اشاره ای به سیمای آیینی در کردستان

کردها یکی از ملت های کهن خاورمیانه هستند که به عنوان بزرگترین ملت بدون دولت جهان شناخته می شوند.ملاحظات سیاسی در تاریخ،  این ملت را در میان چندین کشور جهان پراکنده است.

کردها به صورت عمده در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه زندگی می کنند و اقلیت های کوچکی از آنها نیز در ارمنستان،  گرجستان،  قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، لبنان، شمال شرقی ایران،  افغانستان(قندهار) و چین(مناطق شینسی، هانیسو و نینسا) زندگی می کنند. 

***

 

بنیادهای آیینی در کردستان به دوران پیش از تاسیس ملت کرد درمنطقه و دوره ای بازمی گردند که در آن ملت های کهن وبومی منطقه در کنار اقوام آریایی که بعدها وارد این منطقه شدند ساخت های قومی ـ فرهنگی را قوام بخشیده بودند.(از نگاه ویلچفسکی پروسه ی ملت سازی کردها در قرن پنجم میلادی پایان یافته است.) از میان اقوام بومی و از مهمترین آنها می توان به "گوتی"ها، "لولوبی" ها، "کاسی" ها، "ماننا"ها، "نایری"ها، “مارد”ها، “کردوخ” ها و از مهاجرنشینان آریایی می توان به مادها اشاره نمود.

دریکی از کهن ترین مکان های باستانی خاورمیانه در"چرمو"یک بت کوچک ساخته شده از گل پیداشده که خدای ساکنان بومی بوده است. این بت به شکل زن ساخته شده و بیانگر دوره ای از خدا ـ مادرپرستی در عصر نئولیتیک بوده است.(زن به عنوان سمبل آفرینندگی).

پس از این دوره می توان به گسترش اندیشه آیینی در منطقه ونزد "سومری"ها و"اکدی"ها اشاره ورزید که پدیده های طبیعی را به عنوان خداوند برمی گزینند."آن"خداوند آسمان ،"اینلیل" خداوندزمین،"اینکی" یا"ایلیا" خداوند آب از جمله ی این خدایان شناخته شده هستند. ملت های بومی ساکن رشته کوه های زاگرس و بین النهرین، بنیادهای اولیه پروسه ی تاریخی کرد ملت سازی هستند که بالندگی مدنی آنها  به پیش از هزاره ی چهارم قبل از میلاد بازمی گردد.

"گوتی" ها درسال های 2120ـ2230 پیش از میلاد وکاسی ها درسال های 1204ـ 1517 قبل از میلاد برمناطقی ازبین النهرین حکم رانده اند. "لولوبی" ها را نیز دراین دوران نمی توان نادیده گرفت. تصویر "نارامسین" شاه "اکد" پس از پیروزی بر "ساتین" شاه لولوبی، موید بالندگی لولوبی ها واکدها در این دوران و درمنطقه خاورمیانه بوده است. "هوری"ها نیز درسال های 1500 پیش از میلاد، دولت "میتانی" را با قلمرو قدرت بسیار گسترده درمنطقه خاورمیانه بنا نهاده اند که بر آثار برجای مانده از آنها در این گستره، می توان اشاره نمود.

دراین میان، اگر چه نمی توان منکر حضور وتاثیر سایر اقوام در آن دوران و درمناطقی که امروز کردستان نامیده می شوند گشت اما گسترش وکیفیت پرستش خدایان"سومر"، "اکد"،"بابل"و"آشور" نزد ملت های زاگرس نشین و ساکنان بین النهرین از اهمیت مطالعاتی بیشتری برخوردار است. از مهمترین خدایان این دوران می توان به "عشتار" خداوند بابل( الهه ی مادر)، "سین" خداوند ماه، "اینلیل"  و "مردوک" بابلی ها، "هاربه" و "شیخو"ی کاسی ها، "ساخ" یا "شوریاش" (سوریاش) خداوند خورشید،"بوریاش"یا "اوبریاش" خداوند باران، "ایمریا" وخداوند حامی شاهان وسلاطین نام برد.

جدای از این ها می توان به نام شهر"اربیل" اشاره نمود که در نبشته های"بابل" و"آشور" به صورت "اربائیلو"(به معنای چهار خداوند) آمده ودر واقع قبله گاه مشترک "آشور"،"هوری"،"گوتی" و"اکد" در مقاطع زمانی گوناگون بوده است.

در شهر"کرکوک" نیز که درعصر "هوری"ها، "آراپخا" (آراپخای) نام داشته وپس از مهاجرت سامی ها، به "گارمای" و در ادامه، "کارکا" تغییر نام یافته است برخی مظاهر طبیعی وحیوانات وپرندگان چون"عقاب" مورد پرستش قرار گرفته اند. از نگاه "ویلچفسکی" این ویژه گی اکنون نیز در نام عشیره ی"همه وند" ساکن منطقه به یادگار مانده است.

در آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد ،"گوتی" ها و"لولوبی" ها درمنطقه ی "زاموا" اتحادیه ای به نام"ماننا" تشکیل و دولت خود را نیز به تبع،"دولت ماننا" نام نهادند که پایتخت آن، شهر"سقز" کنونی در جنوب دریاچه ارومیه بود. اهمیت اتحادیه و دولت ماننا، رقابت ومنازعه ی طولانی مدت با "آشوری" و"اورارتو" وسرانجام تعریف آن به عنوان ستون وبن مایه فرهنگ وتمدن امپراتوری"ماد" است. مادها به عنوان بخشی از مهاجران آریایی در سده ی ششم پیش از میلاد، امپراتوری بزرگ ماد را تاسیس و کانون تمدن وفرهنگ منطقه را به وجود آوردند.

خداوند بزرگ آیینی مادها "باباآسمان" یا "بابادیائوس" خداوند آسمان وخیر ونیکی یا همان "دیاوس پیتر" هندی ها بود. (دیو یا دئیوه خداوندان قدرت وپدیده های طبیعی بودند ودر میان آنها خدایان شر نیز تعریف شده بود.) "اهورا"ها یا"اسوره" هندی نیز بزرگ خدایانی بودند که از نیکی حمایت و دفاع می کردند.(شاید بخش دوم نام"کلهر" اشاره به خداوند"اهورا" باشد. کلهر در ریشه"کل اهورا" خداوند بزرگ مناطق کوهستانی"بیستون" بوده است.)

نزد آریایی ها ومادها ابتدا نوعی چندخدایی باب بوده است که بر اساس تعریف خدایان خیر وشر والهام از طبیعت، تاثیر آنها بر انسان ها وانمود شده است. اما در ادامه یکی از خدایان به مقام "خداوند اعظم" یا "خدای خدایان" نایل آمده است. جایگاه خداوند خورشید وروشنایی"میترا" میان ساکنان خاورمیانه، بین النهرین، آسیای صغیر وحتی در روم نیز این چنین تعریف شده است. آیین"میترایی"یا "میترائیسم" سده های طولانی، آیین ساکنان منطقه بوده است.

درمیان خداوندان بسیاری که دراعصار مختلف ظهور وبعضاً به جایگاه "خدای خدایان" نیز نایل می آمدند، تدریجاً اندیشه "یک خدایی" یا "مونوتیزم" ظهور کرد. این یک خدایی گرایی را می توان به تاسیس دولت ماد به مثابه یک دولت برده دار(حکومت مطلقه ی شاه) نسبت داد که در کنار خود اندیشه ی یگانه خالق را نیز ترویج می داد همچنان که انگلس می گوید: "خداوند یگانه وتنها بدون وجود یک شاه یگانه هرگز به وجود نمی آمد. خداوند یکتا رونوشت کامل یک حاکم قدرتمند وزورمدار شرقی است."

اما آیین "زرتشت"در سده ی ششم پیش از میلاد ظهور کرد و اگرچه به عنوان آیین دولت ماد رسمیت نیافت اما تدریجاً در خانواده ی اشراف ونجیب زادگان نفوذ کرد به گونه ای که در اواخر این سده ماگ"ها یا مردان آیینی زرتشت، در قلمرو دولت ماد به رسمیت شناخته شده بودند. اگرچه در دوران مادها وچه در عصر هخامنشیان، آیین زرتشتی با محدودیت هایی نیزروبرو شد.

کتاب مقدس زرتشتیان "اوستا" و سروده های آن"گات"ها ،"اهورامزدا" را خدای خدایان، آفریننده ی جهان ویگانه خداوند نیکی می داند وبراین باور است که سرانجام نبرد نیروهای خیر(سپیته مَینَس) و ارواح شر (اَنرومَینس) با پیروزی"سپیته مَینَس" به پایان خواهد رسید. این آیین به دلیل آنکه سرانجام نیروهای خیر بر ارواح شر پیروز خواهندشد کیشی کاملاً یگانه پرست ومطابق آنچه "آرتورکریتسنسن" می گوید بازتاب قدرت اهورامزدا است که یگانه اراده خدایی به شمار می آید.

در آیین زرتشت، یکتاپرستی، نگاه سلسله مراتبی به عالم و فلسفه ی تاریخ مبتنی بر نبرد خیر علیه شر، برجسته ترین ویژه گی هاست.

