبان کردی پیش از اسلام
هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان غربی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هندواروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمرهٔ زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.
اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ اشکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویدادهای تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می‌کند؟.
سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیماندهٔ اجساد فسیل شدهٔ انسان‌های باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود. (ت. باقر-1973) [1]
شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن دربارهٔ این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار ‌آفتاب 2750 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب ‌آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولوبیان، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری‌ها) - که در دامنه‌های آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تأسیس کرده بودند – مواجه شدند.
مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی‌تواند از تأثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطهٔ سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تأثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می‌‌تو‌آن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین‌هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهٔ مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.
بیشتر تاریخ شناسان پر ‌آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟" (مینورسکی 1973)
پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند – زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونهٔ دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همهٔ اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.
همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیدهٔ اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تأثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همهٔ زبانهایی که به پشتوانهٔ قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تأثیر پذیرفته و برآنها تأثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.
بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی)، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمرهٔ زبانهای شمال شرقی، خانوادهٔ زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تأثیر نهاده است و امروزه رد پای این تأثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می‌شود.
هم‌زمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفهٔ تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دورهٔ ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در بارهٔ آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی‌هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.

زبان کردی پس از اسلام
هنوز نیمهٔ اول سدهٔ هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.
ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بینهم (تأسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می‌‌نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تأثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.
دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.
زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان‌های ایرانی مشاهده نمی‌شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دورهٔ اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش‌های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیهٔ صداها را به خوبی ادا می‌کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی‌شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه‌ها مانند (ک/k) یا (گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.
کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانهٔ پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.
شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخش‌های این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاورهٔ مردم به شمار می‌‌رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دورهٔ ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه‌های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامهٔ ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمهٔ آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی) و از نابودی درامان بوده است.
برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می‌‌گوید: پهلوی، " فهلویه مر": 3000 ترانهٔ سروده شده به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5]) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می‌‌گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می‌‌گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونهٔ فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژهٔ (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامه‌نان – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن – زمان طلوع خورشید. همچنان که می‌گویند: (به یانیان) بامدادان، (ئیواران) زمان عصر.
همجنان که می‌‌دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژهٔ خویش را داراست و قطعه‌ای از آن– که چند بار تکرار می‌شود – در ذیل آمده است.
نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7]
یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می‌‌درخشد!
بی گمان این نیایش مانند همهٔ نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است – کم کم به نوای (گورانی) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.
در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست، فولکلوراست که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیهٔ فولکلور آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملاً دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد.
وضع کنونی زبان کردی، نتیجهٔ برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعهٔ آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفهٔ دانشمندان علم تاریخ است.
دکتر (عبدالحکیم منتصر) در شمارهٔ 200 ماه تموز سال 1975 مجلهٔ العربی، چاپ کویت، در مقاله‌ای که تحت عنوان – (ابن وحشیه و کتابه فی الفلاحة و هو اقدم الکتب فی العربیة) ابن وحشی وکتابش در بارهٔ علم کشاورزی که قدیمی‌ترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– می‌نویسد:
"... و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می‌‌گوید که مطلبی در بارهٔ مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است."
استاد "گیو موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصل‌تر تحلیل کرده است و براساس نوشتهٔ او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمهٔ کتابی کردی می‌رود که اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط می‌شود. و کتاب در سالهای آغازین سدهٔ سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" می‌نامیم. "ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال‌های آخر سدهٔ دوم هجری تالیف شده باشد.

به نقل از ویکی پدیا

+   منصور موسوی ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦

حکومتهای کرد پس از اسلام

کردان نیز چون دیگر اقوام خاور میانه در قرن اول هجری آغوش خویش را مشتاقانه به سوی اسلام گشودند و با احساسی زیبا خیر مقدمی گفتند صادقانه . چرا که راه رهای و مساوات خود را از همان دریچه می دیدند و بس به همین دلیل در راه آن همت گماشتند و چون تفکر قوم گرای و ناسیونالیسم در آن زمان جای نداشت گاه به صورت مستقیم و گاه غیر مستقیم بر مناطق خود حکم راندند و حتی گاهی در گستره ی بسیار وسیعتری خارج از مناطق خود حکومت تشکیل داده اند .

