وارثان پَهلَوها (پژوهشی درمفهوم کرد و کردستان)

وارثان پَهلَوها (پژوهشی درمفهوم کرد و کردستان)

 

ازحدود اواخر سال 1377 به تحقیق در زمینه تاریخ کردستان مشغول بوده ام و از حدود سال 1388 به دنبال یافتن ساختار وترکیبی علمی ودر عین حال اثر گذاربرای نوشتن این مقاله بوده ام، تا به هر حال این مقاله را نوشتم. از خداوند بزرگ می خواهم تا مرا یاری نماید. از استاد فریدون جنیدی که زحمت خواندن دست نوشته های این مقاله را قبول کردند و نکات جالبی را یادآوری نمودند، سپاسگزاری می نمایم.

پَهلَوها

از میانه روزگار اشکانیان تا اواخر عهد ساسانیان هفت خاندان، بزرگترین و سرآمد دودمانهای اشرافی ایران بودند، که بعضی لقب" پَهلَو" داشتند، یعنی منسوب به دودمان پادشاهی اشکانی(پارتی) بودند. بعدها خاندان های دیگر نیز مدعی لقب پهلو شدند[1]. کارن پهلو، سورن پهلو، سپهبد پهلو، سپندیاد(اسفندیار)پهلو ، مهران پهلو، زیگ و خاندان شاهی.[2] در آن روزگار بیشتر فرماندهان سپاه ومقام های کشوری از بزرگان دودمان های" پهلو" انتخاب می شدند. اگرچه معنای اولیه واژه پهلو ( پرثو ) در روزگاران کهن نیز  به احتمال زیاد مرتبط باجنگاوری بوده است، اما سپهبدان وجنگاوران "پهلو" در زمان اشکانیان وساسانیان، آنچنان پیروزیهای درخشان وحماسی را در تاریخ ایران رقم زدند که ازآن زمان به بعد در فرهنگ ایرانی، صفت پهلوها یعنی پهلوان، به معنای دلیر وجنگاور و قهرمان معنی شد و  کم کم لقب "پهلو" از معنی "پارتی" تبدیل به عنوانی شد که معنی صفت پر افتخار پهلوانی را می داد. نمونه هایی از این قهرمانی ها توسط مورخین ایرانی وغیر ایرانی در منابع تاریخی ذکر شده است.

در سال 53 پ. م.  که امپراطوری روم در اوج قدرت خود بود، کراسوس یکی از سه حاکم(کنسول) روم  در آن زمان[3] با لشکری جرّار عازم تسخیر ایران شد. او که خود را مانند اسکندر مقدونی می دانست، سودای فتح ایران را درسر داشت تا همانند او شهرت و آوازه جهانگیری پیدا کند. فرماندهی سپاه ایرانیان در این نبرد تاریخی با "سورن پهلو" از خاندان سورن بود. در خرداد سال 53 پیش از میلاد، سورن پهلو با زیرکی  تمام و با تدبیری هوشمندانه، سپاهیان رومی را ابتدا به داخل بیابانهای ایران کشاند وسپس ایشان را چنان مورد حمله تیرهای مهیب پارتی قرار داد که این تیرها درفرهنگ های اروپایی ضرب المثل گشت. از سپاه رومیان بیست هزار کس کشته و ده هزار تن اسیر شدند و رومیان با خفّت و ذلّت تمام شکست خوردند.

شخص کراسوس و پسرش نیز در این جنگ کشته شدند. در سال 484 میلادی سپهبد" سوخرا" از خاندان "کارن پهلو" برای انتقام کشته شدن "پیروز شاه"، شاهنشاه ساسانی به دست هپتالیان، سپاهی را به مقابله آنان در شمال شرق ایران برد. در روایتی از این جنگ آمده؛ هنگامی که دشمنان به سوخرا یورش بردند، او با چنان قدرتی تیری به جلوترین اسب دشمن پرتاب کرد که تیر تا پر در سر اسب  فرو رفت. هپتالیان با دیدن این صحنه تیراندازی از ادامه جنگ منصرف گشتند.