زرتشت دارای فلسفه ی تاریخی خاص خود نیز هست که از آن می توان با نام "فلسفه ی تاریخ اوستایی" نام برد، یعنی نبرد نیروهای اهورایی علیه نیروهای اهریمنی که در آن انسان در یاری رسانی به نیروهای اهورایی علیه اهریمن نقش ویژه را دارد. پس انسان، انسان بی تفاوتی نیست و در خلق آفرینش و نیکی، نقش فعالی دارد.

بسیاری از ساکنان بومی کوهستان های زاگرس واز جمله بسیاری از نیاکان کردها، به پیروی از آیین نو برنخاستند و با پیروی از مظاهر طبیعی به عنوان خدایان، به حیات آیینی خود ادامه دادند.

زرتشت اینان را "دَئیوه یسنا" یا " دیوپرست"نام نهاده است. این واژه هنوز هم وجود دارد وبا اندکی تغییر در قالب واژه ی"داسنی" یکی از نام های کهن و وجه تسمیه "ایزدی" ها است.

پادشاهان هخامنشی برای تعریف نوعی یکپارچگی دینی وتثبیت سلطه ونفوذ سیاسی خود در عصر شاپور دوم (309ـ379پیش از میلاد) آیین زرتشتی را به عنوان دین رسمی دولت اعلام وبرای توسعه ی این آیین در میان قبایل کوچرو و کوهستان نشین واحترام نهادن به ادیان کهن مبتنی بر طبیعت پرستی، این خدایان را در سلک ملایک آیین زرتشتی و در واقع فرشتگان مقرب"اهورامزدا" قرار دادند. از این دوران به بعد، آیین زرتشتی، دیگر نه آیین زرتشتی، بلکه دین رسمی دولت هخامنشی و"مزدیسنا" یا"مزداییسم" بود.

مزداییسم به سرعت در میان زاگرس نشینان وساکنان بین النهرین رواج پیداکرد وبه عنوان کیش یگانه پرستی نزد اقوام وساکنان منطقه ـ وبه تبع کردهاـ‌ تثبیت شد. تاثیر آیین زرتشتی بر ملت کرد تا به امروز نیز در کلام وگویش، پوشش ورفتار، آیین ها ومراسم - از احترام به آتش و جشن"کومسا" تا آثار آن بر اصول وبن مایه های آیین" ایزدی"، "اهل حق" و "علوی"- نمایان است.

اگرچه نباید فراموش کرد تا دوران ظهور اسلام، بسیاری از کردهای ساکن غرب رشته کوه های زاگرس، "جزیر"، "بوتان" و"شرق کرکوک" ، پیرو آیین زرتشتی نبودند.

ورود یهودی ها به کردستان وگسترش آیین ایشان در بین النهرین، آسیای صغیر وایران به دو موج تاریخی بازمی گردد:نخست:یورش"نبوخدنصر"شاه بابل در587پیش از میلاد به سرزمین "یهودا"، شکست "آشور" از هخامنشی ومهاجرت یهودیان به مناطق کردنشین ودوم:پراکنده وآوارگی یهودیان براثر لشکرکشی های "تیتو"ی رومی درسال 70 میلادی به فلسطین که منجر به حرکت آنها به سوی کردستان، ایران وآسیای صغیر شد. رد پای یهودیان در کردستان امروز را می توان در اسامی محله های محل سکونت آنها وگورستان های ایشان در شهرهای کردنشین(گه ره کی جووله که، گوره جووله که، گه ره کی مووسائیه کان) جستجو کرد. بسیاری از کردهای یهودی مهاجر به اسراییل نیز در معرفی خود، معمولاً از واژه ی"من کرد هستم" استفاده می کنند وبر این اساس، در اسراییل،"انا کوردی" نامیده می شوند.

اما گسترش آیین مسیحی در کردستان به سده سوم میلادی بازمی گردد. دربرخی منابع واز جمله دایره المعارف اسلام، دوره ی ورود مسیحیت به کردستان، مقارن با حضور "مارمار" مسیحی در سده ی سوم میلادی است."مارمار" ساکن"شهرکَرد"(منطقه ای بین اربیل و وتاق) در این دوران به تبلیغ مسیحیت پرداخت. همچنین به"مارسابا"ی مسیحی در سال 485 میلادی اشاره می شود که در آن دوران به تبلیغ آیین مسیحی در کردستان پرداخته است. پژوهشگرانی چون "جیوواید" ظهور مسیحیت در کردستان را تا سده ی نخست میلادی نیز پس می برند. در عصر ساسانیان، "اربیل" و"کرخابیت سلوخ" یا کرکوک امروزی، بزرگ ترین شهرهای مسیحی نشین شرق به شمار می آمدند.

بهزاد خوشحالی

/ 1 نظر / 193 بازدید
هیمن

خیلی عالی بود.مرسی