حال جهت آشنای عزیزان فهرست وار و مختصر به تعدادی از آنها اشاره خواهیم نمود

1-     سالاریه در آذربایجان بزرگ .

2-     راودیه در آذربایجان بزرگ تا زمان مغول

3-     دوسته کی و مروانی :در دیار بکر ترکیه و ارمنستان تا452هجری

4-     حسنویه :در شهر زور و تمام کردستان

5-  ایوبی از 567تا 648 ه –ق در مصر شکل گرفت و بیشتر شپه جزیره عرب و فلسطین و لبنان و سوریه و کردستان ترکیه را در بر گرفت .ایوبیان از طایفه راودی اهل اربیل «هولیر » بودند

6-  زندیه 1163تا 1209 ه. کریم خان زند از طوایف زند در شیراز به حکومت رسید وبر تمام ایران به جزخراسان حکومت نمود

7-  اردلان :1220تا 1867 م. بابا اردلان از کردان ترکیه احمد آباد شهر زور را پایتخت خود قرار داد و در زمان خان احمد خان موصل و بغداد و سنندج و کرمانشاه نیز تحت فرمان روای او قرار گرفت و در 1284 ه. با دسیسه های حکومت ایران این حکومت سقوط نمود

8-  حکومت سوران در قرن دهم به وسیله ی امیر عیسی در رواندز پاگرفت و بر بسیاری از مناطق کرد نشین عراق سوریه و ترکیه حکومت نمود با فتنه ی انگلستان و حمله ی عثمانی در 1836 م .فرو ریخت

9-  امارات بابان 1650تا 1851 م. در سلیمانیه پا گرفت و حدود سه قرن ادامه یافت و با حمله های ایران و عثمانی و فتنه های داخلی رهبری شده از سوی بریتانیا در 1851 م. خاتمه یافت .

10- حکومت شبانکاره :کهع از نیمه قرن پنجم تا نیمه قرن هشتم در جنوب فارس و کرمان سلطنت نمود ند و در 756 ه. –با حمله ی آل مظفر منقرض گردید .

11- جمهوری کردستان :به رهبری پیشوا قاضی محمد در دو بهمن 1334 شکل گرفت اما با دسیسه های شوروی و حکومت پهلوی و با اعدام آن بزرگواران به پایان رسید .میتوان از حکومتهای دیگری چون

    12-  شدادیه 13- فضلویه 14 - خورشیدی 15-  براخوی 16-  آزیزان 17-  خیزان 18 - شیروان 19 - ساسون 20- بتلیس 21 - زازکی 22 - هکاری 23- بادینان 24-  بانه و ...نام برد .

به نقل از حامد بهرامی

+   منصور موسوی ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦

تاریخچه پیدایش واژه کُرد

منصور موسوی

mansour.mosavi@yahoo.com

در خصوص پیدایش این واژه (کرد) و معنی آن بایستی برگردیم و به ابتدای تاریخ و آنجا که سند مکتوب برایمان به جای مانده است، ببینیم که این کلمه برای نخستین بار چگونه و در کجا به کار برده شده است.

همانطور که می دانیم تا پیش از بازگشت اقوام آریایی به سرزمین اصلی و مادری خود، اقوام کهن تر و قویتری در فلات قاره ای ایران بسر می بردند که مرکز اصلی آنها زاگرس و نواحی آن بوده است. این اقوام عبارت بودند از : گوتی ها، لولوبی ها، کاسی ها، میتانی ها، خالدی ها، عیلامی ها، ... و اقوام دیگر که از نظر ریشه، نژاد و همبستگی زبانی و فرهنگی یکی بوده اند.

حشمت الله طبیبی در خصوص واژه کرد می گوید:

(آنچه اکثر محققین و نویسندگان قدیم و جدید بر آن اتفاق نظر دارند این است که قبل از آمدن قبایل کرد ایرانی به ناحیه ی کردستان، قوم آریایی نژاد دیگری به نام (کاردو) در این سرزمین ساکن و دارای تمدن بالنسبه مهمی بوده اند که با مهاجرین هم نژاد خود در هم آمیخته و در هم مستحیل شدند و در نتیجه مهاجرین نیز به همان نام نامیده شدند.)طبیبی، حشمت الله ،مقاله نخست ، در کتاب تحفه ی ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ، نوشته میرزا شکرالله سنندجی . ص 5. وی برای تأیید نظریه و گفته ی خود می گوید:

(مبنای این نظریه اشاراتی است که در یکی از لوحه های سنگی آشوری مربوط به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح دیده شده است. در این لوحه از مملکتی به اسم (کاردا)یا (کارداکا) نام برده شده است که از دریاچه وان به طرف جنوب ممتد بوده و قلاع بسیار محکمی در نواحی بتلیس کنونی داشته است که آثار آنها تا قرن پنجم و ششم میلادی نیز باقی بوده است )طبیبی همان مدرک، ص 5

در کتاب( تاریخ ریشه نژاد کرد) نیز برای اثبات گفته خود به (قرال لاگاشه آدادنادای) که در 2400 ق.م به طایفه ای به نام (کاردا) استناد می کند.نوری،احسان.تاریخ ریشه نژادی کرد. کتاب فروشی سیدان. 1361 ص1.

رشید یاسمی می گوید:(در یک سنگ مصطبه ی سومری که لفظ کردkarada خوانده شده است و آنهم نام ناحیه  ای است نه اسم طایفه خاصی ... ) رشید یاسمی غلامرضا. کرد و پیوستگی نژاد و تاریخی او.چاپخانه تابان ،ص 89.

او پیش از این گفته است:

(در عهد پادشاهی گیمیل سین از سلسله سوم سلاطین اور(قرن 22 ق.م ) نواحی کردستان فعلی از جانب آن پادشاهبه امیری توانا سپرده شد مرسوم به (ورد نر) vard-nanner وعلاوه بر ولایت (گنهر و هماری ) که ملک مورث آن امیر محسوب می شد،نواحی (اربل و ایشار) و فرمانفرمایی طایفه(سوبارتو) و سرزمین (کرده) را به او واگذاشت) رشید یاسمی.همان مدرک، ص 88

(بنابر تحقیق ترو دان ژان thureau-dangin این طایفه همسایه طایفه (سو) su بوده و به قول مستشرق درایور driver بدلیس بوده یادگار آن قوم آرامی ها آن ناحیه را (بیت قردو) beth kardu  خوانده اند و شهری که به نام جزیره ابن عمر معروف است (گزرتادو قردو) gazartad kardu  مرسوم کرده اند.)رشید یاسمی. همان مدرک پیشین.ص88 .

 در خصوص این قوم و نام آن یعنی (کاردا)یا(کاردو) در قرن پنجم پیش از میلاد (تیگلات پلیسر) که با آنها درگیر میشود اشاره شده است.طبیبی همان مدرک پیشین، ص5.

همچنین در جنگ ایران با یونان که گزنفون سردار و مورخ یونانی با اقوام (کاردوک) برخورد می کند. گزنفون هم در این برخورد، شجاعت و دلاوری آنها را می ستاید و آنها را کاردوک و سرزمینشان را کاردوئن می نامد، آرامی ها این ناحیه را (بت کاردو) و تمامی نواحی بین فرات و دجله را (گوژارتا-کاردو) نامیده اند. مورخان ارمنی این ناحیه را (کوردوخ) ذکر و اعراب ( بکرداء) یا (کردای) نامیده اند. طبیبی همان مدرک پیشین .ص6.

در جغرافیای قدیم ارمنستان در باب ولایت کرچیخkorcekh دیده می شود و بنا بر قول آدنتس adontz در کتاب آرمینا ص 418 کلمه کرچیخ از دو جزء است: کرتیخ+آیخ و معنی آن کرد است، چنانکه آترپاتیخatropatik  یعنی ساکنان آترو پاتن (آذر بایجان).رشید یاسمی. همان مدرک پیشین ص 97.

دکتر طبیبی در ادامه ی گفته هایش در خصوص واژه کرد گفته است:

(استرابون عالم جغرافیادان یونانی که در اوایل تاریخ میلادی می زیسته می نویسد که قسمت ساحلی دجله از قوم کردین که از نسل قوم کاردو می باشند، سکون و دارای شهرها و قلاع مستحکمی است. ناحیه ای که اشاره کرده است در حد فاصل دیار بکر و موصل کنونی واقع بوده و با این ناحیه مطابقت دارد...)طبیبی همان مدرک ص6.