 در سال  589 میلادی سال دهم سلطنت هرمز شاه ساسانی، شاوه شا خاقان ماوراءالنهر با سیصد هزار سوار رﻫﺴﭘار هرات و باذغیس شد، در حالیکه قیصر روم  با هشتاد هزار سوار شهرهای آمد، میافارقین و نصیبین را تصرف کرد. خزرها با سپاهی انبوه رو به سوی آذربایجان نهادند و سپاهیان عرب به سرکردگی عمرو ازرق (کبود) و عباس لوچ به جنوب ایران هجوم آوردند. انهدام ایران در چنین شرایطی قطعی به نظر می رسید. در اقدامی کم نظیر مردی از قهرمانان بزرگ ایران به فرماندهی سپاه بر گزیده شد و او کسی نبود جز" بهرام مهران(چوبین)" از خاندان "مهران پهلو" . خاقان به ایرانیان نوشت پلها را تعمیر کنید تا از سرزمین شما به کشور روم بروم. بهرام مهران تنها با دوازده هزار سوار به مقابله با سپاه سیصد هزار نفری خاقان رفت. خاقان به او پیشنهاد داد تا به خدمت خاقان در آید و از طرف او پادشاه ایران گردد. بهرام به او ﭘاسخ داد : " تو به من قول دخترت و کشور بزرگی را می دهی اما نیزه من کنار گوش توست. " درمیدان جنگ خاقان با درس آموختن از چینیان شعله های نفت وآتش را بر سر ایرانیان می بارید وسپس خود با تمام قوا به جناح چپ ایرانیان حمله کرد. بهرام از میانه سپاه آنچه را که روی داده بود مشاهده کرد. بدان جناح تاخت و در حالی که سر سه دشمن را از اسب به زمین می افکند، فریاد زد:"این چنین باید جنگید آیا در برابر شاه جهان شرم نمیکنید؟" در هنگام جنگ خاقان با مشاهده شکست سپاه عظیم خود قصد فرار داشت ولی بهرام که از دور او را زیر نظر داشت تیری بر چله کمان نهاده و از فاصله بسیار دور اورا هدف گرفت. تیر بر مهره گردن خاقان اصابت کرد وسپاه او بکلی منهدم شد.

ردپای حماسه های پهلوها از تاریخ عبور نمود و به داستانهای حماسی ایران هم رسید بیشتر اسامی پهلوانان شاهنامه فردوسی از بزرگان و خاندانهای تاریخی پهلو در دوران اشکانی می باشد. پهلوانانی چون گودرز، گیو، گرگین میلاد، کارن و رستم اسامی خاندانهای پهلوانی در روزگار پارتیان بوده است."پهلو" که صورت دیگر واژه "پارتی" میباشد به معنای نوعی از جنگاوری به فرهنگ های اروپایی نیز راه پیدا کرد و واژه "پارتیزان" به معنای جنگاور چریک در این فرهنگها به کار می رود.

به راستی که جنگیدن درمقابل پهلوها خود افتخار بزرگی بود تا چه رسد انتساب به آنها.

کم کم واژه "پهلو" معنی گسترده تری پیدا کرد وبه همه مردمان بخش وسیعی از ایران اطلاق گردید وسرزمین آنها دیار پهلویان نامیده شد وبه زبان ایشان نیز "پهلوی" گفته شد. درمورد سرزمین پهلویان "ابن ندیم" در کتاب "الفهرست" به نقل از "عبدالله بن مقفع" (مترجم مشهور زبان پهلوی به عربی در عصر عباسیان) می نویسد:"فاماالفهلویه فمنسوب الی الفهله اسم یقع علی خمسه بلدان وهی اصفهان والری وهمذان وماه نهاوند وآذربیجان" یعنی:"واما پهلوی منسوب به پهله است که نام پنج شهر است اصفهان وری وهمدان وماه نهاوند آذربایجان."[4] همچنین حمزه اصفهانی درکتاب "التنبیه" به نقل از شیرویه پسرشهردار می گوید: "شهرهای پهلویان هفت است، همدان وماسبذان وقم وماه بصره وصمیره(مهرگان کده) وماه کوفه وکرمانشاهان."[5] نکته بسیار جالب که جلوتر به آن خواهیم پرداخت این است که علیرغم آنکه پهلوی یعنی منسوب به قوم "پرثو( پارت)" اما جغرافیای ذکرشده برای سرزمین پهلویان درمنابع تاریخی پس از اسلام  دقیقاً منطبق برجغرافیای گستردگی اقوام ماد است که درمنابع تاریخی کهن یونانی وسایر منابع باستانی ذکر شده است.