تا اینجا از این دو محقق بزرگ و با کمک منابع موجود بیان شد که واژه کرد به چه منطقه ای اطلاق شده و از چه زمانی به کار برده شده است،اما در خصوص اینکه خود واژه کرد به چه معنی است، آنها تحقیقات دیگری انجام داده اند که دکتر طبیبی به نقل از مینورسکی در (دایرة المعارف اسلام) ذیل لغت کرد می نویسد:(یونانیان ساکنان این ناحیه را (کردوخوی) نامیده اند و جزء اخیر این کلمه در لغت ارمنی علامت جمع است) و می گوید:(گویا سبب این شد که مورخان یونانی آن نام را از زبان یک نفر ارمنی شنیده اند.

در لغت بابلی و آشوری لفظ کاردو به معنی نیرومند و پهلوان است.او ادامه می دهد که بعضی از محققان جدید، کرد راتحریف خلد یا خالدی شمرده اند مانند: راسیکه که گفته اند خالدی و کردی و کورتی و کردیای همه یکی است. لفظ خالدی نام سومری طوایفی است که آشوری ها آنها را (اورارتو)یا (اوراشتو) نوشته اند. این قوم در حدود قرن نهم پیش از میلاد به ارمنستان مهاجرت کرده، در جنوب دریاچه ی وان دولت مستقلی تشکیل دادند که تا اوایل قرن ششم پیش از میلاد وجود داشت ... خالدی در عبری به نام آرارات و در یونانی کزاردو نامیده شده اند ... به هر صورت از اینکه ناحیه ی کاردو یا کاردا یا کردوخ از اقوام آریایی نژاد کاردو مسکون بوده است جای تردیدی نیست، به علاوه قرائن و شواهد تاریخی و جغرافیایی، اتحاد ریشه بین دو کلمه (کرد) و (کاردو) و قرابت و پیوند نژادی کردهای امروز را با کاردوهای قدیم کاملا اثابت می کند.طبیبی همان مدرک .ص 6.

استرابون در کتاب 15 بند هفدهم می گوید:

(جوانان پارسی را چنان تربیت می کنند که در سرما و گرما و بارندگی بردبار و ورزیده باشند. شب در هوای آزاد به حشم داری بپردازند و میوه جنگلی مثل بلوط و... بخورند این ها را کردک kardak گویند. مردم کردک از غارت زندگی می کنند و کردا به معنی دلیر است... از اینجا معلوم می شود که جوانان دلیر و آزموده پارسی را کردک می گفته اند که همان کردوک و کرد باشد تفاوت نژادی قائل نبوده اند، ملاک کرد شدن را دلیر بودن و پر طاقت شده می دانسته اند و این قسم استعمال لفظ کرد مناسبت آن را با گرد به معنی پهلوان تایید می کند. )

امیر شرف خان بدلیسی در کتاب (شرف نامه)(تاریخ مفصل کردستان) در مورد معنی واژه کرد می نویسد: ظاهرا لفظ کرد تعبیر از صفت شجاعت است چرا که اکثر شجاعان روزگار و پهلوانان نامدار از این طایفه بر خاسته اند او ادامه می دهد که پهلوان نامدار رستم زابلی، بهرام چوبین، گرگین میلاد و فرهاد کوهکن همگی کرد بوده اند.

پس با توجه به این تحقیقات و اسناد موجود ثابت می شود که واژه کرد صفتی است که به این مردمان داده شده است. به این سبب همه ی مردمان صفاتی چون دلاوری، شجاعت،... را دارا هستند و به یقین واژه کرد وگرد یکی می باشد و این صفت را بعدا به تمام ساکنان زاگرس و نواحی متعلق به آن دادند که همگی ریشه نژادی، تاریخی و فرهنگی مشترکی با هم داشته اند.

 به نقل از آیت محمدی

+   منصور موسوی ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥

اسلاف کُردها

 

منصور موسوی

mansour.mosavi@yahoo.com

 