کرد تربیت شده در زیر خیمه کردان

شاهنشاهی ساسانی در بین تمام سلسله هایی که در طول تاریخ در ایران حکومت کرده اند ملّی گرا ترین حکومت بوده است و در پایبندی به فرهنگ ایرانی هیچ حکومتی به پای ایشان نمی رسیده است. در یک کلام می توان گفت که هیچ حکومتی در، ایران گرایی به پای ساسانیان نمی رسیده است. منظور ما از واژه ایران گرایی تأکید بر مظاهر فرهنگ ایرانی و استفاده گسترده از آن در حکومت و زندگی روزمره و مذهب مردم بوده است. سلسله های پیش از ساسانیان با آنکه از نژاد ایرانی بوده اند اما تأکید اساسی بر مفهوم ایرانیّت و ملّی گرایی و استفاده از مظاهر آن را نداشته اند. پادشاهی ماد یک دولت تازه تأسیس و کوتاه مدت در ایران بود و تقریباً در تمامی طول حکومت خود در حال جنگ با قبایل و حکومتهای همسایه در جهت تثبیت حاکمیت خود بود و مجالی برای کار فرهنگی و تأکید بر مفاهیم ملّی نداشت. شاهنشاهی هخامنشی نیز یک امپراطوری بسیار وسیع از ملل و اقوام مختلف بود و با آنکه بنیانگذاران آن پادشاهی از طایفه پارس بوده اند اما تأکید زیادی بر تحمیل قوم پارس و عقاید فرهنگی و مذهبی آن بر ملل تابعه خود نداشتند و حتی از واژه ایران برای نامیدن شاهنشاهی خود استفاده نمی کردند و از سوی ملل دیگر امپراطوری پارس نامیده می شدند و نام پارس تنها به خاطر طایفه پادشاهان این حکومت، به این امپراطوری اطلاق می شده است. در شاهنشاهی پارت نیز با آنکه مذهب مزدیسنی و عناصر فرهنگ ایرانی شکل گرفته بود اما توسط حکومت به طور گسترده استفاده نمی شد. پس از قیام اردشیر پاپکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی بر ضد اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی، سلسله ساسانی در ایران به قدرت رسید. چون اردشیر پاپکان از خانواده موبدان رزتشتی بود به این مذهب تعصبی بسیار داشت و در گسترش این مذهب اهتمام جدی می نمود و استفاده از عناصر فرهنگی زرتشتی و حتی نامهای قدیمی آن رواج گسترده یافت. واژه ایران که نام کهن سرزمین آریاییها بود و مکان دقیق آن بر هیچکس معلوم نبود از این زمان بر منطقه وسیعی نامیده شد که اکنون شامل کشورهای تاجیکستان، افغانستان، بخشهایی از آسیای میانه و ترکیه، ایران، کردستان، عراق و آذربایجان می باشد. در شاهنشاهی ساسانی علاوه بر اینکه نام ایران از اوستا استخراج و بر این سرزمین نهاده شد، تمام مفاهیم فرهنگ ایرانی شامل مذهب، اسطوره ها، آداب و رسوم زندگی مسیر تکاملی خود را طی نمود و در بین مردم این سرزمین برای قرن ها نهادینه شد و یکی از سرچشمه های فرهنگ های جهانی گردید که فرهنگ ایرانی نامیده می شود. البته ایران در اینجا به معنای حوزه فرهنگی ایران می باشد نه فقط کشور ایران به تنهایی، این مجموعه شامل سرزمینهای ذکر شده در بالا می باشد و "ایران فرهنگی" نامیده می شود[6]. بنابراین  اردشیر پاپکان در ایالت پارس فقط بنیانگذار پادشاهی پارس نبود بلکه در واقع وی بنیانگذار ملی گرایی ایرانی بوده است و خود در ایرانیت تعصب و جهدی تمام داشت. فردوسی نسب اردشیر را به پادشاهان باستانی ایران یا کیانیان می رساند. اگرچه این نسبت ممکن است واقعیت نداشته باشد امّا بدون شک ساسان جد اردشیر پاپکان از نجبای پارس و از طایفه کردهای شبانکاره  بوده است. مادر پاپک نیز از طایفه دیگری از کردان فارس به نام طایفه بازرنگی بوده است. در کتابهای "مجمع الانساب" شبانکاره ای و "فارسنامه" و "التنبیه و الاشراف" و "مروج الذهب" مسعودی همگی تأ کید دارند که پدر اردشیر پاپکان از طایفه کردهای فارس که شبانکاره نامیده می شدند بوده است.

مدرک دیگری که بر کرد بودن اردشیر دلالت می کند، نامه اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی به اردشیر می باشد. زمانیکه اردشیر علیه اردوان شورش نموده بود و در میانه درگیریها اردوان نامه ای به ارشیر پاپکان نوشت که این نامه را طبری در کتاب تاریخ خود آورده است:

«فرستاده اردوان بیامد و نامه ای بیاورد. اردشیر کسان فراهم کرد و نامه را بخواند . مضمون چنین بود: ای کرد ، تربیت شده در خیمه کردان، ( ایها الکرد المربی فی خیام الاکراد) از حد خود فراتر رفته ای ... .»[7]

در منابع کهن از کردان پارس یا کردان پارسی سخن بسیار رفته است. با توجه به اینکه واژه های «کرد» و «پارس» امروزه معناهای متفاوتی با معنای قدیمیشان دارند، در این خصوص درصفحات آینده بیشتر بحث خواهیم کرد.