پنج هزار سال قبل در سرزمینی که امروزه کردستان نامیده می شود ، ملتی زندگی می کردند که چندین قبیله را تشکیل می دادند و به علل مختلف از جمله : محدودیتهای جغرافیایی و وقوع جنگها ، این قبیله ها  قسمتهای مختلفی را به خود اختصاص  داده بودند و هر قبیله در محدوده ی معینی زندگی می کرد که  از جمله این مکانهادامنه ها و اطراف رشته کوه زاگرس بود که اقوام مختلفی از جمله : لولویی ، کاسیتی و هورائی در  اطراف این رشته کوه بسر می بردند. مورخ  یونانی هرودوت به اقوام بوس ، پاراتاین ، ستراوچاتا ، آریزانتی ، بودی و ماگی  به عنوان بخشی از قبایلی که به مادها شهرت یافته بودند ، اشاره می کند.   بعدها مادها توانستند بر همه ی منطقه  مسلط شوند . قبیله ی دیگری نیز در آن منطقه حضور داشتند که به کوتی (گوتی ) مشهور بودند ، این قبیله به علت داشتن قدرت زیاد ؛ توانستند با موفقیت  حدود صد سال حکومت کنند . طبق لوح گلی سومری که مربوط به هزاره ی سوم قبل از میلاد است ؛ این قوم (گوتی ها)احتمالا”در سرزمین کاردا زندگی می کرده اند .الکساندر بزرگ از این مردم  به عنوان کاردوخ نام می برد ، پلینی می نویسد : این مردم رسما” کاردوخی نامیده می شدند اما امروزه کرد خوانده می شوند . بعضی از مورخان براین عقیده اند که گوتی ها توسط چند دیکتاتو ظالم رهبری می شده اند اما دلایل قویتری وجود دارد که خلاف این گفته ها را ثابت می کند. آ.ام .دیاکونوف در کتاب تاریخ کمبریج برای ایران ((The Combridge History of Iran به این نکته اشاره دارد که گوتی ها توسط چندین تن از رئیس قبیله که برای مدت معینی انتخاب می شدند ، رهبری می شده اند. پس اگر فرض را بر اساس گفته ی دیاکونوف بگیریم ؛ این قبیله ی چادرنشین (گوتی ها ) الگوئی برای مردم جهان در شیوه دمکراسی و روش حکومت داری بوده اند. شکی در این نیست که مادها بعدها به سوی شرق زاگرس مهاجرت کرده  و توانستد که قبایل آن منطقه را نیز با خود همراه کرده و اصول دمکراسی همراه با فنون نظامی را به آنها بیاموزند ؛آنها توانستند ملتی پیشرفته را از آن قبایل بوجود آورند که در حدود سال 727 ق.م قلمرو خود را از یونان تا تهران گسترش دهند. با مطالعه کتابهای تاریخی و با در نظر گرفتن تفاوتهای جزئی حاصل گذر زمان ؛ می توانیم بگوییم  ملتی که امروزه کرد نامیده می شود ریشه ی خود را باید در قوم ماد جستجو کند . بر سر این موضوع که کردها نوه ی مادها هستند یا نه بحثهای زیادی میان محققین انجام گرفته است اما هیچ دلیلی بر رد این ادعا وجود ندارد . دار ماتیستای مورخ در کتاب  مطالعه ایرانیها (  Iranian Stadies ) از این نظریه دفاع می کند ؛آرنولد ویلسن هم در کتاب “میزوپوتامیا برخورد آرمانها” چنین می گوید : ملت کرد نوه ی واقعی مادها و زبانشان یکی از زبانهای غرب ایران می باشد ، همچنین پرفسور سایی در کتاب ” تاریخ جهانی مورخ ” ( s History of The World،Historian ) به این نتیجه می رسد که مادها به جز کردها نبوده اند و زبانشان نیز جزه زبانهای هند واروپایی می باشد .  ولادیمیر مانیروسکی نیز در مطلبی تحت عنوان کردها و دایره المعارف اسلامی (The kurdis Encyclopedid of Islamic) بر این مهر تایید زده است . وای – سلون نیز می گوید: (( کردها فرزند مادها هستند)) .  دلایل اثبات این که کردها فرزندان مادها هستند آنقدر زیاد است که در نزد همه ی این نویسنده ها به عنوان مسئله ی بسیار بدیهی مورد پذیرش واقع شده است بطوریکه به راحتی میتوانیم کلمات کرد وماد را مترادف هم قرار دهیم و آنها را به جای هم بکار ببریم . لازم به ذکر است که کردها هم مادها را به عنوان اجداد و نیاکانشان قبول دارند به خاطر اعتقاد به این مسئله است که کردها شبکه ی تلویزیونی خود را در اروپا با نام میدیا (ماد) T.V نامگذاری کرده اند و فرزندانشان را میدیا می نامند .شاعر کرد ، دلدار هم در شعری میگوید :” ما فرزند مادیم” و این به  صورت غیر رسمی به عنوان سرودی ملی در میان مردم کرد شناخته شده است . همه ی کردها بدون استثنا در هر جای جهان براین مسئله متفقند. اما متاسفانه کشورهایی که کردها امروزه در آنها مستعمرە شدەاند مخالف بازگرداندن این اصالت برای کردها هستند و به نوعی با کردها رفتار می کنند که گوئی نه تنها مردمی بی هویت و ملت، بلکه حتی مردمی هستند که تاریخ و اصالت ندارند . سومریها درباره کردها چنین نوشته اند : که حرفه ی آنها کشیدن نقشه بر روی اشیایی بوده که از گل ساخته می شده اند ، همچنین مهرداد ایزادی پرفسور سابق دانشگاه هاروارد در زمینه خاور میانه در مطلبی تحت عنوان کردها  نیمچه رهبر) (The kurds aconcise hand bookچنین می گوید:  که “کردها در آغاز به دامداری و کشاورزی و استخراج معادن بصورت اولیه و کارکردن با گل مشغول بودند “ واضح است که مادها 6 قبیله بودند و برای یک هدف مشترک با هم متحد شده بودند و از قدیمی ترین ملتهایی بوده اند که سیستم دموکراسی را بعنوان شیوه ای حکومتی برای حکمرانی بر مردم بکار برده اند .