جستجوی معنای واژه کرد در تاریخ:

نخستین اشاره به واژه «کرد» به شکل کنونی آن از زمان ساسانیان در متون و منابع تاریخی دیده شده است. در منابع کهن تر هیچ اشاره مستقیمی به واژه کرد یا مردمانی با عنوان کرد نشده است. بنابراین همه مورخان و محققان غربی و شرقی برای یافتن پیشینه مردمان کرد به استنتاج از روی شواهد تاریخی و مقایسه واژه کرد با واژگان مشابه آن پرداخته اند. ما برای بررسی معنی واژه کرد و پیشینه مردمان کرد مرور کوتاهی بر این تحقیقها ، حدسها و قیاسها انجام می دهیم.اما پیش از آن، توجه خوانندگان محترم را به دو نکته اساسی جلب می کنم که بدون توجه به این دو نکته هر تحقیق تاریخی در مورد اقوام باستانی ممکن است به مسیرهای خطا برود. نخست آنکه تمام مردمانی که منسوب به یک قوم و طایفه بوده اند لزوماً از یک نژاد نبوده اند . بلکه در بسیاری موارد طایفه های کوچکی برای حفظ امنیت خودشان به طایفه های بزرگتر از نژاد دیگری می پیوستند و بعد از چندین نسل با زبان طایفه بزرگتر سخن می گفتند و از آن پس، از همان طایفه شمرده می شدند. این مسأله به خصوص در زمانی که طایفه های چادرنشین، تبدیل به شهرنشین می شده اند شدت بیشتری می یافته است. به دلیل مهاجرت و یا دلایل دیگر طایفه های مختلف با نژادها و زبانهای مختلف به شهرهای دارای رونق کوچ و یا حمله می کردند و پس از آنکه در آن منطقه ساکن می شدند یک زبان که معمولاً زبان طایفه دارای جمعیت اکثریت و یا زبان طایفه ای که قدرت را در دست داشت زبان غالب طوایف مختلف آن منطقه می شد وهمه ساکنان جدید و قدیمی آن منطقه توسط مردمان بیگانه به یک نام خطاب می شدند. چنانکه می دانیم سکاها، طوایف ایرانی، ترکان و سایر اقوام و ملل باستانی هر کدام لزوماً از یک نژاد نبوده اند. نکته دوم که بسیار اهمیت دارد این است که در نتیجه گیری های تاریخی که بر اساس مقایسه واژگان و نامها صورت می گیرد باید دقت بسیار زیادی صورت گیرد . چراکه احتمال اشتباه در مقایسه نامهای شبیه به هم بسیار است. برای جلوگیری از اشتباه در مقایسه نامها و واژه های تاریخی علاوه بر اینکه این مقایسه ها حتماً باید بر اساس موازین زبان شناسی باشد، اما تنها مقایسه نامها و استفاده از زبان شناسی کافی نیست و باید به حقایق و شواهد تاریخی هم توجه نمود. اگر مقایسه واژگان با شواهد مسلم تاریخی متناقض بود نمی توان به نتیجه قطعی دست پیدا کرد. بسیاری از موارد تاریخی از این نوع هستند و نیاز به تحقیق و شواهد بیشتری دارند.

 

کوتیان

به عقیده برخی محققان اولین واژه شبیه به کرد (البته چندان شبیه هم نیست) واژه «کوتی» یا «گوتی» است که به اقوامی اطلاق می شده است که از حدود سه هزار سال قبل از میلاد در آذربایجان زندگی می کردند ولی  به تدریج این نام  تبدیل به نامی عمومی  برای همه اقوام ساکن زاگرس شد.چنانکه دیاکونوف درکتاب تاریخ ماد بیان می کند که از حدود هزار سال قبل از میلاد به همه اقوام زاگرس کوتی می گفتند[8]. تعداد کمی از محققین عقیده داشتند که کوتیان ممکن است که همان کردان امروزی باشند، اما اتفاقاٌ  مدارکی  در دست است که بر این نکته دلالت می کند که در روزگارکهن تر بین کوتیان و طایفه های ایرانی زبان مثل ماد های آن زمان و کرد های امروزی تفاوت قائل می شده اند.  در کتیبه های سارگن دوم پادشاه آشور اقوام ایرانی زبان ماد از کوتیان مشخص و جدا گشته اند[9]. این اقوام مدتی نیز در بین النهرین تاخت و تاز نمودند و بر شهرهای سومر و اکد تاختند. اما همانطور که گفتیم کوتیان یا گوتیان یک طایفه و نژاد مشخص نبودند و شامل مجموعه ای از طوایف و نژادهای مختلف بوده اند بطوریکه در متون بابلی و آشوری به همه اقوام «اورارتویی» و «مانایی» «کوتی» می گفتند[10]. اینکه بعضی از مورخین کوتیان را همان کردان امروزی می دانند موضوعی است که احتمالاً بعید می باشد. به این دلیل که اولاً زبان همه طوایف کرد امروزی چنانکه جلوتر بحث خواهیم نمود از زبانهای ایرانی است و با زبانهای پهلوی و پارتی و فارسی نزدیکی بسیار دارد. حال آنکه از زبانهای کوتیان منابع زیادی نداریم ولی همین مقدار نشان می دهد که زبان طوایف مختلف کوتی بیشتر شبیه به زبانهای قفقازی می باشد[11]. دوم آنکه، چنانکه متون و منابع باستان نشان می دهند گوتی نام یک طایفه مشخص نبوده است و اسم عام برای تعدادی طایفه مختلف بوده است. سوم آنکه از حدود 1500 تا 500 سال قبل از میلاد در هیچیک از منابع و متون تاریخی نه نامی از کوتیان برده شده و نه از واژه کرد یا کلمات مشابه آن استفاده شده است. یعنی، این موضوع می رساند که کلمه کرد، دنباله یا تحول و تغییر واژه کوتی نیست. ضمن آنکه شواهد زبانشناسی محکمی نیز در دست نیست که نشان دهد واژه کرد از واژه کوتی به دست آمده باشد. البته بعید نیست که بخش عمده ای از طوایف کوتی خصوصاً کاسیان آریایی زبان بوده باشند، ولی اظهار نظر قطعی در این مورد نیاز به کشف شواهد تاریخی بیشتری دارد.