دیاکونوف می گوید ما به این نتیجه می رسیم که در آن روزگار اختلاف و کوته بینی و رفتارهای منفعت طلبانه شخصی بر زندگی همسایه های غربی مادها سایه افکنده بود. ولی مادها به صورت یک قبیله متحد در آمده بودند و یک فرمانده نظامی آنان را رهبری می کرد دیاکونوف در ادامه میگوید : چنین به نظر میرسد که تقسیم و چند گروه شدن مرحله به مرحله ارزش و اهمیت اجتماعی خود را در میان مادها از دست داده باشد زیرا اگر خلاف این نکته صادق بوده باشد مسلما منابع آشوری اهمیت بیشتری به این مسئله ( تقسیم و چند گروه شدن ) می دادند. قبول این نکته که اتحاد قبیه ای مادها تنها یک لفظ سر زبان نبوده ، بلکه همه کارهای جامعه خود را بر اساس رای و و نظر جمعی انجام می داده اند امر بسیار بدیهی است زیرا زمانی که مانیها و سومریها و حتی حکومت پیرهیتیت در ابتدای راه استفاده از روشها و اصول دموکراسی بودند و در حکمرانی از مشاور و انجمن های ابتدائی استفاده می کردند مادها با موفقیت اولین امپراتروی عظیم را در منطقه ایجاد کردند که حداقل برای مدتی اصول دموکراسی را در جامعه پیاده کرد. احتمال اینکه مادها از مردمان آن سوی زاگرس و یا از گذشته گان خود یعنی گوتیها اصول دموکراسی را آموخته باشند وجود دارد اما شکل گیری جریان هر گونه که بوده باشد مادها این احساس را داشته اند که بسیار لازم و ضروری است با هم متحد شوند و نتوانسته و یا نخواسته اند تنها از راه نظامی و جنگ به اهداف خود برسند علاوه بر این فرصت را برای مردمان اطراف خود نیز فراهم آورده اند تا در اداره مناطقی که در آن زندگی می کنند سهیم باشند . آن قبایل نیز بسیار از این پیشنهاد مادها استقبال کرده اند تا بدین وسیله از دست حملات آشوریان اورارتیان و مانیها که بی رحمانه روستاهایشان را ویران می کردند و جوانانشان را به بره می گرفتند بچه هایشان را زنده زنده می سوزانند و رئیس قبایلشان را پس از دست گیری تکه تکه می کردند در امان بمانند هر چند تفاوت زیادی بین حکومت داری آن روزگار و دموکراسی امروز وجود دارد در همین حال چندین شباهت در ویژگی های دموکراسی آن ایام با امروز وجود دارد . در روزگار ما اگر چه دموکراسی آمریکا دموکراسی بدون عیب و نقص نیست اما قانونی است که پایبند اصولی است که به طور کلی از سوی مردم آمریکا تایید شده و حقوق اقلیتهای خود را رعایت می کند از سوی دیگر مسئولان و مردم را به هم پیوند می دهد . مادها و پارسهایی که بعد از آنان حکومت را به دست گرفتند شیوه ای همانند گذشتگان خود در حکومت داری در پیش گرفتند . در واقع آنان توانستند شیوه ای را به جهان عرضه کنند که امروزه به قانون ماد و پارسی شهرت دارد . پارسها بعدها هگمتانه (همدان ) پایتخت آن روزگار مادها را اشغال کرده و در سال 550 ق .م به طور مداوم به گسترش قلمرو مادها به طرف جنوب و به طرف بابل ادامه دادند . داریوش یکی از فرمانروایان مشهور امپراتور ماد و پارسی بود که پیوسته پایبندی خود را به قانون نشان می داده حتی زمانی که آن قانون خلاف خواست و نظر وی بوده است . متاسفانه تجربه دموکراسی با افزایش قدرت حاکمان رو به ضعیفی نهاد . سرانجام با گذشت زمان و کاهش ارزشهای دموکراسی در میان جامعه فضا برای ورود استبداد مهیا شد و حکومتهای استبداد کم کم قدرت را به دست گرفتند . دیاکونوف چنین احتمال میدهد که علل انحلال ارگانهای قدیمی دولت همچون انجمن بزرگان و اجتماعات عمومی و … راباید ناشی از طمع کاری های فرماندهان نظامی دانست که غنائم بدست آمده از آشوریان را به جای استفاده در حفظ منافع ملی به نفع خود مصادره می کردند . اگر چه در نهایت دموکراسی مادها از هم پاشید اما روزگاری با استفاده از اصولی انسانی بر جهانیان حکومت کرده اند . سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چه چیزی مادها را در جهان تا این اندازه بزرگ و شهره کرده است ؟ در پاسخ این سئوال می توانیم به دو نکته اشاره کنیم نخست اینکه مادها جنگجویانی شجاع بودند و در سوارکاری شهره بودند و جزء اولین گروهای انسانی بودند که مبارزان جنگجو و شجاع که امروزه پیش مرگ یا (گریلا) نامیده می شوند یعنی افرادی که همیشه آماده نبرد ومرگ هستند برهمین اساس است که آشوریان به مردان نیرومند در میان مادها اشاره کرده اند. دوم اینکه مادها از شیوه ای برای حکمرانی استفاده می کردند که حتی دشمنان را وا می داشت که با آنها ارتباط برقرار کنند به جای آنکه در مقابل آنها بجنگند .
 