اما به هر حال نژاد و فرهنگ همه اقوام کهن که قبل از ورود آریاها به ایران در مناطق مختلف ایران زندگی می کرده اند بر نژاد و فرهنگ مردم قسمتهای مختلف ایران از جمله کردستان تأثیر گذاشته است. اینکه بتوان بین کردها یا هریک از اقوام دیگر ایرانی با یک قوم متعلق به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح ارتباط دقیق و قابل اثباتی برقرار نمود امری بسیار مشکل و بعید می باشد.

در دورانهای بعد نام طوایف و ملتهای دیگری در غرب ایران در متون تاریخی دیده می شود. این مناطق امروزه کم وبیش مسکن اقوام کرد و لر زبان می باشد و به همین دلیل بعضی از محققین سعی نموده اند بین اقوام کرد و لر زبان امروزی و این اقوام باستانی ارتباطی پیدا کنند و کردان و لرها را بازماندگان این اقوام باستانی بدانند. این اقوام باستانی قبل از تشکیل دولتهای ایرانی ماد و پارس در مناطق غرب ایران زندگی می کرده اند . از جمله این اقوام ، «لولوبیان» و «کاسیان» در مناطق لرستان و کرمانشاهان و اقوام «هوری» در کردستان ترکیه امروزی می باشد. از این اقوام آثار زبانی و تاریخی بسیار کمی در دست است و در مورد زبان و نژاد آنها بحث بسیار است. مثلاً بعضی از محققین اقوام کاسی را آریایی زبان می دانند؛ زیرا، نام چند تن از خدایان ایشان که به جای مانده از خدایان آریایی است و یا آثار دست ساز آنها با آثار دست ساز بعضی اقوام آریایی زبان شباهت دارد. اما اینها دلایل کافی و قوی برای اثبات این موضوع که لرهای ایرانی زبان، بازماندگان قوم کاسی باشند نیست. در مورد سایر اقوام مثل لولوبیها نیز وضعیت به همین شکل است. تقریباً اگر محال نباشد بعید است کسی بتواند دلایل بدون شکی را پیدا کند که ثابت کند اقوام کرد و یا لر بازماندگان بلا فصل اقوام باستانی مانند کوتیان ، لولوبیها و کاسیان باشند. البته این موضوع فقط مربوط به اقوام کرد زبان نمی شود و در مورد همه اقوام امروزی صادق است. به دلیل کمبود مدارک در مورد زبان و نژاد و فرهنگ اکثر اقوام باستانی نمی توان به صراحت ارتباط آنها را با اقوام امروزی ثابت کرد. اگر چه به هر حال نژاد و فرهنگ همه اقوام باستانی بر اقوام بعدی ساکن آن سرزمینها تأثیر گذاشته است.

در میان طوایف بسیار کهن ساکن در غرب ایران در مورد کاسیان می توان اطلاعات کمی را پیدا کرد. اثر نام آنها یعنی کاسی یا کاسپی یا کاشی هنوز در جاهای مختلف ایران باقی است مثل شهرهای کاشان یا قزوین (کاسپین). این مدارک نشان می دهد گستردگی کاسیان در مناطق مختلف ایران بوده است و لزوماً نمی توان آنچنانکه بعضی از محققین می گویند فقط لرها را بازماندگان بلافصل کاسیان دانست. برای تطبیق بین اقوام باستانی ساکن غرب ایران با اقوام کنونی برخی افراد ازاستدلال های عجیبی استفاده می کنند مثلاً بعضی از محققین با شباهت دادن یک سردیس متعلق به دوران کوتی با افراد امروزی منطقه کردستان می خواهند قرابت بین کوتیان پنج هزار سال پیش و کردان امروزی را نتیجه گیری نمایند که بی هیچ بحثی این روش اصلاً ارزش علمی و تحقیقی ندارد. همچنین شباهت موجود بین واژه کوتی و کرد دلیل کافی بر وجود رابطه بین کرد و کوتی نمی باشد و اتفاقاً شواهد تاریخی بیشتر خلاف این موضوع را نشان می دهد .