چنین اصولی در میان مادها ایجاد شده بود که مادها را به این باور رسانده بود که نباید تنها از طریق شمشیر و زور برمردم حکومت کنند بلکه قانون باید حرف اول و آخر را در جامعه بزند. دیاکونوف درباره ویژگی های درونی حکومت مادها چنین می گوید که مشهورترین ومهمترین اشخاص حتی مقامی همچو فرماندار شهر باید از طرف نوعی انجمن ملی و بزرگان انتخاب می شد و این افراد از وی حمایت می کردند و او را مورد تایید قرار می دادند تا بتواند حکومت شهر را در دست بگیرد . اصول دمکراسی امروز بسیارمدیون پیشینیان است . هر چند اصول دمکراسی در طول قرون دستکاری شده و تغییر یافته ، اما با وجود این قدرت قانون به عنوان اساس همه ی دمکراسی ها بر روی زمین بدون تغییر مانده است در قرن بیستم تجربه غارتها و ویرانی آشوریان دوباره برای کردها تکرار شده و آن زمانی است که یورشهای تحت عنوان (انفال ) بین سالهای 1988- 1987 توسط صدام حسین انجام گرفت . کردها امروز فرصت تازه ای را پیدا کردهاند تا دوباره به عنوان ملتی بزرگ تاثیر خود را بر ملتهای دیگر جهان بگذارند و فرهنگ و تمدن بزرگ خود را به جهانیان معرفی کنند . دست یابی به چنین اهدافی چه در ارتباط با ملتهایی که کردها با آنها زندگی می کنند ،چه به عنوان حکومتی مستقل مسئله ای است که تنها گذشت زمان آنرا روشن می سازد . اما مسئله ای که هیچ شکی درآن نیست این است که هیچ نیروئی در جهان نیست که بتواند جلوی خواسته های بیش  از   50میلیون  انسان را بگیرد و خواسته های آنان را انکار کند. سوالی که مطرح می شود این است که چگونه کردها جوابی برای فرصت آزادی که امروزه بدست آورده اند را می دهند ؟ از بسیاری جهات کردها امروز وضعیتی همچو گذشته گان خود در 3000 سال قبل قرار دارند برای موفقیت و دستیابی به اهدافشان باید با هم متحد باشند.

 

+   منصور موسوی ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