کاردوخیان

قوم دیگری که نام آن به واژه کرد شباهت دارد و در یک متن تاریخی از آن نام برده شده است قوم «کاردوخ» یا «کاردوخی» می باشد. نام این قوم توسط یک سردار یونانی به نام کزنفون (Xenephon) در کتاب موسوم به آناباسیس (Anabasis) آورده شده است که به معنای لشکر کشی می باشد، ولی به بازگشت ده هزار نفر معروف است . داستان این کتاب مربوط به واقعه جنگ میان اردشیر دوم پادشاه هخامنشی و برادرش موسوم به کوروش کوچک می باشد. در این جنگ که به شکست و کشته شدن کوروش کوچک منتهی شد، کوروش از سپاهیان مزدور یونانی استفاده کرد. پس از شکست خوردن کوروش کوچک، ده هزار سپاه یونانی به یونان بازگشتند. داستان ماجراهای این بازگشت در کتاب آناباسیس توسط یکی از افسران این قشون یعنی کزنفون ذکر شده است. این کتاب پر از اشتباهات تاریخی و غلطهای جغرافیایی در ذکر اسامی مکان هاست. ولی به هر حال در محلی که احتمالاً نزدیک منطقه کوهستانی توروس در ترکیه امروزی بوده است. این سپاه چند نفر ارمنی را اسیر و از آنها راجع به منطقه کوهستانی پیش رویشان سؤال می نمایند.

اسرای ارمنی ساکنان منطقه پیش رو را « کاردوک» می نامند . با توجه به معادل بودن «کاف» یونانی با «خ»  ارمنی احتمالاً واژه ای که اسرای ارمنی گفته بودند باید «کاردوخ» یا شاید «خاردوخ» بوده باشد. توصیفی که کزنفون از کاردوخ یا کاردوک ها و سرزمین آنها ارائه می دهد، آنها را مردمی کوه نشین و فاقد تمدنی قابل توجه ذکر می نماید. بطوریکه در طول مدت عبور ده هزار یونانی از داخل منطقه کاردوخ ها آنها از جنگ رویاروی با یونانی ها احتراز می نمایند و فقط به تیر اندازی و سنگ افکندن از راه دور اکتفا می کنند. بر اساس نوشته کزنفون کاردوخ ها فاقد سواره نظام بوده اند و اسلحه آنها فقط تیر و کمان و فلاخن بوده است.

وسعت سرزمین کاردوخ ها به اندازه ای بوده که سپاه یونان در حال جنگ این فاصله را پیاده هفت روزه طی می نماید و در این سرزمین هیچ شهر بزرگ و قابل توجهی وجود نداشته است. بدیهی است که چنین سرزمین کوچکی به هیچ وجه به جغرافیای وسیع منطقه کرد نشین انطباق ندارد و درست مانند کوتیان نمی توان کاردوخیها را نیاکان بلافصل کردان امروزی دانست.

مورد دیگری که از نامی شبیه کرد در منابع تاریخی کهن سخن به میان آمده است، (کردو) یا (قردو) می باشد. بر اساس منابع آشوری یکی از شاهان منطقه ای قبایل ماد به نام «دیااکو» در سال 715 قبل از میلاد توسط آشوریان اسیر شد و به محلی به نام بیت قردو یا بیت کردو در جنوب دریاچه وان تبعید شد . بسیار واضح است که این تشابه بین یک محل کوچک دور افتاده در جنوب دریاچه وان به هیچ وجه نمی تواند نشانه ای از کردستان بزرگ باشد.

برای آنکه متوجه شویم این تشابه اسمی بین مکانهای گمنام کوچک در منابع بسیار کهن تاریخی با کردستان امروزی و تشابه نامی اقوام کوچکی مثل کاردوخ با کرد نمی تواند دلیلی باشد که ریشه کرد و کردستان را در این نامها جستجو کنیم، کافیست به ترکیب جمعیتی کردها در منطقه خاورمیانه در حال حاضر و در روزگار باستان توجه نماییم.

جمعیت مردم کرد زبان در حال حاضر در منطقه خاورمیانه در حدود چهل میلیون نفر می باشد که تقریباً هم اندازه جمعیت مردم فارس زبان و ترک زبان و از جمعیت اقوامی مثل یهودیان و ارمنیان و یونانیان به مراتب بیشتر است. بنابراین با یک محاسبه سر انگشتی معلوم می شود، رابطه نسبت جمعیت این مردمان در روزگار قدیم نیز می بایستی همین مقدار بوده باشد. به زبان ساده تر جمعیت نیاکان مردمان کرد زبان در روزگار کهن باید از جمعیت نیاکان خیلی از اقوام دیگر بیشتر بوده باشد و در اصل کردان در روزگار کهن می بایست یکی از پرجمعیت ترین اقوام خاورمیانه بوده باشند.

با توجه به اینکه از اقوام کم جمعیت تری مثل یهودیان و ارمنیان به صورت کاملاًمشخص و با ذکر نامهای دقیق در بسیاری از منابع تاریخی قدیم نام برده شده است، می بایستی از کردها هم با همین صراحت و دقت و بلکه بسیار روشنتر از این اقوام یاد می شده است. در همین کتاب آناباسیس مربوط به کزنفون که بدان اشاره شد، بیان می شود که یونانیان پس از عبور از سرزمین کاردوخ ها وارد سرزمین ارمنستان می شوند و از سپاه ارمنی با شکلی منظم و دارای سواره نظام و تعداد قابل توجه یاد می شود و ارمنیان نزد کزنفون کاملاً شناخته شده بوده اند.در حالیکه یونانیان هرگز نامی از کاردوخ ها نشنیده بودند و آنها نام کاردوخ را از چند اسیر ارمنی می شنوند وخود ایشان با کاردوخ ها آشنایی نداشتند و جالب اینکه اسم کاردوخ در هیچ منبع تاریخی دیگری ذکر نشده است. چنانکه بعضی از مورخین بیان کرده اند که شاید کاردوخ نام اقوام دیگری بوده باشد و کسانی مثل «نولدکه» به طور صریح بر عدم رابطه بین کردو و واژه کاردوخ یا کاردوک تأکید کرده اند.

چون اردشیر دوم با کادوسیان جنگ نمود و منبع تاریخی کادوسیان را کادوخیان نیز نامیده اند که به کاردوخیان بسیار شبیه می باشد. ما در اینجا بر سر آن نیستیم که مشخص کنیم کاردوخ نام چه قوم دیگری بوده است . اما آنچه مسلم است چنین قوم کوچک ،کم جمعیت، گمنام و کوه نشین نمی توانسته اند نیاکان قوم کرد باشند که در حال حاضر از گروه های جمعیتی بزرگ در خاور میانه به شمار می آیند.

یکی از منابع مهم و دست اول در بررسی نام اقوام باستانی، کتیبه بیستون است که در آن شرح فتوحات داریوش بزرگ آورده شده است. ولی در این کتیبه هیچ نامی از قومی به نام کاردوخ یا منطقه ای به این نام آورده نشده است.

 منطقه دیگری که نامی شبیه به کردستان دارد منطقه ای به نام کردوئن است که نام آن را یک اسیر رومی به نام آمیانوس مارسلینوس آورده که در شرح جنگ آمیدا بین شاپوردوم ساسانی با رومیان، منطقه کردوئن را از ولایات ارمنستان می نامد. با توجه به اینکه آمیدا =آمد = دیار بکر امروز که از مراکز مهم کردنشین ترکیه امروزی است، آمیانوس مارسلینوس به کردنشین بودن آمیدا اشاره دیگری نکرده است. بعید است این کردوئن کوچک ربطی با کردستان بزرگ امروزی داشته باشد . بنابراین از شباهت کردوئن و کرد به چیز مهمی نمی رسیم.

در منابع تاریخی از اقوام دیگری که در غرب ایران سکونت داشته اند مثل «مانایی ها»، «هوری ها»، «هیتی ها» و «میتانی ها» نام برده شده که با تحلیل در زبان و جغرافیای محل سکونت آنها نمی توان هیچ کدام از آنها را با کرد و کردستان تطبیق داد.

البته همانطور که قبلاً گفته شد در همه نقاط ایران و از جمله کردستان، نژاد و فرهنگ اقوام کهنی که پیش از حکومت مادها و پارسها در ایران زندگی می کرده اند بر نژاد و فرهنگ مردمان امروزی تأثیر گذار بوده است. اما اگر بخواهیم یکی از این اقوام را به طور مشخص، نیاکان و اسلاف اقوام امروزی مثل کردها معرفی کنیم حتماً نتیجه گیری اشتباهی خواهد بود و تقریباً هیچ مدرک معتبری نیست که ثابت کند یکی از آن اقوام کهن اسلاف و پیشینیان بدون واسطه کردان می باشند.

جستجوی نام کرد و کردستان در دوران مادها و هخامنشیان

اکنون پس از جستجو در روزگاران بسیار کهن به زمان حکومت مادها و هخامنشیان یعنی حدود 2300 تا 2700 سال پیش از میلاد مسیح می رسیم. در این زمانها تعداد منابع تاریخی چه به صورت سنگ نوشته ها و چه به صورت کتابهای تاریخی به مراتب بیشتر از دوران اقوام کهنی است که در مورد آنها صحبت کردیم. بنابراین بررسی و جستجوی ما در مورد واژه کرد دقیقتر و مبتنی بر منابع معتبرتری خواهد بود.

در شروع این بررسی یک دیدگاه در مورد منشاء کردها را که در برخی از کتابها و رسانه های کردی و غیرکردی مطرح می شود بیان می کنیم و در ادامه، ضمن بررسی منابع تاریخی دوران مادها و هخامنشیان اعتبار این دیدگاه نیز بررسی می شود.

بر اساس این دیدگاه : با توجه به اینکه بخش عمده ای از جغرافیای مناطق کرد نشین امروزی با بخشی از جغرافیای ماد باستان منطبق است، برخی محققین چنین نتیجه گیری می کنند که کلیه کردها یعنی کسانی که به زبانهای موسوم به کردی صحبت می کنند از بازماندگان بلافصل مادها هستند و کلیه فارسها یعنی کسانی که در ایران امروزی به زبان فارسی دری صحبت می کنند بازماندگان پارسها هستند. در  ادامه با بررسی منابع دوران مادها و هخامنشیان این دیدگاه نیز شفاف تر شده و درستی یا نادرستی آن مشخص می شود.

هم در کتیبه بیستون و هم در سالنامه پادشاهان آشور و بابل و هم در تورات و هم در کتابهای مورخین یونانی و سایر مورخین کهن که همگی از منابع تاریخی دست اول و مربوط به همان دوران کهن می باشند از قوم و یا اقوامی با نامهای ماد و پارس سخن به میان آمده است.

قدیمی ترین منابع تاریخی که از این دو قوم نام می برند، نوشته های شلمنصر سوم پادشاه آشور است که در حدود 835 سال قبل از میلاد به مناطق ماد حمله کرده و پس از عبور از  مناطق پارسوآ و نمرو به کشور آمادای (Amadai) می رسد.

در فاصله زمانی بین سالهای 2300 پیش از میلاد یعنی قدیمی ترین زمانی که از اقوام کوتی و لولوبی درغرب ایران مدارکی پیدا شده است تا سال 835 قبل از میلاد که در نوشته های شلمنصر پادشاه آشور از اقوامی به نام ماد یاد شده است، نمایشگاهی از اقوام مختلف در غرب و مرکز ایران کنونی وجود داشته است و انبوهی از نام های طایفه های مختلف در نوشته های تاریخی به چشم می خورد.

در واقع این اقوام، مجموعه ای از طوایف مختلف بودند که در زمانهای مختلف و از جاهای نامعلوم به غرب و مرکز ایران آمده بودند. بعضی از آنها همچنان بصورت شبان و کوچ رو زندگی می کردند و برخی دیگر به زندگی روستایی و کشاورزی روی آورده بودند.

در مورد نژادها و زبانهای این اقوام مدارک و شواهد تاریخی، اندک و ناچیز است و حتی در بعضی از موارد مدارکی وجود ندارد. به عنوان مثال از زبان قوم کوتی که از بزرگترین این اقوام بوده اند و سالهای متمادی در غرب ایران و آذربایجان کنونی و حتی در بین النهرین حکومت کرده اند فقط نام بیست پادشاه موجود است و هیچ لغت دیگری از زبان آنها در دست نیست. در مورد سایر اقوام کوچکتر وضعیت از این هم بدتر است. لذا در مورد نژاد و خاستگاه این اقوام و ریشه زبانی آنان، به سختی می توان نظری ارائه نمود.

بحث در مورد نژاد و زبان این اقوام در بین محققین بسیار زیاد و پراکنده است. بعضی از مورخین و محققین از کشورهای مختلف که دارای تعصبات ملّی و قومی بوده اند، بدون داشتن هیچ مدرکی به قضاوت های غیر علمی و در برخی موارد به افسانه سرایی پرداخته اند. با چنین مدارک تاریخی ناچیز هر گونه بحث در مورد نژاد و خاستگاه و زبان این اقوام کهن به جای آنکه راهگشا شود می تواند ما را به بیراهه ببرد. البته نژاد و زبان این اقوام بسیار کهن در طی سالیان دراز زندگی در کنار هم تبدیل به یک نژاد و زبان تقریباً مشترک شده ، که فرهنگ ایرانی نامیده می

/ 0 نظر / 355 بازدید